Loading the content... Loading depends on your connection speed!

Ganje Hozour App
Ganje Hozour Iphone App Ganje Hozour Android App

: تماس با دفتر گنج حضور در آمریکا

Tel: 001 818 970 3345

Email: parviz4762@mac.com

Search
جستجو

GanjeHozour #1057 Program
برنامه تصویری شماره ۱۰۵۷ گنج حضور

Please rate this video
Out of 192 votes | 2442 Views
Poor            Good            Great

    

Set Stream Quality

  

Description

برنامه شماره ۱۰۵۷ گنج حضور

اجرا: پرویز شهبازی

تاریخ اجرا: ۹ ژوئن  ۲۰۲۶ - ۲۰ خرداد ماه ۱۴۰۵


برای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۱۰۵۷ بر روی این لینک کلیک کنید.

برای دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت mp3 بر روی این لینک کلیک کنید.


متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت رنگی)

متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت سیاه و سفید)


متن نوشته شده پیغام‌های تلفنی برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت رنگی)

متن نوشته شده پیغام‌های تلفنی برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت سیاه و سفید)


تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF (نسخه ریز مناسب پرینت)

تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF (نسخه درشت مناسب خواندن با موبایل)


اشعار همراه با لینک پرشی به فایل صوتی برنامه

اشعار همراه با لینک پرشی به ویدیو برنامه


خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتی

خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویری


برای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۹۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2492, Divan e Shams


هر بشری که صاف شد در دو جهان ورا دلی

دید غرض که فقر بُد بانگِ الست را «بلی»* 


عالمِ خاک همچو تَل(۱)، فقر چو گنج زیرِ او

شادیِ کودکان بُوَد، بازی و لاغ(۲) بر تلی


چشمِ هر آن‌که بسته شد، تابشِ حرص خسته شد

وآن‌که ز گنج رَسته شد، گشت گران و کاهلی


گنجِ جمالِ همچو مه، جانْش بدیده گفته: خَه(۳)

بر رهِ او هزار شه، آه شگرف حاصلی


وصفِ لبش بگفتمی، چهرهٔ جان شکفتمی

راهِ بیان برُفتمی، لیک کجاست واصلی؟


جان بجهان و هم بجه، سر بمکش، سَرَک بنه(۴)

گرچه درونِ هر دو دِه، نیست درونِ قابلی


ای تبریزِ مُشتَهَر(۵)، بند به شمسِ دین کمر

زآن‌که مبارک است سر، بر کفِ پایِ کاملی


* قرآن کریم، سورهٔ اعراف (۷)، آیهٔ ۱۷۲

Quran, Al-A’raaf(#7), Line #172


«… أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَىٰ … .»


«… آيا من پروردگارتان نيستم؟ گفتند: آرى … .»


(۱) تَل: تودۀ بزرگ خاک یا شن، تپه، پُشته

(۲) لاغ: بازی، شوخی

(۳) خَه: آفرین، احسنت

(۴) سَرَک بنه: تسلیم شو، سر فرود آور.

(۵) مُشتَهَر: مشهور، نامور

-----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۹۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2492, Divan e Shams


هر بشری که صاف شد در دو جهان ورا دلی

دید غرض که فقر بُد بانگِ الست را بلی


عالمِ خاک همچو تَل، فقر چو گنج زیرِ او

شادیِ کودکان بُوَد، بازی و لاغ بر تلی


چشمِ هر آن‌که بسته شد، تابشِ حرص خسته شد

وآن‌که ز گنج رَسته شد، گشت گران و کاهلی


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۸۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2287


او فضولی بوده است از اِنقباض

کرد بر مختارِ مطلق، اِعتراض


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۶۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1063


فقر خواهی، آن به صحبت قایم است

نه زبانت کار می‌آید، نه دست


دانشِ آن را سِتانَد(۶) جان ز جان

نه ز راهِ دفتر و، نه از زبان


در دلِ سالک اگر هست آن رُموز

رمزدانی نیست سالک را هنوز


تا دلش را شرحِ آن سازد ضیا(۷)

پس اَلَمْ نَشْرَحْ بفرماید خدا


قرآن کریم، سورهٔ انشراح (۹۴)، آیات ۱ تا ۳

Quran, Ash-Sharh(#94), Line #1-3


«أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ»(۱)

«وَوَضَعْنَا عَنْکَ وِزْرَکَ»(۲)

«الَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ.»(۳)


«آيا سينه‌ات را برايت نگشوديم؟»(۱)

«و بار گرانَت را از پشتت برنداشتيم؟»(۲)

«بارى كه بر پشتِ تو سنگينى مى‌كرد؟» (۳)


که درونِ سینه شرحت داده‌ایم

شرح اندر سینه‌ات بنهاده‌ایم


تو هنوز از خارج آن را طالبی؟

مَحْلَبی(۸و۹)، از دیگران چون حالِبی(۱۰)؟


(۶) سِتانَد: بگیرد، به‌دست آورَد.

(۷) ضیا: نورِ ایزدی

(۸) مَحْلَب: جای دوشیدن شیر؛

(۹) مِحْلَب: ظرفی که در آن شیر بدوشند.

(۱۰) حالِب: دوشندهٔ شیر، در اینجا به معنی جویندهٔ شیر

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۷۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1072


درنگر در شرحِ دل در اندرون

تا نیاید طعنهٔ لٰاتُبْصِرُون


قرآن کریم، سورهٔ ذاریات (۵۱)، آیهٔ ۲۱

Quran, Adh-Dhaariyat(#51), Line #21


«وَفِي أَنْفُسِكُمْ ۚ أَفَلَا تُبْصِرُونَ»


«و نيز در وجود خودتان. آيا نمى‌بينيد؟»


قرآن کریم، سورهٔ واقعه (۵۶)، آیهٔ ۸۵

Quran, Al-Waaqia(#56), Line #85


«وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَلَٰكِنْ لَا تُبْصِرُونَ»


«ما از شما به او نزديكتريم ولى شما نمى‌بينيد.»


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۵۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1057


گر برویَد، ور بریزد صد گیاه

عاقبت بررویَد آن کِشتهٔ‏ اله‏

 

کِشتِ نو کارید بر کِشتِ نخست

این دوم فانی‌ست و ‌‌آن اوّل دُرُست

کِشتِ اوّل کامل و بُگزیده است

تخمِ ثانی فاسد و پوسیده است‏

 

افکن این تدبیرِ خود را پیشِ دوست

گر چه تدبیرت هم از تدبیرِ اوست‏

 

کارْ آن دارد که حق افراشته است

آخر آن رویَد که اوّل کاشته است‏


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۴۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1640


کُلُّ اَصْباحٍ لَنٰا شَأْنٌ جَدید

کُلُّ شَیءٍ عَنْ مُرادی لایَحید


در هر بامداد کاری تازه داریم،

و هیچ کاری از حیطهٔ مشیَّت من خارج نمی‌شود.


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۲۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #328, Divan e Shams


هر لحظه و هر ساعت، بر کوریِ هشیاری

صد رطل(۱۱) درآشامم، بی‌ساغر(۱۲) و بی‌آلت


(۱۱) رَطل: سطل، پیمانه، پیالۀ شراب

(۱۲) ساغر: جام، پیالۀ شراب‌خوری

-----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۲۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1227, Divan e Shams


هر لحظه و هر ساعت یک شیوهٔ نو آرَد

شیرین‌تر و نادرتر، زآن شیوهٔ پیشینش


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۴۶۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4466


عاشقان از بی‌مرادیِ‌هایِ خویش

باخبر گشتند از مولایِ خویش


بی‌مرادی شد قَلاووزِ(۱۳) بهشت

حُفَّتِ الْجَنَّة شنو ای خوش‌سرشت


حدیث


«حُفَّتِ الْجَنَّةُ بِالْـمَكَارِهِ وَحُفَّتِ النَّارُ بِالشَّهَوَاتِ.»


«بهشت در چیزهای ناخوشایند پوشیده شده و دوزخ در شهوات.»


(۱۳) قَلاووز:‌ پیشآهنگ، پیشرو لشکر

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۹۹۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2296


ساخت موسی قدس در، بابِ صغیر

تا فرود آرند سر قومِ زَحیر(۱۴)


زآن‌که جَبّاران بُدند و سرفراز

دوزخ آن بابِ صغیر است و نیاز


(۱۴) قومِ زَحیر: مردمِ بیمار و آزاردهنده

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۴۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #544


ناز کردن خوش‌تر آید از شِکَر

لیک، کم خایَش(۱۵)، که دارد صد خطر


ایمن‌آباد است آن راه نیاز

تَرکِ نازش گیر و با آن ره بساز


ای بسا نازآوری زد پَرّ و بال

آخِرُالْاَمر(۱۶)، آن بر آن کس شد وَبال(۱۷)


(۱۵) کم خایَش: کم بِجَو، از مصدر خاییدن به‌معنی جویدن.

(۱۶) آخِرُالْاَمر: در آخر

(۱۷) وَبال: بدبختی

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ٢٨٠۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2804


خانه را من روفتم از نیک و بد

خانه‌ام پُرّ است از عشقِ احد(۱۸)


(۱۸) احد: یگانه، از نام‌های خداوند

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۵۱۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #4516


فُرجهٔ(۱۹) صندوقْ نونو(۲۰) مُسکِر(۲۱) است

دَرنیابد کاو به صندوق اندر است


(۱۹) فُرجه: گشایش

(۲۰) نونو: تازه به تازه

(۲۱) مُسکِر: مست‌کننده

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۷۵۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3752


چونکه حیران گشتی و گیج و فنا

با زبانِ حال گفتی اِهْدِنا(۲۲)

 

قرآن کریم، سوره حمد (۱)، آیه ۶

Quran, Al-Fatiha(#1), Line #6


« اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ.»


« ما را به راهِ راست هدايت کن.»


زَفتِ(۲۳) زَفتست و چو لرزان می‌شوی

می‌شود آن زَفت، نرم و مُستوی(۲۴)

 

زآنکه شکلِ زَفْت بهر مُنکِر است

چونکه عاجز آمدی لطف و بِر(۲۵) است


(۲۲) اِهْدِنا: ما را هدایت کن.

(۲۳) زَفت: بزرگ، فربه

(۲۴) مُستوی: برابر، یکسان

(۲۵) بِر: نیکی

-----------

ما در جهان بیرون، به «فکر و عمل» دست می‌زنیم و به «داشتن» مشغول هستیم.


انواع همانیدگی‌:

- درد

- باور

- جسم (پول، بدن، هرچه موجودیت فیزیکی دارد.)


بی‌مرادی از نوعِ بانگِ اَلَست است.

زندگی ما را بی‌مراد می‌کند تا ما به جنسِ خودمان که «زندگی» است، آگاه شویم.

ما از هر بی‌مرادی یاد می‌گیریم که همانیدگی‌ای را بیندازیم. یعنی «فقیر»تر می‌شویم.


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۳۳۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1337


خلق، رنجورِ دِق و بیچاره‌اند

وز خِداعِ(۲۶) دیو، سیلی‌باره‌اند(۲۷)


(۲۶) خِداع: حیله‌گری

(۲۷) سیلی‌باره: کسی که میل فراوانی به زدن سیلی دارد.

در اینجا مراد کسی است که خوی آزار و تهاجم بسیار داشته باشد.

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۵۹۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #593


واللَّـه ار سوراخِ موشی دررَوی

مُبتلایِ گربه‌چنگالی شَوی‏


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۸۲۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1824


چون فرو گیرد غمت، گر چُستی‌ای

زآن دَمِ نومیدْکن وا جُستی‎ای

 

گفتی‎اش: ای غصهٔ مُنکِر به حال

راتبهٔ(۲۸) اِنعام‌ها را زآن کمال

 

گر به هر دَم نه‎ات بهار و خرّمی‌ست

همچو چاشِ گُل تنت انبارِ چیست؟


چاشِ(۲۹) گُل، تن، فکرِ تو همچون گلاب

مُنکِر گُل شد گلاب، اینت عُجاب(۳۰)


از کَپی‌خویانِ(۳۱) کفران کَهْ(۳۲) دریغ

بر نَبی‌خویان نثارِ مِهر(۳۳) و میغ(۳۴)

 

آن لِجاجِ کفر، قانونِ کَپی‌ست

وآن سپاس و شُکر، مِنهاجِ(۳۵) نبی‌ست

 

با کَپی‌خویان تَهَتُّک‎ها(۳۶) چه کرد؟

با نَبی‌رویان تَنَسُّک‌ها(۳۷) چه کرد؟


(۲۸) راتبه: دائم، ثابت، مستمری

(۲۹) چاش: غلّهٔ پاک کرده، خرمن کوفته، در اینجا مطلق خرمن

(۳۰) عُجاب: چیز عجیب و شگفت‌انگیز

(۳۱) کَپی‌خو: بوزینه‌صفت

(۳۲) کَهْ: کاه

(۳۳) مهر: خورشید

(۳۴) میغ: ابر

(۳۵) مِنهاج: راه روشن و آشکار، روش

(۳۶) تَهَتُّک‎: پرده‌دری

(۳۷) تَنَسُّک‌: پارسایی، زهد ورزیدن

-----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۹۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2492, Divan e Shams


چشمِ هر آن‌که بسته شد، تابشِ حرص خسته شد

وآن‌که ز گنج رَسته شد، گشت گران و کاهلی


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۰۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2201


حَزم(۳۸) چه‌بْوَد؟ بدگمانی بر جهان

دَم ‌به‌ دَم بیند بلایِ ناگهان


(۳۸) حَزم: دوراندیشی، تأمّل با هشیاری حضور

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۸۷۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2875


در دلش خورشید چون نوری نشاند

پیشَش اختر(۳۹) را مقادیری نماند


(۳۹) اختر: ستاره، در اینجا مراد همانیدگی‌ها هستند.

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۷۹۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3794


کَهْ(۴۰) نیَم، کوهم ز حِلم(۴۱) و صبر و داد

کوه را کی دررُباید تُندباد؟


(۴۰) کَهْ: مخفّفِ كاه

(۴۱) حِلم: فضاگشایی

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۸۷۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2874


پس نبیند جمله را با طِمّ(۴۲) و رِمّ(۴۳و۴۴)

حُبُّکَ الْاَشْیاءَ یُعْمی و یُصِمّ


حدیث


«حُبُّکَ الْاَشَّیءَ یُعْمی و یُصِمّ.»


«عشق تو به اشيا [همانیدگی‌ها] تو را كور و كر می‌کند.»


(۴۲) طِمّ: دریا و آب فراوان

(۴۳) رِمّ: زمین و خاک

(۴۴) با طِمّ و رِمّ: در اینجا یعنی با جزئیات

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۶۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #362


قبض دیدی چارهٔ آن قبض کن

زآن‌که سَرها جمله می‌رویَد زِ بُن(۴۵)


بسط دیدی، بسطِ خود را آب دِه

چون برآید میوه، با اصحاب دِه


(۴۵) بُن: ریشه

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۴۵۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1452


چون مرا، تو آفریدی کاهلی

زخم‌خواری(۴۶)، سست‌جُنبی(۴۷) مَنبلی(۴۸)


بر خرانِ پشت‌ریشِ(۴۹) بی‌مُراد

بارِ اسبان و استران نتوان نهاد


کاهلم(۵۰) چون آفریدی، ای مَلی(۵۱)

روزی‌ام دِه هم ز راهِ کاهلی


کاهلم من، سایه‌خُسپم(۵۲) در وجود

خفتم اندر سایهٔ این فضل و جود(۵۳)


کاهلان(۵۴) و سایه‌خُسپان را مگر

روزیی بنوشته‌یی نوعی دگر؟


هرکه را پایی‌ست، جوید روزیی

هر که را پا نیست، کُن دل‌سوزیی


رزق(۵۵) را می‌ران به سویِ آن‌ حَزین

ابر را می‌کَش به سویِ هر زمین


چون زمین را پا نباشد، جودِ تو

ابر را رانَد به سویِ او دوتو(۵۶)


طفل را چون پا نباشد، مادرش

آید و ریزد وظیفه بر سَرَش


روزیی خواهم بناگه(۵۷) بی‌تَعَب(۵۸)

که ندارم من ز کوشش جز طلب


(۴۶) زخم‌خوار: صدمه‌دیده، زخم‌خورده

(۴۷) سست‌جُنب: سست‌حال

(۴۸) مَنبل: تنبل

(۴۹) پشت‌ریش: پشت‌زخم

(۵۰) کاهل: تنبل

(۵۱) ملی: مخففِ مَلیء، بی‌نیاز و غنی، توانگر

(۵۲) سایه‌خُسپ: کنایه از افراد تنبل و بیکار

(۵۳) جود: بخشش

(۵۴) کاهلان: تنبلان

(۵۵) رزق: روزی

(۵۶) دوتو: دولایه

(۵۷) بناگه: ناگهانی

(۵۸) بی‌تَعَب: بی‌رنج

-----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۹۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2492, Divan e Shams


گنجِ جمالِ همچو مه، جانْش بدیده گفته: خَه

بر رهِ او هزار شه، آه شگرف حاصلی


«گنج» همان فقر است.


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۹۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2492, Divan e Shams


وصفِ لبش بگفتمی، چهرهٔ جان شکفتمی

راهِ بیان برُفتمی، لیک کجاست واصلی؟


جان بجهان و هم بجه، سر بمکش، سَرَک بنه

گرچه درونِ هر دو دِه، نیست درونِ قابلی


سر بمکش، سَرَک بنه:

دائم بگو: «بَه‌بَه»

نگو: «اَه‌اَه»


درونِ دو دِه، یعنی رونق و شکستِ ذهنی؛ دوییِ ذهنی

دو دِه یعنی با خوب و بد کار کردن


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۳۶۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1360


عاشقِ صُنعِ تواَم در شُکر و صبر(۵۹)

عاشقِ مصنوع کی باشم چو گَبر(۶۰)؟


(۵۹) شُکر و صبر: در این‌جا کنایه از نعمت و بلاست.

(۶۰) گبر: کافر

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۶۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2261


سر کشیدی تو که من صاحبدلم

حاجتِ(۶۱) غیری ندارم، واصلم(۶۲)


آن‌چنانکه آب در گِل سرکَشَد

که منم آب و چرا جُویم مَدَد؟


(۶۱) حاجت: نیاز

(۶۲) واصل: وصل‌کننده

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۵۲۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3528


زان رَهَش دور است تا دیدارِ دوست

کو نجویَد، سَر، رئیسیش آرزوست


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۹۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2492, Divan e Shams


ای تبریزِ مُشتَهَر، بند به شمسِ دین کمر

زآن‌که مبارک است سر، بر کفِ پایِ کاملی


فردوسی، شاهنامه، آغاز کتاب، گفتار اندر آفرینش مردم

Ferdowsi, Shahname, Beginning of Book, Speech in the Creation of People


تو را از دو گیتی برآورده‌اند

به چندین میانجی بپرورده‌اند


نخستینِ فِطرَت پَسینِ شمار

تویی خویشتن را به بازی مدار


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۶۸۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #682, Divan e Shams


سَرَک بر آستان نِه همچو مِسمار(۶۳)

که گردون این چنین سَر را نساید


(۶۳) مِسمار: میخ

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۰۸۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2084


پیش رفتنِ دَقوقی به امامت


این سخن پایان ندارد تیز دو

هین نماز آمد، دَقوقی پیش رو


ای یگانه، هین دوگانه برگزار

تا مُزََیَّن(۶۴) گردد از تو روزگار


ای امامِ چشم‌روشن در صَلا(۶۵)

چشمِ روشن باید اندر پیشوا


در شریعت هست مکروه ای کیا

در امامت پیش کردن کور را


گرچه حافظ باشد و چُست و فقیه

چشم‌، روشن بِهْ، و گر باشد سفیه(۶۶)


کور را پرهیز نبود از قَذَر(۶۷)

چشم باشد اصلِ پرهیز و حَذَر


او پلیدی را نبیند در عبور

هیچ مؤمن را مبادا چشم کور


کورِ ظاهر در نجاسهٔ ظاهر است

کورِ باطن در نجاساتِ سِر است


این نجاسهٔ ظاهر از آبی رَوَد

آن نجاسهٔ باطن افزون می‌شود


جز به آبِ چشم نتوان شستن آن

چون نجاساتِ بواطن(۶۸) شد عیان


چون نَجَس خوانده‌ست کافر را خدا

آن نجاست نیست بر ظاهر ورا


قرآن کریم، سورهٔ توبه (۹)، آیهٔ ۲۸

Quran, At-Tawba(#9), Line #28


«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْـمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ

هَٰذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللَّـهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شَاءَ إِنَّ اللَّـهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ.»


«اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، مشركان نجسند و از سال بعد نبايد به مسجد الحرام نزديک شوند.

و اگر از بينوايى مى‌ترسيد، خدا اگر بخواهد به فضل خويش بى‌نيازتان خواهد كرد.

زيرا خدا دانا و حكيم است.»


ظاهرِ کافر ملوَّث(۶۹) نیست، زین

آن نجاست هست در اخلاق و دین


این نجاست بویش آید بیست گام

وآن نجاست بویش از رِی تا به شام


بلکه بویش آسمان‌ها بررود

بَر دماغِ حور(۷۰) و، رِضْوان(۷۱) بر شود


اینچه می‌گویم به قدرِ فهم توست

مُردم اندر حسرتِ فهم دُرست


فهم، آب است و وجودِ تن، سبو(۷۲)

چون سبو بشکست، ریزد آب از او


این سبو را پنج سوراخ است ژرف(۷۳)

اندر او نی آب مانَد خود، نه برف


اَمرِ غُضُّوا غَضَّةً أبصارَکُمْ

هم شنیدی، راست ننهادی تو سُم


با اینکه این فرمانِ خدا را شنیدی که «چشمانِ خود را از نارواها فروبندید.»

ولی باز درست گام برنداشتی.


قرآن کریم، سورهٔ نور (۲۴)، آیهٔ ۳۰

Quran, An-Noor(#24), Line #30


«قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَٰلِكَ أَزْكَىٰ لَهُمْ إِنَّ اللَّـهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ.»


«به مردان مؤمن بگو كه چشمان خويش فروگيرند و شرمگاه خود نگه دارند.

اين برايشان پاكيزه‌تر است. زيرا خدا به كارهايى كه مى‌كنند آگاه است.»


(۶۴) مُزََیَّن: آراسته

(۶۵) صَلا: نماز

(۶۶) سفیه: نادان، احمق

(۶۷) قَذَر: پلیدی، پلید شدن، در اینجا یعنی نجاست

(۶۸) بواطن: جمعِ باطن

(۶۹) ملوَّث: نجس

(۷۰) حور: زیباچشمان، زنان زیبا

(۷۱) رِضوان: نام فرشته‌ای که نگهبان بهشت است.

(۷۲) سبو: کوزه

(۷۳) ژرف: عمیق

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۷۱۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2714


لوله‌‌ها بربند و پُر دارش ز خُم

گفت: غُضُّوا عَنْ هَوا أبصارکُمْ‌‌(۷۴)


(۷۴) غُضُّوا عَنْ هَوا أبصارکُمْ‌‌: دیدگانتان را از هوی و هوس فروبندید.

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۰۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2102


از دهانت نُطق(۷۵)، فهمت را بَرَد

گوش چون ریگ است، فهمت را خورَد


همچنین سوراخ‌هایِ دیگرت

می‌کشاند آبِ فهم مُضْمَرت(۷۶)


گر ز دریا آب را بیرون کنی

بی عوض، آن بحر را هامون(۷۷) کنی


بیگه است، ار نی بگویم حال را

مَدْخَلِ(۷۸) اَعواض را و اَبدال را


کآن عِوض‌ها و آن بدل‌ها(۷۹) بحر را

از کجا آید ز بعدِ خرج‌ها؟


صد هزاران جانور زو می‌خَورند

ابرها هم از بُرونش می‌برند


باز دریا آن عِوض‌ها می‌کشد

از کجا؟ دانند اصحابِ رَشَد(۸۰)


قصّه‌ها آغاز کردیم، از شتاب

ماند بی‌مَخْلَص(۸۱) درونِ این کتاب


ای ضیاءُالحق حُسام‌الدّینِ راد

که فلک و ارکان چو تو شاهی نزاد


تو به نادر آمدی در جان و دل

ای دل و جان از قدومِ تو خَجِل


چند کردم مدحِ قومِ ماٰمَضیٰ(۸۲)

قصدِ من ز آنها تو بودی ز اقتضا(۸۳)


خانهٔ خود را شناسد خود دعا

تو به نام هرکه خواهی، کُن ثنا(۸۴)


بهرِ کتمانِ(۸۵) مَدیح از نامَحَل

حق نهادَه‌ست این حکایات و مثل


گر چنان مدح از تو هم آمد خَجِل(۸۶)

لیک بپْذیرد خدا جُهْدُالْـمُقِل(۸۷)


حدیث


«أَفْضَلُ اَلصَّدَقَةِ جُهْدُ اَلْمُقِلِّ وابدأْ بمن تَعُولُ»


«برترین احسان، بهترین کوشش درویش است.

احسان را از کسی آغاز کن که هزینه معاشش به عهده توست.»


حق پذیرد کسره‌ای(۸۸)، دارد مُعاف

کز دو دیدهٔ کور دو قطره کَفاف


مرغ و ماهی داند آن ابهام را

که ستودم مُجمَل(۸۹) این خوش‌نام را


(۷۵) نُطق: سخن گفتن، در اینجا منظور سخنِ یاوه و بیهوده است.

(۷۶) مُضْمَر: پوشیده‌شده

(۷۷) هامون: بیابان، دشت

(۷۸) مَدْخَل: محل ورود

(۷۹) عِوض‌ها و بدل‌ها: تعویض و مبادله‌ها

(۸۰) اصحابِ رَشَد: اهلِ فن، آنان که توسط زندگی هدایت می‌شوند.

(۸۱) بی‌مَخْلَص: بدون محلِّ گریز، بدونِ اتمام

(۸۲) ماٰمَضیٰ: پیشین؛ قومِ ماٰمَضیٰ: گذشتگان

(۸۳) ز اقتضا: از نظر مناسبت و قابلیت

(۸۴) ثنا: ستایش، در اینجا منظور دعا می‌باشد.

(۸۵) کتمان:‌ پنهان کردن

(۸۶) خَجِل: شرمنده

(۸۷) جُهْدُالْـمُقِل: نهایت سعی و تلاش و یا بخشش فردِ تهی‌دست و بی‌مایه

(۸۸) کَسْره: شکسته از هر چیزی، کنایه از ناچیز

(۸۹) مُجمَل: به‌طور اجمالی، مختصر، کوتاه

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۱۰۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1103


هست آن پیدا به پیشِ چشمِ دل

جَهد کن، سویِ دل آ، جُهْدُالْمُقِل(۹۰)


(۹۰) جُهْدُالْمُقِل: نهایت سعی و تلاش و یا بخشش فردِ تهی‌دست و بی‌مایه.

اشاره به حدیثی از پیامبر.

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۱۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2118


تا بر او آهِ حسودان کم وزد

تا خیالش را به دندان کم گزد


خود خیالش را کجا یابد حسود؟

در وِثاق(۹۱) موش، طوطی کی غُنود(۹۲)؟


آن خَیالِ او بُوَد از اِحتیال(۹۳)

مویِ اَبروی وِی است آن، نی هِلال


مدحِ تو گویم بُرون از پنج و هفت

برنویس اکنون: دَقوقی پیش رفت


(۹۱) وِثاق: اتاق

(۹۲) غُنود: آرَمیدن و آسودن، استراحت کردن

(۹۳) اِحتیال: حیله‌گری

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۲۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2122


«پیش رفتنِ دَقوقی به امامتِ آن قوم»


در تحیّات(۹۴) و سَلام الصّاٰلحین

مَدحِ جملهٔ انبیا آمد عَجین(۹۵)


مدح‌ها شد جملگی آمیخته

کوزه‌ها در یک لگن در ریخته


زآنکه خود ممدوح، جز یک بیش نیست

کیش‌ها زین روی، جز یک کیش نیست


دان که هر مدحی به نورِ حق رود

بر صُوَر(۹۶)، وَ اشخاص عاریت(۹۷) بود


مدح‌ها جز مُسْتَحِق(۹۸) را کِی کنند؟

لیک بر پنداشت گمره می‌شوند


همچو نوری تافته بر حایِطی

حایِط(۹۹)، آن انوار را چون رابطی


لاجَرَم چون سایه سویِ اصل رانْد

ضالّ(۱۰۰) مَه گُم‌ کرد و زِاسْتایش بمانْد


یا ز چاهی عکس ماهی وانمود

سَر به چَه دَر کرد و آن را می‌ستود


در حقیقت مادحِ(۱۰۱) ماه است او

گرچه جهلِ او به عکسش کرد رو


مدحِ او، مَه راست، نی آن عکس را

کفر شد آن، چون غلط شد ماجرا


کز شقاوت(۱۰۲) گشت گُمره آن دلیر

مَه به بالا بود و او پنداشت زیر


زین بُتان، خلقان پریشان می‌شوند

شهوتِ رانده پشیمان می‌شوند


زآنکه شهوت با خیالی رانده است

وز حقیقت دورتر وامانده است


با خیالی میلِ تو چون پَر بُوَد

تا بدآن پَر بر حقیقت بَر شود


چون بِراندی شهوتی، پَرَّت بریخت

لَنگ گشتیّ و آن خیال از تو گریخت


پَر نگه‌دار و چنین شهوت مَران

تا پَرِ مِیلَت بَرَد سویِ جِنان(۱۰۳)


خلق پندارند عشرت(۱۰۴) می‌‌کُنند

بَر خیالی پَرِّ خود بر‌می‌کَنند


وامدارِ شرحِ این نکته شدم

مُهلَتَم دِه، مُعْسِرم(۱۰۵) زآن تَن زدم(۱۰۶)


قرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۲۸۰

Quran, Al-Baqarah(#2), Line #280


«وَإِنْ كَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيْسَرَةٍ... .»


«و اگر وامدار، تنگ‌دست بود، مهلتی باید تا توانگر گردد... .»


(۹۴) تحیّات: جمعِ تحیّت به معنی «حیات و بقا بر تو باد.»

(۹۵) عَجین: معجون، سرشته، آمیخته

(۹۶) صُوَر: صورت‌ها

(۹۷) عاریت: قرضی

(۹۸) مُسْتَحِق: شایسته و سزاوار

(۹۹) حایِط: دیوار

(۱۰۰) ضالّ: گمراه، بیراه، آواره

(۱۰۱) مادحِ: مدح‌کننده، ستاینده، ستایشگر

(۱۰۲) شقاوت: سختی، بدبختی، سخت‌دلی

(۱۰۳) جِنان: جمع جنّة به‌معنی بهشت‌ها، باغ‌های بهشت

(۱۰۴) عشرت: کامرانی، خوش‌گذرانی

(۱۰۵) مُعْسِر: نیازمند، تنگ‌دست و فقیر

(۱۰۶) تَن زدن: خاموش بودن، ساکت شدن، امتناع کردن

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۴۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2140


اقتدا کردنِ قوم، از پسِ دَقوقی


پیش‌در شد آن دَقوقی در نماز

قوم همچون اطلس آمد، او طِراز(۱۰۷)


اقتدا کردند آن شاهان قطار

در پیِ آن مقتدایِ نامدار


چونکه با تکبیرها مقرون شدند

همچو قربان از جهان بیرون شدند


معنیِ تکبیر این‌ است ای امام

کای خدا پیشِ تو ما قربان شدیم


وقتِ ذبح، اَللّـهُ اکبر می‌کُنی

همچنین در ذبحِ نَفْسِ کُشتنی


تن چو اسماعیل و جان همچون خلیل

کرد جان، تکبیر بر جسمِ نَبیل(۱۰۸)


گشت کُشته تن ز شهوت‌ها و آز(۱۰۹)

شد بِه بسم الله(۱۱۰)، بِسْمِل در نماز


چون قیامت پیشِ حق صف‌‌ها زده

در حساب و در مناجات آمده


ایستاده پیشِ یزدان اشک‌ریز

بر مثالِ راست‌خیزِ رستخیز


حق همی گوید: چه آوردی مرا

اندر این مهلت که دادم من تو را؟


عمرِ خود را در چه پایان برده‌ای؟

قوت و قُوَّت در چه فانی کرده‌‌ای؟


گوهرِ دیده کجا فرسوده‌ای(۱۱۱)؟

پنج حس را در کجا پالوده‌ای(۱۱۲)؟


چشم و گوش و هوش و گوهرهایِ عرش(۱۱۳)

خرج کردی، چه خریدی تو ز فرش(۱۱۴و۱۱۵)؟


قرآن کریم، سورهٔ اسراء (۱۷)، آیهٔ ۳۶

Quran, Al-Israa(#17), Line #36


«وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَٰئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا.»


«از پى آنچه ندانى كه چيست مرو، زيرا گوش و چشم و دل، همه را، بدان بازخواست كنند.»


دست و پا دادَمْت چون بیل و کُلند

من ببخشیدم ز خود آن کِی شدند؟


همچنین پیغام‌هایِ دردگین

صد هزاران آید از حضرت چنین


در قیام، این گفت‌ها دارد رجوع

وز خجالت شد دوتا او در رکوع


قوّتِ اِستادن از خجلت نماند

در رکوع از شرم، تسبیحی بخواند


باز فرمان می‌رسد: بردار سر

از رکوع و پاسخِ حق بَرشُمَر


سر برآرد از رکوع آن شرمسار

‌باز اندر رو فتد آن خام‌کار(۱۱۶)


باز فرمان آیدش: بردار سر

از سجود و وا دِه از کرده خبر


سر برآرَد او دگر ره شرمسار

اندر افتد باز در رو همچو مار


باز گوید: سر برآر و بازگو

که بخواهم جُست از تو مو به مو


قوّتِ پا ایستادن نَبْوَدَش

که خطابِ هَیبتی بر جان زدش


پس نشیند، قَعده زآن بارِ گران

حضرتش گوید: سخن گو با بیان


نعمتت دادم، بگو شکرت چه بود؟

دادمت سرمایه، هین بنمای سود


رو به دستِ راست آرَد در سلام

سویِ جانِ انبیا و آن کِرام(۱۱۷)


یعنی: ای شاهان، شفاعت کاین لئیم(۱۱۸)

سخت در گِل مانْدش پای و گلیم


(۱۰۷) طِراز: زینتِ پارچه، حاشیهٔ جامه

(۱۰۸) نَبیل: بزرگ، نجیب

(۱۰۹) آز: حرص و طمع

(۱۱۰) بِسْمِل: ذبح کردن حیوان

(۱۱۱) فرسودن (قدیمی): کم شدن، کاهش یافتن، مقابلِ افزودن، (مَجاز) پیر شدن و کم نور شدنِ چشم

(۱۱۲) پالودن: در این‌جا یعنی صرف کردن، تصفیه کردن، پالایش، پاک کردنِ ضمیر، (مَجاز) تبدیل شدن

(۱۱۳) عرش: آسمان

(۱۱۴) فرش: جای پست و پایین، در این‌جا مراد دنیا است، زمین

(۱۱۵) عرش و فرش: آسمان و زمین، کُلِ عالمِ هستی

(۱۱۶) خام‌کار: کار ناآزموده، بی‌تجربه

(۱۱۷) کِرام: بزرگان

(۱۱۸) لئیم: فرومایه

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۶۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2167


«بیانِ اشارتِ سلام سویِ دست راست در قیامت

از هیبتِ محاسبهٔ حق و از انبیاء استعانت و شفاعت خواستن»

 

انبیا گویند: روزِ چاره رفت

چاره آنجا بود و، دست‌افزارِ(۱۱۹) زَفْت(۱۲۰)

 

مرغِ بی‌هنگامی ای بدبخت، رو

ترکِ ما گو، خونِ ما اندر مَشو


رو بگرداند به سویِ دستِ چپ

در تبار و خویش، گویندش که خَپ(۱۲۱)


هین جوابِ خویش گو با کردگار

ما که‌ایم؟ ای خواجه دست از ما بدار


قرآن کریم، سورهٔ عبس (٨٠)، آیات ۳۴ تا ۳۶

Quran, Abasa(#80), Line #34-36


«يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ» (۳۴)

«وَأُمِّهِ وَأَبِيهِ» (۳۵)

«وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِيهِ» (۳۶)


«روزى كه آدمى از برادرش مى‌گريزد» (۳۴)

«و از مادرش و پدرش» (۳۵)

«و از زنش و فرزندانش» (۳۶)


نی ازین سو، نی از آن‌ سو چاره شد

جانِ آن بیچاره‌دل، صد پاره شد


از همه نومید شد مسکین‌کیا

پس برآرد هر دو دست اندر دعا

 

کز همه نومید گشتم ای خدا

اول و آخِر توییّ و منتها


در نماز این خوش‌اشارت‌ها ببین

تا بدانی، کاین بخواهد شد یقین


بچّه بیرون آر از بیضهٔ(۱۲۲) نماز

سر مزن چون مرغِ بی‌تعظیم و ساز(۱۲۳)


(۱۱۹) دست‌افزار: ابزار

(۱۲۰) زَفْت: مهیب، بزرگ

(۱۲۱) خَپ: خفه‌ شو، فعل امر از خَپیدن

(۱۲۲) بیضه: تخم مرغ

(۱۲۳) ساز: منظور آمادگی روحی و قلبی است.

----------- 

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۷۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2176


«شنیدنِ دَقوقی در میانِ نماز، افغانِ آن کشتی که غرق خواست شدن»

 

آن دَقوقی در امامت کرد ساز

اندر آن ساحل درآمد در نماز

 

و آن جماعت در پیِ او در قیام

اینْت زیبا قوم و، بگزیده امام

 

ناگهان چشمش سویِ دریا فتاد

چون شنید از سویِ دریا داد داد

 

در میانِ موج دید او کشتیی

در قضا و در بلا و زشتیی

 

هم شب و، هم ابر و، هم موجِ عظیم

این سه تاریکی و، از غرقابِ بیم


قرآن کریم، سورهٔ نور (٢۴)، آیهٔ ۴٠

Quran, An-Noor(#24), Line #40


«أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشَاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ

مِنْ فَوْقِهِ سَحَابٌ ۚ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ … .»


«يا همانند تاريكی‌هايى است در دريايى ژرف، كه موجش فرو پوشد و بر فراز آن موجى ديگر

و بر فرازش ابرى است تيره، تاريكی‌هايى بر فراز يكديگر … .»


تندبادی همچو عزراییل خاست

موج‌ها آشوفت اندر چپّ و راست

 

اهلِ کشتی از مَهابت(۱۲۴) کاسته

نعرهٔ واویْل‌ها(۱۲۵) برخاسته

 

دست‌ها در نوحه بر سر می‌زدند

کافر و مُلْحِد(۱۲۶) همه مُخْلِص شدند


قرآن کریم، سورهٔ عنکبوت (٢٩)، آیهٔ ۶٧

Quran, Al-Ankaboot(#29), Line #67


«أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا حَرَمًا آمِنًا وَيُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ ۚ أَفَبِالْبَاطِلِ يُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَةِ اللَّـهِ يَكْفُرُونَ»


«آيا ندانسته‌اند كه حرم را جاى امن مردم قرار داديم، حال آنكه مردم در اطرافشان به اسارت ربوده مى‌شوند؟

آيا به باطل ايمان مى‌آورند و نعمت خدا را كفران مى‌كنند؟»

 

با خدا با صد تضرّع(۱۲۷) آن زمان

عهدها و نذرها کرده به جان

 

سر برهنه در سجود، آنها که هیچ

رویشان قبله ندید از پیچ‌پیچ(۱۲۸)

 

گفته که بی‌فایده‌ست این بندگی

آن زمان دیده در آن صد زندگی


از همه اومید بُبْریده تمام

دوستان و خال و عَمّ(۱۲۹)، بابا و مام(۱۳۰)

 

زاهد و فاسق(۱۳۱) شد آن دَم، مُتَّقی(۱۳۲)

همچو در هنگامِ جان‌کندن، شَقی(۱۳۳)

 

نی ز چَپْشان چاره بود و، نی ز راست

حیله‌ها چون مُرد، هنگامِ دعاست


در دعا ایشان و در زاریّ و آه

بر فلک ز ایشان شده دودِ سیاه

 

دیو آن دَم از عداوت(۱۳۴) بَیْن بَیْن(۱۳۵)

بانگ زد کای سگ‌پرستان عِلّتَیْن(۱۳۶)

 

قرآن کریم، سورۀ جاثیه (۴۵)، آیهٔ ٢٣

Quran, Al-Jaathiya(#45), Line #23


« أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ … .»


«آیا آن‌ کس را که هوسش را چون خدای خود گرفت دیده‌ای؟ … .»


مرگ و جَسْک(۱۳۷)، ای اهلِ انکار و نفاق

عاقبت خواهد بُدَن این اتفاق


چشمتان تر باشد از بعدِ خلاص

که شوید از بهرِ شهوت دیوِ خاص

 

یادتان ناید که روزی در خطر

دستتان بگرفت یزدان از قَدَر(۱۳۸)

 

این همی‌‌آمد ندا از دیو، لیک

این سخن را نشنود جز گوشِ نیک


راست فرموده‌ست با ما مصطفیٰ

قطب و شاهنشاه و دریایِ صفا

 

کانچه جاهل دید خواهد عاقبت

عاقلان بینند ز اوّل‌مرتبت

 

کارها ز آغاز اگر غیب است و سِرّ

عاقل اول دید و، آخِر آن مُصِرّ(۱۳۹)


اوّلش پوشیده باشد و آخِر آن

عاقل و جاهل ببیند در عیان

 

گر نبینی واقعهٔ غیب ای عَنود(۱۴۰)

حَزْم را سیلاب کِی اندر ربود؟

 

حزم چه بود؟ بدگُمانی بر جهان

دَم به دم بیند بلایِ ناگهان


(۱۲۴) مَهابت: بیم و ترس

(۱۲۵) واویْل: از ادات ناله و حسرت

(۱۲۶) مُلْحِد: کافر، بی‌دین

(۱۲۷) تضرّع: زاری کردن

(۱۲۸) پیچ پیچ: تو در تو، پر پیچ و خم، مراد گیجیِ همانیدگی‌هاست.

(۱۲۹) خال و عَمّ: خاله و عَمو

(۱۳۰) مام: مادر

(۱۳۱) فاسق:‌ بدکاره، پست

(۱۳۲) مُتَّقی: تقواپیشه‌کننده، پرهیزکار

(۱۳۳) شَقی: بدبخت

(۱۳۴) عداوت: دشمنی

(۱۳۵) بَیْن بَیْن: میانهٔ نیک و بد

(۱۳۶) عِلّتَیْن: دو بیماریِ انکار و نفاق

(۱۳۷) جَسْک: رنج و بلا و پریشانی

(۱۳۸) قَدَر: معانی بسیار دارد از آن جمله به معنی تنگ کردن است.

(۱۳۹) مُصِّر: در اینجا منظور اصرارکنندۀ بر گناه و لغزش است.

(۱۴۰) عَنود: ستیزه‌گر

-------------------------

مجموع لغات:


(۱) تَل: تودۀ بزرگ خاک یا شن، تپه، پُشته

(۲) لاغ: بازی، شوخی

(۳) خَه: آفرین، احسنت

(۴) سَرَک بنه: تسلیم شو، سر فرود آور.

(۵) مُشتَهَر: مشهور، نامور

(۶) سِتانَد: بگیرد، به‌دست آورَد.

(۷) ضیا: نورِ ایزدی

(۸) مَحْلَب: جای دوشیدن شیر؛

(۹) مِحْلَب: ظرفی که در آن شیر بدوشند.

(۱۰) حالِب: دوشندهٔ شیر، در اینجا به معنی جویندهٔ شیر

(۱۱) رَطل: سطل، پیمانه، پیالۀ شراب

(۱۲) ساغر: جام، پیالۀ شراب‌خوری

(۱۳) قَلاووز:‌ پیشآهنگ، پیشرو لشکر

(۱۴) قومِ زَحیر: مردمِ بیمار و آزاردهنده

(۱۵) کم خایَش: کم بِجَو، از مصدر خاییدن به‌معنی جویدن.

(۱۶) آخِرُالْاَمر: در آخر

(۱۷) وَبال: بدبختی

(۱۸) احد: یگانه، از نام‌های خداوند

(۱۹) فُرجه: گشایش

(۲۰) نونو: تازه به تازه

(۲۱) مُسکِر: مست‌کننده

(۲۲) اِهْدِنا: ما را هدایت کن.

(۲۳) زَفت: بزرگ، فربه

(۲۴) مُستوی: برابر، یکسان

(۲۵) بِر: نیکی

(۲۶) خِداع: حیله‌گری

(۲۷) سیلی‌باره: کسی که میل فراوانی به زدن سیلی دارد.

در اینجا مراد کسی است که خوی آزار و تهاجم بسیار داشته باشد.

(۲۸) راتبه: دائم، ثابت، مستمری

(۲۹) چاش: غلّهٔ پاک کرده، خرمن کوفته، در اینجا مطلق خرمن

(۳۰) عُجاب: چیز عجیب و شگفت‌انگیز

(۳۱) کَپی‌خو: بوزینه‌صفت

(۳۲) کَهْ: کاه

(۳۳) مهر: خورشید

(۳۴) میغ: ابر

(۳۵) مِنهاج: راه روشن و آشکار، روش

(۳۶) تَهَتُّک‎: پرده‌دری

(۳۷) تَنَسُّک‌: پارسایی، زهد ورزیدن

(۳۸) حَزم: دوراندیشی، تأمّل با هشیاری حضور

(۳۹) اختر: ستاره، در اینجا مراد همانیدگی‌ها هستند.

(۴۰) کَهْ: مخفّفِ كاه

(۴۱) حِلم: فضاگشایی

(۴۲) طِمّ: دریا و آب فراوان

(۴۳) رِمّ: زمین و خاک

(۴۴) با طِمّ و رِمّ: در اینجا یعنی با جزئیات

(۴۵) بُن: ریشه

(۴۶) زخم‌خوار: صدمه‌دیده، زخم‌خورده

(۴۷) سست‌جُنب: سست‌حال

(۴۸) مَنبل: تنبل

(۴۹) پشت‌ریش: پشت‌زخم

(۵۰) کاهل: تنبل

(۵۱) ملی: مخففِ مَلیء، بی‌نیاز و غنی، توانگر

(۵۲) سایه‌خُسپ: کنایه از افراد تنبل و بیکار

(۵۳) جود: بخشش

(۵۴) کاهلان: تنبلان

(۵۵) رزق: روزی

(۵۶) دوتو: دولایه

(۵۷) بناگه: ناگهانی

(۵۸) بی‌تَعَب: بی‌رنج

(۵۹) شُکر و صبر: در این‌جا کنایه از نعمت و بلاست.

(۶۰) گبر: کافر

(۶۱) حاجت: نیاز

(۶۲) واصل: وصل‌کننده

(۶۳) مِسمار: میخ

(۶۴) مُزََیَّن: آراسته

(۶۵) صَلا: نماز

(۶۶) سفیه: نادان، احمق

(۶۷) قَذَر: پلیدی، پلید شدن، در اینجا یعنی نجاست

(۶۸) بواطن: جمعِ باطن

(۶۹) ملوَّث: نجس

(۷۰) حور: زیباچشمان، زنان زیبا

(۷۱) رِضوان: نام فرشته‌ای که نگهبان بهشت است.

(۷۲) سبو: کوزه

(۷۳) ژرف: عمیق

(۷۴) غُضُّوا عَنْ هَوا أبصارکُمْ‌‌: دیدگانتان را از هوی و هوس فروبندید.

(۷۵) نُطق: سخن گفتن، در اینجا منظور سخنِ یاوه و بیهوده است.

(۷۶) مُضْمَر: پوشیده‌شده

(۷۷) هامون: بیابان، دشت

(۷۸) مَدْخَل: محل ورود

(۷۹) عِوض‌ها و بدل‌ها: تعویض و مبادله‌ها

(۸۰) اصحابِ رَشَد: اهلِ فن، آنان که توسط زندگی هدایت می‌شوند.

(۸۱) بی‌مَخْلَص: بدون محلِّ گریز، بدونِ اتمام

(۸۲) ماٰمَضیٰ: پیشین؛ قومِ ماٰمَضیٰ: گذشتگان

(۸۳) ز اقتضا: از نظر مناسبت و قابلیت

(۸۴) ثنا: ستایش، در اینجا منظور دعا می‌باشد.

(۸۵) کتمان:‌ پنهان کردن

(۸۶) خَجِل: شرمنده

(۸۷) جُهْدُالْـمُقِل: نهایت سعی و تلاش و یا بخشش فردِ تهی‌دست و بی‌مایه

(۸۸) کَسْره: شکسته از هر چیزی، کنایه از ناچیز

(۸۹) مُجمَل: به‌طور اجمالی، مختصر، کوتاه

(۹۰) جُهْدُالْمُقِل: نهایت سعی و تلاش و یا بخشش فردِ تهی‌دست و بی‌مایه.

اشاره به حدیثی از پیامبر.

(۹۱) وِثاق: اتاق

(۹۲) غُنود: آرَمیدن و آسودن، استراحت کردن

(۹۳) اِحتیال: حیله‌گری

(۹۴) تحیّات: جمعِ تحیّت به معنی «حیات و بقا بر تو باد.»

(۹۵) عَجین: معجون، سرشته، آمیخته

(۹۶) صُوَر: صورت‌ها

(۹۷) عاریت: قرضی

(۹۸) مُسْتَحِق: شایسته و سزاوار

(۹۹) حایِط: دیوار

(۱۰۰) ضالّ: گمراه، بیراه، آواره

(۱۰۱) مادحِ: مدح‌کننده، ستاینده، ستایشگر

(۱۰۲) شقاوت: سختی، بدبختی، سخت‌دلی

(۱۰۳) جِنان: جمع جنّة به‌معنی بهشت‌ها، باغ‌های بهشت

(۱۰۴) عشرت: کامرانی، خوش‌گذرانی

(۱۰۵) مُعْسِر: نیازمند، تنگ‌دست و فقیر

(۱۰۶) تَن زدن: خاموش بودن، ساکت شدن، امتناع کردن

(۱۰۷) طِراز: زینتِ پارچه، حاشیهٔ جامه

(۱۰۸) نَبیل: بزرگ، نجیب

(۱۰۹) آز: حرص و طمع

(۱۱۰) بِسْمِل: ذبح کردن حیوان

(۱۱۱) فرسودن (قدیمی): کم شدن، کاهش یافتن، مقابلِ افزودن، (مَجاز) پیر شدن و کم نور شدنِ چشم

(۱۱۲) پالودن: در این‌جا یعنی صرف کردن، تصفیه کردن، پالایش، پاک کردنِ ضمیر، (مَجاز) تبدیل شدن

(۱۱۳) عرش: آسمان

(۱۱۴) فرش: جای پست و پایین، در این‌جا مراد دنیا است، زمین

(۱۱۵) عرش و فرش: آسمان و زمین، کُلِ عالمِ هستی

(۱۱۶) خام‌کار: کار ناآزموده، بی‌تجربه

(۱۱۷) کِرام: بزرگان

(۱۱۸) لئیم: فرومایه

(۱۱۹) دست‌افزار: ابزار

(۱۲۰) زَفْت: مهیب، بزرگ

(۱۲۱) خَپ: خفه‌ شو، فعل امر از خَپیدن

(۱۲۲) بیضه: تخم مرغ

(۱۲۳) ساز: منظور آمادگی روحی و قلبی است.

(۱۲۴) مَهابت: بیم و ترس

(۱۲۵) واویْل: از ادات ناله و حسرت

(۱۲۶) مُلْحِد: کافر، بی‌دین

(۱۲۷) تضرّع: زاری کردن

(۱۲۸) پیچ پیچ: تو در تو، پر پیچ و خم، مراد گیجیِ همانیدگی‌هاست.

(۱۲۹) خال و عَمّ: خاله و عَمو

(۱۳۰) مام: مادر

(۱۳۱) فاسق:‌ بدکاره، پست

(۱۳۲) مُتَّقی: تقواپیشه‌کننده، پرهیزکار

(۱۳۳) شَقی: بدبخت

(۱۳۴) عداوت: دشمنی

(۱۳۵) بَیْن بَیْن: میانهٔ نیک و بد

(۱۳۶) عِلّتَیْن: دو بیماریِ انکار و نفاق

(۱۳۷) جَسْک: رنج و بلا و پریشانی

(۱۳۸) قَدَر: معانی بسیار دارد از آن جمله به معنی تنگ کردن است.

(۱۳۹) مُصِّر: در اینجا منظور اصرارکنندۀ بر گناه و لغزش است.

(۱۴۰) عَنود: ستیزه‌گر

----------------------------

************************

تمام اشعار برنامه بر اساس فرمت سایت گنج نما برای جستجوی آسان


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۴۹۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2492, Divan e Shams


هر بشری که صاف شد در دو جهان ورا دلی

دید غرض که فقر بد بانگ الست را بلی


عالم خاک همچو تل فقر چو گنج زیر او

شادی کودکان بود بازی و لاغ بر تلی


چشم هر آن‌که بسته شد تابش حرص خسته شد

وآن‌که ز گنج رسته شد گشت گران و کاهلی


گنج جمال همچو مه جانش بدیده گفته خه

بر ره او هزار شه آه شگرف حاصلی


وصف لبش بگفتمی چهره جان شکفتمی

راه بیان برفتمی لیک کجاست واصلی


جان بجهان و هم بجه سر بمکش سرک بنه

گرچه درون هر دو ده نیست درون قابلی


ای تبریز مشتهر بند به شمس دین کمر

زآن‌که مبارک است سر بر کف پای کاملی


* قرآن کریم، سوره اعراف (۷)، آیه ۱۷۲

Quran, Al-A’raaf(#7), Line #172


«… أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَىٰ … .»


«… آيا من پروردگارتان نيستم؟ گفتند: آرى … .»


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۴۹۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2492, Divan e Shams


هر بشری که صاف شد در دو جهان ورا دلی

دید غرض که فقر بد بانگ الست را بلی


عالم خاک همچو تل فقر چو گنج زیرِ او

شادی کودکان بود بازی و لاغ بر تلی


چشم هر آن‌که بسته شد تابش حرص خسته شد

وآن‌که ز گنج رسته شد گشت گران و کاهلی


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۸۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2287


او فضولی بوده است از انقباض

کرد بر مختار مطلق اعتراض


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۶۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1063


فقر خواهی آن به صحبت قایم است

نه زبانت کار می‌آید نه دست


دانش آن را ستاند جان ز جان

نه ز راه دفتر و نه از زبان


در دل سالک اگر هست آن رموز

رمزدانی نیست سالک را هنوز


تا دلش را شرح آن سازد ضیا

پس الم نشرح بفرماید خدا


قرآن کریم، سوره انشراح (۹۴)، آیات ۱ تا ۳

Quran, Ash-Sharh(#94), Line #1-3


«أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ»(۱)

«وَوَضَعْنَا عَنْکَ وِزْرَکَ»(۲)

«الَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ.»(۳)


«آيا سينه‌ات را برايت نگشوديم؟»(۱)

«و بار گرانَت را از پشتت برنداشتيم؟»(۲)

«بارى كه بر پشتِ تو سنگينى مى‌كرد؟» (۳)


که درون سینه شرحت داده‌ایم

شرح اندر سینه‌ات بنهاده‌ایم


تو هنوز از خارج آن را طالبی

محلبی از دیگران چون حالبی


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۷۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1072


درنگر در شرح دل در اندرون

تا نیاید طعنه لاتبصرون


قرآن کریم، سوره ذاریات (۵۱)، آیه ۲۱

Quran, Adh-Dhaariyat(#51), Line #21


«وَفِي أَنْفُسِكُمْ ۚ أَفَلَا تُبْصِرُونَ»


«و نيز در وجود خودتان. آيا نمى‌بينيد؟»


قرآن کریم، سوره واقعه (۵۶)، آیه ۸۵

Quran, Al-Waaqia(#56), Line #85


«وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَلَٰكِنْ لَا تُبْصِرُونَ»


«ما از شما به او نزديكتريم ولى شما نمى‌بينيد.»


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۵۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1057


گر بروید ور بریزد صد گیاه

عاقبت برروید آن کشته اله‏

 

کشت نو کارید بر کشت نخست

این دوم فانی‌ست و ‌‌آن اول درست

کشت اول کامل و بگزیده است

تخم ثانی فاسد و پوسیده است‏

 

افکن این تدبیر خود را پیش دوست

گر چه تدبیرت هم از تدبیر اوست‏

 

کار آن دارد که حق افراشته است

آخر آن روید که اول کاشته است‏


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۴۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1640


کل اصباح لنا شأن جدید

کل شیء عن مرادی لایحید


در هر بامداد کاری تازه داریم

و هیچ کاری از حیطه مشیت من خارج نمی‌شود


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۳۲۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #328, Divan e Shams


هر لحظه و هر ساعت بر کوری هشیاری

صد رطل درآشامم بی‌ساغر و بی‌آلت


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۲۲۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1227, Divan e Shams


هر لحظه و هر ساعت یک شیوه نو آرد

شیرین‌تر و نادرتر زآن شیوه پیشینش


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۴۶۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4466


عاشقان از بی‌مرادی‌های خویش

باخبر گشتند از مولای خویش


بی‌مرادی شد قلاووز بهشت

حفت الجنه شنو ای خوش‌سرشت


حدیث


«حُفَّتِ الْجَنَّةُ بِالْـمَكَارِهِ وَحُفَّتِ النَّارُ بِالشَّهَوَاتِ.»


«بهشت در چیزهای ناخوشایند پوشیده شده و دوزخ در شهوات.»


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۹۹۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2296


ساخت موسی قدس در باب صغیر

تا فرود آرند سر قوم زحیر


زآن‌که جباران بدند و سرفراز

دوزخ آن باب صغیر است و نیاز


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۴۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #544


ناز کردن خوش‌تر آید از شکر

لیک کم خایش که دارد صد خطر


ایمن‌آباد است آن راه نیاز

ترک نازش گیر و با آن ره بساز


ای بسا نازآوری زد پر و بال

آخرالامر آن بر آن کس شد وبال


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ٢٨٠۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2804


خانه را من روفتم از نیک و بد

خانه‌ام پر است از عشق احد


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۵۱۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #4516


فرجه صندوق نونو مسکر است

درنیابد کاو به صندوق اندر است


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۷۵۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3752


چونکه حیران گشتی و گیج و فنا

با زبان حال گفتی اهدنا

 

قرآن کریم، سوره حمد (۱)، آیه ۶

Quran, Al-Fatiha(#1), Line #6


« اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ.»


« ما را به راهِ راست هدايت کن.»


زفت زفتست و چو لرزان می‌شوی

می‌شود آن زفت نرم و مستوی

 

زآنکه شکل زفت بهر منکر است

چونکه عاجز آمدی لطف و بر است


ما در جهان بیرون به «فکر و عمل» دست می‌زنیم و به «داشتن» مشغول هستیم.


انواع همانیدگی‌:

- درد

- باور

- جسم (پول، بدن، هرچه موجودیت فیزیکی دارد.)


بی‌مرادی از نوع بانگ الست است.

زندگی ما را بی‌مراد می‌کند تا ما به جنس خودمان که «زندگی» است، آگاه شویم.

ما از هر بی‌مرادی یاد می‌گیریم که همانیدگی‌ای را بیندازیم. یعنی «فقیر»تر می‌شویم.


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۳۳۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1337


خلق رنجور دق و بیچاره‌اند

وز خداع دیو سیلی‌باره‌اند


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۵۹۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #593


واللـه ار سوراخ موشی درروی

مبتلای گربه‌چنگالی شوی‏


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۸۲۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1824


چون فرو گیرد غمت گر چستی‌ای

زآن دم نومیدکن وا جستی‎ای

 

گفتی‎اش ای غصه منکر به حال

راتبه انعام‌ها را زآن کمال

 

گر به هر دم نه‎ات بهار و خرمی‌ست

همچو چاش گل تنت انبار چیست


چاش گل تن فکر تو همچون گلاب

منکر گل شد گلاب اینت عجاب


از کپی‌خویان کفران که دریغ

بر نبی‌خویان نثار مهر و میغ

 

آن لجاج کفر قانون کپی‌ست

وآن سپاس و شکر منهاج نبی‌ست

 

با کپی‌خویان تهتک‎ها چه کرد

با نبی‌رویان تنسک‌ها چه کرد


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۴۹۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2492, Divan e Shams


چشم هر آن‌که بسته شد تابش حرص خسته شد

وآن‌که ز گنج رسته شد گشت گران و کاهلی


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۰۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2201


حزم چه‌بود بدگمانی بر جهان

دم ‌به‌ دم بیند بلای ناگهان


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۸۷۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2875


در دلش خورشید چون نوری نشاند

پیشش اختر را مقادیری نماند


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۷۹۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3794


که نیم کوهم ز حلم و صبر و داد

کوه را کی دررباید تندباد


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۸۷۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2874


پس نبیند جمله را با طم و رم

حبک الاشیاء یعمی و یصم


حدیث


«حُبُّکَ الْاَشَّیءَ یُعْمی و یُصِمّ.»


«عشق تو به اشيا [همانیدگی‌ها] تو را كور و كر می‌کند.»


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۶۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #362


قبض دیدی چاره آن قبض کن

زآن‌که سرها جمله می‌روید ز بن


بسط دیدی بسط خود را آب ده

چون برآید میوه با اصحاب ده


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۴۵۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1452


چون مرا تو آفریدی کاهلی

زخم‌خواری سست‌جنبی منبلی


بر خران پشت‌ریش بی‌مراد

بار اسبان و استران نتوان نهاد


کاهلم چون آفریدی ای ملی

روزی‌ام ده هم ز راه کاهلی


کاهلم من سایه‌خسپم در وجود

خفتم اندر سایه این فضل و جود


کاهلان و سایه‌خسپان را مگر

روزیی بنوشته‌یی نوعی دگر


هرکه را پایی‌ست جوید روزیی

هر که را پا نیست کن دل‌سوزیی


رزق را می‌ران به سوی آن‌ حزین

ابر را می‌کش به سوی هر زمین


چون زمین را پا نباشد جود تو

ابر را راند به سوی او دوتو


طفل را چون پا نباشد مادرش

آید و ریزد وظیفه بر سرش


روزیی خواهم بناگه بی‌تعب

که ندارم من ز کوشش جز طلب


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۴۹۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2492, Divan e Shams


گنج جمال همچو مه جانش بدیده گفته خه

بر ره او هزار شه آه شگرف حاصلی


«گنج» همان فقر است.


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۴۹۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2492, Divan e Shams


وصف لبش بگفتمی چهره جان شکفتمی

راه بیان برفتمی لیک کجاست واصلی


جان بجهان و هم بجه سر بمکش سرک بنه

گرچه درون هر دو ده نیست درون قابلی


سر بمکش، سرک بنه:

دائم بگو: «به‌به»

نگو: «اه‌اه»


درون دو ده یعنی رونق و شکست ذهنی دویی ذهنی

دو ده یعنی با خوب و بد کار کردن


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۳۶۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1360


عاشق صنع توام در شکر و صبر

عاشق مصنوع کی باشم چو گبر


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۶۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2261


سر کشیدی تو که من صاحبدلم

حاجت غیری ندارم واصلم


آن‌چنانکه آب در گل سرکشد

که منم آب و چرا جویم مدد


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۵۲۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3528


زان رهش دور است تا دیدار دوست

کو نجوید سر رئیسیش آرزوست


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۴۹۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2492, Divan e Shams


ای تبریز مشتهر بند به شمس دین کمر

زآن‌که مبارک است سر بر کف پای کاملی


فردوسی، شاهنامه، آغاز کتاب، گفتار اندر آفرینش مردم

Ferdowsi, Shahname, Beginning of Book, Speech in the Creation of People


تو را از دو گیتی برآورده‌اند

به چندین میانجی بپرورده‌اند


نخستین فطرت پسین شمار

تویی خویشتن را به بازی مدار


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۶۸۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #682, Divan e Shams


سرک بر آستان نه همچو مسمار

که گردون این چنین سر را نساید


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۰۸۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2084


پیش رفتن دقوقی به امامت


این سخن پایان ندارد تیز دو

هین نماز آمد دقوقی پیش رو


ای یگانه هین دوگانه برگزار

تا مزین گردد از تو روزگار


ای امام چشم‌روشن در صلا

چشم روشن باید اندر پیشوا


در شریعت هست مکروه ای کیا

در امامت پیش کردن کور را


گرچه حافظ باشد و چست و فقیه

چشم‌ روشن به و گر باشد سفیه


کور را پرهیز نبود از قذر

چشم باشد اصل پرهیز و حذر


او پلیدی را نبیند در عبور

هیچ مومن را مبادا چشم کور


کور ظاهر در نجاسه ظاهر است

کور باطن در نجاسات سر است


این نجاسه ظاهر از آبی رود

آن نجاسه باطن افزون می‌شود


جز به آب چشم نتوان شستن آن

چون نجاسات بواطن شد عیان


چون نجس خوانده‌ست کافر را خدا

آن نجاست نیست بر ظاهر ورا


قرآن کریم، سوره توبه (۹)، آیه ۲۸

Quran, At-Tawba(#9), Line #28


«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْـمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ

هَٰذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللَّـهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شَاءَ إِنَّ اللَّـهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ.»


«اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، مشركان نجسند و از سال بعد نبايد به مسجد الحرام نزديک شوند.

و اگر از بينوايى مى‌ترسيد، خدا اگر بخواهد به فضل خويش بى‌نيازتان خواهد كرد.

زيرا خدا دانا و حكيم است.»


ظاهر کافر ملوث نیست زین

آن نجاست هست در اخلاق و دین


این نجاست بویش آید بیست گام

وآن نجاست بویش از ری تا به شام


بلکه بویش آسمان‌ها بررود

بر دماغ حور و رضوان بر شود


اینچه می‌گویم به قدر فهم توست

مردم اندر حسرت فهم درست


فهم آب است و وجود تن سبو

چون سبو بشکست ریزد آب از او


این سبو را پنج سوراخ است ژرف

اندر او نی آب ماند خود نه برف


امر غضوا غضه ابصارکم

هم شنیدی راست ننهادی تو سم


با اینکه این فرمان خدا را شنیدی که «چشمانِ خود را از نارواها فروبندید.»

ولی باز درست گام برنداشتی.


قرآن کریم، سوره نور (۲۴)، آیه ۳۰

Quran, An-Noor(#24), Line #30


«قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَٰلِكَ أَزْكَىٰ لَهُمْ إِنَّ اللَّـهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ.»


«به مردان مؤمن بگو كه چشمان خويش فروگيرند و شرمگاه خود نگه دارند.

اين برايشان پاكيزه‌تر است. زيرا خدا به كارهايى كه مى‌كنند آگاه است.»


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۷۱۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2714


لوله‌‌ها بربند و پر دارش ز خم

گفت غضوا عن هوا ابصارکم


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۰۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2102


از دهانت نطق فهمت را برد

گوش چون ریگ است فهمت را خورد


همچنین سوراخ‌های دیگرت

می‌کشاند آب فهم مضمرت


گر ز دریا آب را بیرون کنی

بی عوض آن بحر را هامون کنی


بیگه است ار نی بگویم حال را

مدخل اعواض را و ابدال را


کان عوض‌ها و آن بدل‌ها بحر را

از کجا آید ز بعد خرج‌ها


صد هزاران جانور زو می‌خورند

ابرها هم از برونش می‌برند


باز دریا آن عوض‌ها می‌کشد

از کجا دانند اصحاب رشد


قصه‌ها آغاز کردیم از شتاب

ماند بی‌مخلص درون این کتاب


ای ضیاءالحق حسام‌الدین راد

که فلک و ارکان چو تو شاهی نزاد


تو به نادر آمدی در جان و دل

ای دل و جان از قدوم تو خجل


چند کردم مدح قوم مامضی

قصد من ز آنها تو بودی ز اقتضا


خانه خود را شناسد خود دعا

تو به نام هرکه خواهی کن ثنا


بهر کتمان مدیح از نامحل

حق نهاده‌ست این حکایات و مثل


گر چنان مدح از تو هم آمد خجل

لیک بپذیرد خدا جهدالـمقل


حدیث


«أَفْضَلُ اَلصَّدَقَةِ جُهْدُ اَلْمُقِلِّ وابدأْ بمن تَعُولُ»


«برترین احسان، بهترین کوشش درویش است.

احسان را از کسی آغاز کن که هزینه معاشش به عهده توست.»


حق پذیرد کسره‌ای دارد معاف

کز دو دیده کور دو قطره کَفاف


مرغ و ماهی داند آن ابهام را

که ستودم مجمل این خوش‌نام را


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۱۰۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1103


هست آن پیدا به پیش چشم دل

جهد کن سوی دل آ جهدالمقل


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۱۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2118


تا بر او آه حسودان کم وزد

تا خیالش را به دندان کم گزد


خود خیالش را کجا یابد حسود

در وثاق موش طوطی کی غنود


آن خیال او بود از احتیال

موی ابروی وی است آن نی هلال


مدح تو گویم برون از پنج و هفت

برنویس اکنون دقوقی پیش رفت


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۲۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2122


«پیش رفتن دقوقی به امامت آن قوم»


در تحیات و سلام الصالحین

مدح جمله انبیا آمد عجین


مدح‌ها شد جملگی آمیخته

کوزه‌ها در یک لگن در ریخته


زآنکه خود ممدوح جز یک بیش نیست

کیش‌ها زین روی جز یک کیش نیست


دان که هر مدحی به نور حق رود

بر صور و اشخاص عاریت بود


مدح‌ها جز مستحق را کی کنند

لیک بر پنداشت گمره می‌شوند


همچو نوری تافته بر حایطی

حایط آن انوار را چون رابطی


لاجرم چون سایه سوی اصل راند

ضال مه گم‌ کرد و زاستایش بماند


یا ز چاهی عکس ماهی وانمود

سر به چه در کرد و آن را می‌ستود


در حقیقت مادح ماه است او

گرچه جهل او به عکسش کرد رو


مدح او مه راست نی آن عکس را

کفر شد آن چون غلط شد ماجرا


کز شقاوت گشت گمره آن دلیر

مه به بالا بود و او پنداشت زیر


زین بتان خلقان پریشان می‌شوند

شهوت رانده پشیمان می‌شوند


زآنکه شهوت با خیالی رانده است

وز حقیقت دورتر وامانده است


با خیالی میل تو چون پر بود

تا بدآن پر بر حقیقت بر شود


چون براندی شهوتی پرت بریخت

لنگ گشتی و آن خیال از تو گریخت


پر نگه‌دار و چنین شهوت مران

تا پر میلت برد سوی جنان


خلق پندارند عشرت می‌‌کنند

بر خیالی پر خود بر‌می‌کنند


وامدار شرح این نکته شدم

مهلتم ده معسرم زآن تن زدم


قرآن کریم، سوره بقره (۲)، آیه ۲۸۰

Quran, Al-Baqarah(#2), Line #280


«وَإِنْ كَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيْسَرَةٍ... .»


«و اگر وامدار، تنگ‌دست بود، مهلتی باید تا توانگر گردد... .»


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۴۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2140


اقتدا کردن قوم از پس دقوقی


پیش‌در شد آن دقوقی در نماز

قوم همچون اطلس آمد او طراز


اقتدا کردند آن شاهان قطار

در پی آن مقتدای نامدار


چونکه با تکبیرها مقرون شدند

همچو قربان از جهان بیرون شدند


معنی تکبیر این‌ است ای امام

کای خدا پیش تو ما قربان شدیم


وقت ذبح اللـه اکبر می‌کنی

همچنین در ذبح نفس کشتنی


تن چو اسماعیل و جان همچون خلیل

کرد جان تکبیر بر جسم نبیل


گشت کشته تن ز شهوت‌ها و آز

شد به بسم الله بسمل در نماز


چون قیامت پیش حق صف‌‌ها زده

در حساب و در مناجات آمده


ایستاده پیش یزدان اشک‌ریز

بر مثال راست‌خیز رستخیز


حق همی گوید چه آوردی مرا

اندر این مهلت که دادم من تو را


عمر خود را در چه پایان برده‌ای

قوت و قوت در چه فانی کرده‌‌ای


گوهر دیده کجا فرسوده‌ای

پنج حس را در کجا پالوده‌ای


چشم و گوش و هوش و گوهرهای عرش

خرج کردی چه خریدی تو ز فرش


قرآن کریم، سوره اسراء (۱۷)، آیه ۳۶

Quran, Al-Israa(#17), Line #36


«وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَٰئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا.»


«از پى آنچه ندانى كه چيست مرو، زيرا گوش و چشم و دل، همه را، بدان بازخواست كنند.»


دست و پا دادمت چون بیل و کلند

من ببخشیدم ز خود آن کی شدند


همچنین پیغام‌های دردگین

صد هزاران آید از حضرت چنین


در قیام این گفت‌ها دارد رجوع

وز خجالت شد دوتا او در رکوع


قوت استادن از خجلت نماند

در رکوع از شرم تسبیحی بخواند


باز فرمان می‌رسد بردار سر

از رکوع و پاسخ حق برشمر


سر برآرد از رکوع آن شرمسار

‌باز اندر رو فتد آن خام‌کار


باز فرمان آیدش بردار سر

از سجود و وا ده از کرده خبر


سر برآرد او دگر ره شرمسار

اندر افتد باز در رو همچو مار


باز گوید سر برآر و بازگو

که بخواهم جست از تو مو به مو


قوت پا ایستادن نبودش

که خطاب هیبتی بر جان زدش


پس نشیند قعده زآن بار گران

حضرتش گوید سخن گو با بیان


نعمتت دادم بگو شکرت چه بود

دادمت سرمایه هین بنمای سود


رو به دست راست آرد در سلام

سوی جان انبیا و آن کرام


یعنی ای شاهان شفاعت کاین لئیم

سخت در گل ماندش پای و گلیم


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۶۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2167


بیان اشارت سلام سوی دست راست در قیامت

از هیبت محاسبه حق و از انبیاء استعانت و شفاعت خواستن

 

انبیا گویند روز چاره رفت

چاره آنجا بود و دست‌افزار زفت

 

مرغ بی‌هنگامی ای بدبخت رو

ترک ما گو خون ما اندر مشو


رو بگرداند به سوی دست چپ

در تبار و خویش گویندش که خپ


هین جواب خویش گو با کردگار

ما که‌ایم ای خواجه دست از ما بدار


قرآن کریم، سوره عبس (٨٠)، آیات ۳۴ تا ۳۶

Quran, Abasa(#80), Line #34-36


«يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ» (۳۴)

«وَأُمِّهِ وَأَبِيهِ» (۳۵)

«وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِيهِ» (۳۶)


«روزى كه آدمى از برادرش مى‌گريزد» (۳۴)

«و از مادرش و پدرش» (۳۵)

«و از زنش و فرزندانش» (۳۶)


نی ازین سو نی از آن‌ سو چاره شد

جان آن بیچاره‌دل صد پاره شد


از همه نومید شد مسکین‌کیا

پس برآرد هر دو دست اندر دعا

 

کز همه نومید گشتم ای خدا

اول و آخر تویی و منتها


در نماز این خوش‌اشارت‌ها ببین

تا بدانی کاین بخواهد شد یقین


بچه بیرون آر از بیضه نماز

سر مزن چون مرغ بی‌تعظیم و ساز


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۷۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2176


شنیدن دقوقی در میان نماز افغان آن کشتی که غرق خواست شدن

 

آن دقوقی در امامت کرد ساز

اندر آن ساحل درآمد در نماز

 

و آن جماعت در پی او در قیام

اینت زیبا قوم و بگزیده امام

 

ناگهان چشمش سوی دریا فتاد

چون شنید از سوی دریا داد داد

 

در میان موج دید او کشتیی

در قضا و در بلا و زشتیی

 

هم شب و هم ابر و هم موج عظیم

این سه تاریکی و از غرقاب بیم


قرآن کریم، سوره نور (٢۴)، آیه ۴٠

Quran, An-Noor(#24), Line #40


«أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشَاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ

مِنْ فَوْقِهِ سَحَابٌ ۚ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ … .»


«يا همانند تاريكی‌هايى است در دريايى ژرف، كه موجش فرو پوشد و بر فراز آن موجى ديگر

و بر فرازش ابرى است تيره، تاريكی‌هايى بر فراز يكديگر … .»


تندبادی همچو عزراییل خاست

موج‌ها آشوفت اندر چپ و راست

 

اهل کشتی از مهابت کاسته

نعره واویل‌ها برخاسته

 

دست‌ها در نوحه بر سر می‌زدند

کافر و ملحد همه مخلص شدند


قرآن کریم، سوره عنکبوت (٢٩)، آیه ۶٧

Quran, Al-Ankaboot(#29), Line #67


«أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا حَرَمًا آمِنًا وَيُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ ۚ أَفَبِالْبَاطِلِ يُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَةِ اللَّـهِ يَكْفُرُونَ»


«آيا ندانسته‌اند كه حرم را جاى امن مردم قرار داديم، حال آنكه مردم در اطرافشان به اسارت ربوده مى‌شوند؟

آيا به باطل ايمان مى‌آورند و نعمت خدا را كفران مى‌كنند؟»

 

با خدا با صد تضرع آن زمان

عهدها و نذرها کرده به جان

 

سر برهنه در سجود آنها که هیچ

رویشان قبله ندید از پیچ‌پیچ

 

گفته که بی‌فایده‌ست این بندگی

آن زمان دیده در آن صد زندگی


از همه اومید ببریده تمام

دوستان و خال و عم بابا و مام

 

زاهد و فاسق شد آن دم متقی

همچو در هنگام جان‌کندن شقی

 

نی ز چپشان چاره بود و نی ز راست

حیله‌ها چون مرد هنگام دعاست


در دعا ایشان و در زاری و آه

بر فلک ز ایشان شده دود سیاه

 

دیو آن دم از عداوت بین بین

بانگ زد کای سگ‌پرستان علتین

 

قرآن کریم، سوره جاثیه (۴۵)، آیه ٢٣

Quran, Al-Jaathiya(#45), Line #23


« أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ … .»


«آیا آن‌ کس را که هوسش را چون خدای خود گرفت دیده‌ای؟ … .»


مرگ و جسک ای اهل انکار و نفاق

عاقبت خواهد بدن این اتفاق


چشمتان تر باشد از بعد خلاص

که شوید از بهر شهوت دیو خاص

 

یادتان ناید که روزی در خطر

دستتان بگرفت یزدان از قدر

 

این همی‌‌آمد ندا از دیو لیک

این سخن را نشنود جز گوش نیک


راست فرموده‌ست با ما مصطفی

قطب و شاهنشاه و دریای صفا

 

کانچه جاهل دید خواهد عاقبت

عاقلان بینند ز اول‌مرتبت

 

کارها ز آغاز اگر غیب است و سر

عاقل اول دید و آخر آن مصر


اولش پوشیده باشد و آخر آن

عاقل و جاهل ببیند در عیان

 

گر نبینی واقعه غیب ای عنود

حزم را سیلاب کی اندر ربود

 

حزم چه بود بدگمانی بر جهان

دم به دم بیند بلای ناگهان


Back

Today visitors: 541

Time base: Pacific Daylight Time