برنامه شماره ۱۰۶۰ گنج حضور
اجرا: پرویز شهبازی
تاریخ اجرا: ۲۱ ژوئیه ۲۰۲۶ - ۳۱ تیر ماه ۱۴۰۵
برای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۱۰۶۰ بر روی این لینک کلیک کنید.
برای دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت mp3 بر روی این لینک کلیک کنید.
متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF (نسخهی مناسب پرینت رنگی)
متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF (نسخهی مناسب پرینت سیاه و سفید)
متن نوشته شده پیغامهای تلفنی برنامه با فرمت PDF (نسخهی مناسب پرینت رنگی)
متن نوشته شده پیغامهای تلفنی برنامه با فرمت PDF (نسخهی مناسب پرینت سیاه و سفید)
تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF (نسخه ریز مناسب پرینت)
تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF (نسخه درشت مناسب خواندن با موبایل)
اشعار همراه با لینک پرشی به فایل صوتی برنامه
اشعار همراه با لینک پرشی به ویدیو برنامه
خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتی
خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویری
برای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی بر روی این لینک کلیک کنید.
مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۳۳۴
Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2334, Divan e Shams
ای طبلِ رَحیل(۱) از طرفِ چرخ شنیده
وی رَخت ازینجای بدآنجای کشیده
ای نرگسِ چشم و رخِ چون لاله، کجایی؟
از گورِ تو آن نرگس و آن لاله دمیده
اندر لحدِ(۲) بیدر و بیبام مقیمی
ای بر در و بر بام به صد ناز دویده
کو شیوهٔ ابرویِ تو؟ کو غمزهٔ چشمت؟
ای چشمِ بدِ مرگ بدآن هر دو رسیده
ای دستِ تو بوسهگهِ لبهای عزیزان
در دستِ فنا مانده تو با دستِ بریده
اینها همه سهل است، اگر مرغِ ضمیرت
بر چرخ پریده بُوَد و دام دریده
صورت چه کم آید چو بَرَد جان به سلامت؟
موزه(۳) چه کم آید چو بُوَد پای رهیده(۴)؟
صد شُکر کند جان، چو رهد از تن و صورت
ای بیخبر از چاشنیِ(۵) جانِ جَریده(۶)
کو لذّتِ آب و گِل و کو آبِ حیاتی
کو قبّهٔ(۷) گردونی و کو بامِ خمیده
یا رب چه طلسم است کز آن خُلد(۸) نَفوریم(۹)
ما در تکِ(۱۰) این دوزخِ اَمْشاج(۱۱) خزیده *
محسودِ(۱۲) فلک بوده و مسجودِ(۱۳) ملایک
وز همّتِ ناپاک ز ما دیو رمیده
باغ آی و ز باران سخنِ نرگس و گُل چین
نرگس ندهد قطرهای از بام چکیده
بربند دهان از سخن و بادهٔ لب نوش
تا قصّه کند چشمِ خمار از رهِ دیده
* قرآن کریم، سورهٔ انسان (۷۶)، آیهٔ ۲
Quran, Al-Insan(#76), Line #2
«إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا»
«ما آدمى را از نطفهاى آميخته بيافريدهايم، تا او را امتحان كنيم. و شنوا و بينايش ساختهايم.»
(۱) رَحیل: کوچ، کوچیدن
(۲) لحد: گور، قبر
(۳) موزه: نوعی پایافزار، چکمه، کفش
(۴) رهیده: رهاشده
(۵) چاشنی: مزه، طعم
(۶) جَریده: تنها، مجرّد، یگانه
(۷) قبّه: گنبد
(۸) خُلد: بهشت
(۹) نَفور: رمنده، گریزنده
(۱۰) تک: ته، قعر
(۱۱) اَمْشاج: جمعِ مَشْج، چیزهای درهمآمیخته، اشاره به آیهٔ ۲ سورهٔ انسان (۷۶)
(۱۲) مَحسود: مورد حَسَد قرارگرفته
(۱۳) مَسجود: مورد سجده قرارگرفته
-----------
ای طبلِ رَحیل از طرفِ چرخ شنیده
اندر لحدِ بیدر و بیبام مقیمی
مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۸۷
Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2287
او فضولی بوده است از اِنقباض
کرد بر مختارِ مطلق، اِعتراض
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۵۱۵
Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #4515
گر ز صندوقی به صندوقی رَوَد
او سَمایی(۱۴) نیست، صندوقی بُوَد
فُرجهٔ(۱۵) صندوقْ نونو(۱۶) مُسکِر(۱۷) است
دَرنیابد کاو به صندوق اندر است
(۱۴) سَمایی: آسمانی، مجازاً از جنسِ زندگی و حضور
(۱۵) فُرجه: گشایش
(۱۶) نونو: تازه به تازه
(۱۷) مُسکِر: مستکننده
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۵۱۰
Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #4510
ذوقِ آزادی ندیده جانِ او
هست صندوقِ صُوَر(۱۸) میدانِ او
دایماً محبوس(۱۹) عقلش در صُوَر
از قفس اندر قفس دارد گذر
(۱۸) صُوَر: صورتها
(۱۹) محبوس: زندانی
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۷۸۸
Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1788
همچو قومِ موسی اندر حَرِّ(۲۰) تیه(۲۱)
ماندهای بر جای، چل سال ای سفیه(۲۲)
(۲۰) حَرّ: گرما، حرارت
(۲۱) تیه: بیابان شنزار و بی آب و علف،
صحرای تیه بخشی از صحرای سینا است.
(۲۲) سَفیه: نادان، بیخرد
مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۵١۴
Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #514
گام در صحرای دل باید نهاد
زآنکه در صحرای گِل نَبْوَد گشاد
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۸۳۲
Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1832
گر نبودی این بُزوغ(۲۳) اندر خُسوف
گُم نکردی راه چندین فیلسوف
«اگر این تابش و روشنیِ نور خداوند در خسوف ذهن پوشیده نشده بود،
فیلسوفان یا منهای ذهنیِ باسوادی که اهل فضاگشایی و صنع نیستند
و به دانش ذهنی و کتابی بسنده کردهاند، راه را گم نمیکردند.»
(۲۳) بُزوغ: تافتن، تابیدن
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۳۰۵
Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #4305
خادعِ(۲۴) دردَند درمانهایِ ژاژ(۲۵)
رهزناند و زرسِتانان، رسمِ باژ(۲۶)
آبِ شوری(۲۷) نیست درمانِ عطش(۲۸)
وقتِ خوردن گر نماید سرد و خَوش
لیک خادع گشت و مانع شد ز جُست(۲۹)
زآبِ شیرینی کز او صد سبزه رُست(۳۰)
(۲۴) خادع: فریبکار، نیرنگباز، فریبدهنده
(۲۵) ژاژ: بیهوده، یاوه
(۲۶) باژ: باج، خراج
(۲۷) آبِ شور: مَجازاً آبی که از ذهن میآید.
(۲۸) عطش: تشنگی
(۲۹) جُست: جُستن، طلب
(۳۰) رُست: رویید، سبز شد، بهوجود آمد.
مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۶۴۰
Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2640
من سبب را ننگرم، کآن حادِث(۳۱) است
زآنکه حادث، حادِثی را باعث است
لطفِ سابق را نِظاره میکنم
هرچه آن حادِث، دوپاره میکنم
(۳۱) حادث: تازهپدیدآمده
مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۷۰
Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1070
مَنفَذی داری به بحر، ای آبگیر
ننگ دار از آب جُستن از غدیر(۳۲)
که اَلَمْ نَشْرَحْ نه شرحت هست باز؟
چون شدی تو شرحجو و کُدیهساز(۳۳)؟
درنگر در شرحِ دل در اندرون
تا نیاید طعنهٔ لٰاتُبْصِرُون
(۳۲) غدیر: آبگیر، برکه
(۳۳) کُدیهساز: گدایی کننده، تکدّیکننده
مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۹۱۴
Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #914, Divan e Shams
ز ناسپاسیِ ما بسته است روزنِ دل
خدایْ گفت که انسان لِربِّه لَکَنود
قرآن کریم، سورهٔ عادیات (۱۰۰)، آیهٔ ۶
Quran, Al-Adiyat(#100), Line #6
«إِنَّ الْإِنْسَانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ.»
«همانا آدمی نسبتبه پروردگارش بسیار ناسپاس است.»
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۸۲۸
Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1828
از کَپیخویانِ(۳۴) کفران کَهْ(۳۵) دریغ
بر نَبیخویان نثارِ مِهر(۳۶) و میغ(۳۷)
(۳۴) کَپیخو: بوزینهصفت
(۳۵) کَهْ: کاه
(۳۶) مِهر: خورشید
(۳۷) میغ: ابر
مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۶۹۱
Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3691
گفتِ هر یکتان دهد جنگ و فِراق(۳۸)
گفتِ من آرد شما را اتّفاق
پس شما خاموش باشید اَنْصِتُوا(۳۹)
تا زبانْتان من شوم در گفت وگو
گر سخنْتان در توافق مُوثَقه(۴۰) است
در اثر مایهٔ نزاع(۴۱) و تفرقه است
(۳۸) فِراق: دوری
(۳۹) اَنْصِتُوا: خاموش باشید، ذهنتان را خاموش کنید.
(۴۰) مُوثَقه: مورد اطمینان و وثوق
(۴۱) نزاع: درگیری
مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۹۳۱
Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #931, Divan e Shams
خموش کن، خبرِ مَن صَمَت نَجا بشنو
اگر رقیبِ سخن جوی(۴۲) ما روا دارد
حدیث
«مَنْ صَمَتَ نَجا.»
«هرکه خموشی گُزید، رستگار شد.»
(۴۲) سخن جو: سخن جوینده، خوش گفتار
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳٨١١
Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3811
مَنْ صَمَت مِنْکُم نَجٰا، بُد یاسِهاش(۴۳)
خامُشان را بود کیسه و کاسهاش
(۴۳) یاسه: یاسا، قاعده، قانون
مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۰۱
Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2101
اَمرِ غُضُّوا غَضَّةً أبصارَکُمْ
هم شنیدی، راست ننهادی تو سُم
«با اینکه این فرمانِ خدا را شنیدی که «چشمانِ خود را از نارواها فروبندید.»
ولی باز درست گام برنداشتی.»
قرآن کریم، سورهٔ نور (۲۴)، آیهٔ ۳۰
Quran, An-Noor(#24), Line #30
«قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ … .»
«به مردان مؤمن بگو كه چشمان خويش را از نارواها فروگيرند … .»
مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۷۱۴
Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2714
لولهها بربند و پُر دارش ز خُم
گفت: غُضُّوا عَنْ هَوا أبصارکُمْ(۴۴)
(۴۴) غُضُّوا عَنْ هَوا أبصارکُمْ: دیدگانتان را از هوی و هوس فروبندید.
موزه چه کم آید چو بُوَد پای رهیده؟
مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ٢۴٨٠
Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2480
تا کنون کردی چنین، اکنون مکن
تیره کردی آب را، افزون مکن
مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۹۴۱
Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1941
هرکجا تابم ز مِشکاتِ(۴۵) دَمی
حل شد آنجا مشکلات عالَمی
(۴۵) مِشکات: چراغدان
مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۹۷
Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #97
ای لِقایِ(۴۶) تو جوابِ هر سؤال
مشکل از تو حل شود بی قیل و قال
(۴۶) لِقا: دیدارِ خداوند
مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۴۲
Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2242
در پناهِ شیر کَم ناید کباب
روبَها، تو سوی جیفه(۴۷) کم شتاب
(۴۷) جیفه: لاشه، مردار
ای بیخبر از چاشنیِ جانِ جَریده
مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۰۲۹
Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2029, Divan e Shams
ای عاشق جریده بر عاشقان گزیده
بگذر ز آفریده بنگر در آفریدن
مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۸۸۰
Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2880
چون رهیدی، شُکرِ آن باشد که هیچ
سویِ آن دانه نداری پیچ پیچ(۴۸)
(۴۸) پیچپیچ: خَم در خَم و سخت پیچیده
کو قبّهٔ گردونی و کو بامِ خمیده
مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ١٢٩۶
Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1296
چون از آن اقبال(۴۹)، شیرین شد دهان
سرد شد بر آدمی مُلکِ جهان
(۴۹) اقبال: نیکبختی
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۸۷۵
Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2875
در دلش خورشید چون نوری نشاند
پیشَش اختر(۵۰) را مقادیری نماند
(۵۰) اختر: ستاره
یا رب چه طلسم است کز آن خُلد نَفوریم
ما در تکِ این دوزخِ اَمْشاج خزیده
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ٣۵٠٠
Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3500
آنکه در چَه زاد و در آبِ سیاه
او چه داند لطفِ دشت و رنجِ چاه؟
محسودِ فلک بوده و مسجودِ ملایک
قرآن کریم، سورهٔ انسان (۷۶)، آیهٔ ۱
Quran, Al-Insan(#76), Line #1
«هَلْ أَتَىٰ عَلَى الْإِنْسَانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئًا مَذْكُورًا»
«هرآينه بر انسان مدتى از زمان گذشت و او چيزى در خور ذكر نبود.»
قرآن کریم، سورهٔ انسان (۷۶)، آیهٔ ۲
«ما آدمى را از نطفهاى آميخته بيافريدهايم، تا او را امتحان كنيم.
و شنوا و بينايش ساختهايم.»
قرآن کریم، سورهٔ انسان (۷۶)، آیهٔ ۳
Quran, Al-Insan(#76), Line #3
«إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا»
«راه را به او نشان دادهايم. يا سپاسگزار باشد يا ناسپاس.»
مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۸۱
Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2281
«انکار کردنِ آن جماعت، بر دعا و شفاعتِ دَقوقی
و پَریدنِ ایشان و ناپیدا شدن در پردهٔ غیب
و حیران شدن دَقوقی که بر هوا رفتند یا بر زمین؟»
چون رهید آن کشتی و، آمد به کام
شد نمازِ آن جماعت هم تمام
فُجْفُجی(۵۱) افتادشان با همدگر
کاین فضولی کیست از ما ای پدر؟
هر یکی با آن دگر، گفتند سِر
از پسِ پشتِ دَقوقی مُسْتَتِر(۵۲)
(۵۱) فُجفُج: سخن به آهسته گفتن
(۵۲) مُستَتِر: پوشیده، پنهان شده
مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۹۲۶
Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #926
چون جُنَید(۵۳) از جُندِ(۵۴) او دید آن مدد
خود مقاماتش فزون شد از عدد
بایزید اندر مَزیدش(۵۵) راه دید
نام قطبُالْعارفین از حق شنید
چون که کَرخی(۵۶)، کَرخِ(۵۷) او را شد حَرَس(۵۸)
شد خلیفهٔ عشق و ربّانینَفَس(۵۹)
پورِ(۶۰) اَدهم، مَرْکَب، آن سو رانْد شاد
گشت او سلطانِ سلطانانِ داد
و آن شَقیق(۶۱) از شَقِّ(۶۲) آن راهِ شِگَرف
گشت او خورشیدرأی و تیزطَرْف(۶۳)
صد هزاران پادشاهانِ نهان
سَرفرازانند زآن سویِ جهان
نامشان از رشکِ حق پنهان بماند
هر گدایی نامشان را برنخواند
حدیث قدسی
«أولیایی تَحْتَ قِبابی لایَعْرِفُهُمْ غَیْری.»
«اولیای من در زیر آسمانهای من به سر برند، در حالیکه کسی آنان را نشناسد.»
قرآن کریم، سورهٔ فتح (۴۸)، آیهٔ ۲۵
Quran, Al-Fath(#48), Line #25
«… وَلَوْلَا رِجَالٌ مُؤْمِنُونَ وَنِسَاءٌ مُؤْمِنَاتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ … .»
«… اگر مردان مسلمان و زنان مسلمانى كه آنها را نمىشناسيد
در ميان آنها نبودند، كافرانشان را به عذابى دردآور عذاب مىكرديم … .»
حقِّ آن نور و حقِ نورانیان
کاندر آن بحرند همچون ماهیان
بحرِ جان و جانِ بحر ار گویمش
نیست لایق، نامِ نو میجویمش
حقِّ آن آنی که این و آن ازوست
مغزها نسبت بدو باشد چو پوست
که صفاتِ خواجهتاش(۶۴) و یارِ من
هست صد چندان که این گفتارِ من
آنچه میدانم ز وصفِ آن نَدیم(۶۵)
باورت نآید، چه گویم؟ ای کریم
(۵۳) جُنَید: جُنَیدِ بغدادی، پیشوای بزرگ تصوّف بغداد
(۵۴) جُند: سپاه، لشکر
(۵۵) مَزید: افزودنی، بسیاری
(۵۶) کَرخی: معروفِ کَرخی از پیشروان مکتب صوفیان بغداد بوده است.
(۵۷) کَرخ: نام محلّهای در بغداد است، کنایه از شهرِ معشوق
(۵۸) حَرَس: پاسبان، نگهبان
(۵۹) ربّانینَفَس: دارای دمِ الهی
(۶۰) پور: پسر
(۶۱) شَقیق: شَقیقِ بلخی از مشایخ و بزرگان صوفیهٔ نخستین است.
(۶۲) شقّ: شکافتن، گشودن، رنج کشیدن
(۶۳) طَرْف: چشم
(۶۴) خواجهتاش: دو غلام که یک خواجه و سرور دارند.
(۶۵) نَدیم: مصاحب و همنشين
فُجْفُجی(۶۶) افتادشان با همدگر
از پسِ پشتِ دَقوقی مُسْتَتِر(۶۷)
گفت هر یک: من نکردستم کنون
این دعا، نی از برون، نی از درون
گفت: مانا(۶۸) کاین امامِ ما ز درد
بوالفضولانه مناجاتی بکرد
گفت آن دیگر که ای یارِ یقین
مر مرا هم مینماید اینچنین
کرد بر مُختارِ مطلق، اِعتراض
چون نگه کردم سپس، تا بنگرم
که چه میگویند آن اهلِ کرم
یک از ایشان را ندیدم در مقام
رفته بودند از مقامِ خود تمام
نی به چپ، نی راست، نی بالا، نه زیر
چشمِ تیز من نشد بر قوم، چیر(۶۹)
دُرها بودند، گویی آب گشت
نی نشانِ پا و، نی گَردی به دشت
در قِبابِ(۷۰) حق شدند آن دَم همه
در کدامین روضه رفتند آن رمه؟
در تحیّر ماندم، کاین قوم را
چون بپوشانید حق بر چشمِ ما؟
آنچنان پنهان شدند از چشم او
مثل غوطهٔ(۷۱) ماهیان در آبِ جو
سالها در حسرتِ ایشان بماند
عمرها در شوقِ ایشان، اشک راند
تو بگویی مردِ حق اندر نظر
کِی درآرد با خدا ذکرِ بشر؟
خر ازین میخسپد اینجا ای فلان
که بشر دیدی تو ایشان را، نه جان
کار ازین ویران شدهست ای مردِ خام
که بشر دیدی مر اینها را چو عام(۷۲)
قرآن کریم، سورهٔ ابراهیم (۱۴)، آیهٔ ۱۰
Quran, Ibrahim(#14), Line #10
«… قَالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا تُرِيدُونَ أَنْ تَصُدُّونَا عَمَّا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتُونَا بِسُلْطَانٍ مُبِينٍ»
«… گفتند: شما جز مردمانى همانند ما نيستيد. مىخواهيد ما را از آنچه
پدرانمان مىپرستيدند باز داريد. براى ما دليلى روشن بياوريد.»
تو همآن دیدی که ابلیسِ لعین
گفت: من از آتشم، آدم ز طین(۷۳)
قرآن کریم، سورهٔ ص (۳۸)، آیهٔ ۷۶
Quran, Saad(#38), Line #76
«قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ ۖ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ»
«گفت: من از او بهترم. مرا از آتش آفريدهاى و او را از گِل.»
چشمِ ابلیسانه را یکدم ببند
چند بینی صورت، آخِر؟ چند؟ چند؟
ای دَقوقی با دو چشمِ همچو جو
هین مَبُر اومید، ایشان را بجو
هین بجو، که رکنِ دولت، جُستن است
هر گشادی، در دل اندر بستن است
از همهٔ کارِ جهان، پرداخته
کو و کو میگو به جان، چون فاخته(۷۴)
نیک بنگر اندرین ای مُحْتَجِب(۷۵)
که دعا را، بست حق بر اَسْتَجِبْ
قرآن کریم، سورهٔ غافر (۴۰)، آیهٔ ۶۰
Quran, Al-Ghaafir(#40), Line #60
«وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ ۚ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ»
«پروردگارتان گفت: بخوانيد مرا تا شما را پاسخ گويم.
آنهايى كه از پرستش من سركشى مىكنند زودا كه در عين خوارى به جهنم درآيند.»
هر که را دل پاک شد از اِعْتلال(۷۶)
آن دعااش میرود تا ذوالجلال
(۶۶) فُجفُج: سخن به آهسته گفتن
(۶۷) مُستَتِر: پوشیده، پنهان شده
(۶۸) مانا: گویی، پنداری
(۶۹) چیر: چیره، پیروز
(۷۰) قِباب: جمعِ قُبّه، به معنی گنبد، آسمان
(۷۱) غوطه: شیرجه زدن و فرو رفتن در آب
(۷۲) عام: مردم عامه
(۷۳) طین: گِل
(۷۴) فاخته: پرندهای خاکی رنگ، کوچکتر از کبوتر
(۷۵) مُحْتَجِب: حجابدار، پنهان
(۷۶) اِعتلال: بیماری، علّت، عارضه
-------------------------
مجموع لغات:
(۲۱) تیه: بیابان شنزار و بی آب و علف، صحرای تیه بخشی از صحرای سینا است.
----------------------------
************************
تمام اشعار برنامه بر اساس فرمت سایت گنج نما برای جستجوی آسان
مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۳۳۴
ای طبل رحیل از طرف چرخ شنیده
وی رخت ازینجای بدآنجای کشیده
ای نرگس چشم و رخ چون لاله کجایی
از گور تو آن نرگس و آن لاله دمیده
اندر لحد بیدر و بیبام مقیمی
کو شیوه ابروی تو کو غمزه چشمت
ای چشم بد مرگ بدآن هر دو رسیده
ای دست تو بوسهگه لبهای عزیزان
در دست فنا مانده تو با دست بریده
اینها همه سهل است اگر مرغ ضمیرت
بر چرخ پریده بود و دام دریده
صورت چه کم آید چو برد جان به سلامت
موزه چه کم آید چو بود پای رهیده
صد شکر کند جان چو رهد از تن و صورت
ای بیخبر از چاشنی جان جریده
کو لذت آب و گل و کو آب حیاتی
کو قبه گردونی و کو بام خمیده
یا رب چه طلسم است کز آن خلد نفوریم
ما در تک این دوزخ امشاج خزیده
محسود فلک بوده و مسجود ملایک
وز همت ناپاک ز ما دیو رمیده
باغ آی و ز باران سخن نرگس و گل چین
بربند دهان از سخن و باده لب نوش
تا قصه کند چشم خمار از ره دیده
* قرآن کریم، سوره انسان (۷۶)، آیه ۲
او فضولی بوده است از انقباض
کرد بر مختار مطلق اعتراض
گر ز صندوقی به صندوقی رود
او سمایی نیست صندوقی بود
فرجه صندوق نونو مسکر است
درنیابد کاو به صندوق اندر است
ذوق آزادی ندیده جان او
هست صندوق صور میدان او
دایما محبوس عقلش در صور
همچو قوم موسی اندر حر تیه
ماندهای بر جای چل سال ای سفیه
زآنکه در صحرای گل نبود گشاد
گر نبودی این بزوغ اندر خسوف
گم نکردی راه چندین فیلسوف
اگر این تابش و روشنی نور خداوند در خسوف ذهن پوشیده نشده بود
فیلسوفان یا منهای ذهنی باسوادی که اهل فضاگشایی و صنع نیستند
و به دانش ذهنی و کتابی بسنده کردهاند راه را گم نمیکردند
خادع دردند درمانهای ژاژ
رهزناند و زرستانان رسم باژ
آب شوری نیست درمان عطش
وقت خوردن گر نماید سرد و خوش
لیک خادع گشت و مانع شد ز جست
زآب شیرینی کز او صد سبزه رست
من سبب را ننگرم کان حادث است
زآنکه حادث حادثی را باعث است
لطف سابق را نظاره میکنم
هرچه آن حادث دوپاره میکنم
منفذی داری به بحر ای آبگیر
ننگ دار از آب جستن از غدیر
که الم نشرح نه شرحت هست باز
چون شدی تو شرحجو و کدیهساز
درنگر در شرح دل در اندرون
تا نیاید طعنه لاتبصرون
مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۹۱۴
ز ناسپاسی ما بسته است روزن دل
خدای گفت که انسان لربه لکنود
قرآن کریم، سوره عادیات (۱۰۰)، آیه ۶
از کپیخویان کفران که دریغ
بر نبیخویان نثار مهر و میغ
گفت هر یکتان دهد جنگ و فراق
گفت من آرد شما را اتفاق
پس شما خاموش باشید انصتوا
تا زبانتان من شوم در گفت وگو
گر سخنتان در توافق موثقه است
در اثر مایه نزاع و تفرقه است
مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۹۳۱
خموش کن خبر من صمت نجا بشنو
اگر رقیب سخن جوی ما روا دارد
من صمت منکم نجا بد یاسهاش
خامشان را بود کیسه و کاسهاش
امر غضوا غضه ابصارکم
هم شنیدی راست ننهادی تو سم
با اینکه این فرمان خدا را شنیدی که چشمان خود را از نارواها فروبندید
ولی باز درست گام برنداشتی
قرآن کریم، سوره نور (۲۴)، آیه ۳۰
مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۷۱۴
لولهها بربند و پر دارش ز خم
گفت غضوا عن هوا ابصارکم
تا کنون کردی چنین اکنون مکن
تیره کردی آب را افزون مکن
هرکجا تابم ز مشکات دمی
حل شد آنجا مشکلات عالمی
ای لقای تو جواب هر سوال
در پناه شیر کم ناید کباب
روبها تو سوی جیفه کم شتاب
مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۰۲۹
چون رهیدی شکر آن باشد که هیچ
سوی آن دانه نداری پیچ پیچ
چون از آن اقبال شیرین شد دهان
سرد شد بر آدمی ملک جهان
پیشش اختر را مقادیری نماند
آنکه در چه زاد و در آب سیاه
او چه داند لطف دشت و رنج چاه
قرآن کریم، سوره انسان (۷۶)، آیه ۱
قرآن کریم، سوره انسان (۷۶)، آیه ۲
قرآن کریم، سوره انسان (۷۶)، آیه ۳
انکار کردن آن جماعت بر دعا و شفاعت دقوقی
و پریدن ایشان و ناپیدا شدن در پرده غیب
و حیران شدن دقوقی که بر هوا رفتند یا بر زمین
چون رهید آن کشتی و آمد به کام
شد نماز آن جماعت هم تمام
فجفجی افتادشان با همدگر
کاین فضولی کیست از ما ای پدر
هر یکی با آن دگر گفتند سر
از پس پشت دقوقی مستتر
چون جنید از جند او دید آن مدد
بایزید اندر مزیدش راه دید
نام قطبالعارفین از حق شنید
چون که کرخی کرخ او را شد حرس
شد خلیفه عشق و ربانینفس
پور ادهم مرکب آن سو راند شاد
گشت او سلطان سلطانان داد
و آن شقیق از شق آن راه شگرف
گشت او خورشیدرای و تیزطرف
صد هزاران پادشاهان نهان
سرفرازانند زآن سوی جهان
نامشان از رشک حق پنهان بماند
قرآن کریم، سوره فتح (۴۸)، آیه ۲۵
حق آن نور و حق نورانیان
بحر جان و جان بحر ار گویمش
نیست لایق نام نو میجویمش
حق آن آنی که این و آن ازوست
که صفات خواجهتاش و یار من
هست صد چندان که این گفتار من
آنچه میدانم ز وصف آن ندیم
باورت ناید چه گویم ای کریم
گفت هر یک من نکردستم کنون
این دعا نی از برون نی از درون
گفت مانا کاین امام ما ز درد
گفت آن دیگر که ای یار یقین
چون نگه کردم سپس تا بنگرم
که چه میگویند آن اهل کرم
رفته بودند از مقام خود تمام
نی به چپ نی راست نی بالا نه زیر
چشم تیز من نشد بر قوم چیر
درها بودند گویی آب گشت
نی نشان پا و نی گردی به دشت
در قباب حق شدند آن دم همه
در کدامین روضه رفتند آن رمه
در تحیر ماندم کاین قوم را
چون بپوشانید حق بر چشم ما
مثل غوطه ماهیان در آب جو
سالها در حسرت ایشان بماند
عمرها در شوق ایشان اشک راند
تو بگویی مرد حق اندر نظر
کی درآرد با خدا ذکر بشر
که بشر دیدی تو ایشان را نه جان
کار ازین ویران شدهست ای مرد خام
که بشر دیدی مر اینها را چو عام
قرآن کریم، سوره ابراهیم (۱۴)، آیه ۱۰
تو همان دیدی که ابلیس لعین
گفت من از آتشم آدم ز طین
قرآن کریم، سوره ص (۳۸)، آیه ۷۶
چشم ابلیسانه را یکدم ببند
چند بینی صورت آخر چند چند
ای دقوقی با دو چشم همچو جو
هین مبر اومید ایشان را بجو
هین بجو که رکن دولت جستن است
هر گشادی در دل اندر بستن است
از همه کار جهان پرداخته
کو و کو میگو به جان چون فاخته
نیک بنگر اندرین ای محتجب
که دعا را بست حق بر استجب
قرآن کریم، سوره غافر (۴۰)، آیه ۶۰
هر که را دل پاک شد از اعتلال
Privacy Policy