Loading the content... Loading depends on your connection speed!

Ganje Hozour App
Ganje Hozour Iphone App Ganje Hozour Android App

: تماس با دفتر گنج حضور در آمریکا

Tel: 001 818 970 3345

Email: parviz4762@mac.com

Search
جستجو

Ganje Hozour Program #834
برنامه شماره ۸۳۴ گنج حضور

Please rate this video
Out of 243 votes | 8157 Views
Poor            Good            Great

    

Set Stream Quality

  

Description

برنامه شماره ۸۳۴ گنج حضور

اجرا: پرویز شهبازی


۱۳۹۹ تاریخ اجرا: ۲۹ سپتامبر ۲۰۲۰ - ۹ مهر



مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۴۸

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2948, Divan e Shams


ای کرده رو چو سرکه، چه گردد ار بخندی؟

وَالله ز سرکه رویی(۱)، تو هیچ بَرنَبَندی(۲)


تلخی سِتان، شِکَر دِهْ، سیلی بِنوش و سَر دِهْ

خندان بمیر چون گُل، گر زانکه ارجمندی


چون مو شُدَ‌‌‌ست آن مَهْ، در خنده است و قَهْقَه

چِتْ کَم شود که گَه گَه، از خویِ ماه رَندی(۳)


بِشکُفته است شوره، تو غوره‌‌ای و غوره

آخر تو جان نداری، تا چند مُسْتْمَندی(۴)؟


با کانِ غم نشینی، شادی چگونه بینی؟

از موش و موش خانه(۵)، کِی یافت کَس بلندی؟


بالایِ چرخِ نیلی، یابَند جبرئیلی

وز خاکِ پایِ پاکان یابَند بی‌گَزَندی


زان رنگِ روی و سیما، اسرارِ توست پیدا

کَاندر کدام کویی؟ چه یار می‌پسندی؟

   

چون چشم می‌گشاید، در چشم می‌نماید

گر زانکه ریشِ گاوی(۶)، ور شیرِ هوشمندی


قارونْ مثال دَلْوی(۷)، در قَعْرِ چَهْ فرو شُد

عیسی به بامِ گردون، بِنْمود خوش کَمَنْدی(۸)


گَر دَلْو سَر بَرآرَد، جُز آبِ چَهْ ندارد

پاره شود، بپوسَد، در ظلمت و نَژَندی(۹)


ای لولیانِ(۱۰) لالا، با لا پَریده بالا

وارسته زین هَیولا، فارغ ز چون و چندی


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۵۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #51 


هست احوالم خِلافِ همدگر

هر یکی با هم مخالف در اثر


چونکه هر دم راه خود را می‌زنم

با دگر کَس سازگاری چون کنم؟


موج لشکرهای احوالم ببین

هر یکی با دیگری در جنگ و کین


می‌نگر در خود چنین جنگِ گران

پس چه مشغولی به جنگِ دیگران؟


یا مگر زین جنگ، حقّت واخَرَد

در جهان صلح یک رنگت بَرَد


آن جهان جز باقی و آباد نیست

زانک آن ترکیب از اضداد نیست


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #17 


چونکه سرکه سرکگی(۱۱) افزون کند

پس شکر را واجب افزونی بود


قهر سرکه، لطف همچون اَنگبین

کین دو باشد رُکن هر اِسکَنجبین(۱۲)


انگبین گر پای کم آرد(۱۳) ز خَل(۱۴)

آید آن اسکنجبین اندر خَلَل(۱۵)


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۱۴ 

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3214 


علتی بتّر ز پندار کمال

نیست اندر جان تو ای ذُودَلال(۱۶)


از دل و از دیده‌ات بس خون رَوَد

تا ز تو این مُعجِبی(۱۷) بیرون شود


علت ابلیس اَنا خَیری بده ست

وین مرض در نفس هر مخلوق هست


قرآن کریم، سوره اعراف (۷)، آیه ۱۲

Quran, Sooreh Al-A'raaf(#7), Line #12


«… قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ.»


«… ابلیس گفت: من از آدم بهترم. مرا از آتش و او را از گل‌ آفریده‌ای.»


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۱۲

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 712, Divan e Shams


خوش باش که هر که راز داند

داند که خوشی خوشی کشاند


شیرین چو شِکَر تو باش شاکر

شاکر هر دم شِکَر ستاند


قرآن کریم، سوره رعد (۱۳)، آیه ۲۲

Quran, Sooreh Ar-Ra'd(#13), Line #22


« وَالَّذِينَ صَبَرُوا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلَانِيَةً وَيَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ أُولَٰئِكَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ.»



« آنان كه به طلب ثواب پروردگار خويش صبر پيشه كردند، و نماز گزاردند و در نهان و آشكار از آنچه به آنها روزى داده‌ايم انفاق كردند و بدى را به نيكى دفع مى‌كنند. سراى آخرت خاص آنان است.»


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۹۷۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #3977 


مرغِ جانش، موش شد، سوراخ‌جو

چون شنید از گُربگان او عَرِّجُوا(۱۸)


زان سبب جانش وطن دید و قرار

اندرین سوراخِ دنیا موش‌وار


هم درین سوراخ بَنّایی گرفت

درخورِ سوراخ، دانایی گرفت


پیشه‌هایی که مرورا در مَزید(۱۹)

کاندرین سوراخ کار آید، گزید


ز آنکه دل بر کَند از بیرون شدن

بسته شد راهِ رهیدن از بدن


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۶۳۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #2636 


از قَرین بی‌قول و گفت و گوی او

خو بدزدد دل نهان از خوی او


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۷۸۸

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #1788 


همچو قومِ موسی اندر حَرِّ(۲۰) تیه(۲۱)

مانده یی بر جای، چل سال ای سَفیه(۲۲) 


می روی هر روز تا شب هَروَله(۲۳)

خویش می بینی در اول مرحله


نگذری زین بُعدِ سیصد ساله تو

تا که داری عشقِ آن گوساله تو


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۷۴

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #374 


صد هزاران دام و دانه‌ست ای خدا

ما چو مرغان حریص بی‌نوا


دم بدم ما بستهٔ دام نویم

هر یکی گر باز و سیمرغی شویم


می‌رهانی هر دَمی ما را و باز

سوی دامی می‌رویم ای بی‌نیاز


ما درین انبار، گندم می‌کنیم

گندم جمع آمده، گُم می‌کنیم


می‌نیندیشیم آخِر ما به هوش

کین خَلَل در گندم است از مکر موش


موش تا انبار ما حُفره(۲۴) زده ست

وز فَنَش(۲۵) انبار ما ویران شدست


اول ای جان دفع شَرِّ موش کُن

وانگهان در جمع گندم جوش کن(۲۶)


بشنو از اخبار آن صَدرِ صُدور(۲۷)

لا صَلوةَ تَمَّ اِلاّ بِالْحُضور*


گر نه موشی دزد در انبار ماست

گندم اعمال چل ساله کجاست


ریزه ‌ریزه صدق هر روزه چرا

جمع می‌ناید درین انبار ما؟


* حدیث نبوی


« لا صَلوةَ ِالّا بِالْحُضور الْقَلْب.»


« نماز(عبادت) بدون حضور کامل نیست.»


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۴۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1247, Divan e Shams


لنگری از گنج مادون(۲۸) بسته‌ای بر پای جان

تا فروتر می‌روی هر روز با قارون خویش


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۶۸۴

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #684 


چون کند دعویِّ(۲۹) خیاطی خَسی(۳۰)

افکند در پیش او شه، اطلسی


که بِبُر این را بَغَلطاق(۳۱) فراخ

ز امتحان پیدا شود او را دو شاخ


گر نبودی امتحان هر بدی

هر مُخَنَّث(۳۲) در وَغا(۳۳) رُستم بدی


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۱۴۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #3147 


صبر چون پول(۳۴) صِراط آن سو، بهشت

هست با هر خوب، یک لالایِ(۳۵) زشت


تا ز لالا می‌گریزی، وصل نیست

زآنکه لالا را ز شاهد، فَصل(۳۶) نیست


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۶۳۸

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 638, Divan e Shams


چو مه روی نباشید، ز مه روی متابید

چو رنجور نباشید، سر خویش مبندید


چنان گشت و چنین گشت، چنان راست نیاید

مدانید که چونید، مدانید که چندید


چو آن چشمه بدیدیت چرا آب نگشتید

چو آن خویش بدیدیت چرا خویش پسندید


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۷۷۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #3770 


اَنبیا را حَقِّ بسیار است از آن

که خبر کردند از پایانِمان


کآنچه می‌کاری، نَرویَد جز که خار

وین طرف پَرّی نَیابی زو مَطار(۳۷)


تُخْم از من بَر، که تا رَیْعی(۳۸) دَهَد

با پَرِ من پَر، که تیر آن سو جَهَد


تو ندانی واجِبیِّ آن و هست

هم تو گویی آخِر آن واجب بُده‌ست


او تو است امّا نه این تو آن تو است

که در آخِر، واقفِ بیرون‌شو است


تویِ آخِر سویِ تویِ اَوَّلَت

آمده‌ست از بهرِ تَنبیه و صِلَت(۳۹)


تویِ تو در دیگری آمد دَفین(۴۰)

من غلامِ مَردِ خودبینی چنین


آنچه در آیینه می‌بیند جوان

پیرْ اندر خِشْت(۴۱) بینَد پیش از آن


ز اَمرِ شاهِ خویش بیرون آمدیم

با عنایاتِ پدر یاغی(۴۲) شدیم


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۶۳۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #3633 


هر کجاتان دل کشد، عازم شوید

فِی اَمانِ الله(۴۳)، دَست افشان(۴۴) روید


غیر آن یک قلعه، نامش هُش‌رُبا

تنگ آرَد بر کُلَه‌داران(۴۵) قَبا


الله الله زآن دِزِ(۴۶) ذاتُ الصُّوَر(۴۷)

دور باشید و بترسید از خطر


رو و پشتِ بُرجهاش و سقف و پست

جمله تِمثال(۴۸) و نگار و صورت است


هم‌چو آن حجرهٔ زلیخا پُر صُوَر(۴۹)

تا کند یوسف به ناکامش(۵۰) نظر


چونکه یوسف سوی او می‌ننگرید

خانه را پر نقش خود کرد آن مَکید(۵۱)


تا به هر سو کِه نْگَرَد آن خوش‌عِذار(۵۲)

روی او را بیند او بی‌اختیار


بهر دیده ‌روشنان، یزدانِ فرد

شش جهت را مَظهَرِ(۵۳) آیات کرد


تا به هر حیوان و نامی(۵۴) کِه نْگَرَند

از رِیاضِ(۵۵) حُسنِ رَبّانی(۵۶) چَرَند


بهر این فرمود با آن اِسپَه(۵۷) او

حَیْثُ وَلَّیْتُمْ فَثَمَّ وَجْهُهُ*


از اينرو خداوند خطاب به خيل مؤمنان فرمود: به هر طرف كه روی کنید همانجا ذات الهی است.


از قَدَح(۵۸) ‌گر در عطش آبی خورید

در درون آب، حق را ناظرید


آنکه عاشق نیست، او در آب در

صورت خود بیند ای صاحبْ‌بَصَر(۵۹)


صورت عاشق چو فانی شد در او

پس در آب اکنون که را بیند؟ بگو


حُسنِ حق بینند اندر روی حُور(۶۰)

همچو مَه در آب، از صُنعِ(۶۱) غَیور(۶۲)


غیرتش بر عاشقی و صادقی ست

غیرتش بر دیو و بر اُستور(۶۳) نیست


دیو اگر عاشق شود، هم گوی بُرد

جبرئیلی گشت و، آن دیوی بِمُرد


اَسْلَمَ الشَّیْطانُ، آنجا شد پدید**

که یزیدی شد ز فضلش بایزید


* قرآن کریم، سوره بقره(۲)، آیه ۱۱۵

Quran, Sooreh Al-Baqarah(#2), Line #115


« وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ ۚ فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ.»


«.مالکیّتِ مشرق و مغرب فقط ویژه خداست؛ پس به هر کجا رو کنید آنجا روی خداست. یقیناً خدا بسیار عطا کننده و داناست » 


** حدیث


« اَسْلَمَ شَیْطانی بِیَدی.»


« شیطانم به دست من تسلیم شد.»


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۸۸

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #288 


گرچه آن مطعوم جان است و نظر

جسم را هم زان نصیب است ای پسر


گر نگشتی دیوِ جسم آن را اَکُول(۶۴)

اَسلَمَ الشَّیطان نفرمودی رسول


اگر جسم شیطانی از آن طعام نمی خورد، هیچگاه حضرت رسول نمی فرمود که: شیطان من مسلمان شد.


دیو زآن لُوتی که مُرده حَی شود

تا نیآشامد، مسلمان کی شود؟


دیو بر دنیاست عاشق، کور و کَر

عشق را عشقی دگر بُرَّد مگر


از نهان خانه یقین چون مَی چِشَد

اندک اندک رختِ عشق آنجا کشد


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۷۷۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #3779 


سَهل دانستیم قولِ شاه را

وآن عنایتهایِ بی‌اَشْباه(۶۵) را


نَکْ دَراُفتادیم در خَنْدَق(۶۶) همه

کُشته و خستهٔ بَلا، بی‌مَلْحَمه(۶۷)


تکیه بر عقلِ خود و فرهنگِ خویش

بودمان، تا این بلا آمد به پیش


بی ‌مرض دیدیم خویش و بی ز رِقّ(۶۸)

آنچنانکه خویش را بیمارِ دِقّ(۶۹)


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۷۱۴

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #3714 


صد هزاران شاه مملوکش به رقّ

صد هزاران بدر را داده به دق


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۷۸۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #3783 


علّتِ پنهان کنون شد آشکار

بعد از آنکه بَند گشتیم و شکار


سایهٔ رهبر بِهْ است از ذکرِ حق

یک قناعت بِهْ که صد لُوت(۷۰) و طَبَق


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۹۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #496 


چون نباشد قوّتی، پرهیز بِه

در فرارِ لا یُطاق(۷۱) آسان بِجِه(۷۲)


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۵۳۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #530 


گفت: مُفتیِّ(۷۳) ضرورت هم تویی

بی‌ضرورت گر خوری، مجرم شوی


ور ضرورت هست، هم پرهیز به

ور خوری، باری ضَمانِ(۷۴) آن بده


مرغ بس در خود فرو رفت آن زمان

توسَنَش(۷۵) سَر بستَد از جذبِ عِنان(۷۶)


چون بخورد آن گندم، اندر فَخ(۷۷) بماند

چند او یاسین و اَلاَنعام خواند


بعدِ درماندن چه افسوس و چه آه؟

پیش از آن بایست این دودِ سیاه


آن زمان که حرص جنبید و هوس

آن زمان می‌گو که ای فریادرس


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۷۸۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #3785 


چشمِ بینا بهتر از سیصد عصا

چشمْ بشناسَد گُهَر را از حَصا(۷۸)


در تَفَحُّص(۷۹) آمدند از اَنْدُهان

صورتِ که بْوَد عَجَب این در جهان؟


بعدِ بسیارِ تَفَحُّص در مسیر

کشف کرد آن راز را شیخی بَصیر


نَه از طریقِ گوش، بَلْ از وَحیِ هوش

رازها بُد پیشِ او بی رویْ‌پوش


گفت: نقشِ رَشکِ پروین(۸۰) است این

صورتِ شَهْ‌زادهٔ چین است این


همچو جان و چون جَنین پنهانْست او

در مُکَتَّم(۸۱) پَرده و ایوانْست او


سویِ او نه مَرد رَه دارد، نه زَن

شاه پنهان کرد او را از فِتَن(۸۲)


غیرتی دارد مَلِک بر نامِ او

که نَپَرَّد مرغْ هم بر بامِ او


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۱۱۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #1113 


هر چه صورت می وسیلت سازدش

زان وسیلت بحر دور اندازدش 


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۷۹۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #3793 


وایِ آن دلْ کِشْ چنین سودا فتاد

هیچ کَس را این چنین سودا مباد


این سزایِ آنکه تخمِ جَهل کاشت

وآن نَصیحَت را کَساد و سَهل داشت


اعتمادی کرد بر تدبیرِ خویش

که بَرَم من کارِ خود با عقلْ پیش


نیمْ ذَرّه زآن عنایت بِهْ بُوَد

که ز تدبیرِ خِرَد سیصد رَصَد(۸۳)


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۸۶۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #3869 


ذره‌ای سایهٔ عنایت بهترست

از هزاران کوشش طاعت‌پَرَست


زآنکه شیطان خشت طاعت برکَنَد

گر دو صد خشت است، خود را ره کُند


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۸۳۸

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #3838 


غیر مُردن هیچ فرهنگی دگر

در نگیرد با خدای، ای حیله‌گر


یک عنایت بِه ز صد گون اجتهاد

جهد را خوفست از صد گون فَساد


وآن عنایت هست موقوف مَمات

تجربه کردند این ره را ثِقات(۸۴)


بلکه مرگش، بی‌عنایت نیز نیست

بی‌عنایت، هان و هان جایی مَایست


آن زُمُرُّد باشد این افعیِّ پیر

بی زُمُرُّد کی شود افعی ضَریر(۸۵)؟


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۷۷۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #770 


عمر بی توبه، همه جان کندن است

مرگِ حاضر، غایب از حق بودن است


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۶۶۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1665 


لطفِ مخفی در میان قهرها

در حَدَث(۸۶) پنهان، عقیقِ بی‌بها


قهر حق بهتر ز صد حلم منست

منع کردن جان ز حق جان کندنست


بتّرین قهرش، به از حلم دو کَوْن

نِعْمَ رَب‌ُّالْعالمَین و نِعْمَ عَوْن(۸۷)


بدترین قهر خدا از بردباریِ دو جهان بهتر است. چه نکوست پروردگاری که پروردگار جهانیان است! و چه نکویاوری است!


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۷۹۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #3797 


تَرکِ مَکرِ خویشتن گیر ای امیر

پا بِکَش، پیشِ عنایت، خوش بِمیر


این به قدرِ حیلهٔ مَعدود نیست

زین حِیَل(۸۸) تا تو نَمیری سود نیست





(۱) سرکه رویی: ترش رویی، بی دماغی

(۲) بَربستن: سود بردن، بهره مند شدن

(۳) رَندیدن: جدا کردن از چیزی، ستردن

(۴) مُسْتْمَند: بینوا، بیچاره

(۵) موش خانه: لانه موش

(۶) ریشِ گاو: احمق، ابله

(۷) دَلْو: سطل، ظرف آب‌کشی، ظرف یا چرمی که با آن آب از چاه بکشند.

(۸) خوش کَمَنْدی: کمند ماهرانه انداختن، موفّق شدن

(۹) نَژَندی: اندوهگینی، غمناکی، پریشانی

(۱۰) لولیان: جمعِ لولی به معنی سرمست، با نشاط 

(۱۱) سرکگی: ترشی

(۱۲) اِسکَنجبین: معرب سرکنگبین (سرکه+ انگبین) سکنجبین

(۱۳) پای کم آوردن: کم آمدن

(۱۴) خَل: سرکه

(۱۵) خَلَل: سستی، نقصان و خرابی

(۱۶) ذُودَلال: صاحب ناز و کرشمه

(۱۷) مُعجِبی: خودبینی

(۱۸) عَرِّجُوا: عروج کنید

(۱۹) مَزید: افزونی و زیادتی

(۲۰) حَرّ: گرما، حرارت

(۲۱) تیه: بیابان شن‌زار و بی‌ آب‌ و علف، صحرای تیه بخشی از صحرای سینا است.

(۲۲) سَفیه: نادان، بی‌خرد

(۲۳) هَروَله: تند راه رفتن، حالتی بین راه رفتن و دویدن

(۲۴) حُفره: گودال

(۲۵) فَنّ: علم و هنر و صنعت، دانایی، فریبندگی، تزویر

(۲۶) جوش کردن: سعی کردن زیاد

(۲۷) صَدرِ صُدور: بزرگ بزرگان

(۲۸) مادون: پایین تر، پست تر

(۲۹) دعوی: ادعا کردن

(۳۰) خَس: انسان پست، فرومایه

(۳۱) بَغَلطاق: قبا، لباس

(۳۲) مُخَنَّث: نامرد، مردی که اطوار زنانه دارد.

(۳۳) وَغا: جنگ و پیکار

(۳۴) پول: پل

(۳۵) لالا: لـله، غلام و بنده، مربی مرد

(۳۶) فَصل: جدا کردن

(۳۷) مَطار: جای پرواز، جای پریدن

(۳۸) رَیْع: ثمره و حاصل، میوه و ثمره دادن

(۳۹) صِلَت: پیوند دادن و وصل کردن، به وصال رساندن

(۴۰) دَفین: مدفون، دفن شده

(۴۱) خِشْت: آجر خام و نپخته

(۴۲) یاغی: سرکش، نافرمان

(۴۳) فِی اَمانِ الله: در امان خدا

(۴۴) دَست افشان: در حال دست زدن و رقصیدن، کنایه از شادمانی و شعف

(۴۵) کُلَه‌دار: کلاه دار، پادشاه، شاهزاده، بزرگ

(۴۶) دِز: دِژ، قلعه

(۴۷) ذاتُ الصُّوَر: پر نقش و نگار

(۴۸) تِمثال: صورت نقاشی‌شده، نقش، تصویر

(۴۹) صُوَر: صورتها، جمع صورة

(۵۰) به ناکام: ناخواسته، بی آنکه بخواهد

(۵۱) مَکید: فریب، نیرنگ

(۵۲) خوش‌عِذار: زیبا رخسار. ‌عِذار به معنی رخساره است.

(۵۳) مَظهَر: محل ظهور، جای آشکار شدن

(۵۴) نامی: نموّ کننده، گیاه

(۵۵) رِیاض: جمع روضه، باغ ها

(۵۶) حُسنِ رَبّانی: جمال الهی

(۵۷) اِسپَه:‌ سپاه

(۵۸) قَدَح: پیاله، کاسۀ بزرگ

(۵۹) صاحبْ‌بَصَر: بینا، بصیر

(۶۰) حُور:‌ زن زیبای بهشتی

(۶۱) صُنع: آفرینش، آفریدن

(۶۲) غَیور: غیرتمند، باغیرت

(۶۳) اُستور: سُتور، حیوان بارکش مانند اسب و الاغ و استر

(۶۴) اَکُول: پرخور، بسیار خورنده

(۶۵) اَشْباه: جمعِ شِبْه، به معنی همانندان، مانندها

(۶۶) خَنْدَق: گودال عریض و عمیقی که برای جلوگیری از حملۀ دشمن یا برگرداندن سیل گرداگرد شهر یا قلعه حفر می‌کردند.

‌(۶۷) مَلْحَمه: جنگ، شورش، کارزارِ سخت

(۶۸) رِقّ: بندگی، بردگی

(۶۹) دِقّ: نوعی تب متّصل و پیوسته که شخص را نحیف و لاغر می کند.

(۷۰) لُوت: غذا، طعام، خوردنی

(۷۱) لا یُطاق: که تاب نتوان آوردن

(۷۲) آسان بِجِه: به آسانی فرار کن

(۷۳) مُفتی: فتوا دهنده

(۷۴) ضَمان: تعهد کردن، به عهده گرفتن

(۷۵) توسَن: اسب سرکش

(۷۶) عِنان: لگام، دهانه اسب

(۷۷) فَخ: دام

(۷۸) حَصا: ریگ، سنگریزه

(۷۹) تَفَحُّص: جستجو کردن، تحقیق کردن

(۸۰) پروین: ستاره پروین، ثرّیا

(۸۱) مُکَتَّم: مکتوم، پوشیده، پنهان

(۸۲) فِتَن: فتنه

(۸۳) رَصَد: در کمین نشستن، در اینجا به معنی بهره و نصیب است.

(۸۴) ثِقات: کسانی که در قول و فعل مورد اعتماد دیگران باشند.

(۸۵) ضَریر: نابینا، کور

(۸۶) حَدَث: مدفوع، سرگین

(۸۷) نِعْمَ عَوْن: چه یاری خوب است.

(۸۸) حِیَل: حیله، ترفند

************************

تمام اشعار برنامه بر اساس فرمت سایت گنج نما برای جستجوی آسان


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۴۸

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2948, Divan e Shams


ای کرده رو چو سرکه چه گردد ار بخندی

والله ز سرکه رویی تو هیچ برنبندی


تلخی ستان شکر ده سیلی بنوش و سر ده

خندان بمیر چون گل گر زانکه ارجمندی


چون مو شد‌‌ست آن مه در خنده است و قهقه

چت کم شود که گه گه از خوی ماه رندی


بشکفته است شوره تو غوره‌‌ای و غوره

آخر تو جان نداری تا چند مستمندی


با کان غم نشینی شادی چگونه بینی

از موش و موش خانه کی یافت کس بلندی


بالای چرخ نیلی یابند جبرئیلی

وز خاک پای پاکان یابند بی‌گزندی


زان رنگ روی و سیما اسرار توست پیدا

کاندر کدام کویی چه یار می‌پسندی

   

چون چشم می‌گشاید در چشم می‌نماید

گر زانکه ریش گاوی ور شیر هوشمندی


قارون مثال دلوی در قعر چه فرو شد

عیسی به بام گردون بنمود خوش کمندی


گر دلو سر برآرد جز آب چه ندارد

پاره شود بپوسد در ظلمت و نژندی


ای لولیان لالا با لا پریده بالا

وارسته زین هیولا فارغ ز چون و چندی


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۵۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #51 


هست احوالم خلاف همدگر

هر یکی با هم مخالف در اثر


چونکه هر دم راه خود را می‌زنم

با دگر کس سازگاری چون کنم


موج لشکرهای احوالم ببین

هر یکی با دیگری در جنگ و کین


می‌نگر در خود چنین جنگ گران

پس چه مشغولی به جنگ دیگران


یا مگر زین جنگ حقت واخرد

در جهان صلح یک رنگت برد


آن جهان جز باقی و آباد نیست

زانک آن ترکیب از اضداد نیست


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #17 


چونکه سرکه سرکگی افزون کند

پس شکر را واجب افزونی بود


قهر سرکه لطف همچون انگبین

کین دو باشد رکن هر اسکنجبین


انگبین گر پای کم آرد ز خل

آید آن اسکنجبین اندر خلل


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۱۴ 

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3214 


علتی بتر ز پندار کمال

نیست اندر جان تو ای ذودلال


از دل و از دیده‌ات بس خون رود

تا ز تو این معجبی بیرون شود


علت ابلیس انا خیری بده ست

وین مرض در نفس هر مخلوق هست


قرآن کریم، سوره اعراف (۷)، آیه ۱۲

Quran, Sooreh Al-A'raaf(#7), Line #12


«… قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ.»


«… ابلیس گفت: من از آدم بهترم. مرا از آتش و او را از گل‌ آفریده‌ای.»


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۱۲

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 712, Divan e Shams


خوش باش که هر که راز داند

داند که خوشی خوشی کشاند


شیرین چو شکر تو باش شاکر

شاکر هر دم شکر ستاند


قرآن کریم، سوره رعد (۱۳)، آیه ۲۲

Quran, Sooreh Ar-Ra'd(#13), Line #22


« وَالَّذِينَ صَبَرُوا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلَانِيَةً وَيَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ أُولَٰئِكَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ.»



« آنان كه به طلب ثواب پروردگار خويش صبر پيشه كردند، و نماز گزاردند و در نهان و آشكار از آنچه به آنها روزى داده‌ايم انفاق كردند و بدى را به نيكى دفع مى‌كنند. سراى آخرت خاص آنان است.»


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۹۷۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #3977 


مرغ جانش موش شد سوراخ‌جو

چون شنید از گربگان او عرجوا


زان سبب جانش وطن دید و قرار

اندرین سوراخ دنیا موش‌وار


هم درین سوراخ بنایی گرفت

درخور سوراخ دانایی گرفت


پیشه‌هایی که مرورا در مزید

کاندرین سوراخ کار آید گزید


ز آنکه دل بر کند از بیرون شدن

بسته شد راه رهیدن از بدن


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۶۳۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #2636 


از قرین بی‌قول و گفت و گوی او

خو بدزدد دل نهان از خوی او


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۷۸۸

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #1788 


همچو قوم موسی اندر حر تیه

مانده یی بر جای چل سال ای سفیه


می روی هر روز تا شب هروله

خویش می بینی در اول مرحله


نگذری زین بعد سیصد ساله تو

تا که داری عشق آن گوساله تو


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۷۴

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #374 


صد هزاران دام و دانه‌ست ای خدا

ما چو مرغان حریص بی‌نوا


دم بدم ما بسته دام نویم

هر یکی گر باز و سیمرغی شویم


می‌رهانی هر دمی ما را و باز

سوی دامی می‌رویم ای بی‌نیاز


ما درین انبار گندم می‌کنیم

گندم جمع آمده گم می‌کنیم


می‌نیندیشیم آخر ما به هوش

کین خلل در گندم است از مکر موش


موش تا انبار ما حفره زده ست

وز فنش انبار ما ویران شدست


اول ای جان دفع شر موش کن

وانگهان در جمع گندم جوش کن


بشنو از اخبار آن صدر صدور

لا صلوة تم الا بالحضور*


گر نه موشی دزد در انبار ماست

گندم اعمال چل ساله کجاست


ریزه ‌ریزه صدق هر روزه چرا

جمع می‌ناید درین انبار ما


* حدیث نبوی


« لا صَلوةَ ِالّا بِالْحُضور الْقَلْب.»


« نماز(عبادت) بدون حضور کامل نیست.»


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۴۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1247, Divan e Shams


لنگری از گنج مادون بسته‌ای بر پای جان

تا فروتر می‌روی هر روز با قارون خویش


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۶۸۴

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #684 


چون کند دعوی خیاطی خسی

افکند در پیش او شه اطلسی


که ببر این را بغلطاق فراخ

ز امتحان پیدا شود او را دو شاخ


گر نبودی امتحان هر بدی

هر مخنث در وغا رستم بدی


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۱۴۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #3147 


صبر چون پول صراط آن سو بهشت

هست با هر خوب یک لالای زشت


تا ز لالا می‌گریزی وصل نیست

زآنکه لالا را ز شاهد فصل نیست


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۶۳۸

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 638, Divan e Shams


چو مه روی نباشید ز مه روی متابید

چو رنجور نباشید سر خویش مبندید


چنان گشت و چنین گشت چنان راست نیاید

مدانید که چونید مدانید که چندید


چو آن چشمه بدیدیت چرا آب نگشتید

چو آن خویش بدیدیت چرا خویش پسندید


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۷۷۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #3770 


انبیا را حق بسیار است از آن

که خبر کردند از پایانمان


کانچه می‌کاری نروید جز که خار

وین طرف پری نیابی زو مطار


تخم از من بر که تا ریعی دهد

با پر من پر که تیر آن سو جهد


تو ندانی واجبی آن و هست

هم تو گویی آخر آن واجب بده‌ست


او تو است اما نه این تو آن تو است

که در آخر واقف بیرون‌شو است


توی آخر سوی توی اولت

آمده‌ست از بهر تنبیه و صلت


توی تو در دیگری آمد دفین

من غلام مرد خودبینی چنین


آنچه در آیینه می‌بیند جوان

پیر اندر خشت بیند پیش از آن


ز امر شاه خویش بیرون آمدیم

با عنایات پدر یاغی شدیم


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۶۳۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #3633 


هر کجاتان دل کشد عازم شوید

فی امان الله دست افشان روید


غیر آن یک قلعه نامش هش‌ربا

تنگ آرد بر کله‌داران قبا


الله الله زآن دز ذات الصور

دور باشید و بترسید از خطر


رو و پشت برجهاش و سقف و پست

جمله تمثال و نگار و صورت است


همچو آن حجره زلیخا پر صور

تا کند یوسف به ناکامش نظر


چونکه یوسف سوی او می‌ننگرید

خانه را پر نقش خود کرد آن مکید


تا به هر سو که نگرد آن خوش‌عذار

روی او را بیند او بی‌اختیار


بهر دیده ‌روشنان یزدان فرد

شش جهت را مظهر آیات کرد


تا به هر حیوان و نامی که نگرند

از ریاض حسن ربانی چرند


بهر این فرمود با آن اسپه او

حیث ولیتم فثم وجهه*


از اينرو خداوند خطاب به خيل مؤمنان فرمود: به هر طرف كه روی کنید همانجا ذات الهی است.


از قدح ‌گر در عطش آبی خورید

در درون آب حق را ناظرید


آنکه عاشق نیست او در آب در

صورت خود بیند ای صاحب‌بصر


صورت عاشق چو فانی شد در او

پس در آب اکنون که را بیند؟ بگو


حسن حق بینند اندر روی حور

همچو مه در آب از صنع غیور


غیرتش بر عاشقی و صادقی ست

غیرتش بر دیو و بر استور نیست


دیو اگر عاشق شود هم گوی برد

جبرئیلی گشت و آن دیوی بمرد


اسلم الشیطان آنجا شد پدید**

که یزیدی شد ز فضلش بایزید


* قرآن کریم، سوره بقره(۲)، آیه ۱۱۵

Quran, Sooreh Al-Baqarah(#2), Line #115


« وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ ۚ فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ.»


«.مالکیّتِ مشرق و مغرب فقط ویژه خداست؛ پس به هر کجا رو کنید آنجا روی خداست. یقیناً خدا بسیار عطا کننده و داناست » 


** حدیث


« اَسْلَمَ شَیْطانی بِیَدی.»


« شیطانم به دست من تسلیم شد.»


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۸۸

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #288 


گرچه آن مطعوم جان است و نظر

جسم را هم زان نصیب است ای پسر


گر نگشتی دیوِ جسم آن را اکول

اسلم الشیطان نفرمودی رسول


اگر جسم شیطانی از آن طعام نمی خورد، هیچگاه حضرت رسول نمی فرمود که: شیطان من مسلمان شد.


دیو زآن لوتی که مرده حی شود

تا نیاشامد مسلمان کی شود


دیو بر دنیاست عاشق کور و کر

عشق را عشقی دگر برد مگر


از نهان خانه یقین چون می چشد

اندک اندک رخت عشق آنجا کشد


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۷۷۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #3779 


سهل دانستیم قول شاه را

وآن عنایتهای بی‌اشباه را


نک درافتادیم در خندق همه

کشته و خسته بلا بی‌ملحمه


تکیه بر عقل خود و فرهنگ خویش

بودمان تا این بلا آمد به پیش


بی ‌مرض دیدیم خویش و بی ز رق

آنچنانکه خویش را بیمار دق


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۷۱۴

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #3714 


صد هزاران شاه مملوکش به رق

صد هزاران بدر را داده به دق


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۷۸۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #3783 


علت پنهان کنون شد آشکار

بعد از آنکه بَند گشتیم و شکار


سایه رهبر به است از ذکرِ حق

یک قناعت به که صد لوت و طبق


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۹۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #496 


چون نباشد قوتی پرهیز به

در فرار لا یطاق آسان بجه


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۵۳۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #530 


گفت مفتی ضرورت هم تویی

بی‌ضرورت گر خوری مجرم شوی


ور ضرورت هست هم پرهیز به

ور خوری باری ضمان آن بده


مرغ بس در خود فرو رفت آن زمان

توسنش سر بستد از جذب عنان


چون بخورد آن گندم اندر فخ بماند

چند او یاسین و الانعام خواند


بعد درماندن چه افسوس و چه آه

پیش از آن بایست این دود سیاه


آن زمان که حرص جنبید و هوس

آن زمان می‌گو که ای فریادرس


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۷۸۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #3785 


چشم بینا بهتر از سیصد عصا

چشم بشناسد گهر را از حصا


در تفحص آمدند از اندهان

صورت که بود عجب این در جهان


بعد بسیار تفحص در مسیر

کشف کرد آن راز را شیخی بصیر


نه از طریق گوش بل از وحی هوش

رازها بد پیش او بی روی‌پوش


گفت نقش رشک پروین است این

صورت شه‌زاده چین است این


همچو جان و چون جنین پنهانست او

در مکتم پرده و ایوانست او


سوی او نه مرد ره دارد نه زن

شاه پنهان کرد او را از فتن


غیرتی دارد ملک بر نام او

که نپرد مرغ هم بر بام او


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۱۱۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #1113 


هر چه صورت می وسیلت سازدش

زان وسیلت بحر دور اندازدش 


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۷۹۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #3793 


وای آن دل کش چنین سودا فتاد

هیچ کس را این چنین سودا مباد


این سزای آنکه تخم جهل کاشت

وآن نصیحت را کساد و سهل داشت


اعتمادی کرد بر تدبیر خویش

که برم من کار خود با عقل پیش


نیم ذره زآن عنایت به بود

که ز تدبیر خرد سیصد رصد


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۸۶۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #3869 


ذره‌ای سایه عنایت بهترست

از هزاران کوشش طاعت‌پرست


زآنکه شیطان خشت طاعت برکند

گر دو صد خشت است خود را ره کند


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۸۳۸

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #3838 


غیر مردن هیچ فرهنگی دگر

در نگیرد با خدای ای حیله‌گر


یک عنایت به ز صد گون اجتهاد

جهد را خوفست از صد گون فساد


وآن عنایت هست موقوف ممات

تجربه کردند این ره را ثقات


بلکه مرگش بی‌عنایت نیز نیست

بی‌عنایت هان و هان جایی مایست


آن زمرد باشد این افعی پیر

بی زمرد کی شود افعی ضریر


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۷۷۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #770 


عمر بی توبه همه جان کندن است

مرگ حاضر غایب از حق بودن است


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۶۶۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1665 


لطف مخفی در میان قهرها

در حدث پنهان عقیق بی‌بها


قهر حق بهتر ز صد حلم منست

منع کردن جان ز حق جان کندنست


بترین قهرش به از حلم دو کون

نعم رب‌العالمین و نعم عون


بدترین قهر خدا از بردباریِ دو جهان بهتر است. چه نکوست پروردگاری که پروردگار جهانیان است! و چه نکویاوری است!


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۷۹۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #3797 


ترک مکر خویشتن گیر ای امیر

پا بکش پیش عنایت خوش بمیر


این به قدر حیله معدود نیست

زین حیل تا تو نمیری سود نیست

Back

Today visitors: 549

Time base: Pacific Daylight Time