Loading the content... Loading depends on your connection speed!

Ganje Hozour App
Ganje Hozour Iphone App Ganje Hozour Android App

Search
جستجو

GanjeHozour #1064 audio Program
برنامه صوتی شماره ۱۰۶۴ گنج حضور

Please rate this audio
Out of 161 votes | 1832 Views
Poor            Good            Great

    

Set Stream Quality

  

Description

برنامه شماره ۱۰۶۴ گنج حضور

اجرا: پرویز شهبازی

تاریخ اجرا: ۱۵ سپتامبر  ۲۰۲۶ - ۲۶ شهریور ماه ۱۴۰۵


برنامه شماره ۱۰۶۴ گنج حضور

اجرا: پرویز شهبازی

تاریخ اجرا: ۱۵ سپتامبر  ۲۰۲۶ - ۲۶ شهریور ماه ۱۴۰۵


برای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۱۰۶۴ بر روی این لینک کلیک کنید.

برای دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت mp3 بر روی این لینک کلیک کنید.


متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت رنگی)

متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت سیاه و سفید)


متن نوشته شده پیغام‌های تلفنی برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت رنگی)

متن نوشته شده پیغام‌های تلفنی برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت سیاه و سفید)


تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF (نسخه ریز مناسب پرینت)

تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF (نسخه درشت مناسب خواندن با موبایل)


اشعار همراه با لینک پرشی به فایل صوتی برنامه

اشعار همراه با لینک پرشی به ویدیو برنامه


خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتی

خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویری


برای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۲۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2520, Divan e Shams


گر آبت بر جگر بودی، دلِ تو پس چه کاره‌ستی؟

تنت گر آن‌چنان بودی که گفتی، دل‌نگاره‌ستی(۱)


وگر بر کار بودی دل، درونِ کارگاهِ عشق

ملالت بر برونِ تو نمی‌گویی چه کاره‌ستی؟


غنیمت دار رمْضان را، چو عیدت روی ننموده‌ست

ز عیدت گر کنارستی، ز غم جان بر کناره‌ستی


چو روشن گشتی از طاعت، شدی تاریک از عصیان

دلِ بیچاره را می‌دان که او محتاجِ چاره‌ستی


وگر محتاجِ این طاعت نماندستی دلِ مسکین

ورای کفر و ایمان، دل همیشه در نظاره‌ستی


تو گویی جانِ من لعل است، مگر نَبْوَد بدین لعلی

ز تابش‌هایِ خورشیدش مبُر، گو سنگِ خاره‌ستی


به گردِ قلعهٔ ظلمت نماندی سنگ یک‌پاره

اگر خود مَنجَنیقِ(۲) صوم(۳) دایم سویِ باره‌ستی(۴)


بزن این مَنجَنیقِ صوم قلعهٔ کفر و ظلمت بر

اگر بودی مسلمانی، مؤذّن بر مناره‌ستی


اگر از عیدِ قربانِ سرافرازان بدانندی

نه هر پاره ز گاوِ نَفْس آویزِ(۵) قَناره‌ستی(۶)


اگر سوزِ دلِ مسکین بدیدی‌ای از این لقمه

ز بهرِ ساکنی سوزَش، شکم‌‌سوزی هماره‌ستی(۷)


در اوّل منزلت این عشق با این لوت(۸) ضدّانند

اگر این عشق‌باره‌ستی(۹) چرا او لوت‌باره‌ستی(۱۰)؟


همه عالم خر و گاوان به عیش اندر خزیدندی

اگر عاشق بُدی آن‌کس که دایم لوت‌خواره‌ستی(۱۱)


اگر دیدی تو ظلمت‌ها ز قوّت‌هایِ این لقمه

ز جورِ(۱۲) نَفْسِ تَردامن(۱۳) گریبان‌هات پاره‌ستی


به‌تدریج ار کُنی تو پی(۱۴) خرِ دجّال از روزه

ببینی عیسیِ مریم که در میدان سواره‌ستی


اگر امرِ تَصُومُوا(۱۵) را نگه داری به امرِ رب* 

به هر یا رب که می‌گویی تو، لبّیکت(۱۶) دوباره‌ستی


* قرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۱۸۴

Quran, Al-Baqarah(#2), Line #184


«... وَأَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ ۖ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ.»


«… و اگر می‌خواهید بدانید، بهتر آن است كه خود روزه بداريد.»


(۱) دل‌نگاره‌: دارای صُوَر و نقوش قلبی، نقش دل کِشَنده

(۲) مَنجَنیق: سنگ‌انداز، آلتی که در جنگ‌های قدیم برای پرتاب کردن سنگ یا گلوله‌های آتش به ‌کار می‌رفته.

(۳) صوم: روزه گرفتن، روزه

(۴) باره‌: حصار، قلعه

(۵) آویز: آویخته، آویزان

(۶) قَناره‌: چوب یا آهنی که قصّابان از آن گوشت آویزان کنند.

(۷) هماره‌: دایم، پیوسته

(۸) لوت: غذا، طعام

(۹) عشق‌باره‌: عاشق‌پیشه

(۱۰) لوت‌باره‌: حریص، شکم‌باره

(۱۱) لوت‌خواره‌: کسی که غذاهای لذیذ خورَد.

(۱۲) جور: جفا، ستم

(۱۳) تَردامن: [مجاز] بدکار، گناهکار

(۱۴) پی کردن: رگ و پی پا را قطع کردن، عاجز کردن

(۱۵) تَصُومُوا: اشاره به سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۱۸۴.

(۱۶) لبّیک: فرمانت را ایستاده‌ام، جواب دادن، امرِ تو را اطاعت می‌کنم.

-----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۲۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2520, Divan e Shams


گر آبت بر جگر بودی، دلِ تو پس چه کاره‌ستی؟

تنت گر آن‌چنان بودی که گفتی، دل‌نگاره‌ستی


وگر بر کار بودی دل، درونِ کارگاهِ عشق

ملالت بر برونِ تو نمی‌گویی چه کاره‌ستی؟


غنیمت دار رمْضان را، چو عیدت روی ننموده‌ست

ز عیدت گر کنارستی، ز غم جان بر کناره‌ستی


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۸۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2287


او فضولی بوده است از اِنقباض

کرد بر مختارِ مطلق، اِعتراض


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۴۰۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3406


پس جزایِ آن‌که دید او را مُعین(۱۷)

ماند یوسف حبس در بِضْعَ سِنین(۱۸)


(۱۷) مُعین: یار، یاری‌کننده

(۱۸) بِضْعَ سِنین: چند سال

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۴۱۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3412


گر خُفاشی رفت در کور و کبود(۱۹)

بازِ(۲۰) سلطان‌دیده را باری چه بود؟


پس ادب کردَش بدین جُرم اوستاد(۲۱)

که مَساز از چوبِ پوسیده عِماد(۲۲)


(۱۹) کور و کبود: در این‌جا به‌معنی زشت و ناقص، گول و نادان، من‌ذهنی

(۲۰) باز: نوعی پرندۀ شکاری که در قدیم آن را برای شکار کردن جانوران تربیت می‌کردند.

(۲۱) اوستاد: استاد

(۲۲) عِماد: ستون، تکیه‌گاه

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۴۹٢

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3492


دست کورانه به حَبْلُ الله زن

جز بر امر و نهیِ یزدانی مَتن


چیست حَبْلُ الله؟ رها کردن هوا

کاین هوا شد صَرصَری(۲۳) مر عاد را


قرآن کریم، سورهٔ آل‌عمران (۳)، آیهٔ ۱۰۳

Quran, Aal-i-Imran(#3), Line #103


« وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا  وَاذْكُرُو … .»


 «و همگان دست در ريسمان خدا زنيد و پراكنده مشويد … .»


(۲۳) صَرصَر: تند باد

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۴۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #344


صورتی را چون به دل ره می‌دهند

از ندامت آخرش دَه می‌دهند(۲۴)


توبه می‌آرند هم پروانه‌وار

باز نِسیان(۲۵) می‌کَشَدْشان سویِ کار


هم‌چو پروانه ز دور آن نار(۲۶) را

نور دید و بست آن سو بار را


(۲۴) دَه می‌دهند: اظهار انزجار و نفرت می‌کنند.

(۲۵) نسیان: فراموشی، فراموش کردن خداوند

(۲۶) نار: آتش

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۶۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1467


چونکه اصلِ کارگاه آن نیستی‌ست

 که خلا و بی‌نشان است و تهی‌ست


جمله استادان پیِ اظهارِ کار

نیستی جویند و جایِ اِنکسار(۲۷)


لاجَرَم استادِ استادان صَمَد(۲۸)

کارگاهش نیستیّ و لا بُوَد


هر کجا این نیستی افزون‌تر است

کارِ حق و کارگاهش آن سَر است


(۲۷) اِنکسار: شکسته ‌شدن، شکستگی؛ مجازاً خضوع و فروتنی

(۲۸) صَمَد: بی‌نیاز و پاینده، از صفاتِ خداوند

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ٢٢۶٩

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2269


دل نباشد غیرِ آن دریایِ نور

دل نظرگاهِ خدا وآن‌گاه کور؟!


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۶۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2263


دل تو این آلوده را پنداشتی

لاجَرَم(۲۹) دل ز اهلِ دل برداشتی


(۲۹) لاجَرَم: به‌ناچار

-----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۷۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #771, Divan e Shams


دل و جان به آبِ حکمت، ز غبارها بشویید

هَله(۳۰) تا دو چشمِ حسرت سوی خاکدان(۳۱) نماند


(۳۰) هَله: از اداتِ تنبیه، آگاه باش!

(۳۱) خاکدان: مجازاً این دنیای مادی

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۴۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2243

 

ای دلا منظورِ حق آنگه شوی

که چو جزوی سویِ کُلِّ خود رَوی

 

حق همی ‌گوید: نظرمان بر دل است

نیست بر صورت که آن آب و گِل است

 

حدیث


«إنَّ اللهَ لا يَنْظُرُ إاِلى صُوَرِكُمْ و اَموالِكُمْ وَلكِنْ يَنْظُرُ اِلى قُلوبِكُم وأعمالِكُم.»


«همانا خداوند، ننگرد به‌ صورت‌ها و دارایی شما، بل نگرد به دل‌ها و رفتار شما.»


تو همی ‌گویی: مرا دل نیز هست

دل فرازِ عرش باشد، نی به پست


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۷۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2272

 

دل محیط ا‌‌‌‌ست اندرین خِطّهٔ وجود

زر همی‌‌افشانَد از احسان و جود

 

از سلامِ حق، سلامت‌ها نثار

می‌کند بر اهلِ عالَم اختیار

 

هر که را دامن درست است و مُعَدّ(۳۲)

آن نثارِ دل بدآن کس می‌رسد


دامنِ تو آن نیاز است و حضور

هین منه در دامن آن سنگِ فُجور(۳۳)


(۳۲) مُعَدّ: آماده‌شده، شمرده‌شده

(۳۳) فُجور: تبهکاری، گناه کردن

----------- 

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۷۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2278

 

از خیالِ سیم و زر، چون زر نبود

دامنِ صدقت درید و، غم فزود

 

کِی نماید کودکان را سنگ، سنگ؟

تا نگیرد عقل، دامنْشان به چنگ


حافظ، دیوان غزلیات، غزل شمارهٔ ۴۴۵

Poem (Qazal) #445, Divan e Hafez


بکش جفایِ(۳۴) رقیبان مدام و جور(۳۵) حسود

که سهل(۳۶) باشد اگر یارِ مهربان داری


به وصلِ دوست گرت دست می‌دهد(۳۷) یک دَم

برو که هر چه مراد(۳۸) است در جهان داری


چو گُل به دامن از این باغ می‌بَری حافظ

چه غم ز ناله و فریادِ باغبان داری؟


(۳۴) جفا: ستم

(۳۵) جور: ستم

(۳۶) سهل: آسان

(۳۷) دست دادن: کنایه از میّسر گشتن و حاصل شدن

(۳۸) مراد: مقصود، منظور

-----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۶۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #563, Divan e Shams


چو آبت بر جگر باشد، درختِ سبز را مانی

که میوهٔ نو دهد دایم، درونِ دل سفر دارد


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۴۹۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2493


آبِ باران باغِ صد رنگ آورَد

ناودان همسایه در جنگ آورَد


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۹۱۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1917, Divan e Shams


نمی‌بینم تو را آن مردی و زور
که بر گردون رَوی نارفته در گور


چرا دنیا به نکتهٔ مُستَحیله(۳۹)
فریبد چون تو زیرک را به حیله؟


تو را عمری کشید این غول در تیه(۴۰)
بکن با غول خود بحثی به توجیه


(۳۹) مُستَحیله: مؤنث مُستَحیل، محال، غیرممکن،

جسمی که تبدیل به جسم دیگر شده باشد، تغییریافته، دگرگون، مبدل

(۴۰) تیه: بیابان

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۷۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #276


چشم اگر داری تو، کورانه مَیا

ور نداری چشم، دست آور عصا


آن عصایِ حَزم(۴۱) و استدلال را

چون نداری دید، می‌کُن پیشوا


ور عصایِ حَزم و استدلال نیست

بی ‌عصاکَش بر سَرِ هر رَه مَایست


(۴۱) حزم: تأمّل با هشیاری نظر، دوراندیشی

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۸۷۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2872


حق همی‌خواهد که تو زاهد شوی

تا غَرَض بگذاری و شاهد شوی


کاین غَرَض‌ها پردهٔ دیده بُوَد

بر نظر چون پرده پیچیده بُوَد

 

پس نبیند جمله را با طِمّ(۴۲) و رِمّ(۴۳و۴۴)

حُبُّکَ‌الْـاَشیاءَ یُعْمی و یُصِمّ


حدیث


«حُبُّکَ الْاَشَّیءَ یُعْمی و یُصِمّ.»


«عشق تو به اشيا [همانیدگی‌ها] تو را كور و كر می‌کند.»


در دلش خورشید چون نوری نشاند

پیشش اختر(۴۵) را مقادیری نماند


(۴۲) طِمّ: دریا و آب فراوان

(۴۳) رِمّ: زمین و خاک

(۴۴) طِمّ و رِمّ: در این‌جا یعنی با جزئیات

(۴۵) اختر: ستاره

-----------

«زُهد در نکتهٔ مُستَحیله، زُهدِ بی‌اثرِ من ذهنی است.»


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۵۲۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3520


زهد و پیری، ضعف بر ضعف آمده

واندر آن زُهدش گشادی ناشده


رنج دیده، گنج نادیده ز یار

کارها دیده، ندیده مزدِ کار


یا نبود آن کارِ او را خود گُهَر

یا نیامد وقتِ پاداش از قَدَر


«صبرِ نکتهٔ مُستَحیله، تحمّلِ توأم با دردِ من ذهنی است.»


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۳۷۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3378


چون کسی کو خورده باشد آشِ بَد

می‌‌بشوراند دلش تا قِی(۴۶) کند


(۴۶) قِی: استفراغ

-----------

عبادت:


من ذهنی عبادتِ راستین که حضور، فضاگشایی و اتّصالِ پیوسته به زندگی است را

به تکرارِ تکلّف‌بار و بدون حضور الفاظ و باورهای منجمد ذهنی تبدیل کرده است.

آداب و عاداتی که برای من ذهنی هیچ ثمر و میوه‌ای در بر ندارند.


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۳۹۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3393


وز نماز و از زَکات و غیرِ آن

لیک یک ذَرّه ندارد ذوقِ جان‏


می‌‏کند طاعات و افعالِ سَنی(۴۷)

لیک یک ذَرّه ندارد چاشنی‏


(۴۷) سَنی: بلند، رفیع

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۳۹۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3396


ذوق باید، تا دهد طاعات، بَر(۴۸)

مغز باید، تا دهد دانه، شَجَر(۴۹)


(۴۸) بَر: بار درخت، میوه، محصول

(۴۹) شَجَر: درخت

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۸۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #381


بشنو از اَخبارِ آن صدرِ صُدور(۵۰)

لٰا صَلٰوةَ تَمَّ اِلّٰا بِالْحُضور


«ای انسان از آن بزرگِ بزرگان یعنی حضرت رسول یاد بگیر که می‌فرماید:

هیچ نمازی و هیچ عبادتی بدون «حضور ناظر» یا فضاگشایی کامل و تمام نیست.»


حدیث


«لا صَلوةَ اِلّا بِالْحُضور الْقَلْب.»


«نماز (عبادت)، بدونِ حضور کامل نیست.»


(۵۰) صدر صُدور:‌ بزرگ بزرگان

-----------

درد هشیارانه:


من ذهنی دردِ آگاهانه همراه با صبر، شناساییِ همانیدگی‌ها و تبدیل هشیاری را

به عذاب و درد کشیدنِ بی‌نتیجه تغییرِ ماهیت می‌دهد.

با این توجیه که در آن دنیا در راحتی و آرامش خواهد بود.


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۴۷۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2472


حَد ندارد وصفِ رنجِ آن جهان

سهل باشد رنجِ دنیا، پیشِ آن


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۴۷۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2475


من همی‏ گفتم که یا رب آن عذاب

هم درین عالَم بِران بَر من شتاب‏


تا در آن عالَم فراغت باشدم

در چنین درخواست حلقه می‏‌زدم‏


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۴۸۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2481


گفت: هَی‏ هَی این دعا دیگر مکُن

بَر مَکَن تو خویش را از بیخ و بن‏

 

تو چه طاقت داری ای مورِ نَژَند(۵۱)

که نَهَد بر تو چنان کوهِ بلند؟

 

گفت: توبه کردم ای سلطان که من

از سَرِ جَلْدی(۵۲) نلافم هیچ فن‏


قرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۲۸۶

Quran, Al-Baqarah(#2), Line #286


«… وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا أَنْتَ مَوْلَانَا … .»


«… اى پروردگار ما، آنچه را كه طاقت آن نداريم، بر ما تكليف مكن.

گناه ما ببخش و ما را بيامرز و بر ما رحمت آور. تو مولاى ما هستى … .»


این جهان تیه(۵۳) است و، تو موسی و ما

از گُنه در تیه مانَد مبتلا

 

سال‌ها رَه می‏‌رویم و، در اخیر

همچنان در منزلِ اوّل اسیر

 

گر دل موسی ز ما راضی بُدی

تیه را راه و کران(۵۴) پیدا شدی‏


(۵۱) نَژَند: افسرده، پژمرده، پریشان

(۵۲) جَلْدی: گستاخی

(۵۳) تیه: بیابان

(۵۴) کران: انتها، کناره

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۵۵۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2551


گفت پیغمبر: مَر آن بیمار را

این بگو کِای سهلْ‌کُن(۵۵) دشوار را


آتِنا فی دارِ دُنیانا حَسَن

آتِنا فی دارِ عُقْبانا حَسَن


ای خدا در سرای دنیا بر ما خیر و نیکی ارزانی دار،

و در سرای آخرت نیز خیر و نیکی بر ما عطا فرما.


قرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۲۰۱

Quran, Al-Baqarah(#2), Line #201


«… رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ.»


«… پروردگارا در دنيا، به ما نيكى عطا فرما و در آخرت نیز نیکی ارزانی دار

و ما را از کیفر دوزخ  [دردهای من‌ذهنی] مصون دار.»


راه را بر ما چو بُستان کن لطیف

منزلِ ما، خود تو باشی ای شَریف


(۵۵) سهل‌کُن: آسان کننده

-----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۱۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3013, Divan e Shams


یار در آخِرزمان کرد طَرَب‌سازیی

باطنِ او جِدِّ جِد، ظاهرِ او بازیی


جملهٔ عشّاق را یار بدین عِلم کُشت

تا نکُند هان و هان، جهلِ تو طنّازیی


در حرکت باش از آنک، آبِ روان نَفسُرد(۵۶)

کز حرکت یافت عشق سِرِّ سَراندازیی


(۵۶) فِسُردن: یخ بستن، منجمد شدن

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۶۴۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2640


من سبب را ننگرم، کآن حادِث(۵۷) است

زآنکه حادث، حادِثی را باعث است


لطفِ سابق را نِظاره می‌کنم

هرچه آن حادِث، دوپاره می‌کنم


(۵۷) حادث: تازه‌پدیدآمده، جدید، نو

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۷۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1070


مَنفَذی داری به بحر، ای آبگیر

ننگ دار از آب جُستن از غدیر(۵۸)


که اَلَمْ نَشْرَحْ نه شرحت هست باز؟

چون شدی تو شرح‌جو و کُدیه‌ساز(۵۹)؟

 

درنگر در شرحِ دل در اندرون

تا نیاید طعنهٔ لٰاتُبْصِرُون


(۵۸) غدیر: آبگیر، برکه

(۵۹) کُدیه‌ساز: گدایی کننده، تکدّی‌کننده

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۵۳۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1535


ای خُنُک(۶۰) آن مرد کز خود رَسته شد(۶۱)

 در وجودِ زندهٔ پاینده شد


(۶۰) خُنُک: خوشا

(۶۱) رَسته شد: رها شد

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۶۵۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4658


همچنین جویایِ درگاهِ خدا

چون خدا آمد، شود جوینده لا


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۳۶۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3364


مُرده است از خود، شده زنده به رب

ز آن بُوَد اسرارِ حقّش در دو لب


مُردنِ تن در ریاضت، زندگی‌ست

رنجِ این تن، روح را پایندگی‌ست


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۲۶۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2265


همرهِ غم باش، با وحشت بساز

می‏‌طلب در مرگِ خود عُمرِ دراز


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۷۶۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3760


بهرِ روزِ مرگ، این دَم مُرده باش

تا شوی با عشقِ سَرمَد(۶۲)، خواجه‌تاش(۶۳)


(۶۲) سَرمَد: جاوان، همیشگی، منظور خداوند است.

(۶۳) خواجه‌تاش: هر‌یک از غلام یا نوکرانی که یک خواجه یا رئیس دارند.

در این‌جا به‌معنی ملازم و همراه است.

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۷۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2272


مرگِ ‌پیش از مرگ، اَمن است ای فَتیٰ(۶۴)

این چنین فرمود ما را مُصطفیٰ


(۶۴) فَتی: جوانمرد، جوان

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۹۱۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3910


ای فسرده عاشقِ ننگین‌نَمَد

کو ز بیم جان ز جانان می‌رَمَد(۶۵)


سویِ تیغ عشقش ای ننگِ زنان

صد هزاران جان نگر، دَستَک‌زنان(۶۶)


(۶۵) می‌رَمَد: فرار می‌کند.

(۶۶) دَستک‌زنان:‌ شادی‌کنان

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۷۱۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1712


وآنکه ایشان را شِکَر باشد اَجَل(۶۷)

چون نظرْشان مست باشد در دُوَل(۶۸)؟


تلخ نَبْود پیشِ ایشان مرگِ تن

چون رَوَند از چاه و زندان در چمن


وارهیدند از جهانِ پیچ ‌پیچ

کس نَگِریَد بر فَواتِ(۶۹) هیچ، هیچ


(۶۷) اَجَل: مرگ

(۶۸) دُوَل: جمع دولت، دولت‌ها، منظور همانیدگی‌ها است.

(۶۹) فَوات: فوت شدن، از بین رفتن، مرگ

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۳۳۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2334


خود ندارم هیچ، بِهْ سازد مرا

که ز وَهمِ دارم است این صد عَنا(۷۰)


(۷۰) عَنا: رنج

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۵۰۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3500


هم ز اوّ‌ل تو دهی میلِ دعا

تو دهی آخِر دعاها را جزا


اوّل و آخِر تویی ما در میان

هیچِ هیچی که نیاید در بیان


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۷۷۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #773


از خدا غیر خدا را خواستن

ظَنِّ افزونی‌ست و، کُلّی کاستن


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #140


بس دعاها کآن زیان است و هلاک

وز کَرَم می‌‏نشنود یزدانِ پاک‏


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۸۸۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1880


قومِ دیگر می‌شناسم ز اولیا

که دهانْشان بسته باشد از دعا


از رضا که هست رامِ آن کِرام(۷۱)

جُستنِ دفعِ قضاشان شد حرام


در قضا ذوقی همی ‌بینند خاص

کفرشان آید طلب کردن خلاص


حُسنِ ظَنّی بر دلِ ایشان گشود

که نپوشند از غمی جامهٔ کبود


(۷۱) کِرام: جمعِ کریم، به معنی بزرگوار، بخشنده، جوانمرد

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۳۰۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2303


از همهٔ کارِ جهان، پرداخته

کو و کو می‌گو به‌ جان، چون فاخته(۷۲)

 

نیک بنگر اندرین ای مُحْتَجِب(۷۳)

که دعا را، بست حق بر اَسْتَجِبْ(۷۴)


قرآن کریم، سورهٔ غافر (۴۰)، آیهٔ ۶۰

Quran, Al-Ghaafir(#40), Line #60


«وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ»


«پروردگارتان گفت: بخوانيد مرا تا شما را پاسخ گويم.

آنهايى كه از پرستش من سركشى مى‌كنند زودا كه در عين خوارى به جهنم درآيند.»

  

هر که را دل پاک شد از اِعْتلال(۷۵)

آن دعااش می‌رود تا ذوالجلال


(۷۲) فاخته: پرنده‌ای خاکی رنگ، کوچکتر از کبوتر

(۷۳) مُحْتَجِب: حجاب‌دار، پنهان

(۷۴) أَسْتَجِبْ: پاسخ دهم

(۷۵) اِعتلال: بیماری، علّت، عارضه

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۷۵۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #756


گفت حق: گر فاسقی(۷۶) وَ اهلِ صَنَم(۷۷)

چون مرا خوانی، اجابت‌ها کُنم


تو دعا را سخت گیر و می‌شُخول(۷۸)

عاقبت برهاندت از دستِ غُول


(۷۶) فاسِق: بدکار

(۷۷) اهلِ صَنَم: بت‌پرست

(۷۸) می‌شُخول: از مصدرِ شخولیدن به معنی نالیدن، فریاد زدن

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۷۱۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1715


بُرجِ زندان را شکست اَرکانیی(۷۹)

هیچ ازو رنجد دل ِزندانیی؟


(۷۹) اَرکانی: در اینجا یعنی کسی که از جنس زندگی است.

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۷۲۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1720


تلخ کِی باشد کسی را کِش بَرَند

از میانِ زهرِ ماران سویِ قند؟


جان مجرّد(۸۰) گشته از غوغایِ تن

می‌پَرَد با پَرِّ دل، بی‌ پایِ تن


(۸۰) مجرّد: تنها

-----------

حافظ، دیوان غزلیات، غزل شمارهٔ ۴۵

Poem (Qazal) #45, Divan e Hafez


جَریده(۸۱) رو که گذرگاهِ عافیت تنگ است

پیاله گیر که عمرِ عزیز بی‌بَدَل(۸۲) است


(۸۱) جَریده: تنها، یگانه، یکتا

(۸۲) بی‌بَدَل: بدونِ مانند

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۵۹۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2593


پس رِجال(۸۳) از نَقلِ عالَم شادمان

وز بقایش شادمان این کودکان


(۸۳) رِجال: مراد از تمامی انسان‌های به حضور رسیده چه زن و چه مرد

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۷۴۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #744


جانْش را این دَم به بالا مَسکنی‌ست

گر بمیرد، روحِ او را نقل نیست


زآنکه پیش از مرگ، او کرده‌ست نقل

این به مُردن فهم آید، نه به عقل


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #301, Divan e Shams


صلوات بر تو آرم که فزوده باد قُربت(۸۴)

که به قُربِ کلّ گردد همه جزوها مُقَرَّب(۸۵)


(۸۴) قُرب: نزدیکی، نزدیک شدن، منزلت

(۸۵) مُقَرَّب: نزدیک شده، آن‌که به کسی نزدیک شده و نزد او قرب و منزلت پیدا کرده

-----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۶۳۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #636, Divan e Shams


بمیرید، بمیرید، در این عشق بمیرید

در این عشق چو مُردید، همه روح پذیرید


‌مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۷۵۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #754


بهرِ این گفت آن رسولِ خوش‌پیام

رمزِ مُوتُوا قَبْلَ مَوْتٍ یاٰ کِرام(۸۶)


حدیث


«مُوتُوا قَبْلَ اَنْ تَمُوتُوا.»


 «بمیرید پیش از آن‌که بمیرید.»


همچنانکه مُرده‌ام من، قَبلِ مَوْت

زآن طرف آورده‌ام این صیت(۸۷) و صوت


(۸۶) کِرام: بزرگواران

(۸۷) صیت: شهرت

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۹۳۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3937


چون تَمَنَّوْا موت گفت، ای صادقین

صادقم، جان را برافشانم برین


قرآن کریم، سورهٔ  جمعه (۶۲)، آیهٔ ۶

Quran, Al-Jumu’a(#62), Line #6


«قُلْ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ هَادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِيَاءُ لِلَّـهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ

فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ.»


«بگو: اى قوم يهود، هرگاه مى‌پنداريد كه شما دوستان خدا هستيد،نه مردم ديگر،

پس تمناى مرگ كنيد اگر راست مى‌گوييد.»


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۹۵۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3951


مرگ، شیرین گشت و نَقلم(۸۸) زین سرا

چون قفس هَشتن(۸۹)، پریدن، مرغ را


(۸۸) نَقل: انتقال یافتن

(۸۹) هَشتن: رها کردن

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۵۴۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1541


مرغ، کو اندر قفس زندانی است

 می‌‌نجوید رَستن(۹۰)، از نادانی است‌‌


روح‌هایی کز قفس‌ها رَسته‌‌اند

 انبیایِ رهبرِ شایسته‌‌اند


(۹۰) رَستن: رها شدن، آزاد شدن

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۲۴۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2242


جانِ شورِ تلخ، پیشِ تیغ بَر

جانِ چون دریایِ شیرین را بخر


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۱۷۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1173


جنسِ ما چون نیست جنسِ شاهِ ما

مایِ ما شد بهرِ مایِ او فنا


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۶۹۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3691


گفتِ هر یک‌ْتان دهد جنگ و فِراق(۹۱)

گفتِ من آرد شما را اتّفاق‏

 

پس شما خاموش باشید اَنْصِتُوا(۹۲)

تا زبان‌ْتان من شوم در گفت ‏وگو

 

قرآن کریم، سورهٔ اعراف (۷)، آیهٔ ۲۰۴

Quran, Al-A’raaf(#7), Line #204


«وَ إِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ.»


«چون قرآن خوانده شود به آن گوش فرادهيد و خاموش باشيد،

شايد مشمول رحمت خدا شويد.»


گر سخنْ‌تان در توافق مُوثَقه(۹۳) است

در اثر مایهٔ‏ نزاع(۹۴) و تفرقه است


(۹۱) فِراق: دوری

(۹۲) اَنْصِتوا: خاموش باشید، ذهنتان را خاموش کنید.

(۹۳) مُوثَقه: مورد اطمینان و وثوق

(۹۴) نزاع: درگیری

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۶۲۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1622


چون تو گوشی، او زبان، نی جنس تو

گوش‌ها را حق بفرمود: اَنْصِتُوا


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۴۶۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1466


این سگان کرَّاند زَامرِ اَنصِتوا(۹۵)

از سَفَه(۹۶)، وَع‌وَع‌کنان(۹۷) بر بَدرِ(۹۸) تو


(۹۵) اَنصِتوا: خاموش باشید، ذهنتان را خاموش کنید.

(۹۶) سَفَه: حماقت، ابلهی، نادانی

(۹۷) وَع‌وَع‌کنان: بانگ سگ و گرگ

(۹۸) بَدر: ماهِ کامل، ماهِ شبِ چهارده

-----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۱۸۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1182, Divan e Shams


تو کُل را جمعِ این اجزا مپندار

تو گل را لطف و خندیدن میاموز


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۰۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2101


اَمرِ غُضُّوا غَضَّةً أبصارَکُمْ

هم شنیدی، راست ننْهادی تو سُم


«با این‌که این فرمانِ خدا را شنیدی که «چشمانِ خود را از نارواها فروبندید.»

ولی باز درست گام برنداشتی.»


قرآن کریم، سورهٔ نور (۲۴)، آیهٔ ۳۰

Quran, An-Noor(#24), Line #30


«قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ … .»


«به مردان مؤمن بگو كه چشمان خويش را از نارواها فروگيرند … .»


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۸۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #587


غیرِ معشوق اَر(۹۹) تماشایی بُوَد

عشق نَبْوَد، هرزه سودایی بُوَد


(۹۹) اَر: اگر

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۷۴۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3745


حَیْثُ ما کُنْتُم فَوَلُّوا وَجْهَکُم

نَحْوَهُ هٰذَا الَّذی لَمْ یَنْهَکُم


در هر وضعیتی هستید روی خود را به‌سویِ آن وحدت و یا آن سلیمان بگردانید

که این چیزی است که خدا شما را از آن بازنداشته‌است.


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ٣٣۵۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3354


گرچه دوری، دور می‌جُنبان تو دُم

حَیثُ ما کُنْتُم فَوَلُّوا وَجْهَکُمْ


گر‌چه در ذهن هستی و از او دوری، از دور دُمِ آشنایی با او (از جنسِ او بودن) را به حرکت دَر‌آور.

به این آیهٔ قرآن توجه کن که می‌گوید: در هر‌جا که هستی روی به او کن.


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۳۵۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1359


ننگرم کس را و گر هم بنگرم

او بهانه باشد و، تو مَنْظَرم(۱۰۰)


عاشقِ صُنعِ(۱۰۱) تواَم در شُکر و صبر(۱۰۲)

عاشقِ مصنوع(۱۰۳) کِی باشم چو گَبر(۱۰۴)؟


عاشقِ صُنعِ خدا با فَر بوَد

عاشقِ مصنوعِ او کافر بُوَد


(۱۰۰) مَنْظَر: جای نگریستن و نظر انداختن

(۱۰۱) صُنع: قدرتِ آفریدگاری، آفریدن، آفرینش

(۱۰۲) شُکر و صبر: در این‌جا کنایه از نعمت و بلاست.

(۱۰۳) مصنوع: آفریده، مخلوق

(۱۰۴) گبر: کافر

-----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۲۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2520, Divan e Shams


چو روشن گشتی از طاعت، شدی تاریک از عصیان

دلِ بیچاره را می‌دان که او محتاجِ چاره‌ستی


وگر محتاجِ این طاعت نماندستی دلِ مسکین

ورای کفر و ایمان، دل همیشه در نظاره‌ستی


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۹۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1094


بر سرِ عیسیٰ نهاده تَنگِ بار

خر سِکیزه(۱۰۵) می‌زند در مَرغزار(۱۰۶)


(۱۰۵) سِکیزه: جُفتَک

(۱۰۶) مَرغزار: سبزه‌زار

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۷۵۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3752


چونکه حیران گشتی و گیج و فنا

با زبانِ حال گفتی اِهْدِنا(۱۰۷)

 

قرآن کریم، سورهٔ حمد (۱)، آیهٔ ۶

Quran, Al-Fatiha(#1), Line #6


« اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ.»


« ما را به راهِ راست هدايت کن.»


زَفتِ(۱۰۸) زَفتست و چو لرزان می‌شوی

می‌شود آن زَفت، نرم و مُستوی(۱۰۹)

 

زآنکه شکلِ زَفْت بهر مُنکِر است

چونکه عاجز آمدی لطف و بِر(۱۱۰) است


(۱۰۷) اِهْدِنا: ما را هدایت کن

(۱۰۸) زَفت: بزرگ، فربه

(۱۰۹) مُستوی: برابر، یکسان

(۱۱۰) بِر: نیکی

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۴۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #348


چون جفا آری، فرستد گوشمال(۱۱۱)

تا ز نقصان وارَوی(۱۱۲) سویِ کمال


چون تو وِردی(۱۱۳) ترک کردی در روش(۱۱۴)

بر تو قبضی آید از رنج و تَبِش(۱۱۵)


آن ادب کردن بُوَد یعنی: مَکُن

هیچ تحویلی(۱۱۶و۱۱۷) از آن عهدِ کَهُن


پیش از آن کاین قبض زنجیری شود

این که دل‌گیری‌ست، پاگیری شود


رنج معقولت شود محسوس و فاش

تا نگیری این اشارت را به لاش(۱۱۸)


(۱۱۱) گوشمال: گوشمالی، تنبیه، تأدیب

(۱۱۲) وارفتن: برگشتن، بازگشتن

(۱۱۳) وِرد: دعا، خواندنِ چیزی به دفعات

(۱۱۴) روش: سلوک

(۱۱۵) تَبِش: گرمی، حرارت

(۱۱۶) تحویل: تغییر و تبدیل، دگرگونی

(۱۱۷) تحویلی مکن: تغییر نده، (مجاز) سرپیچی مکن

(۱۱۸) به لاش گرفتن: آن را بی‌ارزش شمردن

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۳۶۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3367


که بگفتی چند کردم من گناه

وَز کَرَم نگْرفت در جُرمم اله‏


عکس می‌گویی و مقلوب، ای سَفیه(۱۱۹)

ای رها کرده ره و، بگرفته تیه(۱۲۰)


چند چندت گیرم و، تو بی‌خَبَر

در سَلاسِل(۱۲۱) مانده‌ای پا تا به سر


(۱۱۹) سَفیه: نادان

(۱۲۰) تیه: بیابان

(۱۲۱) سَلاسِل: زنجیرها، جمع سلسله

-----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۲۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2520, Divan e Shams


تو گویی جانِ من لعل است، مگر نَبْوَد بدین لعلی

ز تابش‌هایِ خورشیدش مبُر، گو سنگِ خاره‌ستی


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۷۵۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2757


چون شکسته می‌رهد، اِشکسته شُو

اَمن در فقر است، اندر فقر رُو


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۶۸۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1685


چون شکسته‌‌دل شدی از حالِ خویش

جابِرِ(۱۲۲) اشکستگان دیدی به پیش

 

(۱۲۲) جابِر: شکسته‌بند

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۸۸۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3882


چون شکسته‌بند آمد دستِ او

پس رفو باشد یقین اشکستِ او


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۳۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3037


عیب کردن خویش را دارویِ اوست

چون شکسته گشت، جای اِرْحَمُواست‏(۱۲۳)


حدیث


«اِرْحَمُوا تُرحَمُوا»


«رحم کنید، تا بر شما رحم شود.»


گر همان عیبت نبود، ایمن مباش

بو‌ک(۱۲۴) آن عیب از تو گردد نیز فاش‏


(۱۲۳) اِرْحَمُوا: فعل امر به معنی رحم کنید.

(۱۲۴) بو‌ک: بُوَد که، باشد که

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۷۴۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #742


ور نگویی عیبِ خود، باری خَمُش

از نمایش وز دَغَل(۱۲۵) خود را مَکُش


(۱۲۵) دَغَل: حیله

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۹۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1391


باز آن ابلیس، بحث آغاز کرد

که بُدَم من سُرخ‌رو، کردیم زرد


رنگ، رنگِ توست، صَبّاغم(۱۲۶) تویی

اصلِ جُرم و آفت و داغم تویی


(۱۲۶) صَبّاغ: رنگرز

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۴۸۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1488


گفت شیطان که بِمٰا اَغْوَیْتَنی

کرد فعلِ خود نهان، دیو دَنی


«شیطان به خداوند گفت که تو مرا گمراه کردی.

او گمراهی خود را به حضرت حق، نسبت داد و آن دیو فرومایه، کار خود را پنهان داشت.»


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۳۴۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3342


بندگیّ او بِهْ از سلطانی است

که اَنا خَیْرٌ د‌مِ شیطانی است


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۱۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3216


علّتِ(۱۲۷) ابلیس اَنَاخَیری(۱۲۸) بُده‌ست

وین مرض در نَفْسِ هر مخلوق هست


(۱۲۷) علّت: مرض، بیماری

(۱۲۸) اَنَاخَیری: من بهترم

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۳۶۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1366


ای بسا سرمستِ نار(۱۲۹) و نارجو

خویشتن را نورِ مطلق داند او


(۱۲۹) نار: آتش، مجازاً درد

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۲۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3227


هین ز مَرهَم(۱۳۰) سر مَکَش ای پشت‌ریش(۱۳۱)

و آن ز پرتو دان، مَدان از اصلِ خویش‌‌


(۱۳۰) مَرهَم: دارو

(۱۳۱) پشت‌ریش:‌ پشت‌زخم، آن کسی که پشتش زخم است

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۵۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2252


بحر(۱۳۲) گوید: من تو را در خود کَشَم

لیک می‌لافی که من آب خَوشم


لافِ تو محروم می‌دارد تو را

تَرکِ آن پنداشت کن، در من درآ


(۱۳۲) بحر: دریا

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۷۵۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #751


لافْ وادادِ کَرَم‌ها می‌کُند(۱۳۳)

شاخِ رحمت را ز بُن برمی‌کَند


(۱۳۳) وادادِ کَرَم‌ کردن: پس دادن و رد کردن بخشش و عطا

-----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۲۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2520, Divan e Shams


تو گویی جانِ من لعل است، مگر نَبْوَد بدین لعلی

ز تابش‌هایِ خورشیدش مبُر، گو سنگِ خاره‌ستی


به گردِ قلعهٔ ظلمت نماندی سنگ یک‌پاره

اگر خود مَنجَنیقِ صوم دایم سویِ باره‌ستی


بزن این مَنجَنیقِ صوم قلعهٔ کفر و ظلمت بر

اگر بودی مسلمانی، مؤذّن بر مناره‌ستی


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۳۴۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1349


گر سعیدی از مَناره اوفتید

بادش اندر جامه افتاد و رهید


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۶۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2668


مانع آید از سخن‌هایِ مهم

انبیا بردند امرِ فَاسْتَقِمْ(۱۳۴)


قرآن کریم، سورهٔ هود (۱۱)، آیهٔ ۱۱۲

Quran, Hud(#11), Line #112


«فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَكَ وَلَا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ.»


«همراه با آنان كه با تو رو به خدا كرده‌اند، همچنان كه مأمور شده‌اى ثابت‌قدم باش.

و طغيان مكنيد كه او به هر كارى كه مى‌كنيد بيناست.»


قرآن کریم، سورهٔ شورى (۴۲)، آیهٔ ۱۵

Quran, Ash-Shura(#42), Line #15


  «… وَاسْتَقِمْ … .»


 «… پايدارى ورز … .»

«… استقامت کن … .»


(۱۳۴) فاسْتَقِم: پس استقامت کن

-----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۲۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2520, Divan e Shams


اگر از عیدِ قربانِ سرافرازان بدانندی

نه هر پاره ز گاوِ نَفْس آویزِ قَناره‌ستی


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۶۴۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1642


آن قفاها(۱۳۵) کَانبیا برداشتند

زآن بلا سَرهایِ خود افراشتند


(۱۳۵) قفا: پس‌گردنی، سیلی

-----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۲۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2520, Divan e Shams


اگر سوزِ دلِ مسکین بدیدی‌ای از این لقمه

ز بهرِ ساکنی سوزَش، شکم‌‌سوزی هماره‌ستی


در اوّل منزلت این عشق با این لوت ضدّانند

اگر این عشق‌باره‌ستی چرا او لوت‌باره‌ستی؟


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۶۵۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4659


گرچه آن وصلت بقا اندر بقاست

لیک ز اوّل آن بقا، اندر فناست


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۲۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2520, Divan e Shams


همه عالم خر و گاوان به عیش اندر خزیدندی

اگر عاشق بُدی آن‌کس که دایم لوت‌خواره‌ستی


اگر دیدی تو ظلمت‌ها ز قوّت‌هایِ این لقمه

ز جورِ نَفْسِ تَردامن گریبان‌هات پاره‌ستی


به‌تدریج ار کُنی تو پی خرِ دجّال از روزه

ببینی عیسیِ مریم که در میدان سواره‌ستی


اگر امرِ تَصُومُوا را نگه داری به امرِ رب

به هر یا رب که می‌گویی تو، لبّیکت دوباره‌ستی


-------------------------

مجموع لغات:


(۱) دل‌نگاره‌: دارای صُوَر و نقوش قلبی، نقش دل کِشَنده

(۲) مَنجَنیق: سنگ‌انداز، آلتی که در جنگ‌های قدیم برای پرتاب کردن سنگ یا گلوله‌های آتش به ‌کار می‌رفته.

(۳) صوم: روزه گرفتن، روزه

(۴) باره‌: حصار، قلعه

(۵) آویز: آویخته، آویزان

(۶) قَناره‌: چوب یا آهنی که قصّابان از آن گوشت آویزان کنند.

(۷) هماره‌: دایم، پیوسته

(۸) لوت: غذا، طعام

(۹) عشق‌باره‌: عاشق‌پیشه

(۱۰) لوت‌باره‌: حریص، شکم‌باره

(۱۱) لوت‌خواره‌: کسی که غذاهای لذیذ خورَد.

(۱۲) جور: جفا، ستم

(۱۳) تَردامن: [مجاز] بدکار، گناهکار

(۱۴) پی کردن: رگ و پی پا را قطع کردن، عاجز کردن

(۱۵) تَصُومُوا: اشاره به سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۱۸۴.

(۱۶) لبّیک: فرمانت را ایستاده‌ام، جواب دادن، امرِ تو را اطاعت می‌کنم.

(۱۷) مُعین: یار، یاری‌کننده

(۱۸) بِضْعَ سِنین: چند سال

(۱۹) کور و کبود: در این‌جا به‌معنی زشت و ناقص، گول و نادان، من‌ذهنی

(۲۰) باز: نوعی پرندۀ شکاری که در قدیم آن را برای شکار کردن جانوران تربیت می‌کردند.

(۲۱) اوستاد: استاد

(۲۲) عِماد: ستون، تکیه‌گاه

(۲۳) صَرصَر: تند باد

(۲۴) دَه می‌دهند: اظهار انزجار و نفرت می‌کنند.

(۲۵) نسیان: فراموشی، فراموش کردن خداوند

(۲۶) نار: آتش

(۲۷) اِنکسار: شکسته ‌شدن، شکستگی؛ مجازاً خضوع و فروتنی

(۲۸) صَمَد: بی‌نیاز و پاینده، از صفاتِ خداوند

(۲۹) لاجَرَم: به‌ناچار

(۳۰) هَله: از اداتِ تنبیه، آگاه باش!

(۳۱) خاکدان: مجازاً این دنیای مادی

(۳۲) مُعَدّ: آماده‌شده، شمرده‌شده

(۳۳) فُجور: تبهکاری، گناه کردن

(۳۴) جفا: ستم

(۳۵) جور: ستم

(۳۶) سهل: آسان

(۳۷) دست دادن: کنایه از میّسر گشتن و حاصل شدن

(۳۸) مراد: مقصود، منظور

(۳۹) مُستَحیله: مؤنث مُستَحیل، محال، غیرممکن، جسمی که تبدیل به جسم دیگر شده باشد،

تغییریافته، دگرگون، مبدل

(۴۰) تیه: بیابان

(۴۱) حزم: تأمّل با هشیاری نظر، دوراندیشی

(۴۲) طِمّ: دریا و آب فراوان

(۴۳) رِمّ: زمین و خاک

(۴۴) طِمّ و رِمّ: در این‌جا یعنی با جزئیات

(۴۵) اختر: ستاره

(۴۶) قِی: استفراغ

(۴۷) سَنی: بلند، رفیع

(۴۸) بَر: بار درخت، میوه، محصول

(۴۹) شَجَر: درخت

(۵۰) صدر صُدور:‌ بزرگ بزرگان

(۵۱) نَژَند: افسرده، پژمرده، پریشان

(۵۲) جَلْدی: گستاخی

(۵۳) تیه: بیابان

(۵۴) کران: انتها، کناره

(۵۵) سهل‌کُن: آسان کننده

(۵۶) فِسُردن: یخ بستن، منجمد شدن

(۵۷) حادث: تازه‌پدیدآمده، جدید، نو

(۵۸) غدیر: آبگیر، برکه

(۵۹) کُدیه‌ساز: گدایی کننده، تکدّی‌کننده

(۶۰) خُنُک: خوشا

(۶۱) رَسته شد: رها شد

(۶۲) سَرمَد: جاوان، همیشگی، منظور خداوند است.

(۶۳) خواجه‌تاش: هر‌یک از غلام یا نوکرانی که یک خواجه یا رئیس دارند.

در این‌جا به‌معنی ملازم و همراه است.

(۶۴) فَتی: جوانمرد، جوان

(۶۵) می‌رَمَد: فرار می‌کند.

(۶۶) دَستک‌زنان:‌ شادی‌کنان

(۶۷) اَجَل: مرگ

(۶۸) دُوَل: جمع دولت، دولت‌ها، منظور همانیدگی‌ها است.

(۶۹) فَوات: فوت شدن، از بین رفتن، مرگ

(۷۰) عَنا: رنج

(۷۱) کِرام: جمعِ کریم، به معنی بزرگوار، بخشنده، جوانمرد

(۷۲) فاخته: پرنده‌ای خاکی رنگ، کوچکتر از کبوتر

(۷۳) مُحْتَجِب: حجاب‌دار، پنهان

(۷۴) أَسْتَجِبْ: پاسخ دهم

(۷۵) اِعتلال: بیماری، علّت، عارضه

(۷۶) فاسِق: بدکار

(۷۷) اهلِ صَنَم: بت‌پرست

(۷۸) می‌شُخول: از مصدرِ شخولیدن به معنی نالیدن، فریاد زدن

(۷۹) اَرکانی: در اینجا یعنی کسی که از جنس زندگی است.

(۸۰) مجرّد: تنها

(۸۱) جَریده: تنها، یگانه، یکتا

(۸۲) بی‌بَدَل: بدونِ مانند

(۸۳) رِجال: مراد از تمامی انسان‌های به حضور رسیده چه زن و چه مرد

(۸۴) قُرب: نزدیکی، نزدیک شدن، منزلت

(۸۵) مُقَرَّب: نزدیک شده، آن‌که به کسی نزدیک شده و نزد او قرب و منزلت پیدا کرده

(۸۶) کِرام: بزرگواران

(۸۷) صیت: شهرت

(۸۸) نَقل: انتقال یافتن

(۸۹) هَشتن: رها کردن

(۹۰) رَستن: رها شدن، آزاد شدن

(۹۱) فِراق: دوری

(۹۲) اَنْصِتوا: خاموش باشید، ذهنتان را خاموش کنید.

(۹۳) مُوثَقه: مورد اطمینان و وثوق

(۹۴) نزاع: درگیری

(۹۵) اَنصِتوا: خاموش باشید، ذهنتان را خاموش کنید.

(۹۶) سَفَه: حماقت، ابلهی، نادانی

(۹۷) وَع‌وَع‌کنان: بانگ سگ و گرگ

(۹۸) بَدر: ماهِ کامل، ماهِ شبِ چهارده

(۹۹) اَر: اگر

(۱۰۰) مَنْظَر: جای نگریستن و نظر انداختن

(۱۰۱) صُنع: قدرتِ آفریدگاری، آفریدن، آفرینش

(۱۰۲) شُکر و صبر: در این‌جا کنایه از نعمت و بلاست.

(۱۰۳) مصنوع: آفریده، مخلوق

(۱۰۴) گبر: کافر

(۱۰۵) سِکیزه: جُفتَک

(۱۰۶) مَرغزار: سبزه‌زار

(۱۰۷) اِهْدِنا: ما را هدایت کن

(۱۰۸) زَفت: بزرگ، فربه

(۱۰۹) مُستوی: برابر، یکسان

(۱۱۰) بِر: نیکی

(۱۱۱) گوشمال: گوشمالی، تنبیه، تأدیب

(۱۱۲) وارفتن: برگشتن، بازگشتن

(۱۱۳) وِرد: دعا، خواندنِ چیزی به دفعات

(۱۱۴) روش: سلوک

(۱۱۵) تَبِش: گرمی، حرارت

(۱۱۶) تحویل: تغییر و تبدیل، دگرگونی

(۱۱۷) تحویلی مکن: تغییر نده، (مجاز) سرپیچی مکن

(۱۱۸) به لاش گرفتن: آن را بی‌ارزش شمردن

(۱۱۹) سَفیه: نادان

(۱۲۰) تیه: بیابان

(۱۲۱) سَلاسِل: زنجیرها، جمع سلسله

(۱۲۲) جابِر: شکسته‌بند

(۱۲۳) اِرْحَمُوا: فعل امر به معنی رحم کنید.

(۱۲۴) بو‌ک: بُوَد که، باشد که

(۱۲۵) دَغَل: حیله

(۱۲۶) صَبّاغ: رنگرز

(۱۲۷) علّت: مرض، بیماری

(۱۲۸) اَنَاخَیری: من بهترم

(۱۲۹) نار: آتش، مجازاً درد

(۱۳۰) مَرهَم: دارو

(۱۳۱) پشت‌ریش:‌ پشت‌زخم، آن کسی که پشتش زخم است

(۱۳۲) بحر: دریا

(۱۳۳) وادادِ کَرَم‌ کردن: پس دادن و رد کردن بخشش و عطا

(۱۳۴) فاسْتَقِم: پس استقامت کن

(۱۳۵) قفا: پس‌گردنی، سیلی


---------------------------

************************

تمام اشعار برنامه بر اساس فرمت سایت گنج نما برای جستجوی آسان


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۵۲۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2520, Divan e Shams


گر آبت بر جگر بودی دل تو پس چه کاره‌ستی

تنت گر آن‌چنان بودی که گفتی دل‌نگاره‌ستی


وگر بر کار بودی دل درون کارگاه عشق

ملالت بر برون تو نمی‌گویی چه کاره‌ستی


غنیمت دار رمضان را چو عیدت روی ننموده‌ست

ز عیدت گر کنارستی ز غم جان بر کناره‌ستی


چو روشن گشتی از طاعت شدی تاریک از عصیان

دل بیچاره را می‌دان که او محتاج چاره‌ستی


وگر محتاج این طاعت نماندستی دل مسکین

ورای کفر و ایمان دل همیشه در نظاره‌ستی


تو گویی جان من لعل است مگر نبود بدین لعلی

ز تابش‌های خورشیدش مبر گو سنگ خاره‌ستی


به گرد قلعه ظلمت نماندی سنگ یک‌پاره

اگر خود منجنیق صوم دایم سوی باره‌ستی


بزن این منجنیق صوم قلعه کفر و ظلمت بر

اگر بودی مسلمانی موذن بر مناره‌ستی


اگر از عید قربان سرافرازان بدانندی

نه هر پاره ز گاو نفس آویز قناره‌ستی


اگر سوز دل مسکین بدیدی‌ای از این لقمه

ز بهر ساکنی سوزش شکم‌‌سوزی هماره‌ستی


در اول منزلت این عشق با این لوت ضدانند

اگر این عشق‌باره‌ستی چرا او لوت‌باره‌ستی


همه عالم خر و گاوان به عیش اندر خزیدندی

اگر عاشق بدی آن‌کس که دایم لوت‌خواره‌ستی


اگر دیدی تو ظلمت‌ها ز قوت‌های این لقمه

ز جور نفس تردامن گریبان‌هات پاره‌ستی


به‌تدریج ار کنی تو پی خر دجال از روزه

ببینی عیسی مریم که در میدان سواره‌ستی


اگر امر تصوموا را نگه داری به امر رب

به هر یا رب که می‌گویی تو لبیکت دوباره‌ستی


* قرآن کریم، سوره بقره (۲)، آیه ۱۸۴

Quran, Al-Baqarah(#2), Line #184


«... وَأَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ ۖ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ.»


«… و اگر می‌خواهید بدانید، بهتر آن است كه خود روزه بداريد.»


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۵۲۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2520, Divan e Shams


گر آبت بر جگر بودی دل تو پس چه کاره‌ستی

تنت گر آن‌چنان بودی که گفتی دل‌نگاره‌ستی


وگر بر کار بودی دل درون کارگاه عشق

ملالت بر برون تو نمی‌گویی چه کاره‌ستی


غنیمت دار رمضان را چو عیدت روی ننموده‌ست

ز عیدت گر کنارستی ز غم جان بر کناره‌ستی


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۸۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2287


او فضولی بوده است از انقباض

کرد بر مختار مطلق اعتراض


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۴۰۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3406


پس جزای آن‌که دید او را معین

ماند یوسف حبس در بضع سنین


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۴۱۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3412


گر خفاشی رفت در کور و کبود

باز سلطان‌دیده را باری چه بود


پس ادب کردش بدین جرم اوستاد

که مساز از چوب پوسیده عماد


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۴۹٢

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3492


دست کورانه به حبل الله زن

جز بر امر و نهی یزدانی متن


چیست حبل الله رها کردن هوا

کاین هوا شد صرصری مر عاد را


قرآن کریم، سوره آل‌عمران (۳)، آیه ۱۰۳

Quran, Aal-i-Imran(#3), Line #103


« وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا  وَاذْكُرُو … .»


 «و همگان دست در ريسمان خدا زنيد و پراكنده مشويد … .»


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۴۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #344


صورتی را چون به دل ره می‌دهند

از ندامت آخرش ده می‌دهند


توبه می‌آرند هم پروانه‌وار

باز نسیان می‌کشدشان سوی کار


هم‌چو پروانه ز دور آن نار را

نور دید و بست آن سو بار را


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۶۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1467


چونکه اصل کارگاه آن نیستی‌ست

که خلا و بی‌نشان است و تهی‌ست


جمله استادان پی اظهار کار

نیستی جویند و جای انکسار


لاجرم استاد استادان صمد

کارگاهش نیستی و لا بود


هر کجا این نیستی افزون‌تر است

کار حق و کارگاهش آن سر است


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ٢٢۶٩

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2269


دل نباشد غیر آن دریای نور

دل نظرگاه خدا وآن‌گاه کور


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۶۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2263


دل تو این آلوده را پنداشتی

لاجرم دل ز اهل دل برداشتی


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۷۷۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #771, Divan e Shams


دل و جان به آب حکمت ز غبارها بشویید

هله تا دو چشم حسرت سوی خاکدان نماند


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۴۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2243

 

ای دلا منظور حق آنگه شوی

که چو جزوی سوی کل خود روی

 

حق همی ‌گوید نظرمان بر دل است

نیست بر صورت که آن آب و گل است

 

حدیث


«إنَّ اللهَ لا يَنْظُرُ إاِلى صُوَرِكُمْ و اَموالِكُمْ وَلكِنْ يَنْظُرُ اِلى قُلوبِكُم وأعمالِكُم.»


«همانا خداوند، ننگرد به‌ صورت‌ها و دارایی شما، بل نگرد به دل‌ها و رفتار شما.»


تو همی ‌گویی مرا دل نیز هست

دل فراز عرش باشد نی به پست


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۷۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2272

 

دل محیط ا‌‌‌‌ست اندرین خطه وجود

زر همی‌‌افشاند از احسان و جود

 

از سلام حق سلامت‌ها نثار

می‌کند بر اهل عالم اختیار

 

هر که را دامن درست است و معد

آن نثار دل بدآن کس می‌رسد


دامن تو آن نیاز است و حضور

هین منه در دامن آن سنگ فجور


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۷۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2278

 

از خیال سیم و زر چون زر نبود

دامن صدقت درید و غم فزود

 

کی نماید کودکان را سنگ سنگ

تا نگیرد عقل دامنشان به چنگ


حافظ، دیوان غزلیات، غزل شماره ۴۴۵

Poem (Qazal) #445, Divan e Hafez


بکش جفای رقیبان مدام و جور حسود

که سهل باشد اگر یار مهربان داری


به وصل دوست گرت دست می‌دهد یک دم

برو که هر چه مراد است در جهان داری


چو گل به دامن از این باغ می‌بری حافظ

چه غم ز ناله و فریاد باغبان داری


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۵۶۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #563, Divan e Shams


چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را مانی

که میوه نو دهد دایم درون دل سفر دارد


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۴۹۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2493


آب باران باغ صد رنگ آورد

ناودان همسایه در جنگ آورد


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۹۱۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1917, Divan e Shams


نمی‌بینم تو را آن مردی و زور
که بر گردون روی نارفته در گور


چرا دنیا به نکته مستحیله
فریبد چون تو زیرک را به حیله


تو را عمری کشید این غول در تیه
بکن با غول خود بحثی به توجیه


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۷۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #276


چشم اگر داری تو کورانه میا

ور نداری چشم دست آور عصا


آن عصای حزم و استدلال را

چون نداری دید می‌کن پیشوا


ور عصای حزم و استدلال نیست

بی ‌عصاکش بر سر هر ره مایست


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۸۷۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2872


حق همی‌خواهد که تو زاهد شوی

تا غرض بگذاری و شاهد شوی


کاین غرض‌ها پرده دیده بود

بر نظر چون پرده پیچیده بود

 

پس نبیند جمله را با طم و رم

حبک‌الـاشیاء یعمی و یصم


حدیث


«حُبُّکَ الْاَشَّیءَ یُعْمی و یُصِمّ.»


«عشق تو به اشيا [همانیدگی‌ها] تو را كور و كر می‌کند.»


در دلش خورشید چون نوری نشاند

پیشش اختر را مقادیری نماند


زهد در نکته مستحیله زهد بی‌اثر من ذهنی است.


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۵۲۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3520


زهد و پیری ضعف بر ضعف آمده

واندر آن زهدش گشادی ناشده


رنج دیده گنج نادیده ز یار

کارها دیده ندیده مزد کار


یا نبود آن کار او را خود گهر

یا نیامد وقت پاداش از قدر


صبر نکته مستحیله تحمل توأم با درد من ذهنی است.


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۳۷۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3378


چون کسی کو خورده باشد آش بد

می‌‌بشوراند دلش تا قی کند


عبادت:


من ذهنی عبادت راستین که حضور فضاگشایی و اتصال پیوسته به زندگی است را

به تکرار تکلف‌بار و بدون حضور الفاظ و باورهای منجمد ذهنی تبدیل کرده است.

آداب و عاداتی که برای من ذهنی هیچ ثمر و میوه‌ای در بر ندارند.


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۳۹۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3393


وز نماز و از زکات و غیر آن

لیک یک ذره ندارد ذوق جان‏


می‌‏کند طاعات و افعال سنی

لیک یک ذره ندارد چاشنی‏


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۳۹۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3396


ذوق باید تا دهد طاعات بر

مغز باید تا دهد دانه شجر


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۸۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #381


بشنو از اخبار آن صدر صدور

لا صلوة تم الا بالحضور


«ای انسان از آن بزرگ بزرگان یعنی حضرت رسول یاد بگیر که می‌فرماید:

هیچ نمازی و هیچ عبادتی بدون «حضور ناظر» یا فضاگشایی کامل و تمام نیست.»


حدیث


«لا صَلوةَ اِلّا بِالْحُضور الْقَلْب.»


«نماز (عبادت)، بدونِ حضور کامل نیست.»


درد هشیارانه:


من ذهنی درد آگاهانه همراه با صبر، شناسایی همانیدگی‌ها و تبدیل هشیاری را

به عذاب و درد کشیدن بی‌نتیجه تغییر ماهیت می‌دهد.

با این توجیه که در آن دنیا در راحتی و آرامش خواهد بود.


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۴۷۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2472


حد ندارد وصف رنج آن جهان

سهل باشد رنج دنیا پیش آن


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۴۷۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2475


من همی‏ گفتم که یا رب آن عذاب

هم درین عالم بران بر من شتاب‏


تا در آن عالم فراغت باشدم

در چنین درخواست حلقه می‏‌زدم‏


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۴۸۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2481


گفت هی‏ هی این دعا دیگر مکن

بر مکن تو خویش را از بیخ و بن‏

 

تو چه طاقت داری ای مور نژند

که نهد بر تو چنان کوه بلند

 

گفت توبه کردم ای سلطان که من

از سر جلدی نلافم هیچ فن‏


قرآن کریم، سوره بقره (۲)، آیه ۲۸۶

Quran, Al-Baqarah(#2), Line #286


«… وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا أَنْتَ مَوْلَانَا … .»


«… اى پروردگار ما، آنچه را كه طاقت آن نداريم، بر ما تكليف مكن.

گناه ما ببخش و ما را بيامرز و بر ما رحمت آور. تو مولاى ما هستى … .»


این جهان تیه است و تو موسی و ما

از گنه در تیه ماند مبتلا

 

سال‌ها ره می‏‌رویم و در اخیر

همچنان در منزل اول اسیر

 

گر دل موسی ز ما راضی بدی

تیه را راه و کران پیدا شدی‏


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۵۵۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2551


گفت پیغمبر مر آن بیمار را

این بگو کای سهل‌کن دشوار را


آتنا فی دار دنیانا حسن

آتنا فی دار عقبانا حسن


ای خدا در سرای دنیا بر ما خیر و نیکی ارزانی دار

و در سرای آخرت نیز خیر و نیکی بر ما عطا فرما


قرآن کریم، سوره بقره (۲)، آیه ۲۰۱

Quran, Al-Baqarah(#2), Line #201


«… رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ.»


«… پروردگارا در دنيا، به ما نيكى عطا فرما و در آخرت نیز نیکی ارزانی دار

و ما را از کیفر دوزخ  [دردهای من‌ذهنی] مصون دار.»


راه را بر ما چو بستان کن لطیف

منزل ما خود تو باشی ای شریف


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۳۰۱۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3013, Divan e Shams


یار در آخرزمان کرد طرب‌سازیی

باطن او جد جد ظاهر او بازیی


جمله عشاق را یار بدین علم کشت

تا نکند هان و هان جهل تو طنازیی


در حرکت باش از آنک آب روان نفسرد

کز حرکت یافت عشق سر سراندازیی


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۶۴۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2640


من سبب را ننگرم کان حادث است

زآنکه حادث حادثی را باعث است


لطف سابق را نظاره می‌کنم

هرچه آن حادث دوپاره می‌کنم


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۷۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1070


منفذی داری به بحر ای آبگیر

ننگ دار از آب جستن از غدیر


که الم نشرح نه شرحت هست باز

چون شدی تو شرح‌جو و کدیه‌ساز

 

درنگر در شرح دل در اندرون

تا نیاید طعنه لاتبصرون


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۵۳۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1535


ای خنک آن مرد کز خود رسته شد

در وجود زنده پاینده شد


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۶۵۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4658


همچنین جویای درگاه خدا

چون خدا آمد شود جوینده لا


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۳۶۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3364


مرده است از خود شده زنده به رب

ز آن بود اسرار حقش در دو لب


مردن تن در ریاضت زندگی‌ست

رنج این تن روح را پایندگی‌ست


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۲۶۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2265


همره غم باش با وحشت بساز

می‏‌طلب در مرگ خود عمر دراز


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۷۶۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3760


بهر روز مرگ این دم مرده باش

تا شوی با عشق سرمد خواجه‌تاش


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۷۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2272


مرگ ‌پیش از مرگ امن است ای فتی

این چنین فرمود ما را مصطفی


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۹۱۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3910


ای فسرده عاشق ننگین‌نمد

کو ز بیم جان ز جانان می‌رمد


سوی تیغ عشقش ای ننگ زنان

صد هزاران جان نگر دستک‌زنان


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۷۱۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1712


وآنکه ایشان را شکر باشد اجل

چون نظرشان مست باشد در دول


تلخ نبود پیش ایشان مرگ تن

چون روند از چاه و زندان در چمن


وارهیدند از جهان پیچ ‌پیچ

کس نگرید بر فوات هیچ هیچ


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۳۳۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2334


خود ندارم هیچ به سازد مرا

که ز وهم دارم است این صد عنا


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۵۰۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3500


هم ز اول تو دهی میل دعا

تو دهی آخر دعاها را جزا


اول و آخر تویی ما در میان

هیچ هیچی که نیاید در بیان


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۷۷۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #773


از خدا غیر خدا را خواستن

ظن افزونی‌ست و کلی کاستن


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #140


بس دعاها کان زیان است و هلاک

وز کرم می‌‏نشنود یزدان پاک‏


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۸۸۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1880


قوم دیگر می‌شناسم ز اولیا

که دهانشان بسته باشد از دعا


از رضا که هست رام آن کرام

جستن دفع قضاشان شد حرام


در قضا ذوقی همی ‌بینند خاص

کفرشان آید طلب کردن خلاص


حسن ظنی بر دل ایشان گشود

که نپوشند از غمی جامه کبود


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۳۰۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2303


از همه کار جهان پرداخته

کو و کو می‌گو به‌ جان چون فاخته

 

نیک بنگر اندرین ای محتجب

که دعا را بست حق بر استجب


قرآن کریم، سوره غافر (۴۰)، آیه ۶۰

Quran, Al-Ghaafir(#40), Line #60


«وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ»


«پروردگارتان گفت: بخوانيد مرا تا شما را پاسخ گويم.

آنهايى كه از پرستش من سركشى مى‌كنند زودا كه در عين خوارى به جهنم درآيند.»

  

هر که را دل پاک شد از اعتلال

آن دعااش می‌رود تا ذوالجلال


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۷۵۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #756


گفت حق گر فاسقی و اهل صنم

چون مرا خوانی اجابت‌ها کنم


تو دعا را سخت گیر و می‌شخول

عاقبت برهاندت از دست غول


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۷۱۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1715


برج زندان را شکست ارکانیی

هیچ ازو رنجد دل زندانیی


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۷۲۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1720


تلخ کی باشد کسی را کش برند

از میان زهر ماران سوی قند


جان مجرد گشته از غوغای تن

می‌پرد با پر دل بی‌ پای تن


حافظ، دیوان غزلیات، غزل شماره ۴۵

Poem (Qazal) #45, Divan e Hafez


جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ است

پیاله گیر که عمر عزیز بی‌بدل است


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۵۹۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2593


پس رجال از نقل عالم شادمان

وز بقایش شادمان این کودکان


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۷۴۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #744


جانش را این دم به بالا مسکنی‌ست

گر بمیرد روح او را نقل نیست


زآنکه پیش از مرگ او کرده‌ست نقل

این به مردن فهم آید نه به عقل


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۳۰۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #301, Divan e Shams


صلوات بر تو آرم که فزوده باد قربت

که به قرب کل گردد همه جزوها مقرب


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۶۳۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #636, Divan e Shams


بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید

در این عشق چو مردید همه روح پذیرید


‌مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۷۵۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #754


بهر این گفت آن رسول خوش‌پیام

رمز موتوا قبل موت یا کرام


حدیث


«مُوتُوا قَبْلَ اَنْ تَمُوتُوا.»


«بمیرید پیش از آن‌که بمیرید.»


همچنانکه مرده‌ام من قبل موت

زآن طرف آورده‌ام این صیت و صوت


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۹۳۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3937


چون تمنوا موت گفت ای صادقین

صادقم جان را برافشانم برین


قرآن کریم، سوره  جمعه (۶۲)، آیه ۶

Quran, Al-Jumu’a(#62), Line #6


«قُلْ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ هَادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِيَاءُ لِلَّـهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ

فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ.»


«بگو: اى قوم يهود، هرگاه مى‌پنداريد كه شما دوستان خدا هستيد،نه مردم ديگر،

پس تمناى مرگ كنيد اگر راست مى‌گوييد.»


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۹۵۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3951


مرگ شیرین گشت و نقلم زین سرا

چون قفس هشتن پریدن مرغ را


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۵۴۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1541


مرغ کو اندر قفس زندانی است

می‌‌نجوید رستن از نادانی است‌‌


روح‌هایی کز قفس‌ها رسته‌‌اند

انبیای رهبر شایسته‌‌اند


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۲۴۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2242


جان شور تلخ پیش تیغ بر

جان چون دریای شیرین را بخر


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۱۷۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1173


جنس ما چون نیست جنس شاه ما

مای ما شد بهر مای او فنا


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۶۹۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3691


گفت هر یک‌تان دهد جنگ و فراق

گفت من آرد شما را اتفاق‏

 

پس شما خاموش باشید انصتوا

تا زبان‌تان من شوم در گفت ‏وگو

 

قرآن کریم، سوره اعراف (۷)، آیه ۲۰۴

Quran, Al-A’raaf(#7), Line #204


«وَ إِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ.»


«چون قرآن خوانده شود به آن گوش فرادهيد و خاموش باشيد،

شايد مشمول رحمت خدا شويد.»


گر سخن‌تان در توافق موثقه است

در اثر مایه نزاع و تفرقه است


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۶۲۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1622


چون تو گوشی او زبان نی جنس تو

گوش‌ها را حق بفرمود انصتوا


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۴۶۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1466


این سگان کراند زامر انصتوا

از سفه وع‌وع‌کنان بر بدر تو


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۱۸۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1182, Divan e Shams


تو کل را جمع این اجزا مپندار

تو گل را لطف و خندیدن میاموز


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۰۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2101


امر غضوا غضه ابصارکم

هم شنیدی راست ننهادی تو سم


«با این‌که این فرمان خدا را شنیدی که «چشمان خود را از نارواها فروبندید.»

ولی باز درست گام برنداشتی.»


قرآن کریم، سوره نور (۲۴)، آیه ۳۰

Quran, An-Noor(#24), Line #30


«قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ … .»


«به مردان مؤمن بگو كه چشمان خويش را از نارواها فروگيرند … .»


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۸۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #587


غیر معشوق ار تماشایی بود

عشق نبود هرزه سودایی بود


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۷۴۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3745


حیث ما کنتم فولوا وجهکم

نحوه هذا الذی لم ینهکم


در هر وضعیتی هستید روی خود را به‌سوی آن وحدت و یا آن سلیمان بگردانید

که این چیزی است که خدا شما را از آن بازنداشته‌است.


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ٣٣۵۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3354


گرچه دوری دور می‌جنبان تو دم

حیث ما کنتم فولوا وجهکم


گر‌چه در ذهن هستی و از او دوری از دور دم آشنایی با او (از جنس او بودن) را به حرکت در‌آور.

به این آیه قرآن توجه کن که می‌گوید در هر‌جا که هستی روی به او کن.


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۳۵۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1359


ننگرم کس را و گر هم بنگرم

او بهانه باشد و تو منظرم


عاشق صنع توام در شکر و صبر

عاشق مصنوع کی باشم چو گبر


عاشق صنع خدا با فر بود

عاشق مصنوع او کافر بود


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۵۲۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2520, Divan e Shams


چو روشن گشتی از طاعت شدی تاریک از عصیان

دل بیچاره را می‌دان که او محتاج چاره‌ستی


وگر محتاج این طاعت نماندستی دل مسکین

ورای کفر و ایمان دل همیشه در نظاره‌ستی


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۹۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1094


بر سر عیسی نهاده تنگ بار

خر سکیزه می‌زند در مرغزار


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۷۵۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3752


چونکه حیران گشتی و گیج و فنا

با زبان حال گفتی اهدنا

 

قرآن کریم، سوره حمد (۱)، آیه ۶

Quran, Al-Fatiha(#1), Line #6


« اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ.»


« ما را به راهِ راست هدايت کن.»


زفت زفتست و چو لرزان می‌شوی

می‌شود آن زفت نرم و مستوی

 

زآنکه شکل زفت بهر منکر است

چونکه عاجز آمدی لطف و بر است


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۴۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #348


چون جفا آری فرستد گوشمال

تا ز نقصان واروی سوی کمال


چون تو وردی ترک کردی در روش

بر تو قبضی آید از رنج و تبش


آن ادب کردن بود یعنی مکن

هیچ تحویلی از آن عهد کهن


پیش از آن کاین قبض زنجیری شود

این که دل‌گیری‌ست پاگیری شود


رنج معقولت شود محسوس و فاش

تا نگیری این اشارت را به لاش


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۳۶۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3367


که بگفتی چند کردم من گناه

وز کرم نگرفت در جرمم اله‏


عکس می‌گویی و مقلوب ای سفیه

ای رها کرده ره و بگرفته تیه


چند چندت گیرم و تو بی‌خبر

در سلاسل مانده‌ای پا تا به سر


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۵۲۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2520, Divan e Shams


تو گویی جان من لعل است مگر نبود بدین لعلی

ز تابش‌های خورشیدش مبر گو سنگ خاره‌ستی


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۷۵۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2757


چون شکسته می‌رهد اشکسته شو

امن در فقر است اندر فقر رو


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۶۸۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1685


چون شکسته‌‌دل شدی از حال خویش

جابر اشکستگان دیدی به پیش


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۸۸۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3882


چون شکسته‌بند آمد دست او

پس رفو باشد یقین اشکست او


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۳۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3037


عیب کردن خویش را داروی اوست

چون شکسته گشت جای ارحمواست‏


حدیث


«اِرْحَمُوا تُرحَمُوا»


«رحم کنید، تا بر شما رحم شود.»


گر همان عیبت نبود ایمن مباش

بو‌ک آن عیب از تو گردد نیز فاش‏


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۷۴۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #742


ور نگویی عیب خود باری خمش

از نمایش وز دغل خود را مکش


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۹۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1391


باز آن ابلیس بحث آغاز کرد

که بدم من سرخ‌رو کردیم زرد


رنگ رنگ توست صباغم تویی

اصل جرم و آفت و داغم تویی


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۴۸۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1488


گفت شیطان که بما اغویتنی

کرد فعل خود نهان دیو دنی


«شیطان به خداوند گفت که تو مرا گمراه کردی.

او گمراهی خود را به حضرت حق، نسبت داد و آن دیو فرومایه کار خود را پنهان داشت.»


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۳۴۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3342


بندگی او به از سلطانی است

که انا خیر د‌م شیطانی است


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۱۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3216


علت ابلیس اناخیری بده‌ست

وین مرض در نفس هر مخلوق هست


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۳۶۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1366


ای بسا سرمست نار و نارجو

خویشتن را نور مطلق داند او


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۲۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3227


هین ز مرهم سر مکش ای پشت‌ریش

و آن ز پرتو دان مدان از اصل خویش‌‌


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۵۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2252


بحر گوید من تو را در خود کشم

لیک می‌لافی که من آب خوشم


لاف تو محروم می‌دارد تو را

ترک آن پنداشت کن در من درآ


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۷۵۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #751


لاف واداد کرم‌ها می‌کند

شاخ رحمت را ز بن برمی‌کند


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۵۲۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2520, Divan e Shams


تو گویی جان من لعل است مگر نبود بدین لعلی

ز تابش‌های خورشیدش مبر گو سنگ خاره‌ستی


به گرد قلعه ظلمت نماندی سنگ یک‌پاره

اگر خود منجنیق صوم دایم سوی باره‌ستی


بزن این منجنیق صوم قلعه کفر و ظلمت بر

اگر بودی مسلمانی موذن بر مناره‌ستی


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۳۴۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1349


گر سعیدی از مناره اوفتید

بادش اندر جامه افتاد و رهید


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۶۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2668


مانع آید از سخن‌های مهم

انبیا بردند امر فاستقم


قرآن کریم، سوره هود (۱۱)، آیه ۱۱۲

Quran, Hud(#11), Line #112


«فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَكَ وَلَا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ.»


«همراه با آنان كه با تو رو به خدا كرده‌اند، همچنان كه مأمور شده‌اى ثابت‌قدم باش.

و طغيان مكنيد كه او به هر كارى كه مى‌كنيد بيناست.»


قرآن کریم، سوره شورى (۴۲)، آیه ۱۵

Quran, Ash-Shura(#42), Line #15


  «… وَاسْتَقِمْ … .»


 «… پايدارى ورز … .»

«… استقامت کن … .»


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۵۲۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2520, Divan e Shams


اگر از عید قربان سرافرازان بدانندی

نه هر پاره ز گاو نفس آویز قناره‌ستی


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۶۴۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1642


آن قفاها کانبیا برداشتند

زآن بلا سرهای خود افراشتند


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۵۲۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2520, Divan e Shams


اگر سوز دل مسکین بدیدی‌ای از این لقمه

ز بهر ساکنی سوزش شکم‌‌سوزی هماره‌ستی


در اول منزلت این عشق با این لوت ضدانند

اگر این عشق‌باره‌ستی چرا او لوت‌باره‌ستی


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۶۵۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4659


گرچه آن وصلت بقا اندر بقاست

لیک ز اول آن بقا اندر فناست


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۵۲۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2520, Divan e Shams


همه عالم خر و گاوان به عیش اندر خزیدندی

اگر عاشق بدی آن‌کس که دایم لوت‌خواره‌ستی


اگر دیدی تو ظلمت‌ها ز قوت‌های این لقمه

ز جور نفس تردامن گریبان‌هات پاره‌ستی


به‌تدریج ار کنی تو پی خر دجال از روزه

ببینی عیسی مریم که در میدان سواره‌ستی


اگر امر تصوموا را نگه داری به امر رب

به هر یا رب که می‌گویی تو لبیکت دوباره‌ستی


shirin7shComment by: shirin7sh
دل که جگر شود عبادتهای ما به ثمر نمی رسند و ذوق جان و زندگی ندارند در حالیکه عبادت راستین فضاگشایی و حضور است و صبر و تسلیم و رضا

درود بر آموزگار عشق و خرد و شادی
هزاران شکر صدها سپاس


Back

Today visitors: 280

Time base: Pacific Daylight Time