Loading the content... Loading depends on your connection speed!

Ganje Hozour App
Ganje Hozour Iphone App Ganje Hozour Android App

Search
جستجو

GanjeHozour #1054 audio Program
برنامه صوتی شماره ۱۰۵۴ گنج حضور

Please rate this audio
Out of 46 votes | 595 Views
Poor            Good            Great

    

Set Stream Quality

  

Description

برنامه شماره ۱۰۵۴ گنج حضور

اجرا: پرویز شهبازی

تاریخ اجرا: ۲۸ آوریل  ۲۰۲۶ - ۹ اردیبهشت ماه ۱۴۰۵


برای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۱۰۵۴ بر روی این لینک کلیک کنید.

برای دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت mp3 بر روی این لینک کلیک کنید.


متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت رنگی)

متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت سیاه و سفید)


متن نوشته شده پیغام‌های تلفنی برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت رنگی)

متن نوشته شده پیغام‌های تلفنی برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت سیاه و سفید)


تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF (نسخه ریز مناسب پرینت)

تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF (نسخه درشت مناسب خواندن با موبایل)


اشعار همراه با لینک پرشی به فایل صوتی برنامه

اشعار همراه با لینک پرشی به ویدیو برنامه


خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتی

خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویری


برای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۰۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2904, Divan e Shams


عاقبت از عاشقان بگریختی

وز مَصاف(۱) ای پهلوان، بگریختی


سویِ شیران حمله بردی همچو شیر

همچو روبه از میان بگریختی


قصدِ بامِ آسمان می‌داشتی

از میانِ نردبان بگریختی


تو چگونه دارویی هر درد را

کز صُداعِ(۲) این و آن بگریختی؟


پس‌رَویِّ(۳) انبیا چون می‌کنی

چون ز تهدیدِ خسان بگریختی؟


مُرده‌رنگی(۴) و نداری زندگی

مرده باشی، چون ز جان بگریختی


دست‌مزدِ شادمانی صبرِ توست

رُو که وقتِ امتحان بگریختی


صبر می‌کن در حصارِ غم کنون

چون ز بانگِ پاسبان بگریختی


کی ببینی چشمِ تیرانداز را

چون ز تیرِ خرکمان(۵) بگریختی؟


زخمِ تیغ و تیر چون خواهی کشید

چون تو از زخمِ زبان بگریختی؟


رو خمش کن، بی‌نشانی خامشی‌ست

پس چرا سویِ نشان بگریختی؟


(۱) مَصاف: جنگ، میدان جنگ

(۲) صُداع: زحمت، دردسر، سردرد

(۳) پس‌رَوی: دنباله‌روی، پیروی

(۴) مُرده‌رنگ: مُرده‌صفت، تهی از اوصاف مردم زنده

(۵) خرکمان: کمان بزرگ و قوی

-----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۰۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2904, Divan e Shams


عاقبت از عاشقان بگریختی

وز مَصاف ای پهلوان، بگریختی


سویِ شیران حمله بردی همچو شیر

همچو روبه از میان بگریختی


قصدِ بامِ آسمان می‌داشتی

از میانِ نردبان بگریختی


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۸۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2287


او فضولی بوده است از اِنقباض

کرد بر مختارِ مطلق، اِعتراض


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۶۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #64, Divan e Shams


عذاب است این جهان بی‌تو، مبادا یک زمان بی‌تو

به جانِ تو، که جان بی‌تو، شکنجه‌ست و بلا بر ما


نکته: انسجام و هم‌چسبی سیستم باوری ذهن سبب سفتی و عدم تغییر آن است.

تغییرِ اقلامِ ذهنی سببِ ناهمنواییِ کاذبِ من ذهنی می‌شود.

ناهمنوایی سببِ تهدیدِ من ذهنی و حسِّ عدمِ امنیت می‌شود که ذهن آن را دوست ندارد.

به همین دلیل است که ما با وجودِ شواهدِ عینی و علمی برای غلط بودنِ باورهایمان و

مضر بودن آنها به حالمان حاضر به تغییر آنها نیستیم.


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۵۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #51


هست احوالم خِلافِ هم‌دگر

هریکی با هم مخالف در اثر


چونکه هر دَم راهِ خود را می‌زنم

با دگر کس سازگاری چون کنم؟


موجِ لشکرهایِ احوالم ببین

هر‌‌یکی با دیگری در جنگ‌ و‌ کین


می‌نگر در خود چنین جنگِ گران

پس چه مشغولی به جنگِ دیگران؟


یا مگر زین جنگ، حقّت واخَرَد

در جهان صلحِ یک‌رنگَت بَرَد


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #35


بشنوید ای دوستان این داستان

خود، حقیقت نقدِ حالِ ماست آن‌‌


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۵۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2657


اصلشان بَد بود آن اهلِ سبا

می‌رمیدندی ز اسبابِ لِقا


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۵۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1058


کِشتِ نو کارید بر کِشتِ نخست

این دوم فانی‌ست و آن اوّل دُرُست


کِشتِ اوّل کامل و بُگْزیده است

تخمِ ثانی فاسد و پوسیده است‏


من ذهنی از اسباب‌های لِقا از قبیلِ، تسلیم، فضاگشایی، صبر، شُکر، رضا، توکّل،

در هر لحظه در فکر وکارِ جدید بودن، خاموشی، و هم‌نشینی با بزرگان می‌گریزد.


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۶۹

 Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2669


سیزده پیغمبر آنجا آمدند

گمرهان را جمله رهبر می‌شدند


که هَله(۶) نعمت فزون شد، شُکر کو؟

مَرکبِ شُکر اَر(۷) بخُسپد(۸)، حَرِّکُوا(۹)

 

شُکرِ مُنعِم(۱۰)، واجب آید در خِرَد

ورنه، بگشاید درِ خشمِ اَبَد


(۶) هَله: از اداتِ تنبیه و بیداری است؛ به معنی آگاه باشید.

(۷) اَر: اگر

(۸) خسپیدن: خوابیدن

(۹) حَرِّکُوا: حرکت دهید

(۱۰) مُنعِم: نعمت‌دهنده

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۷۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2677


انبیا گفتند: در دل علّتی‌ست(۱۱)

که از آن در حق‌شناسی آفتی‌ست


(۱۱) علّت: بیماری

-----------

خاصیت‌های خطرناک من ذهنی:


- تحقیر: من ذهنی خودش را بی‌ارزش می‌بیند، 

 هر که در اطرافش هست را نیز بی‌ارزش می‌داند؛

در عوض هر که با او بیگانه باشد، برای او باارزش است.


- ساری (سرایت‌کننده) است: وجودِ تنها یک من ذهنی در جمعِ عاشقان کافی‌ست

که جمع را تهدید کند و به خراب‌کاری بپردازد.


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۸۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2681


هر که او شد آشنا و یارِ تو

شد حقیر و خوار در دیدارِ تو


هر که او بیگانه باشد با تو، هم

پیش تو او بس مِه(۱۲) است و محترم


این هم از تأثیرِ آن بیماری است

زهرِ او در جمله جُفتان(۱۳) ساری(۱۴) ‌است


دفعِ آن علّت بباید کرد زود

که شِکَر با آن، حَدَث(۱۵) خواهد نمود


(۱۲) مِه: بزرگ و بلندقدر، بزرگوار

(۱۳) جُفتان: جمعِ جُفت به‌معنیِ زوج، قرین، هم‌نشین

(۱۴) ساری: سرایت‌کننده

(۱۵) حَدَث: مدفوع

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۶۴۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2640


من سبب را ننگرم، کآن حادث(۱۶) است

زآن‌که حادث حادثی را باعث است


لطفِ سابق را نظاره می‌کنم

هرچه آن حادث، دوپاره می‌کنم


(۱۶) حادث: تازه پدید‌آمده، جدید، نو

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۶۱۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #616


گَر بِپَرّانیم تیر، آن نی زِ ماست

ما کَمان و تیراَنْدازَش خداست


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۴۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1640


کُلُّ اَصْباحٍ لَناٰ شَأْنٌ جَدید

کُلُّ شَیءٍ عَنْ مُرادی لایَحید


در هر بامداد کاری تازه داریم،

و هیچ کاری از حیطهٔ مشیَّت من خارج نمی‌شود.


قرآن کریم، سورهٔ الرحمن (۵۵)، آیهٔ ۲۹

Quran, Ar-Rahman(#55), Line #29


«يَسْأَلُهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ.»


«هركس كه در آسمان‌ها و زمين است سائل درگاه اوست،

و او هر روز در كارى است.»


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۶۱۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1619


حاکم است و یَفْعَل‌ُاللَّـه ما یَشا(۱۷)

او ز عینِ دَرد انگیزد دوا


زیرا حق‌تعالی حاکم و فرمانروای جهان است 

و او هرچه خواهد همان کند.

چنانکه از ذات درد و مرض، دوا و درمان می‌آفریند.


(۱۷) یَفْعَل‌ُاللَّـه ما یَشا: خداوند هرچه بخواهد همان کند. قرآن کریم، سورهٔ آل عمران (۳)، آیهٔ ۴۰

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۱۶۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2164


از حضور اولیا گر بِسْکُلی(۱۸)

تو هلاکی، ز‌آن‌که جزوِ بی‌ کُلی


(۱۸) بِسْکُلی: از مصدر سِکُلیدن و گُسلیدن به‌معنی جدا شدن،

جدا شوی.

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۲۱۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2214


چون شَوی دور از حضورِ اولیا

در حقیقت گشته‌‏یی دور از خدا


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۱۶۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2166


یک بَدَست(۱۹) از جمع رفتن یک زمان

مکرِ شیطان باشد، این نیکو بدان


(۱۹) بَدَست: وجب

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۷۲۲

 Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2722


ور نمی‌بینی، گمانی بُرده‌ای

که صباح‌َست(۲۰) و، تو اندر پَرده‌ای


کوریِ خود را مکن زین گفت، فاش

خامُش و، در انتظارِ فضل باش


(۲۰) صَباح: صبح

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳٨١١

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3811


مَنْ صَمَتَ مِنْکُم نَجٰا، بُد یاسِه‌اش(۲۱)

خامُشان را بود کیسه و کاسه‌اش


حدیث

 

«مَنْ صَمَتَ نَجا.»


«هرکه خموشی گُزید، رستگار شد.»


(۲۱) یاسه‌: یاسا، قاعده، قانون

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۷۰۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #702


پیشِ این خورشید کاو بس روشنی است

در حقیقت هر دلیلی رهزنی است


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۳۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2834, Divan e Shams


همه خَلق در کَشاکَش، تو خراب و مست و دلخَوش

همه را نَظاره می‌کن، هَله از کنارِ بامی


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۶۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #362


 قبض(۲۲) دیدی چارهٔ آن قبض کن

زآنکه سَرها جمله می‌رویَد زِ بُن(۲۳)


بسط دیدی، بسطِ خود را آب دِه

چون برآید میوه، با اصحاب(۲۴) دِه


(۲۲) قبض: گرفتگی، دلتنگی و رنج

(۲۳) بُن: ریشه

(۲۴) اصحاب: یاران

-----------

چند نکته


نکته ۱: مقایسه خط کش غلط برای اندازه‌گیری زندگی است.


نکته ۲: ذهن شکاف ایجاد می‌کند و سعی می کند با ابزارهای ذهنی شکاف را ببندد.

در کوشش‌ها وعدم توانایی ذهن برای بستن شکاف‌ها انرژی زندهٔ ما تلف می‌شود.


نکته ۳: شکاف یا فاصله بین تحریک و پاسخ را ببینید. فضاگشایی سبب این دید می‌شود.


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۵۱۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #4516


فُرجهٔ(۲۵) صندوقْ نونو(۲۶) مُسکِر(۲۷) است

دَرنیابد کاو به صندوق اندر است


(۲۵) فُرجه: گشایش

(۲۶) نونو: تازه به تازه

(۲۷) مُسکِر: مست‌کننده

-----------

حزم: هیچ چیز فوری و اورژانس نیست، قبل از پاسخ، تأمل کن.


وضعیت، اتفاق، یا نتیجهٔ فکر و عمل شما، هر چه باشد، هویّتِ شما نیست.


فکر کردنِ هویّت‌دار نفرین و توطئهٔ شما بر علیهِ خودتان است.


سازندگی بوسیلهٔ فکرهایی صورت می‌گیرد که حسِّ وجود در آنها نیست.


علّتِ عدمِ موفقیّتِ ما برای خاموشی و سکوت این است که در فکرهای ما حسِّ وجود، یا هویّت وجود دارد.


تصور می‌کنیم که اگر جریان فکر پی در پی، بایستد، ما می‌میریم.


اگر بینِ خودِ اصلیِ ما، که امتدادِ زندگی است، و نتیجهٔ عملِ ما، چه خوب و چه بد از نظرِ ذهن، فضا باشد،

دیگر ذهن نمی‌تواند ما را که از جنسِ زندگی هستیم، به خود بپیچد و در ذهن نگه دارد و دچار دویی کند که

با نتیجهٔ خوب حسِّ غرورِ کاذبِ ذهنی، و با شکست حسِّ حقارت و عدم شایستگی بکنیم.


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۵۰۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2507


عقل اسیرست و، همی خواهد ز حق

روزیِ بی‌رنج و، نعمت بر طَبَق(۲۸)


روزیِ بی‌رنجِ او موقوفِ چیست؟

آنکه بکشد گاو را، کاصلِ بدی‌ست


(۲۸) طَبَق: سینی

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۵۱۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2511


روزیِ بی‌رنج می‌دانی که چیست؟

قُوتِ(۲۹) ارواح‌َست و، ارزاقِ(۳۰) نبی‌ست


لیک موقوف‌ است بر قربانِ گاو(۳۱)

گنج اندر گاو دان ای کُنجکاو


(۲۹) قوت: غذا، طعام

(۳۰) ارزاق:‌ جمعِ رِزق به‌معنی روزی

(۳۱) گاو: مراد همان نَفْس یا من ذهنی است.

-----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۵۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2552, Divan e Shams


مزن پهلو به آن نوری، که مانی تا ابد کوری

تو با شیران مکن زوری، که روباهی به سودایی


که با شیران مِریٰ کردن(۳۲)، سگان را بشکند گردن

نه مکری ماند و نی فن، نه دورویی، نه صدتایی


(۳۲) مِریٰ کردن: جنگ کردن، پیکار کردن

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۳۸۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1389


سهل شیری دان که صف‌ها بشکند

شیر(۳۳) آن است آن که خود را بشکند


(۳۳) شیر: (مَجاز) شخصِ شجاع، دلاور و پهلوان

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ١۵٠٢

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1502


خویش را تسلیم کن بر دامِ مُزد

وانگه از خود بی زِ خود چیزی بدُزد


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۵۷۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2570


مکرِ شیطان‌ست تعجیل(۳۴) و شتاب

لطفِ رحمان‌ست صبر و احْتساب(۳۵)


(۳۴) تَعجیل: عجله کردن

(۳۵) اِحْتِساب: حساب‌ کردن، در این‌جا به‌معنی حسابگری

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۷۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #71


پرده‏‌‌هایِ دیده را دارویِ صبر

هم بسوزد هم بسازد شرحِ صدر(۳۶)


(۳۶) شرحِ صدر: باز کردنِ سینه، فضاگشایی

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۰۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1407


یارِ بد نیکوست بهرِ صبر را

که گشاید صبر کردن صدر(۳۷) را


(۳۷) صدر: سینه

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۳۴۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2348


هر که خوابی دید از روزِ اَلَسْت

مست باشد در رَهِ طاعات، مست

 

می‌کشد چون اُشترِ مست این جوال

بی‌فُتور(۲۸) و، بی‌گُمان و، بی‌ملال

 

کفکِ(۲۹) تصدیقش به گِردِ پوزِ او

شد گواهِ مستی و دلسوزِ او

 

اُشتر از قُوَّت چو شیرِ نر شده

زیرِ ثِقلِ(۳۰) بار، اندک‌خور شده

 

ز آرزویِ ناقه(۳۱) صد فاقه(۳۲) بر او

می‌نماید کوه پیشش تارِ مو

 

در اَلست آن‌ کاو چنین خوابی ندید

اندرین دنیا نشد بنده و مُرید

 

ور بشد، اندر تردّد، صددله

یک زمان شُکرستش و، سالی گِلِه

 

پای، پیش و، پای، پس در راهِ دین

می‌نهد با صد تردّد بی‌یقین


(۲۸) فُتور: سُستی، بی‌حالی

(۲۹) کفک‌: در اینجا کف دهانِ شتر

(۳۰) ثِقل: سنگینی

(۳۱) ناقه: شتر ماده

(۳۲) فاقه: فقر، تنگ‌دستی

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۴۶۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2469


اِسپرِ(۳۳) آهن بُوَد صبر ای پدر

حق نبشته بر سپر جاءَالظَّفَر(۳۴)


(۳۳) اِسپر: سپر

(۳۴) جاءَالظَّفَر: پیروزی حتما بیاید.

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۹۸۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3989


تیغِ حِلم(۳۵) از تیغِ آهن تیزتر

بل ز صد لشکر ظفرانگیزتر(۳۶)


(۳۵) حِلم: فضاگشایی

(۳۶) ظفرانگیز: پیروزی‌آفرین

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۴۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #348


چون جفا آری، فرستد گوشمال(۳۷)

تا ز نقصان(۳۸) وارَوی(۳۹) سویِ کمال


چون تو وردی(۴۰) ترک کردی در روش(۴۱)

بر تو قبضی آید از رنج و تَبِش(۴۲)


آن ادب کردن بُوَد یعنی: مَکُن

هیچ تحویلی(۴۳ و ۴۴) از آن عهدِ کَهُن


پیش از آن کاین قبض زنجیری شود

این که دل‌گیری‌ست، پاگیری شود


رنج معقولت شود محسوس و فاش

تا نگیری این اشارت را به لاش(۴۵)


(۳۷) گوشمال: گوشمالی، تنبیه، تأدیب

(۳۸) نقصان: کمی، کاستی

(۳۹) وارفتن: برگشتن، بازگشتن

(۴۰) وِرد: دعا، خواندنِ چیزی به دفعات

(۴۱) روش: سلوک

(۴۲) تَبِش: گرمی، حرارت

(۴۳) تحویل: تغییر و تبدیل، دگرگونی

(۴۴) تحویلی مکن: تغییر نده، (مَجاز) سرپیچی مکن.

(۴۵) به لاش گرفتن: آن را بی‌ارزش شمردن

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۷۶۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1765


ای خدا، بنْمای تو هر چیز را

آن‌چنان‌که هست در خُدعه‌سرا(۴۶)


(۴۶) خُدعه‌سرا: نیرنگ‌خانه، کنایه از دنیا

-----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۰۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #101, Divan e Shams


تنِ با سَر نداند سرِّ کُن را

تنِ بی‌سر شناسد کاف و نون(۴۷) را


قرآن کریم، سورهٔ یس (۳۶)، آیهٔ ۸۲

Quran, Yaseen(#36), Line #82


«إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»


«چون بخواهد چيزى را بيآفريند، فرمانش اين است كه مى‌گويد: موجود شو، پس موجود مى‌شود.»


(۴۷) کاف و نون: کُن، اشاره به آیهٔ ۸۲، سورهٔ یس(۳۶)

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۲۲۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1229


زاغ، کو حکمِ قضا را مُنْکِر است

 گر هزاران عقل دارد، کافر است‌‌


در تو تا کافی بُوَد از کافران

جایِ گَنْد و شهوتی چون کافِ ‌ران‌‌


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۸۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4088


گفت: ای یاران از آن دیوان نیَم

که ز لٰاحَوْلی(۴۸) ضعیف آید پیَم(۴۹)


(۴۸) لاحَوْل: منظور لاحَوْلَ و لا قُوَّة اِلّا بِالله به معنی نیست نیرویی به جز نیروی خدا

(۴۹) پی: بنیان، ارکانِ وجود

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۴۰۰۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #4003


صبر آرَد آرزو را، نه شتاب

صبر کن، وَاللهُ اَعْلَم بِالصَّواب(۵۰)


(۵۰) وَاللهُ اَعْلَم بِالصَّواب: و خداوند به راستی و درستی آگاه‌تر است.

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۶۰۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #600


صبر از ایمان بیابد سَر کُلَه(۵۱)

حَیْثَ لٰاصَبْرَ فَلٰا ایمانَ لَه‏


صبر از ایمان تاجِ سر پیدا می‌کند.

یعنی آن چیزی که به صبر ارزش می‌دهد ایمان است.

آن‌جا که آدمی صبر ندارد، پس درواقع ایمان ندارد.


حدیث


«مَنْ لا صَبْرَ لَهُ، لا ايمانَ لَهُ.»


«هرکه را صبر نباشد، وی را ایمان نباشد.»


گفت پیغمبر: خداش ایمان نداد

هر که را صبری نباشد در نهاد


(۵۱) سَرکُلَه: تاجِ سر، کلاه

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۰۶۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1068


هر که مانْد از کاهلی(۵۲) بی‌‌ شُکر و صبر

 او همین داند که گیرد پایِ جبر


(۵۲) کاهلی: تنبلی

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۰۴۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2040


صبر کن اندر جِهاد(۵۳) و در عَنا(۵۴)

دَم به دم می‌بین بقا اندر فنا


(۵۳) جِهاد: کوشش و مبارزه

(۵۴) عَنا: رنج و مَشقَّت

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۰۴۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2040


‎با سیاست‌های(۵۵) جاهل صبر کن

خوش مُدارا کن به عقلِ مِن لَدُن(۵۶)


صبر با نااهل، اهلان را جِلاست

صبر، صافی می‌کند هر جا دلی‌ست


آتشِ نَمرود ابراهیم را

صَفوتِ(۵۷) آیینه آمد در جَلا(۵۸)


جورِ(۵۹) کفرِ نوحیان و صبرِ نوح

نوح را شد صَیقلِ مِرآتِ(۶۰) روح


(۵۵) سیاست‌: تنبیه

(۵۶) عقلِ مِن لَدُن: عقل رَبّانی، عقلِ کُل

(۵۷) صَفوت: پاکیزه، خالص

(۵۸) جَلا: مخففِ جَلاء به معنی صیقل دادن و

زدودن زنگ از فلزات و غیره

(۵۹) جور: ستم

(۶۰) مرآت: آینه

-----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۱۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #512, Divan e Shams


صبر مرا آینه بیماری است

آینهٔ عاشق غمخواری است


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۱۳۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2138


گرنه صبرم می‌کشیدی بارِ زن

کِی کشیدی شیرِ نر بیگارِ من؟


اُشترانِ بُختییم(۶۱) اندر سَبَق

مست و بی‌خود زیرِ مَحْمِل‌هایِ(۶۲) حق


من نی‌ام در امر و فرمان نیم‌خام

تا بیندیشم(۶۳) من از تشنیعِ(۶۴) عام


(۶۱) بُختی: شتر قوی‌هیکل و نیرومند

(۶۲) مَحمِل: آنچه در آن کسی یا چیزی را حمل کنند.

(۶۳) بیندیشم: در اینجا یعنی بترسم.

(۶۴) تشنیع: بدگویی کردن، معایب کسی را آشکار ساختن

-----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۴۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #446, Divan e Shams


گر چپّ و راست طعنه و تشنیعِ بیهده‌ست

از عشق برنگردد آن‌ کس که دلشده‌ست


مه نور می‌فشاند و سگ بانگ می‌کند

مه را چه جُرم؟ خاصیتِ سگ چنین بده‌ست


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۸۷۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3877


بس کن ای دون‌همّتِ(۶۵) کوته‌بَنان(۶۶ و ۶۷)

 تا کِی‌ات باشد حیاتِ جان به نان؟‌‌

 

زآن نداری میوه‌‌ای، مانندِ بید

 کآبِ رو بُردی پیِ نانِ سپید

 

گر ندارد صبر زین نان جانِ حس

 کیمیا را گیر و زر گردان(۶۸) تو مِس‌‌

 

جامه‌شویی کرد خواهی ای فلان(۶۹)

 رو مگردان از محلهٔ‌‌ گازُران‌‌(۷۰)


گرچه نان بشکست مر روزه‌‌ٔ تو را

 در شکسته‌بند پیچ و برتر آ

 

چون شکسته‌بند(۷۱) آمد دستِ او

 پس رفو باشد یقین اشکستِ او

 

گر تو آن را بشکنی، گوید: بیا

 تو دُرستش کن، نداری دست و پا

 

پس شکستن، حقِّ او باشد که او

 مر شکسته گشته را داند رفو(۷۲)

 

آنکه داند دوخت، او داند دَرید

 هر چه را بفروخت، نیکوتر خرید


(۶۵) دون‌همّت: كسى كه همّتِ كوتاه و پايينى دارد، كسى كه فقط به امورِ مادّى مى‌پردازد.

(۶۶) بَنان: انگشت، سرانگشت

(۶۷) كوته‌بَنان: كوتاه‌انگشت، كسى كه دسترسى به مراتب بالاى جهان هستى را ندارد.

(۶۸) گردان: تبدیل کن

(۶۹) فلان: برای اشاره به هر شخص، جا، موضوع یا هر چیزِ مبهم و نامعین به‌کار می‌رود.

(۷۰) گازُر: جامه‌شوى، رخت‌شوى

(۷۱) شكسته‌بند: به‌معنىِ جبّار، يكى از اسماءالله است. ريشهٔ اين اسم «جبر» است و

«جبر» به‌معنىِ اصلاحِ شىء توأم با قهر و غلبه است. اين‌كه به خداوند جبّار می‌گويند

به‌‌واسطهٔ اين است كه حق‌تعالى نقايصِ ممكنات را با افاضهٔ دائمى خود برطرف و جبران مى‌كند.

(۷۲) رَفو: دوختنِ پارگى‌ها چنان‌كه ظاهراً معلوم نباشد. فارسيان با ضمّهٔ «ر» تلفّظ كنند.

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۹۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4091


چونکه، سلطان، شاه محمود کریم

بر گذر زد آن طرف خیمهٔ عظیم


با سپاهی همچو اِستارهٔ اثیر(۷۳)

اَنْبُه(۷۴) و پیروز و صَفْدَر(۷۵) مُلْک‌گیر

 

اُشتری بُد کو بُدی حَمّالِ(۷۶) کوس(۷۷)

بُختّیی(۷۸) بُد پیش‌رُو همچون خروس

 

بانگِ ‌کوس ‌و طبل ‌بر وَی روز و شب

می‌زدی اندر رجوع و در طلب

 

اندر آن مَزرع درآمد آن شتر

کودک آن طبلک بزد در حفظِ بُر(۷۹)


عاقلی گفتش: مزن طبلک که او

پُختهٔ‌ طبل است، با آنْش است خُو

 

پیش او چه‌بْوَد تبوراکِ(۸۰) تو طفل؟

که کَشد او طبلِ سلطان، ‌بیست ‌کِفل(۸۱)


عاشقم من، کشتهٔ قربانِ لا

جانِ من نوبتگَهِ(۸۲) طبلِ بَلا


خود تَبوراک است این تهدیدها

پیشِ آنچه دیده است این دیدها


ای حریفان من از آنها نیستم

کز خیالاتی در این رَه بیستم(۸۳)


من چو اسماعیلیانم، بی‌حَذَر(۸۴)

بل چو اسماعیل آزادم ز سَر


فارغم از طُمْطُراق(۸۵) و از ریا

قُلْ تَعالَوا گفت جانم را بیا


قرآن کریم، سورهٔ انعام (۶)، آیهٔ ۱۵۱

Quran, Al-An’aam(#6), Line #151


«قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ… .»


«بگو: بياييد تا آنچه را كه پروردگارتان بر شما حرام

كرده است برايتان بخوانم … .»


(۷۳) اَثیر: آسمان، کُره آتش که بالای کُره هواست.

(۷۴) اَنبُه: انبوه، بی‌شمار

(۷۵) صَفْدَر: صف‌شکن

(۷۶) حمّال:‌ حمل‌کننده

(۷۷) کوس: طبل جنگی

(۷۸) بُختی: شتر قوی هیکل دو کوهانه، نوعی شترِ قوی و سرخ رنگ

(۷۹) بُر: گندم

(۸۰) تَبوراکِ: طبل کوچکی که کشاورزان برای راندن جانوران از مزرعه می‌زنند.

(۸۱) کِفل: بهره، قسمت، واحدِ وزن

(۸۲) نوبتگه: جایی که طبل و نقاره و دهل می زنند.

(۸۳) بیستَم: بایستم، توقف کنم.

(۸۴) حَذَر: ترس، بیم

(۸۵) طُمطُراق: کرّ و فرّ، نمایشِ شکوه و جلال، خودنمایی،

سروصدا

-----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۰۹۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1094, Divan e Shams


همّتی دار عالی، کآن شَهِ لااُبالی(۸۶)

غیرِ انبارِ دنیا، دارد انبارِ دیگر


(۸۶) لااُبالی: نترس؛ کنایه از کسی که به آن‌چه ذهن جدی نشان می‌دهد، 

توجهی نمی‌کند.

-----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۰۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2904, Divan e Shams


عاقبت از عاشقان بگریختی

وز مَصاف ای پهلوان، بگریختی


سویِ شیران حمله بردی همچو شیر

همچو روبه از میان بگریختی


قصدِ بامِ آسمان می‌داشتی

از میانِ نردبان بگریختی


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۰۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #208


چون سگِ کهفی که از مُردار رَست

بر سَرِ خوانِ شهنشاهان نشست

 

تا قیامت می‌خورد او پیشِ غار

آبِ رحمت، عارفانه بی‌تَغار(۸۷)

 

ای بسا سگ‌پوست(۸۸) کاو را نام نیست

لیک اندر پَرده، بی‌ آن جام نیست


جان بده از بهرِ این جام ای پسر

بی‌جهاد و صبر کِی باشد ظَفَر؟


صبر کردن بهرِ این نَبْوَد حَرَج(۸۹)

صبر کُن کِالصَّبْرُ مِفتاحُ‌الْفَرَج(۹۰)

 

زین‌ کمین، بی‌صبر و حَزْمی(۹۱) کس نَجَست

حَزْم را خود، صبر آمد پا و دست(۹۲)


حَزْم کن از خورد، کاین زهرین‌گیاست(۹۳)

حَزْم کردن زور و نورِ انبیاست

 

کاه باشد کو به هر بادی جَهَد

کوه کی مر باد را وزنی نهد؟


هر طرف غولی(۹۴) همی ‌خوانَد تو را

کای برادر راه خواهی؟ هین بیا

 

ره نمایم، همرهت باشم رفیق

 من قلاووزم(۹۵) در این راهِ دقیق


نی قلاووزست و، نی رَه داند او

یوسفا کم رُو سویِ آن گرگ‌خو


حزم، آن باشد که نفْریبد تو را

چرب و نوش و دام‌هایِ این سرا


که نه چربِش دارد و، نی نوش، او

سِحر خوانَد، می‌دمد در گوش، او


(۸۷) تَغار: ظرفى سُفالين و يا گِلى كه در آن ماست و يا خمير نان مى‌ريزند.

در اين‌جا اشاره دارد به اين‌كه فيض و رحمت الهى، واسع و بى‌كران است.

(۸۸) سَگ‌پُوست: ظاهراً كنايه از افرادى كه در نظر سطحى‌انديشان از راه حق بدورند.

(۸۹) حَرَج: تنگی و فشار، شکایت و اعتراض

(۹۰) کِالصَّبْرُ مِفتاحُ‌الْفَرَج: صبر کلید گشایش است. 

(۹۱) حَزْم: تأمل با هشیاریِ نظر، دوراندیشی

(۹۲) پا و دست: كنايه از وسيله و ابزار

(۹۳) زهرین‌گیا: گیاهِ زهرآگین، گیاهِ سمّی

(۹۴) غول: موجودی که در بیابان‌ها به انسان‌ها راهِ غلط نشان می‌دهد.

(۹۵) قلاووز: پیشاهنگ، پیشروِ لشکر

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۷۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #475


حازمی(۹۶) باید که ره تا دِه بَرَد

حزم نبْود طَمْع(۹۷) طاعون آورد


(۹۶) حازم: حزم‌کننده، باتدبیر، محتاط و زیرک

(۹۷) طَمْع: طَمَع

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۵٠٠

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2500


درگذر از فضل و از جَلدی(۹۸) و فن

کارْ خدمت دارد و خُلقِ حَسَن


(۹۸) جَلدی: چابکی، چالاکی

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۵۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #54


می‌نگر در خود چنین جنگِ گران

پس چه مشغولی به جنگِ دیگران؟


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۹۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1395


همچو آن ابلیس و ذُرّیاتِ(۹۹) او

با خدا در جنگ و اندر گفت‌و‌گو


(۹۹) ذُرّیّات: جمعِ ذُرّیّه به‌معنی فرزند، نسل

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۱۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #413


بر قضا کم نِهْ بهانه، ای جوان

جُرمِ خود را چون نهی بر دیگران؟


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۲۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #426


جُرمِ خود را بر کسی دیگر منِهْ

هوش و گوش خود بدین پاداش دِهْ


جُرم بر خود نِه، که تو خود کاشتی

با جزا و عدلِ حقْ کُن آشتی


رنج را باشد سبب بد کردنی

بد ز فعلِ خود شناس، از بخت نی


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۱۰۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #4103


گرچه نسیان(۱۰۰) لابُد(۱۰۱) و ناچار بود

در سبب ورزیدن او مختار بود


که تَهاوُن(۱۰۲) کرد در تعظیم‌ها

تا که نسیان زاد یا سهو و خطا


(۱۰۰) نسیان: فراموشی

(۱۰۱) لابُد: بدونِ چاره

(۱۰۲) تَهاوُن: سستی، سهل‌انگاری

-----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۰۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2904, Divan e Shams


تو چگونه دارویی هر درد را

کز صُداعِ این و آن بگریختی؟


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۳۰۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #4302


درد، دارویِ کهن را نو کند

درد، هر شاخِ ملولی خو کند(۱۰۳)

 

کیمیایِ نوکننده، دردهاست

کو ملولی آن‌طرف که درد خاست(۱۰۴)؟

 

هین مزن تو از ملولی آهِ سرد

درد جو(۱۰۵) و، درد جو و، درد، درد


خادعِ(۱۰۶) دردَند درمان‌هایِ ژاژ(۱۰۷)

رهزنَند و زرسِتانان، رسمِ باژ(۱۰۸)


(۱۰۳) خو کردن: وَجین کردن، هَرَس کردن درخت

(۱۰۴) خاست: بلند شد، به‌وجود آمد، پدید آمد.

(۱۰۵) جو: بجوی، جست‌وجو کن، طلب کن.

(۱۰۶) خادع: فریب‌کار، نیرنگ‌باز

(۱۰۷) ژاژ: بيهوده، ياوه

(۱۰۸) باژ: باج، خراج

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۹۸۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2980


گر به هر زخمی تو پُرکینه شوی

پس کجا بی‌‌صیقل، آیینه شوی؟‌‌


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۰۰۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3002


ای برادر، صبر کُن بر دردِ نیش(۱۰۹)

تا رهی از نیشِ نَفْسِ گَبرِ(۱۱۰) خویش‌‌


کآن گروهی که رهیدند از وجود

چرخِ مِهر و ماهِشان، آرَد سجود


(۱۰۹) دردِ نیش: كنايه از مجاهده با نَفْس و رياضت است.

(۱۱۰) گبر: کافر

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۹۷۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3978


چون قلاووزیِّ(۱۱۱) صبرت پَر شود

جان به اوج عرش و کرسی بر‌ شود


(۱۱۱) قلاووزی: رهبری و هدایت

-----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۰۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2904, Divan e Shams


تو چگونه دارویی هر درد را

کز صُداعِ این و آن بگریختی؟


پس‌رَویِّ انبیا چون می‌کنی

چون ز تهدیدِ خسان بگریختی؟


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۸۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #481


رنجِ بَدخویان کشیدن زیرِ صبر

منفعت دادن به خلقان همچو ابر


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۴۱۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3416


بر بدی‌هایِ بَدان، رحمت کنید

بر منی و خویش‌بینی کم تنید(۱۱۲)

 

هین مبادا غیرت آید از کمین

سرنگون افتید در قعرِ زمین‌‌

 

هر دو گفتند: ای خدا فرمان، تو راست

بی‌‌اَمانِ تو، اَمانی خود کجاست؟‌‌


(۱۱۲) تنيدن: دراصل به معنى بافتن است.

اما در اينجا به معنى به كارى پرداختن آمده.

اين فعل بدين معنى در مثنوى فراوان آمده است.

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۵٠٠

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2500


درگذر از فضل و از جَلدی(۱۱۳) و فن

کارْ خدمت دارد و خُلقِ حَسَن


(۱۱۳) جَلدی: چابکی، چالاکی

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ١٩۴١

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1941


رحمت اندر رحمت آمد تا به سَر

بر یکی رحمت فِرو مآ(۱۱۴) ای پسر


(۱۱۴) فِرو مآ: نایست

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۹۲۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3923


کُلُّ شَیْ‌‌ءٍ ما خَلَااللَّـهْ بٰاطِلُ

اِنَّ فَضْل‌َاللهِ غَیْمٌ هاطِلُ


همهٔ اشیا غیر از خدا باطل و نابود است،

همانا فضل خداوند همانند ابری پُرباران و ریزان است.


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۹۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1693, Divan e Shams


من ابرِ آب‌دارم، چرخِ گهرنثارم

بر تشنگانِ خاکی(۱۱۵) آبِ حیات بارَم


(۱۱۵) تشنگانِ خاکی: (مَجاز) من‌های ذهنیِ همانیده، پُردرد‌، خشک و تشنه‌اند‌.

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۱۴۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2149


چون بسازی با خسیِّ این خَسان

گَردی اندر نورِ سُنت‎ها رسان


کانبیا رنجِ خَسان بس دیده‌اند

از چنین ماران بسی پیچیده‌اند


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۱۸۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1181


هر نبیّی زو برآورده بَرات(۱۱۶)

اِسْتَعینُوا مِنْهُ صَبْراً اَوْ صَلات


هر پيامبرى از خداوند، حجّت و فرمانى آورده كه مفاد آن اين است

كه اى قوم به‌‌وسيلهٔ صبر و نماز از او يارى بجوييد.


قرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۴۵

Quran, Al-Baqarah(#2), Line #45


«وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ 

وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ.»


«از شكيبايى و نماز يارى جوييد.

و اين دو، كارى دشوارند، جز براى اهل خشوع.»


(۱۱۶) برات: نوشته‌اى كه به موجب آن پادشاه و يا دولت حوالهٔ وجهى دهد.

در اينجا به‌معنى منشور و فرمان الهى است.

-----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۴۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2142, Divan e Shams


صبر همی‌گفت که من مژده‌دهِ وصلم ازو

شُکر همی‌گفت که من صاحبِ انبارم ازو


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۹۷۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3979


مصطفیٰ بین که چو صبرش شد بُراق(۱۱۷)

بر کشانیدش به بالایِ طِباق(۱۱۸)


(۱۱۷) بُراق: مرکبی که حضرت رسول با آن به معراج رفت.

(۱۱۸) طِباق: طبقات بالای آسمان

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۵۹۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2592


سال‌ها باید که اندر آفتاب

لعل یابد رنگ و رخشانی و تاب‌‌


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ٢۴٧٢

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2472


تا که پُشکی(۱۱۹) مُشک گردد ای مُرید

سال‌ها باید در آن روضه چرید


(۱۱۹) پُشک: مدفوع

-----------

حافظ، دیوان غزلیات، غزل شمارهٔ ۲۲۶

Poem (Qazal) #226, Divan e Hafez


گویند سنگْ لعل شود در مقامِ صبر

آری شود، ولیک به خونِ جگر شود


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #214


حَزْم کن از خورد، کاین زهرین‌گیاست(۱۲۰)

حَزْم کردن زور و نورِ انبیاست


(۱۲۰) زهرین‌گیا: گیاهِ زهرآگین، گیاهِ سمّی

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۳۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #234


جُز مگر مرغی که حَزْمش داد حق

تا نگردد گیجِ آن دانه و مَلَق(۱۲۱)


(۱۲۱) مَلَق: چاپلوسی، تملّق

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۵۱۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3517


کافیَم، بدْهم تو را من جمله خیر

بی‌سبب، بی‌واسطهٔ یاریِ غیر


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۵۲۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3520


کافیَم بی‌داروَت درمان کنم

گور را و چاه را میدان کنم


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۶۵۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #655


گر بُدی صبر و حِفاظم راهبر

برفزودی ز اختیارم کَرّ و فر(۱۲۲)


(۱۲۲) کَرّ ‌و‌ فَر: شکوه و جلال

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۷۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3074


ای که صبرت نیست از دنیایِ دون(۱۲۳)

صبر چون داری ز نِعْم‌َالْـماهِدُون؟


قرآن کریم، سورهٔ ذاریات (۵۱)، آیهٔ ۴۸

Quran, Adh-Dhaariyat(#51), Line #204


«وَالْأَرْضَ فَرَشْنَاهَا فَنِعْمَ الْـمَاهِدُونَ»


«و زمين را گسترديم، و چه نيكو گسترندگانيم.»


(۱۲۳) دون: پست، نازل

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۱۴۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3145


صبر کردن، جانِ تسبیحاتِ توست

صبر کن، کآن است تسبیحِ دُرُست‏


هیچ تسبیحی ندارد آن دَرَج(۱۲۴)

صبر کُن، اَلصَّبْرُ مِفتاحُ الْفَرَج(۱۲۵)


(۱۲۴) دَرَج: درجه

(۱۲۵) اَلصَّبْرُ مِفْتاحُ الْفَرَج: صبرْ کلید رستگاری است.

-----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۰۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2904, Divan e Shams


مُرده‌رنگی و نداری زندگی

مرده باشی، چون ز جان بگریختی


از خاصیت‌های مُرده‌رنگی:


-  عدمِ رواداشت و عدمِ کمک به دیگران

- تمام هیجانات من ذهنی از جمله حسادت

- از همانیدگی‌ها زندگی خواستن: مثلا زیاد شدن پول سببِ خوشحالی شود.


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۳۴۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1345


صِبْغَةَاللَّـه(۱۲۶) هست، خُمِّ رنگِ هُو

پیسه‌ها(۱۲۷) یک‌رنگ گردد اندرو


چون در آن خُم افتد و، گوییش: قُمْ(۱۲۸)

از طَرَب گوید: منم خُم، لاتَلُمْ‏(۱۲۹)


قرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۱۳۸

Quran, Al-Baqarah(#2), Line #138


«صِبْغَةَ اللَّـهِ ۖ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّـهِ صِبْغَةً ۖ وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ»


«اين رنگ خداست و رنگ چه كسى از رنگ خدا بهتر است. ما پرستندگان او هستيم.»


(۱۲۶) صِبْغَةَاللَّـه: رنگ خدا

(۱۲۷) پیسه‌: هر رنگی با رنگی دیگر آمیخته باشد.

(۱۲۸) قُمْ: برخیز

(۱۲۹) لاتَلُمْ‏: سرزنش مکن

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۷۶۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #766


صِبْغَةُالله(۱۳۰)، نامِ آن رنگِ لطیف

لعْنَةُالله(۱۳۱)، بویِ آن رنگِ کثیف


(۱۳۰) صِبْغَةُالله: رنگِ خدا

(۱۳۱) لعْنَةُالله: لعنت و نفرینِ خدا

-----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۰۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2904, Divan e Shams


دست‌مزدِ شادمانی صبرِ توست

رُو که وقتِ امتحان بگریختی


صبر می‌کن در حصارِ غم کنون

چون ز بانگِ پاسبان بگریختی


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۸۴۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2844


از برای غصّه‌ٔ نان سوختی

دیده‌ٔ صبر و توکّل دوختی


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۸۵۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2851


هین توکّل کن، ملرزان پا و دست

رزقِ تو بر تو ز تو عاشق‌تر است


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۸۵۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2853


گر تو را صبری بُدی، رزق آمدی

خویشتن چون عاشقان بر تو زدی


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۸۶۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2868


سال‌ها خوردی و کم نامد ز خَور

ترکِ مستقبل کن و ماضی نگر


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۸۹۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3894


ما همی ‌گفتیم: کم نال از حَرَج(۱۳۲)

صبر کن کِالصَّبْرُ مِفتٰاحُ‌الْفَرَج(۱۳۳)


(۱۳۲) حَرَج: سختی و تنگی

(۱۳۳) کِالصَّبْرُ مِفتٰاحُ‌الْفَرَج: صبر، کلید باب گشایش و نجات است.

-----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شماره‌ٔ ۱۱۹۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1197, Divan e Shams


تو مگو همه به جنگند و ز صلحِ من چه آید؟

تو یکی نِه‌ای، هزاری، تو چراغِ خود برافروز


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۸۹۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3895


این کلیدِ صبر را اکنون چه شد؟

ای عجب منسوخ شد قانون؟ چه شد؟


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۷۶۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3761


صبر، می‌بیند ز پرده‌ اجتهاد(۱۳۴)

روی چون گُلنار و زُلفینِ(۱۳۵) مُراد


(۱۳۴) اِجتهاد: جهد کردن، کوشیدن، تحّمل کردن رنج و مشقَّت

(۱۳۵) زلفین: زلف

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۳۵۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3351


صبر کن در مو‌زه‌د‌و‌ز‌ی(۱۳۶) تو هنو‌‌ز

و‌ر بو‌ی(۱۳۷) بی‌صبر، گر‌دی پا‌ره‌د‌و‌ز


(۱۳۶) موزه‌دوزی: کفش‌دوزی

(۱۳۷) بُوی: باشی

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۲۷۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1276


یوسفِ حُسنیّ و، این عالَم چو چاه

وین رَسَن(۱۳۸) صبرست بر امرِ اِله‏


یوسفا، آمد رَسَن، دَر زَن دو دَست

از رَسَن غافل مشو، بیگه شده‌ست


حمد‌ُلِلَّـه، کاین رَسَن آویختند

فضل و رحمت را به هم آمیختند


(۱۳۸) رَسَن: ریسمان، طناب

-----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۰۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2904, Divan e Shams


زخمِ تیغ و تیر چون خواهی کشید

چون تو از زخمِ زبان بگریختی؟


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #27, Divan e Shams


غازی(۱۳۹) به دستِ پورِ(۱۴۰) خود شمشیرِ چوبین می‌دهد

تا او در آن اُستا(۱۴۱) شود، شمشیر گیرد در غَزا(۱۴۲)


عشقی که بر انسان بُوَد، شمشیرِ چوبین آن بود

آن عشق با رحمان شود، چون آخر آید ابتلا(۱۴۳)


(۱۳۹) غازی: جنگجو

(۱۴۰) پور: پسر

(۱۴۱) اُستا: استاد

(۱۴۲) غَزا: جنگ

(۱۴۳) ابتلا:‌ امتحان، بیماری

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۱۴۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3149


تو چه دانی ذوقِ صبر، ای شیشه‌دل؟

خاصه صبر از بهرِ آن نقشِ چِگِل(۱۴۴)


(۱۴۴) چِگِل: نام شهری است در ترکستان که مردم آنجا

به‌غایت زیبا هستند و در تیراندازی بی‌مانند.

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۷۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #70


گر تو کوری، نیست بر اَعْمیٰ(۱۴۵) حَرَج(۱۴۶)

ورنه، رُو کِالصّبْرُ مِفتاحُ الْفَرَج(۱۴۷)


قرآن کریم، سورهٔ فتح (۴۸)، آیهٔ ۱۷

Quran, Al-Fath(#48), Line #17


«لَيْسَ عَلَى الْأَعْمَىٰ حَرَجٌ وَلَا عَلَى الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَلَا عَلَى الْمَرِيضِ حَرَجٌ ۗ

وَمَنْ يُطِعِ اللَّـهَ وَرَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ۖ وَمَنْ يَتَوَلَّ يُعَذِّبْهُ عَذَابًا أَلِيمًا»


«بر كور حرجى نيست، و بر لنگ حرجى نيست و بر بيمار حرجى نيست.

و هر كه از خدا و پيامبرش اطاعت كند، او را به بهشت‌هايى داخل مى‌كند

كه در آن نهرها روان است. و هر كه سر برتابد به عذابى دردآورش عذاب مى‌كند.»


(۱۴۵) اَعْمیٰ: کور

(۱۴۶) حَرَج: تنگنا، گناه

(۱۴۷) اَلصَّبْرُ مِفتاحُ‌الْفَرَج: صبر کلید باب نجات است.

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۹۱۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #915


گر زنی در شاخ دستی(۱۴۸)، کِی هِلَد(۱۴۹)؟

هر کجا پیوند سازی، بِسْکُلَد(۱۵۰)


(۱۴۸) دست در چیزی زدن: آن را گرفتن،

(مَجاز) به آن متوسّل شدن.

(۱۴۹) هِلَد: رها کند.

(۱۵۰) بِسْکُلَد: بشکافد، پاره کند.

-----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۰۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2904, Divan e Shams


رو خمش کن، بی‌نشانی خامشی‌ست

پس چرا سویِ نشان بگریختی؟


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۷۲۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2725


صبر و خاموشی جذوبِ(۱۵۱) رحمت است

وین نشان جُستن نشانِ علّت(۱۵۲) است


(۱۵۱) جذوب: بسیار جذب‌کننده

(۱۵۲) علّت: بیماری

-------------------------

مجموع لغات:


(۱) مَصاف: جنگ، میدان جنگ

(۲) صُداع: زحمت، دردسر، سردرد

(۳) پس‌رَوی: دنباله‌روی، پیروی

(۴) مُرده‌رنگ: مُرده‌صفت، تهی از اوصاف مردم زنده

(۵) خرکمان: کمان بزرگ و قوی

(۶) هَله: از اداتِ تنبیه و بیداری است؛ به معنی آگاه باشید.

(۷) اَر: اگر

(۸) خسپیدن: خوابیدن

(۹) حَرِّکُوا: حرکت دهید

(۱۰) مُنعِم: نعمت‌دهنده

(۱۱) علّت: بیماری

(۱۲) مِه: بزرگ و بلندقدر، بزرگوار

(۱۳) جُفتان: جمعِ جُفت به‌معنیِ زوج، قرین، هم‌نشین

(۱۴) ساری: سرایت‌کننده

(۱۵) حَدَث: مدفوع

(۱۶) حادث: تازه پدید‌آمده، جدید، نو

(۱۷) یَفْعَل‌ُاللَّـه ما یَشا: خداوند هرچه بخواهد همان کند. قرآن کریم، سورهٔ آل عمران (۳)، آیهٔ ۴۰

(۱۸) بِسْکُلی: از مصدر سِکُلیدن و گُسلیدن به‌معنی جدا شدن،

جدا شوی.

(۱۹) بَدَست: وجب

(۲۰) صَباح: صبح

(۲۱) یاسه‌: یاسا، قاعده، قانون

(۲۲) قبض: گرفتگی، دلتنگی و رنج

(۲۳) بُن: ریشه

(۲۴) اصحاب: یاران

(۲۵) فُرجه: گشایش

(۲۶) نونو: تازه به تازه

(۲۷) مُسکِر: مست‌کننده

(۲۸) طَبَق: سینی

(۲۹) قوت: غذا، طعام

(۳۰) ارزاق:‌ جمعِ رِزق به‌معنی روزی

(۳۱) گاو: مراد همان نَفْس یا من ذهنی است.

(۳۲) مِریٰ کردن: جنگ کردن، پیکار کردن

(۳۳) شیر: (مَجاز) شخصِ شجاع، دلاور و پهلوان

(۳۴) تَعجیل: عجله کردن

(۳۵) اِحْتِساب: حساب‌ کردن، در این‌جا به‌معنی حسابگری

(۳۶) شرحِ صدر: باز کردنِ سینه، فضاگشایی

(۳۷) صدر: سینه

(۲۸) فُتور: سُستی، بی‌حالی

(۲۹) کفک‌: در اینجا کف دهانِ شتر

(۳۰) ثِقل: سنگینی

(۳۱) ناقه: شتر ماده

(۳۲) فاقه: فقر، تنگ‌دستی

(۳۳) اِسپر: سپر

(۳۴) جاءَالظَّفَر: پیروزی حتما بیاید.

(۳۵) حِلم: فضاگشایی

(۳۶) ظفرانگیز: پیروزی‌آفرین

(۳۷) گوشمال: گوشمالی، تنبیه، تأدیب

(۳۸) نقصان: کمی، کاستی

(۳۹) وارفتن: برگشتن، بازگشتن

(۴۰) وِرد: دعا، خواندنِ چیزی به دفعات

(۴۱) روش: سلوک

(۴۲) تَبِش: گرمی، حرارت

(۴۳) تحویل: تغییر و تبدیل، دگرگونی

(۴۴) تحویلی مکن: تغییر نده، (مَجاز) سرپیچی مکن.

(۴۵) به لاش گرفتن: آن را بی‌ارزش شمردن

(۴۶) خُدعه‌سرا: نیرنگ‌خانه، کنایه از دنیا

(۴۷) کاف و نون: کُن، اشاره به آیهٔ ۸۲، سورهٔ یس(۳۶)

(۴۸) لاحَوْل: منظور لاحَوْلَ و لا قُوَّة اِلّا بِالله به معنی نیست نیرویی به جز نیروی خدا

(۴۹) پی: بنیان، ارکانِ وجود

(۵۰) وَاللهُ اَعْلَم بِالصَّواب: و خداوند به راستی و درستی آگاه‌تر است.

(۵۱) سَرکُلَه: تاجِ سر، کلاه

(۵۲) کاهلی: تنبلی

(۵۳) جِهاد: کوشش و مبارزه

(۵۴) عَنا: رنج و مَشقَّت

(۵۵) سیاست‌: تنبیه

(۵۶) عقلِ مِن لَدُن: عقل رَبّانی، عقلِ کُل

(۵۷) صَفوت: پاکیزه، خالص

(۵۸) جَلا: مخففِ جَلاء به معنی صیقل دادن و 

زدودن زنگ از فلزات و غیره

(۵۹) جور: ستم

(۶۰) مرآت: آینه

(۶۱) بُختی: شتر قوی‌هیکل و نیرومند

(۶۲) مَحمِل: آنچه در آن کسی یا چیزی را حمل کنند.

(۶۳) بیندیشم: در اینجا یعنی بترسم.

(۶۴) تشنیع: بدگویی کردن، معایب کسی را آشکار ساختن

(۶۵) دون‌همّت: كسى كه همّتِ كوتاه و پايينى دارد، كسى كه فقط به امورِ مادّى مى‌پردازد.

(۶۶) بَنان: انگشت، سرانگشت

(۶۷) كوته‌بَنان: كوتاه‌انگشت، كسى كه دسترسى به مراتب بالاى جهان هستى را ندارد.

(۶۸) گردان: تبدیل کن

(۶۹) فلان: برای اشاره به هر شخص، جا، موضوع یا هر چیزِ مبهم و نامعین به‌کار می‌رود.

(۷۰) گازُر: جامه‌شوى، رخت‌شوى

(۷۱) شكسته‌بند: به‌معنىِ جبّار، يكى از اسماءالله است. ريشهٔ اين اسم «جبر» است و

«جبر» به‌معنىِ اصلاحِ شىء توأم با قهر و غلبه است.اين‌كه به خداوند جبّار می‌گويند به‌‌واسطهٔ اين

است كه حق‌تعالى نقايصِ ممكنات را با افاضهٔ دائمى خود برطرف و جبران مى‌كند.

(۷۲) رَفو: دوختنِ پارگى‌ها چنان‌كه ظاهراً معلوم نباشد. فارسيان با ضمّهٔ «ر» تلفّظ كنند.

(۷۳) اَثیر: آسمان، کُره آتش که بالای کُره هواست.

(۷۴) اَنبُه: انبوه، بی‌شمار

(۷۵) صَفْدَر: صف‌شکن

(۷۶) حمّال:‌ حمل‌کننده

(۷۷) کوس: طبل جنگی

(۷۸) بُختی: شتر قوی هیکل دو کوهانه، نوعی شترِ قوی و سرخ رنگ

(۷۹) بُر: گندم

(۸۰) تَبوراکِ: طبل کوچکی که کشاورزان برای راندن جانوران از مزرعه می‌زنند.

(۸۱) کِفل: بهره، قسمت، واحدِ وزن

(۸۲) نوبتگه: جایی که طبل و نقاره و دهل می زنند.

(۸۳) بیستَم: بایستم، توقف کنم.

(۸۴) حَذَر: ترس، بیم

(۸۵) طُمطُراق: کرّ و فرّ، نمایشِ شکوه و جلال، خودنمایی،

سروصدا

(۸۶) لااُبالی: نترس؛ کنایه از کسی که به آن‌چه ذهن جدی نشان می‌دهد، 

توجهی نمی‌کند.

(۸۷) تَغار: ظرفى سُفالين و يا گِلى كه در آن ماست و يا خمير نان مى‌ريزند.

در اين‌جا اشاره دارد به اين‌كه فيض و رحمت الهى، واسع و بى‌كران است.

(۸۸) سَگ‌پُوست: ظاهراً كنايه از افرادى كه در نظر سطحى‌انديشان از راه حق بدورند.

(۸۹) حَرَج: تنگی و فشار، شکایت و اعتراض

(۹۰) کِالصَّبْرُ مِفتاحُ‌الْفَرَج: صبر کلید گشایش است. 

(۹۱) حَزْم: تأمل با هشیاریِ نظر، دوراندیشی

(۹۲) پا و دست: كنايه از وسيله و ابزار

(۹۳) زهرین‌گیا: گیاهِ زهرآگین، گیاهِ سمّی

(۹۴) غول: موجودی که در بیابان‌ها به انسان‌ها راهِ غلط نشان می‌دهد.

(۹۵) قلاووز: پیشاهنگ، پیشروِ لشکر

(۹۶) حازم: حزم‌کننده، باتدبیر، محتاط و زیرک

(۹۷) طَمْع: طَمَع

(۹۸) جَلدی: چابکی، چالاکی

(۹۹) ذُرّیّات: جمعِ ذُرّیّه به‌معنی فرزند، نسل

(۱۰۰) نسیان: فراموشی

(۱۰۱) لابُد: بدونِ چاره

(۱۰۲) تَهاوُن: سستی، سهل‌انگاری

(۱۰۳) خو کردن: وَجین کردن، هَرَس کردن درخت

(۱۰۴) خاست: بلند شد، به‌وجود آمد، پدید آمد.

(۱۰۵) جو: بجوی، جست‌وجو کن، طلب کن.

(۱۰۶) خادع: فریب‌کار، نیرنگ‌باز

(۱۰۷) ژاژ: بيهوده، ياوه

(۱۰۸) باژ: باج، خراج

(۱۰۹) دردِ نیش: كنايه از مجاهده با نَفْس و رياضت است.

(۱۱۰) گبر: کافر

(۱۱۱) قلاووزی: رهبری و هدایت

(۱۱۲) تنيدن: دراصل به معنى بافتن است.

اما در اينجا به معنى به كارى پرداختن آمده.

اين فعل بدين معنى در مثنوى فراوان آمده است.

(۱۱۳) جَلدی: چابکی، چالاکی

(۱۱۴) فِرو مآ: نایست

(۱۱۵) تشنگانِ خاکی: (مَجاز) من‌های ذهنیِ همانیده، پُردرد‌، خشک و تشنه‌اند‌.

(۱۱۶) برات: نوشته‌اى كه به موجب آن پادشاه و يا دولت حوالهٔ وجهى دهد.

در اينجا به‌معنى منشور و فرمان الهى است.

(۱۱۷) بُراق: مرکبی که حضرت رسول با آن به معراج رفت.

(۱۱۸) طِباق: طبقات بالای آسمان

(۱۱۹) پُشک: مدفوع

(۱۲۰) زهرین‌گیا: گیاهِ زهرآگین، گیاهِ سمّی

(۱۲۱) مَلَق: چاپلوسی، تملّق

(۱۲۲) کَرّ ‌و‌ فَر: شکوه و جلال

(۱۲۳) دون: پست، نازل

(۱۲۴) دَرَج: درجه

(۱۲۵) اَلصَّبْرُ مِفْتاحُ الْفَرَج: صبرْ کلید رستگاری است.

(۱۲۶) صِبْغَةَاللَّـه: رنگ خدا

(۱۲۷) پیسه‌: هر رنگی با رنگی دیگر آمیخته باشد.

(۱۲۸) قُمْ: برخیز

(۱۲۹) لاتَلُمْ‏: سرزنش مکن

(۱۳۰) صِبْغَةُالله: رنگِ خدا

(۱۳۱) لعْنَةُالله: لعنت و نفرینِ خدا

(۱۳۲) حَرَج: سختی و تنگی

(۱۳۳) کِالصَّبْرُ مِفتٰاحُ‌الْفَرَج: صبر، کلید باب گشایش و نجات است.

(۱۳۴) اِجتهاد: جهد کردن، کوشیدن،

تحّمل کردن رنج و مشقَّت

(۱۳۵) زلفین: زلف

(۱۳۶) موزه‌دوزی: کفش‌دوزی

(۱۳۷) بُوی: باشی

(۱۳۸) رَسَن: ریسمان، طناب

(۱۳۹) غازی: جنگجو

(۱۴۰) پور: پسر

(۱۴۱) اُستا: استاد

(۱۴۲) غَزا: جنگ

(۱۴۳) ابتلا:‌ امتحان، بیماری

(۱۴۴) چِگِل: نام شهری است در ترکستان که مردم آنجا

به‌غایت زیبا هستند و در تیراندازی بی‌مانند.

(۱۴۵) اَعْمیٰ: کور

(۱۴۶) حَرَج: تنگنا، گناه

(۱۴۷) اَلصَّبْرُ مِفتاحُ‌الْفَرَج: صبر کلید باب نجات است.

(۱۴۸) دست در چیزی زدن: آن را گرفتن، (مَجاز) به آن متوسّل شدن.

(۱۴۹) هِلَد: رها کند.

(۱۵۰) بِسْکُلَد: بشکافد، پاره کند.

(۱۵۱) جذوب: بسیار جذب‌کننده

(۱۵۲) علّت: بیماری

----------------------------

************************

تمام اشعار برنامه بر اساس فرمت سایت گنج نما برای جستجوی آسان


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۰۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2904, Divan e Shams


عاقبت از عاشقان بگریختی

وز مصاف ای پهلوان بگریختی


سوی شیران حمله بردی همچو شیر

همچو روبه از میان بگریختی


قصد بام آسمان می‌داشتی

از میان نردبان بگریختی


تو چگونه دارویی هر درد را

کز صداع این و آن بگریختی


پس‌روی انبیا چون می‌کنی

چون ز تهدید خسان بگریختی


مرده‌رنگی و نداری زندگی

مرده باشی چون ز جان بگریختی


دست‌مزد شادمانی صبر توست

رو که وقت امتحان بگریختی


صبر می‌کن در حصار غم کنون

چون ز بانگ پاسبان بگریختی


کی ببینی چشم تیرانداز را

چون ز تیر خرکمان بگریختی


زخم تیغ و تیر چون خواهی کشید

چون تو از زخم زبان بگریختی


رو خمش کن بی‌نشانی خامشی‌ست

پس چرا سوی نشان بگریختی


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۹۰۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2904, Divan e Shams


عاقبت از عاشقان بگریختی

وز مصاف ای پهلوان بگریختی


سوی شیران حمله بردی همچو شیر

همچو روبه از میان بگریختی


قصد بام آسمان می‌داشتی

از میان نردبان بگریختی


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۸۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2287


او فضولی بوده است از انقباض

کرد بر مختار مطلق اعتراض


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۶۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #64, Divan e Shams


عذاب است این جهان بی‌تو مبادا یک زمان بی‌تو

به جان تو که جان بی‌تو شکنجه‌ست و بلا بر ما


نکته: انسجام و هم‌چسبی سیستم باوری ذهن سبب سفتی و عدم تغییر آن است.

تغییر اقلام ذهنی سبب ناهمنوایی کاذب من ذهنی می‌شود.

ناهمنوایی سبب تهدید من ذهنی و حس عدم امنیت می‌شود که ذهن آن را دوست ندارد.

به همین دلیل است که ما با وجود شواهد عینی و علمی برای غلط بودن باورهایمان و

مضر بودن آنها به حالمان حاضر به تغییر آنها نیستیم.


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۵۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #51


هست احوالم خلاف هم‌دگر

هریکی با هم مخالف در اثر


چونکه هر دم راه خود را می‌زنم

با دگر کس سازگاری چون کنم


موج لشکرهای احوالم ببین

هر‌‌یکی با دیگری در جنگ‌ و‌ کین


می‌نگر در خود چنین جنگ گران

پس چه مشغولی به جنگ دیگران


یا مگر زین جنگ حقت واخرد

در جهان صلح یک‌رنگَت برد


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #35


بشنوید ای دوستان این داستان

خود حقیقت نقد حال ماست آن‌‌


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۵۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2657


اصلشان بد بود آن اهل سبا

می‌رمیدندی ز اسباب لقا


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۵۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1058


کشت نو کارید بر کشت نخست

این دوم فانی‌ست و آن اول درست


کشت اول کامل و بگزیده است

تخم ثانی فاسد و پوسیده است‏


من ذهنی از اسباب‌های لقا از قبیل، تسلیم، فضاگشایی، صبر، شکر، رضا، توکل،

در هر لحظه در فکر وکار جدید بودن، خاموشی، و هم‌نشینی با بزرگان می‌گریزد.


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۶۹

 Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2669


سیزده پیغمبر آنجا آمدند

گمرهان را جمله رهبر می‌شدند


که هله نعمت فزون شد شکر کو

مرکب شکر ار بخسپد حرکوا

 

شکر منعم، واجب آید در خرد

ورنه بگشاید در خشم ابد


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۷۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2677


انبیا گفتند در دل علتی‌ست

که از آن در حق‌شناسی آفتی‌ست


خاصیت‌های خطرناک من ذهنی:


- تحقیر: من ذهنی خودش را بی‌ارزش می‌بیند، 

 هر که در اطرافش هست را نیز بی‌ارزش می‌داند؛

در عوض هر که با او بیگانه باشد، برای او باارزش است.


- ساری (سرایت‌کننده) است: وجود تنها یک من ذهنی در جمع عاشقان کافی‌ست

که جمع را تهدید کند و به خراب‌کاری بپردازد.


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۸۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2681


هر که او شد آشنا و یار تو

شد حقیر و خوار در دیدار تو


هر که او بیگانه باشد با تو هم

پیش تو او بس مه است و محترم


این هم از تاثیر آن بیماری است

زهر او در جمله جفتان ساری ‌است


دفع آن علت بباید کرد زود

که شکر با آن حدث خواهد نمود


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۶۴۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2640


من سبب را ننگرم کان حادث است

زآن‌که حادث حادثی را باعث است


لطف سابق را نظاره می‌کنم

هرچه آن حادث دوپاره می‌کنم


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۶۱۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #616


گر بپرانیم تیر آن نی ز ماست

ما کمان و تیراندازش خداست


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۴۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1640


کل اصباح لنا شان جدید

کل شیء عن مرادی لایحید


در هر بامداد کاری تازه داریم

و هیچ کاری از حیطه مشیت من خارج نمی‌شود


قرآن کریم، سوره الرحمن (۵۵)، آیه ۲۹

Quran, Ar-Rahman(#55), Line #29


«يَسْأَلُهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ.»


«هركس كه در آسمان‌ها و زمين است سائل درگاه اوست،

و او هر روز در كارى است.»


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۶۱۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1619


حاکم است و یفعل‌اللـه ما یشا

او ز عین درد انگیزد دوا


زیرا حق‌تعالی حاکم و فرمانروای جهان است 

و او هرچه خواهد همان کند

چنانکه از ذات درد و مرض دوا و درمان می‌آفریند


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۱۶۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2164


از حضور اولیا گر بسکلی

تو هلاکی ز‌آن‌که جزو بی‌ کلی


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۲۱۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2214


چون شوی دور از حضور اولیا

در حقیقت گشته‌‏یی دور از خدا


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۱۶۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2166


یک بدست از جمع رفتن یک زمان

مکر شیطان باشد این نیکو بدان


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۷۲۲

 Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2722


ور نمی‌بینی گمانی برده‌ای

که صباح‌ست و تو اندر پرده‌ای


کوری خود را مکن زین گفت فاش

خامش و در انتظار فضل باش


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳٨١١

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3811


من صمت منکم نجا بد یاسه‌اش

خامشان را بود کیسه و کاسه‌اش


حدیث

 

«مَنْ صَمَتَ نَجا.»


«هرکه خموشی گُزید، رستگار شد.»


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۷۰۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #702


پیش این خورشید کاو بس روشنی است

در حقیقت هر دلیلی رهزنی است


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۸۳۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2834, Divan e Shams


همه خلق در کشاکش تو خراب و مست و دلخوش

همه را نظاره می‌کن هله از کنار بامی


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۶۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #362


قبض دیدی چاره آن قبض کن

زآنکه سرها جمله می‌روید ز بن


بسط دیدی بسط خود را آب ده

چون برآید میوه با اصحاب ده


چند نکته


نکته ۱: مقایسه خط کش غلط برای اندازه‌گیری زندگی است.


نکته ۲: ذهن شکاف ایجاد می‌کند و سعی می کند با ابزارهای ذهنی شکاف را ببندد.

در کوشش‌ها وعدم توانایی ذهن برای بستن شکاف‌ها انرژی زنده ما تلف می‌شود.


نکته ۳: شکاف یا فاصله بین تحریک و پاسخ را ببینید. فضاگشایی سبب این دید می‌شود.


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۵۱۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #4516


فرجه صندوق نونو مسکر است

درنیابد کاو به صندوق اندر است


حزم: هیچ چیز فوری و اورژانس نیست، قبل از پاسخ، تامل کن.


وضعیت، اتفاق، یا نتیجه فکر و عمل شما، هر چه باشد، هویت شما نیست.


فکر کردن هویت‌دار نفرین و توطئه شما بر علیه خودتان است.


سازندگی بوسیله فکرهایی صورت می‌گیرد که حس وجود در آنها نیست.


علت عدم موفقیت ما برای خاموشی و سکوت این است که در فکرهای ما حس وجود، یا هویت وجود دارد.


تصور می‌کنیم که اگر جریان فکر پی در پی، بایستد، ما می‌میریم.


اگر بین خود اصلی ما، که امتداد زندگی است، و نتیجه عمل ما، چه خوب و چه بد از نظر ذهن، فضا باشد،

دیگر ذهن نمی‌تواند ما را که از جنس زندگی هستیم، به خود بپیچد و در ذهن نگه دارد و دچار دویی کند که

با نتیجه خوب حس غرور کاذب ذهنی، و با شکست حس حقارت و عدم شایستگی بکنیم.


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۵۰۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2507


عقل اسیرست و همی خواهد ز حق

روزی بی‌رنج و نعمت بر طبق


روزی بی‌رنج او موقوف چیست

آنکه بکشد گاو را کاصل بدی‌ست


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۵۱۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2511


روزی بی‌رنج می‌دانی که چیست

قوت ارواح‌ست و ارزاق نبی‌ست


لیک موقوف‌ است بر قربان گاو

گنج اندر گاو دان ای کنجکاو


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۵۵۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2552, Divan e Shams


مزن پهلو به آن نوری که مانی تا ابد کوری

تو با شیران مکن زوری که روباهی به سودایی


که با شیران مری کردن سگان را بشکند گردن

نه مکری ماند و نی فن نه دورویی نه صدتایی


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۳۸۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1389


سهل شیری دان که صف‌ها بشکند

شیر آن است آن که خود را بشکند


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ١۵٠٢

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1502


خویش را تسلیم کن بر دام مزد

وانگه از خود بی ز خود چیزی بدزد


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۵۷۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2570


مکر شیطان‌ست تعجیل و شتاب

لطف رحمان‌ست صبر و احتساب


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۷۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #71


پرده‏‌‌های دیده را داروی صبر

هم بسوزد هم بسازد شرح صدر


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۰۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1407


یار بد نیکوست بهر صبر را

که گشاید صبر کردن صدر را


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۳۴۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2348


هر که خوابی دید از روز الست

مست باشد در ره طاعات مست

 

می‌کشد چون اشتر مست این جوال

بی‌فتور و بی‌گمان و بی‌ملال

 

کفک تصدیقش به گرد پوز او

شد گواه مستی و دلسوز او

 

اشتر از قوت چو شیر نر شده

زیر ثقل بار اندک‌خور شده

 

ز آرزوی ناقه صد فاقه بر او

می‌نماید کوه پیشش تار مو

 

در الست آن‌ کاو چنین خوابی ندید

اندرین دنیا نشد بنده و مرید

 

ور بشد اندر تردد صددله

یک زمان شکرستش و سالی گله

 

پای پیش و پای پس در راه دین

می‌نهد با صد تردد بی‌یقین


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۴۶۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2469


اسپر آهن بود صبر ای پدر

حق نبشته بر سپر جاءالظفر


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۹۸۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3989


تیغ حلم از تیغ آهن تیزتر

بل ز صد لشکر ظفرانگیزتر


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۴۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #348


چون جفا آری فرستد گوشمال

تا ز نقصان واروی سوی کمال


چون تو وردی ترک کردی در روش

بر تو قبضی آید از رنج و تبش


آن ادب کردن بود یعنی مکن

هیچ تحویلی از آن عهد کهن


پیش از آن کاین قبض زنجیری شود

این که دل‌گیری‌ست پاگیری شود


رنج معقولت شود محسوس و فاش

تا نگیری این اشارت را به لاش


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۷۶۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1765


ای خدا بنمای تو هر چیز را

آن‌چنان‌که هست در خدعه‌سرا


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۰۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #101, Divan e Shams


تن با سر نداند سر کن را

تن بی‌سر شناسد کاف و نون را


قرآن کریم، سوره یس (۳۶)، آیه ۸۲

Quran, Yaseen(#36), Line #82


«إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»


«چون بخواهد چيزى را بيآفريند، فرمانش اين است كه مى‌گويد: موجود شو، پس موجود مى‌شود.»


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۲۲۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1229


زاغ کو حکم قضا را منکر است

گر هزاران عقل دارد کافر است‌‌


در تو تا کافی بود از کافران

جای گند و شهوتی چون کاف ‌ران‌‌


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۸۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4088


گفت ای یاران از آن دیوان نیم

که ز لاحولی ضعیف آید پیم


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۴۰۰۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #4003


صبر آرد آرزو را نه شتاب

صبر کن والله اعلم بالصواب


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۶۰۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #600


صبر از ایمان بیابد سر کله

حیث لاصبر فلا ایمان له‏


صبر از ایمان تاج سر پیدا می‌کند

یعنی آن چیزی که به صبر ارزش می‌دهد ایمان است

آن‌جا که آدمی صبر ندارد پس درواقع ایمان ندارد


حدیث


«مَنْ لا صَبْرَ لَهُ، لا ايمانَ لَهُ.»


«هرکه را صبر نباشد، وی را ایمان نباشد.»


گفت پیغمبر خداش ایمان نداد

هر که را صبری نباشد در نهاد


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۰۶۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1068


هر که ماند از کاهلی بی‌‌ شکر و صبر

او همین داند که گیرد پای جبر


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۰۴۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2040


صبر کن اندر جهاد و در عنا

دم به دم می‌بین بقا اندر فنا


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۰۴۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2040


‎با سیاست‌های جاهل صبر کن

خوش مدارا کن به عقل من لدن


صبر با نااهل اهلان را جلاست

صبر صافی می‌کند هر جا دلی‌ست


آتش نمرود ابراهیم را

صفوت آیینه آمد در جلا


جور کفر نوحیان و صبر نوح

نوح را شد صیقل مرات روح


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۵۱۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #512, Divan e Shams


صبر مرا آینه بیماری است

آینه عاشق غمخواری است


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۱۳۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2138


گرنه صبرم می‌کشیدی بار زن

کی کشیدی شیر نر بیگار من


اشتران بختییم اندر سبق

مست و بی‌خود زیر محمل‌های حق


من نی‌ام در امر و فرمان نیم‌خام

تا بیندیشم من از تشنیع عام


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۴۴۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #446, Divan e Shams


گر چپ و راست طعنه و تشنیع بیهده‌ست

از عشق برنگردد آن‌ کس که دلشده‌ست


مه نور می‌فشاند و سگ بانگ می‌کند

مه را چه جرم خاصیت سگ چنین بده‌ست


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۸۷۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3877


بس کن ای دون‌همت کوته‌بنان

تا کی‌ات باشد حیات جان به نان

 

زآن نداری میوه‌‌ای مانند بید

کاب رو بردی پی نان سپید

 

گر ندارد صبر زین نان جان حس

کیمیا را گیر و زر گردان تو مس‌‌

 

جامه‌شویی کرد خواهی ای فلان

رو مگردان از محله گازران‌‌


گرچه نان بشکست مر روزه‌‌ تو را

در شکسته‌بند پیچ و برتر آ

 

چون شکسته‌بند آمد دست او

پس رفو باشد یقین اشکست او

 

گر تو آن را بشکنی گوید بیا

تو درستش کن نداری دست و پا

 

پس شکستن حق او باشد که او

مر شکسته گشته را داند رفو

 

آنکه داند دوخت او داند درید

هر چه را بفروخت نیکوتر خرید


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۹۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4091


چونکه سلطان، شاه محمود کریم

بر گذر زد آن طرف خیمه عظیم


با سپاهی همچو استاره اثیر

انبه و پیروز و صفدر ملک‌گیر

 

اشتری بد کو بدی حمال کوس

بختیی بد پیش‌رو همچون خروس

 

بانگ ‌کوس ‌و طبل ‌بر وی روز و شب

می‌زدی اندر رجوع و در طلب

 

اندر آن مزرع درآمد آن شتر

کودک آن طبلک بزد در حفظ بر


عاقلی گفتش مزن طبلک که او

پختهٔ طبل است با آنش است خو

 

پیش او چه‌بود تبوراک تو طفل

که کشد او طبل سلطان ‌بیست ‌کفل


عاشقم من کشته قربان لا

جان من نوبتگه طبل بلا


خود تبوراک است این تهدیدها

پیش آنچه دیده است این دیدها


ای حریفان من از آنها نیستم

کز خیالاتی در این ره بیستم


من چو اسماعیلیانم، بی‌حذر

بل چو اسماعیل آزادم ز سر


فارغم از طمطراق و از ریا

قل تعالوا گفت جانم را بیا


قرآن کریم، سوره انعام (۶)، آیه ۱۵۱

Quran, Al-An’aam(#6), Line #151


«قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ… .»


«بگو: بياييد تا آنچه را كه پروردگارتان بر شما حرام

كرده است برايتان بخوانم … .»


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۰۹۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1094, Divan e Shams


همتی دار عالی کان شه لاابالی

غیر انبار دنیا دارد انبار دیگر


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۹۰۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2904, Divan e Shams


عاقبت از عاشقان بگریختی

وز مصاف ای پهلوان بگریختی


سوی شیران حمله بردی همچو شیر

همچو روبه از میان بگریختی


قصد بام آسمان می‌داشتی

از میان نردبان بگریختی


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۰۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #208


چون سگ کهفی که از مردار رست

بر سر خوان شهنشاهان نشست

 

تا قیامت می‌خورد او پیش غار

آب رحمت عارفانه بی‌تغار

 

ای بسا سگ‌پوست کاو را نام نیست

لیک اندر پرده بی‌ آن جام نیست


جان بده از بهر این جام ای پسر

بی‌جهاد و صبر کی باشد ظفر


صبر کردن بهر این نبود حرج

صبر کن کالصبر مفتاح‌الفرج

 

زین‌ کمین بی‌صبر و حزمی کس نجست

حزم را خود صبر آمد پا و دست


حزم کن از خورد کاین زهرین‌گیاست

حزم کردن زور و نور انبیاست

 

کاه باشد کو به هر بادی جهد

کوه کی مر باد را وزنی نهد


هر طرف غولی همی ‌خواند تو را

کای برادر راه خواهی هین بیا

 

ره نمایم همرهت باشم رفیق

من قلاووزم در این راه دقیق


نی قلاووزست و نی ره داند او

یوسفا کم رو سوی آن گرگ‌خو


حزم آن باشد که نفریبد تو را

چرب و نوش و دام‌های این سرا


که نه چربش دارد و نی نوش او

سحر خواند می‌دمد در گوش او


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۷۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #475


حازمی باید که ره تا ده برد

حزم نبود طمع طاعون آورد


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۵٠٠

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2500


درگذر از فضل و از جلدی و فن

کار خدمت دارد و خلق حسن


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۵۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #54


می‌نگر در خود چنین جنگ گران

پس چه مشغولی به جنگ دیگران


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۹۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1395


همچو آن ابلیس و ذریات او

با خدا در جنگ و اندر گفت‌و‌گو


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۱۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #413


بر قضا کم نه بهانه ای جوان

جرم خود را چون نهی بر دیگران


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۲۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #426


جرم خود را بر کسی دیگر منه

هوش و گوش خود بدین پاداش ده


جرم بر خود نه که تو خود کاشتی

با جزا و عدل حق کن آشتی


رنج را باشد سبب بد کردنی

بد ز فعل خود شناس از بخت نی


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۱۰۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #4103


گرچه نسیان لابد و ناچار بود

در سبب ورزیدن او مختار بود


که تهاون کرد در تعظیم‌ها

تا که نسیان زاد یا سهو و خطا


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۹۰۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2904, Divan e Shams


تو چگونه دارویی هر درد را

کز صداع این و آن بگریختی


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۳۰۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #4302


درد داروی کهن را نو کند

درد هر شاخ ملولی خو کند

 

کیمیای نوکننده دردهاست

کو ملولی آن‌طرف که درد خاست

 

هین مزن تو از ملولی آه سرد

درد جو و درد جو و درد درد


خادع دردند درمان‌های ژاژ

رهزنند و زرستانان رسم باژ


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۹۸۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2980


گر به هر زخمی تو پرکینه شوی

پس کجا بی‌‌صیقل آیینه شوی


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۰۰۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3002


ای برادر صبر کن بر درد نیش

تا رهی از نیش نفس گبر خویش‌‌


کان گروهی که رهیدند از وجود

چرخ مهر و ماهشان آرد سجود


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۹۷۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3978


چون قلاووزی صبرت پر شود

جان به اوج عرش و کرسی بر‌ شود


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۹۰۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2904, Divan e Shams


تو چگونه دارویی هر درد را

کز صداع این و آن بگریختی


پس‌روی انبیا چون می‌کنی

چون ز تهدید خسان بگریختی


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۸۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #481


رنج بدخویان کشیدن زیر صبر

منفعت دادن به خلقان همچو ابر


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۴۱۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3416


بر بدی‌های بدان رحمت کنید

بر منی و خویش‌بینی کم تنید

 

هین مبادا غیرت آید از کمین

سرنگون افتید در قعر زمین‌‌

 

هر دو گفتند ای خدا فرمان تو راست

بی‌‌امان تو امانی خود کجاست


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۵٠٠

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2500


درگذر از فضل و از جلدی و فن

کار خدمت دارد و خلق حسن


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ١٩۴١

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1941


رحمت اندر رحمت آمد تا به سر

بر یکی رحمت فرو ما ای پسر


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۹۲۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3923


کل شیء ما خلااللـه باطل

ان فضل‌الله غیم هاطل


همه اشیا غیر از خدا باطل و نابود است

همانا فضل خداوند همانند ابری پرباران و ریزان است


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۶۹۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1693, Divan e Shams


من ابر آب‌دارم چرخ گهرنثارم

بر تشنگان خاکی آب حیات بارم


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۱۴۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2149


چون بسازی با خسی این خسان

گردی اندر نور سنت‎ها رسان


کانبیا رنج خسان بس دیده‌اند

از چنین ماران بسی پیچیده‌اند


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۱۸۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1181


هر نبیی زو برآورده برات

استعینوا منه صبرا او صلات


هر پيامبرى از خداوند حجت و فرمانى آورده كه مفاد آن اين است

كه اى قوم به‌‌وسيله صبر و نماز از او يارى بجوييد


قرآن کریم، سوره بقره (۲)، آیه ۴۵

Quran, Al-Baqarah(#2), Line #45


«وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ 

وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ.»


«از شكيبايى و نماز يارى جوييد.

و اين دو، كارى دشوارند، جز براى اهل خشوع.»


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۱۴۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2142, Divan e Shams


صبر همی‌گفت که من مژده‌ده وصلم ازو

شکر همی‌گفت که من صاحب انبارم ازو


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۹۷۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3979


مصطفی بین که چو صبرش شد براق

بر کشانیدش به بالای طباق


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۵۹۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2592


سال‌ها باید که اندر آفتاب

لعل یابد رنگ و رخشانی و تاب‌‌


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ٢۴٧٢

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2472


تا که پشکی مشک گردد ای مرید

سال‌ها باید در آن روضه چرید


حافظ، دیوان غزلیات، غزل شماره ۲۲۶

Poem (Qazal) #226, Divan e Hafez


گویند سنگ لعل شود در مقام صبر

آری شود ولیک به خون جگر شود


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #214


حزم کن از خورد کاین زهرین‌گیاست

حزم کردن زور و نور انبیاست


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۳۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #234


جز مگر مرغی که حزمش داد حق

تا نگردد گیج آن دانه و ملق


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۵۱۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3517


کافیم بدهم تو را من جمله خیر

بی‌سبب بی‌واسطه یاری غیر


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۵۲۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3520


کافیم بی‌داروت درمان کنم

گور را و چاه را میدان کنم


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۶۵۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #655


گر بدی صبر و حفاظم راهبر

برفزودی ز اختیارم کر و فر


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۷۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3074


ای که صبرت نیست از دنیای دون

صبر چون داری ز نعم‌الـماهدون


قرآن کریم، سوره ذاریات (۵۱)، آیه ۴۸

Quran, Adh-Dhaariyat(#51), Line #204


«وَالْأَرْضَ فَرَشْنَاهَا فَنِعْمَ الْـمَاهِدُونَ»


«و زمين را گسترديم، و چه نيكو گسترندگانيم.»


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۱۴۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3145


صبر کردن جان تسبیحات توست

صبر کن کان است تسبیح درست‏


هیچ تسبیحی ندارد آن درج

صبر کن الصبر مفتاح الفرج


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۹۰۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2904, Divan e Shams


مرده‌رنگی و نداری زندگی

مرده باشی چون ز جان بگریختی


از خاصیت‌های مرده‌رنگی:


-  عدم رواداشت و عدم کمک به دیگران

- تمام هیجانات من ذهنی از جمله حسادت

- از همانیدگی‌ها زندگی خواستن: مثلا زیاد شدن پول سبب خوشحالی شود.


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۳۴۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1345


صبغه‌اللـه هست خم رنگ هو

پیسه‌ها یک‌رنگ گردد اندرو


چون در آن خم افتد و گوییش قم

از طرب گوید منم خم لاتلم


قرآن کریم، سوره بقره (۲)، آیه ۱۳۸

Quran, Al-Baqarah(#2), Line #138


«صِبْغَةَ اللَّـهِ ۖ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّـهِ صِبْغَةً ۖ وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ»


«اين رنگ خداست و رنگ چه كسى از رنگ خدا بهتر است. ما پرستندگان او هستيم.»


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۷۶۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #766


صبغه‌الله نام آن رنگ لطیف

لعنه‌الله بوی آن رنگ کثیف


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۹۰۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2904, Divan e Shams


دست‌مزد شادمانی صبر توست

رو که وقت امتحان بگریختی


صبر می‌کن در حصار غم کنون

چون ز بانگ پاسبان بگریختی


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۸۴۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2844


از برای غصه‌ نان سوختی

دیده‌ صبر و توکل دوختی


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۸۵۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2851


هین توکل کن، ملرزان پا و دست

رزق تو بر تو ز تو عاشق‌تر است


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۸۵۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2853


گر تو را صبری بدی رزق آمدی

خویشتن چون عاشقان بر تو زدی


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۸۶۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2868


سال‌ها خوردی و کم نامد ز خور

ترک مستقبل کن و ماضی نگر


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۸۹۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3894


ما همی ‌گفتیم کم نال از حرج

صبر کن کالصبر مفتاح‌الفرج


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره‌ ۱۱۹۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1197, Divan e Shams


تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید

تو یکی نه‌ای هزاری تو چراغ خود برافروز


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۸۹۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3895


این کلید صبر را اکنون چه شد

ای عجب منسوخ شد قانون چه شد


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۷۶۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3761


صبر می‌بیند ز پرده‌ اجتهاد

روی چون گلنار و زلفین مراد


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۳۵۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3351


صبر کن در مو‌زه‌د‌و‌ز‌ی تو هنو‌‌ز

و‌ر بو‌ی بی‌صبر گر‌دی پا‌ره‌د‌و‌ز


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۲۷۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1276


یوسف حسنی و این عالم چو چاه

وین رسن صبرست بر امر اله‏


یوسفا آمد رسن در زن دو دست

از رسن غافل مشو بیگه شده‌ست


حمد‌للـه کاین رسن آویختند

فضل و رحمت را به هم آمیختند


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۹۰۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2904, Divan e Shams


زخم تیغ و تیر چون خواهی کشید

چون تو از زخم زبان بگریختی


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #27, Divan e Shams


غازی به دست پور خود شمشیر چوبین می‌دهد

تا او در آن استا شود شمشیر گیرد در غزا


عشقی که بر انسان بود شمشیر چوبین آن بود

آن عشق با رحمان شود چون آخر آید ابتلا


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۱۴۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3149


تو چه دانی ذوق صبر ای شیشه‌دل

خاصه صبر از بهر آن نقش چگل


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۷۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #70


گر تو کوری نیست بر اعمی حرج

ورنه رو کالصبر مفتاح الفرج


قرآن کریم، سوره فتح (۴۸)، آیه ۱۷

Quran, Al-Fath(#48), Line #17


«لَيْسَ عَلَى الْأَعْمَىٰ حَرَجٌ وَلَا عَلَى الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَلَا عَلَى الْمَرِيضِ حَرَجٌ ۗ

وَمَنْ يُطِعِ اللَّـهَ وَرَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ۖ وَمَنْ يَتَوَلَّ يُعَذِّبْهُ عَذَابًا أَلِيمًا»


«بر كور حرجى نيست، و بر لنگ حرجى نيست و بر بيمار حرجى نيست.

و هر كه از خدا و پيامبرش اطاعت كند، او را به بهشت‌هايى داخل مى‌كند

كه در آن نهرها روان است. و هر كه سر برتابد به عذابى دردآورش عذاب مى‌كند.»


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۹۱۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #915


گر زنی در شاخ دستی کی هلد

هر کجا پیوند سازی بسکلد


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۹۰۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2904, Divan e Shams


رو خمش کن بی‌نشانی خامشی‌ست

پس چرا سوی نشان بگریختی


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۷۲۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2725


صبر و خاموشی جذوب رحمت است

وین نشان جستن نشان علت است

Back