Loading the content... Loading depends on your connection speed!

Ganje Hozour App
Ganje Hozour Iphone App Ganje Hozour Android App

: تماس با دفتر گنج حضور در آمریکا

Tel: 001 818 970 3345

Email: parviz4762@mac.com

Search
جستجو

Ganje Hozour Program #863
برنامه شماره ۸۶۳ گنج حضور

Please rate this video
Out of 296 votes | 9783 Views
Poor            Good            Great

    

Set Stream Quality

  

Description

برنامه شماره ۸۶۳ گنج حضور

اجرا: پرویز شهبازی


۱۴۰۰ تاریخ اجرا: ۲۰ آوریل ۲۰۲۱ - ۱ اردیبهشت




مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 137, Divan e Shams


با چنین شمشیرِ دولت تو زبون مانی چرا؟

گوهری باشی و از سنگی فرومانی چرا؟


می‌کَشد هر کَرکَسی اَجزات را هر جانبی

چون نه مُرداری تو، بلکه بازِ جانانی چرا؟


دیده‌ات را چون نظر از دیدهٔ باقی(۱) رسید

دیده‌ات شَرمین(۲) شود از دیدهٔ فانی(۳) چرا؟


آن که او را کَس به نسیه و نَقد نَستاند به خاک

این چنین بیشی کند بر نَقدهٔ(۴) کانی چرا؟


آن سیه جانی که کُفر از جانِ تلخش نَنگ داشت

زَهر ریزد بر تو و تو شَهدِ ایمانی چرا؟


تو چنین لرزانِ او باشی و او سایهٔ تُوَست

آخر او نقشیست جسمانی و تو جانی چرا؟


او همه عیبِ تو گیرد تا بپوشد عیبِ خود

تو بَرو از غیب جان ریزی و می‌دانی چرا؟


چون دَرو هستی ببینی، گویی آن من نیستم

دَعویِ او چون نبینی گوییَش آنی چرا؟


خشمِ یاران فرع باشد، اصلشان عشقِ نُوَست

از برایِ خشمِ فرعی اصل را رانی چرا؟


شَه به حق چون شمسِ تبریزیست ثانی نیستش

ناحقی را اصل گویی، شاه را ثانی چرا؟


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۵۶۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #566 


عکس، چندان باید از یارانِ خَوش

که شوی از بحرِ بی‌عکس، آبْ‌کَش


عکس، کَاوّل زد، تو آن تقلید دان

چون پیاپی شد، شود تحقیق آن


تا نشد تحقیق، از یاران مَبُر

از صدف مَگْسَل، نگشت آن قطره، دُرّ


صاف خواهی چشم و عقل و سمع(۵) را

بَردَران تو پرده‌هایِ طَمْع(۶) را


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۹۸۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #2986 


لیک بعضی زین صدا کَرتر شدند

باز بعضی صافی و برتر شدند     


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۰۰۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #3003 


گفت حق: دانم که این پرسش تو را

نیست از اِنکار و غفلت وَز هوا


ورنه تأدیب(۷) و عِتابت(۸) کردمی

بهرِ این پرسش تو را آزُردمی


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۶۹۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #3697 


هرچه از وی شاد گردی در جهان

از فراق او بیندیش آن زمان


زآنچه گشتی شاد، بس کَس شاد شد

آخر از وی جست و همچون باد شد


از تو هم بجهد، تو دل بر وی مَنه

پیش از آن کو بجهد، از وی تو بِجِه


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۸۲۲

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #822 


جمله عالَم زین غلط کردند راه

کز عدم ترسند و آن آمد پناه


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۳۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2436, Divan e Shams


من از عدم زادم تو را، بر تخت بنهادم تو را

آیینه‌یی دادم تو را، باشد که با ما خو کنی


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۳۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 435, Divan e Shams


این عدم خود چه مبارک جایست

که مددهایِ وجود از عدمست


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۶۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #2263 


دل، تو این آلوده را پنداشتی

لاجَرَم دل ز اهلِ دل برداشتی


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۸۸۸

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #888 


از برایِ آن دلِ پُر نور و بِر(۹)

هست آن سلطانِ دل ها منتظر


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم بیت ۸۸۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #881 


صد جَوالِ(۱۰) زر بیآری ای غَنی

حق بگوید دل بیار ای مُنحَنی(۱۱)


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۱۲۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #4123 


شرط، تسلیم است، نه کارِ دراز

سود نَبْوَد در ضَلالَت تُرک‌ْتاز


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۱۷۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #4177 


لیک مقصودِ ازل، تسلیمِ توست

ای مسلمان بایدت تسلیم جُست


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۹۵۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #2959 


گفت: بهرِ شاه، مبذول است جان     

او چرا آید شفیع اندر میان؟


لی مَع‌َالله وقت بود آن دَم مرا

لا یَسَعْ فیهِ نَبیٌّ مُجتَبی       


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۱۴ 

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3214 


علتی بتّر ز پندار کمال

نیست اندر جان تو ای ذُودَلال(۱۲)


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۸۲

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #382 


گر نه موشی دزد در انبارِ ماست

گندمِ اعمالِ چل ساله کجاست؟


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۹۵۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1955 


هُوی هُویِ باد و شیرافشان ابر

در غمِ مااَند، یک ساعت تو صبر


مولوی، مثنوی، دفتر سوم بیت ۱۱۴۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #1145 


عقلِ جُزوی، گاه چیره، گَه نگون

عقلِ کلّی، ایمن از رَیْبُ الَْمنون(١٣)


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۲۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1620, Divan e Shams


چه شِکَرفروش دارم که به من شِکَر فروشد

که نگفت عذر روزی که: برو شِکَر ندارم


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۵۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1057 


گر بِرویَد، ور بریزد صد گیاه

عاقبت بَررویَد آن کِشتهٔ اله


کِشتِ نو کارید بر کِشتِ نخست

این دوم فانی است و آن اوّل دُرُست


کِشتِ اوّل کامل و بُگزیده است

تخمِ ثانی فاسد و پوسیده است


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۶۷۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #2670 


حکمِ حق گُسترد بهر ما بِساط

که بگویید از طریقِ اِنبساط   


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۶۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1067 


که درونِ سینه شرحت داده‌ایم

شرح اَندر سینه‌ات بِنهاده‌ایم


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۷۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1071 


که اَلَمْ نَشْرَح نه شرحت هست باز؟

چون شدی تو شرح‌جو و کُدیه‌ساز(۱۴)؟


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۳۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #1639 


هر زمان دل را دگر میلی دهم

هر نَفَس بر دل دگر داغی نَهَم


کُلُّ اَصْباحٍ لَنا شَأْنٌ جدید

کُلُّ شَیءٍ عَنْ مُرادی لا یَحید


در هر بامداد(هر لحظه) کاری تازه داریم، و هیچ کاری از حیطه مشیت من خارج نمی شود.


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۹۹۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #2996 


ساخت موسی قدس در، بابِ صَغیر

تا فرود آرند سر قومِ زَحیر


زآنکه جَبّاران بُدند و سرفراز

دوزخ آن بابِ صغیر است و نیاز 


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۴۴

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #544 


ناز کردن خوش تر آید از شِکَر

لیک، کم خایَش، که دارد صد خطر


ایمن آبادست آن راهِ نیاز

ترک نازش گیر و با آن ره بساز


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۵۶۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1566, Divan e Shams


تا با تو قرین شد‌ست جانم

هر جا که رَوَم، به گلستانم


تا صورتِ تو قرینِ دل شد

بر خاک نِیَم، بر آسمانم


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۲۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1421 


می‌رود از سینه‌ها در سینه‌ها

از ره پنهان، صلاح و کینه‌ها


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۶۳۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #2636 


از قَرین(۱۵) بی‌قول و گفت و گوی او

خو بدزدد دل نهان از خوی او


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۹۸۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #2986 


لیک بعضی زین صدا کَرتر شدند*

باز بعضی صافی و برتر شدند


همچو آبِ نیل آمد این بلا

سَعد را آبست و خون بر اَشقیا(۱۶)


هر که پایان‌بین‌تر، او مسعودتَر

جِدتر او کارَد که افزون دید بَر


زآنکه داند کین جهانِ کاشتن

هست بهرِ مَحشر و برداشتن**       


* قرآن کریم، سوره انسان(۷۶)، آیه ۳

Quran, Sooreh Al-Insan(#76), Line #3


« إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا.»


« راه را به او نشان داده‌ايم. يا سپاسگزار باشد يا ناسپاس.»


** حدیث


« اَلدُّنْيا مَزرَعَةُ الْآخِرَةِ.»


« دنیا کشتزار آخرت است.»


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۰۰۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #3001

 

« مطالبه کردن موسی علیه‌السَّلام، حضرت را که خَلَقْتَ خَلْقاً وَ اَهْلَکْتَهُمْ؟ و جواب آمدن.»


گفت موسی: ای خداوندِ حساب

نقش کردی، باز چون کردی خراب؟


نرّ و ماده نقش کردی جانفزا

وآنگهان ویران کنی این را چرا؟


گفت حق: دانم که این پرسش تو را

نیست از اِنکار و غفلت وَز هوا


ورنه تأدیب و عِتابت کردمی

بهرِ این پرسش تو را آزُردمی


لیک می‌خواهی که در افعالِ ما

باز جویی حکمت و سِرِّ بقا


تا از آن واقف کنی مر عام را

پخته گردانی بدین هر خام را


قاصدا سایل(۱۷) شدی در کاشفی(۱۸)

بر عوام، ار چه که تو زآن واقفی


زآنکه نیمِ علم آمد این سؤال

هر بُرونی را نباشد این مَجال      


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۰۱۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #3017 


چونکه موسی کِشت و شد کِشتش تمام

خوشه‌هايش یافت خوبی و نظام


داس بگرفت و مر آن را می‌بُرید

پس ندا از غیب در گوشش رسید


که چرا کشتی کنیّ و پَروَری

چون کمالی یافت، آن را می‌بُری؟


گفت: یا رب زآن کنم ویران و پَست

که در اینجا دانه هست و کاه هست


دانه لایق نیست درانبارِ کاه

کاه در انبارِ گندم، هم تباه


نیست حکمت این دو را آمیختن

فرق واجب می‌کُند در بیختَن(۱۹)


گفت: این دانش تو از کی یافتی؟

که به دانش بَیْدَری(۲۰) برساختی         


گفت: تمییزم تو دادی ای خدا*

گفت: پس تمییز چون نَبْوَد مرا؟


در خلایق روح هایِ پاک هست

روح هایِ تیرهٔ گِلناک هست


این صدف ها نیست در یک مرتبه

در یکی دُرَّست و در دیگر شَبَه(۲۱)


واجبست اظهارِ این نیک و تباه

همچنانک اظهارِ گندم ها ز کاه


بهرِ اظهارست این خلقِ جهان

تا نمانَد گنجِ حکمت ها نهان


کُنْتُ کَنْزاً گفت مَخْفِیّاً شنو**

جوهرِ خود گُم مکن، اظهار شو         


اين قول را بشنو كه حضرت حق فرمود: "من گنجی مخفی بودم" پس گوهر درونی خود را مپوشان بلکه آنرا آشکار کن.


* قرآن کریم، سوره انفال(۸)، آیه ۳۷

Quran, Sooreh Al-Baqarah(#8), Line #37


« لِيَمِيزَ اللَّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَيَجْعَلَ الْخَبِيثَ بَعْضَهُ عَلَىٰ بَعْضٍ فَيَرْكُمَهُ جَمِيعًا فَيَجْعَلَهُ فِي جَهَنَّمَ ۚ أُولَٰئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ.»


« تا خدا ناپاك را از پاك بازنماياند و ناپاكان را برهم نهد. آنگاه همه را گرد كند و به جهنم افكند. اينان زيانكارانند.»


** حدیث


« كُنْتُ كَنْزاً مَخْفِيّاً فَاَحْبَبْتُ اَنْ اُعْرَفَ فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِكَی اُعْرَفَ.»


« من گنجی نهان بودم، دوست داشتم شناخته شوم، پس آفریدم آفریدگان را تا شناخته شوم.»


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۸۸۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #2880 


فایدهٔ هر ظاهری خود باطن است

همچو نفع اندر دواها کامِن(۲۲) است


« تفسیرِ این آیت که وَ ما خَلَقْنَا السَّمواتِ و الَْارْضَ وَ ما بَیْنَهُما اِلّا بِالْحَقّ، نیآفریدمشان بهر همین که شما می بینید بلکه بهرِ معنی و حکمت باقیه که شما نمی‌بینید آن را.»


هیچ نَقّاشی نِگارد زَیْنِ(۲۳) نقش

بی امید نفع، بهرِ عَینِ نقش؟*


بلکه بهرِ میهمانان و کِهان(۲۴)

که به فُرجه وارَهَند از اَندُهان(۲۵)


شادیِ بَچْگان و یادِ دوستان

دوستانِ رفته را از نقشِ آن


هیچ کوزه‌گر کُند کوزه شتاب

بهرِ عین کوزه، نه بر بویِ آب؟


هیچ کاسه گر کند کاسهٔ تمام

بهرِ عین کاسه، نه بهرِ طعام؟


هیچ خطّاطی نویسد، خط به فن

بهرِ عینِ خط، نه بهرِ خواندن؟


نقشِ ظاهر، بهرِ نقشِ غایب است

وآن برایِ غایبِ دیگر بِبَست(۲۶)   


تا سِوُم، چارُم، دَهُم بر می‌شُمَر

این فواید را به مقدارِ نظر


همچو بازی هایِ شطرنج ای پسر

فایدهٔ هر لَعب در تالی(۲۷) نگر


این نهادند بهر آن لَعبِ نهان

وآن برای آن و آن بهرِ فلان


همچنین دیده جِهات اندر جِهات

در پیِ هم، تا رسی در بُرد و مات


اوّل از بهرِ دوم باشد چنان

که شدن بر پایه‌هایِ نردبان


وآن دوم بهرِ سوم می‌دان تمام

تا رسی تو پایه پایه تا به بام     


* قرآن کریم، سوره احقاف(۴۶)، آیه ۳

Quran, Sooreh Al-Ahqaf(#46), Line #3


« مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُسَمًّى…»


« ما آسمانها و زمين و آنچه را كه در ميان آن دوست جز به حق و در مدتى معين نيافريده‌ايم…»


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۰۰۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #3000 


کَس نسازد نقشِ گرمابه و خِضاب(۲۸)

جز پیِ قصدِ صواب و ناصواب     


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۷۵۲

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #2752 


« فرقِ میانِ آنکه درویش است به خدا و تشنهٔ خدا و میانِ آنکه درویش است از خدا و تشنهٔ غیر است.»


نقشِ درویش است او، نَیْ اهلِ نان

نقشِ سگ را تو مَینداز استخوان


فقریست که به حق برد و از غیر گریزان کند و فقریست که از حق گریزان کند، به خلق برد.


«شمس تبریزی»


با خویشتنم خوش است، زین پس من و من.


«شمس تبریزی»


فقرِ لقمه دارد او، نَی فقرِ حق

پیشِ نقش مُرده‌ای کم نِه طبق


ماهیِ خاکی(۲۹) بُوَد درویشِ نان

شکلِ ماهی، لیک از دریا رَمان


مرغِ خانه ا‌ست او، نه سیمرغِ هوا

لُوت(۳۰) نوشد او، ننوشد از خدا


عاشقِ حقّ است او بهرِ نَوال(۳۱)

نیست جانش عاشقِ حُسن و جمال


گر توهّم می‌کند او عشقِ ذات

ذات نبوَد وهمِ اسما و صفات

  

وَهْم زاییده ز اوصاف و حَدَست  

حقّ، نزاییده‌ست او لمَ یُولَدست*    


عاشقِ تصویر و وهمِ خویشتن 

کی بُوَد از عاشقانِ ذوالْمِنَن(۳۲)؟


عاشقِ آن وَهم، اگر صادق بُوَد

آن مَجازش تا حقیقت می کَشَد


شرح می‌خواهد بیانِ این سُخن

لیک می‌ترسم ز اَفهامِ کُهن(۳۳)


فهم هایِ کُهنهٔ کوته‌نظر

صد خیالِ بَد درآرَد در فِکَر(۳۴)


بر سماعِ راست، هر کس چیر نیست

لقمهٔ هر مرغکی، انجیر نیست

 

خاصه مرغی، مُردهٔ‌، پوسیده‌ای   

پُرخیالی، اَعْمیی، بی‌دیده‌ای   


نقشِ ماهی را، چه دریا و چه خاک

رنگ هندو را، چه صابون و چه زاک(۳۵)     

 

نقش، اگر غمگین نگاری بر وَرَق

او ندارد از غم و شادی سَبَق


صورتش غمگین و او فارغ از آن

صورتش خندان و او زآن بی‌نشان


وین غم و شادی که اندر دل خطی(۳۶) است

پیشِ آن شادی و غم، جز نقش نیست


صورتِ خندانِ نقش از بهرِ توست

تا از آن صورت شود معنی درست

 

صورت غمگین نقش از بهر ماست    

تا که ما را یاد آید راه راست 


نقش هایی کاندرین  گرمابه هاست

از برونِ جامه‌کَن، چون جامه‌هاست


تا برونی، جامه‌ها بینی و بس

جامه بیرون کُن، درآ ای هم‌نَفَس(۳۷)


زانکه با جامه، درون سو، راه نیست

تن ز جان، جامه ز تن آگاه نیست      


* قرآن کریم، سوره اخلاص(۱۱۲)، آیه ۳

Quran, Sooreh Al-Ikhlas(#112), Line #3


« لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ.» 


« نه زاده است و نه زاده شده.»






(۱) دیدهٔ باقی: چشم معنی، چشم دل، بصیرت

(۲) شَرمین: باحیا، شرم زده، شرمگین

(۳) دیدهٔ فانی: چشم حس، چشم ظاهر

(۴) نَقده: زر و سیم، نقره مسکوک

(۵) سمع: گوش

(۶) طَمْع: حرص، آز

(۷) تأدیب: ادب کردن، تربیت کردن

(۸) عِتاب: ملامت کردن، سرزنش کردن

(۹) بِر: نیکی، نیکویی

(۱۰) جَوال: کیسۀ بزرگ از نخ ضخیم یا پارچۀ خشن که برای حمل بار درست می‌کردند، بارجامه.

(۱۱) مُنحَنی: خمیده، خمیده قامت، بیچاره و درمانده

(۱۲) ذُودَلال: صاحب ناز و کرشمه

(١٣) رَیْبُ الَمْنون: حوادث ناگوار

(۱۴) کُدیه‌ساز: گدایی کننده، تکدّی کننده

(۱۵) قَرین: همنشین 

(۱۶) اَشقیا: جمعِ شَقی، به معنی تیره بخت، نگون بخت

(۱۷) سایل: خواهنده، پُرسنده

(۱۸) کاشف: کشف کننده، آشکار کننده

(۱۹) بیختَن: چیزی را غربال کردن

(۲۰) بَیْدَر: خرمن گندم، زمین خرمنکوبی

(۲۱) شَبَه: سنگی سیاه و درخشان، کهربای سیاه

(۲۲) کامِن: نهفته، پنهان

(۲۳) زَیْن: آراستن، زینت دادن

(۲۴) کِهان: جمعِ کِه به معنی خُرد و کوچک

(۲۵) اَندُهان: غم ها، جمعِ اَندُه، مخفّف اندوه

(۲۶) بِبَست: صورت بست، شکل گرفت

(۲۷) تالی: از پی آینده، کسی و چیزی که بعد بیاید، بعدی

(۲۸) خِضاب: موادی که با آن موی سر و صورت یا پوست بدن را رنگ می‌کردند، مانندِ حنا.

(۲۹) ماهیِ خاکی: شکل و صورت ماهی ای که از گِل سازند و یا بر خاک کشند. ریگ ماهی

(۳۰) لُوت: طعام، خوردنی

(۳۱) نوال: عطا و بخشش

(۳۲) ذوالْمِنَن: دارندهٔ نعمت ها و احسانها

(۳۳) اَفهامِ کُهن: فهم های کهنه و پوسیده که قابلیت درک نکته های عمیق و ظریف را ندارند.

(۳۴) فِکَر: جمعِ فکرَت، به معنی اندیشه

(۳۵) زاک: جسمی معدنی و بلوری شکل که چون آب بِدان رسد، سیاه شود. زاج 

(۳۶) خط: مجازاً اثر، انعکاس

(۳۷) هم‌نَفَس: مجازاً به معنی هم فکر


************************

تمام اشعار برنامه بر اساس فرمت سایت گنج نما برای جستجوی آسان


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 137, Divan e Shams


با چنین شمشیر دولت تو زبون مانی چرا

گوهری باشی و از سنگی فرومانی چرا


می‌کشد هر کرکسی اجزات را هر جانبی

چون نه مرداری تو بلکه باز جانانی چرا


دیده‌ات را چون نظر از دیده باقی رسید

دیده‌ات شرمین شود از دیده فانی چرا


آن که او را کس به نسیه و نقد نستاند به خاک

این چنین بیشی کند بر نقده کانی چرا


آن سیه جانی که کفر از جان تلخش ننگ داشت

زهر ریزد بر تو و تو شهد ایمانی چرا


تو چنین لرزان او باشی و او سایه توست

آخر او نقشیست جسمانی و تو جانی چرا


او همه عیب تو گیرد تا بپوشد عیب خود

تو برو از غیب جان ریزی و می‌دانی چرا


چون درو هستی ببینی گویی آن من نیستم

دعوی او چون نبینی گوییش آنی چرا


خشم یاران فرع باشد اصلشان عشق نوست

از برای خشم فرعی اصل را رانی چرا


شه به حق چون شمس تبریزیست ثانی نیستش

ناحقی را اصل گویی شاه را ثانی چرا


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۵۶۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #566 


عکس چندان باید از یاران خوش

که شوی از بحر بی‌عکس آب‌کش


عکس کاول زد تو آن تقلید دان

چون پیاپی شد شود تحقیق آن


تا نشد تحقیق از یاران مبر

از صدف مگسل نگشت آن قطره در


صاف خواهی چشم و عقل و سمع را

بردران تو پرده‌های طمع را


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۹۸۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #2986 


لیک بعضی زین صدا کرتر شدند

باز بعضی صافی و برتر شدند     


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۰۰۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #3003 


گفت حق دانم که این پرسش تو را

نیست از انکار و غفلت وز هوا


ورنه تادیب و عتابت کردمی

بهر این پرسش تو را آزردمی


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۶۹۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #3697 


هرچه از وی شاد گردی در جهان

از فراق او بیندیش آن زمان


زآنچه گشتی شاد بس کس شاد شد

آخر از وی جست و همچون باد شد


از تو هم بجهد تو دل بر وی منه

پیش از آن کو بجهد از وی تو بجه


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۸۲۲

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #822 


جمله عالم زین غلط کردند راه

کز عدم ترسند و آن آمد پناه


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۳۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2436, Divan e Shams


من از عدم زادم تو را بر تخت بنهادم تو را

آیینه‌یی دادم تو را باشد که با ما خو کنی


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۳۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 435, Divan e Shams


این عدم خود چه مبارک جایست

که مددهای وجود از عدمست


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۶۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #2263 


دل تو این آلوده را پنداشتی

لاجرم دل ز اهل دل برداشتی


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۸۸۸

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #888 


از برای آن دل پر نور و بر

هست آن سلطان دل ها منتظر


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم بیت ۸۸۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #881 


صد جوال زر بیاری ای غنی

حق بگوید دل بیار ای منحنی


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۱۲۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #4123 


شرط تسلیم است نه کار دراز

سود نبود در ضلالت ترک‌تاز


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۱۷۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #4177 


لیک مقصود ازل تسلیم توست

ای مسلمان بایدت تسلیم جست


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۹۵۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #2959 


گفت بهر شاه مبذول است جان     

او چرا آید شفیع اندر میان


لی مع‌الله وقت بود آن دم مرا

لا یسع فیه نبی مجتبی       


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۱۴ 

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3214 


علتی بتر ز پندار کمال

نیست اندر جان تو ای ذودلال


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۸۲

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #382 


گر نه موشی دزد در انبار ماست

گندم اعمال چل ساله کجاست


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۹۵۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1955 


هوی هوی باد و شیرافشان ابر

در غم مااند یک ساعت تو صبر


مولوی، مثنوی، دفتر سوم بیت ۱۱۴۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #1145 


عقل جزوی گاه چیره گه نگون

عقل کلی ایمن از ریب المنون


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۲۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1620, Divan e Shams


چه شکرفروش دارم که به من شکر فروشد

که نگفت عذر روزی که برو شکر ندارم


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۵۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1057 


گر بروید ور بریزد صد گیاه

عاقبت برروید آن کشته اله


کشت نو کارید بر کشت نخست

این دوم فانی است و آن اول درست


کشت اول کامل و بگزیده است

تخم ثانی فاسد و پوسیده است


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۶۷۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #2670 


حکم حق گسترد بهر ما بساط

که بگویید از طریق انبساط   


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۶۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1067 


که درون سینه شرحت داده‌ایم

شرح اندر سینه‌ات بنهاده‌ایم


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۷۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1071 


که الم نشرح نه شرحت هست باز

چون شدی تو شرح‌جو و کدیه‌ساز


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۳۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #1639 


هر زمان دل را دگر میلی دهم

هر نفس بر دل دگر داغی نَهَم


کل اصباح لنا شان جدید

کل شیء عن مرادی لا یحید


در هر بامداد(هر لحظه) کاری تازه داریم، و هیچ کاری از حیطه مشیت من خارج نمی شود.


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۹۹۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #2996 


ساخت موسی قدس در باب صغیر

تا فرود آرند سر قوم زحیر


زآنکه جباران بدند و سرفراز

دوزخ آن باب صغیر است و نیاز 


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۴۴

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #544 


ناز کردن خوش تر آید از شکر

لیک کم خایش که دارد صد خطر


ایمن آبادست آن راه نیاز

ترک نازش گیر و با آن ره بساز


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۵۶۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1566, Divan e Shams


تا با تو قرین شد‌ست جانم

هر جا که روم به گلستانم


تا صورت تو قرین دل شد

بر خاک نیم بر آسمانم


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۲۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1421 


می‌رود از سینه‌ها در سینه‌ها

از ره پنهان صلاح و کینه‌ها


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۶۳۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #2636 


از قرین بی‌قول و گفت و گوی او

خو بدزدد دل نهان از خوی او


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۹۸۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #2986 


لیک بعضی زین صدا کرتر شدند*

باز بعضی صافی و برتر شدند


همچو آب نیل آمد این بلا

سعد را آبست و خون بر اشقیا


هر که پایان‌بین‌تر او مسعودتر

جدتر او کارد که افزون دید بر


زآنکه داند کین جهان کاشتن

هست بهر محشر و برداشتن**       


* قرآن کریم، سوره انسان(۷۶)، آیه ۳

Quran, Sooreh Al-Insan(#76), Line #3


« إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا.»


« راه را به او نشان داده‌ايم. يا سپاسگزار باشد يا ناسپاس.»


** حدیث


« اَلدُّنْيا مَزرَعَةُ الْآخِرَةِ.»


« دنیا کشتزار آخرت است.»


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۰۰۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #3001 


« مطالبه کردن موسی علیه‌السَّلام، حضرت را که خَلَقْتَ خَلْقاً وَ اَهْلَکْتَهُمْ؟ و جواب آمدن.»


گفت موسی ای خداوند حساب

نقش کردی باز چون کردی خراب


نر و ماده نقش کردی جانفزا

وآنگهان ویران کنی این را چرا


گفت حق دانم که این پرسش تو را

نیست از انکار و غفلت وز هوا


ورنه تادیب و عتابت کردمی

بهر این پرسش تو را آزردمی


لیک می‌خواهی که در افعال ما

باز جویی حکمت و سر بقا


تا از آن واقف کنی مر عام را

پخته گردانی بدین هر خام را


قاصدا سایل شدی در کاشفی

بر عوام ار چه که تو زآن واقفی


زآنکه نیم علم آمد این سوال

هر برونی را نباشد این مجال      


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۰۱۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #3017 


چونکه موسی کشت و شد کشتش تمام

خوشه‌هايش یافت خوبی و نظام


داس بگرفت و مر آن را می‌برید

پس ندا از غیب در گوشش رسید


که چرا کشتی کنی و پروری

چون کمالی یافت آن را می‌بری


گفت یا رب زآن کنم ویران و پست

که در اینجا دانه هست و کاه هست


دانه لایق نیست درانبار کاه

کاه در انبار گندم هم تباه


نیست حکمت این دو را آمیختن

فرق واجب می‌کند در بیختن


گفت این دانش تو از کی یافتی

که به دانش بیدری برساختی         


گفت تمییزم تو دادی ای خدا*

گفت پس تمییز چون نبود مرا


در خلایق روح های پاک هست

روح های تیره گلناک هست


این صدف ها نیست در یک مرتبه

در یکی درست و در دیگر شبه


واجبست اظهارِ این نیک و تباه

همچنانک اظهار گندم ها ز کاه


بهر اظهارست این خلق جهان

تا نماند گنج حکمت ها نهان


کنت کنزا گفت مخفیا شنو**

جوهر خود گم مکن اظهار شو         


اين قول را بشنو كه حضرت حق فرمود: "من گنجی مخفی بودم" پس گوهر درونی خود را مپوشان بلکه آنرا آشکار کن.


* قرآن کریم، سوره انفال(۸)، آیه ۳۷

Quran, Sooreh Al-Baqarah(#8), Line #37


« لِيَمِيزَ اللَّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَيَجْعَلَ الْخَبِيثَ بَعْضَهُ عَلَىٰ بَعْضٍ فَيَرْكُمَهُ جَمِيعًا فَيَجْعَلَهُ فِي جَهَنَّمَ ۚ أُولَٰئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ.»


« تا خدا ناپاك را از پاك بازنماياند و ناپاكان را برهم نهد. آنگاه همه را گرد كند و به جهنم افكند. اينان زيانكارانند.»


** حدیث


« كُنْتُ كَنْزاً مَخْفِيّاً فَاَحْبَبْتُ اَنْ اُعْرَفَ فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِكَی اُعْرَفَ.»


« من گنجی نهان بودم، دوست داشتم شناخته شوم، پس آفریدم آفریدگان را تا شناخته شوم.»


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۸۸۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #2880 


فایده هر ظاهری خود باطن است

همچو نفع اندر دواها کامن است


« تفسیرِ این آیت که وَ ما خَلَقْنَا السَّمواتِ و الَْارْضَ وَ ما بَیْنَهُما اِلّا بِالْحَقّ، نیآفریدمشان بهر همین که شما می بینید بلکه بهرِ معنی و حکمت باقیه که شما نمی‌بینید آن را.»


هیچ نقاشی نگارد زین نقش

بی امید نفع بهر عین نقش*


بلکه بهر میهمانان و کهان

که به فرجه وارهند از اندهان


شادی بچگان و یاد دوستان

دوستان رفته را از نقش آن


هیچ کوزه‌گر کند کوزه شتاب

بهر عین کوزه نه بر بوی آب


هیچ کاسه گر کند کاسه تمام

بهر عین کاسه نه بهر طعام


هیچ خطاطی نویسد خط به فن

بهر عین خط نه بهر خواندن


نقش ظاهر بهر نقش غایب است

وآن برای غایب دیگر ببست  


تا سوم چارم دهم بر می‌شمر

این فواید را به مقدار نظر


همچو بازی های شطرنج ای پسر

فایده هر لعب در تالی نگر


این نهادند بهر آن لعب نهان

وآن برای آن و آن بهر فلان


همچنین دیده جهات اندر جهات

در پی هم تا رسی در برد و مات


اول از بهر دوم باشد چنان

که شدن بر پایه‌های نردبان


وآن دوم بهر سوم می‌دان تمام

تا رسی تو پایه پایه تا به بام     


* قرآن کریم، سوره احقاف(۴۶)، آیه ۳

Quran, Sooreh Al-Ahqaf(#46), Line #3


« مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُسَمًّى…»


« ما آسمانها و زمين و آنچه را كه در ميان آن دوست جز به حق و در مدتى معين نيافريده‌ايم…»


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۰۰۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #3000 


کس نسازد نقش گرمابه و خضاب

جز پی قصد صواب و ناصواب     


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۷۵۲

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #2752 


« فرقِ میانِ آنکه درویش است به خدا و تشنهٔ خدا و میانِ آنکه درویش است از خدا و تشنهٔ غیر است.»


نقش درویش است او نی اهل نان

نقش سگ را تو مینداز استخوان


فقریست که به حق برد و از غیر گریزان کند و فقریست که از حق گریزان کند، به خلق برد.


«شمس تبریزی»


با خویشتنم خوش است، زین پس من و من.


«شمس تبریزی»


فقر لقمه دارد او نی فقر حق

پیش نقش مرده‌ای کم نه طبق


ماهی خاکی بود درویش نان

شکل ماهی لیک از دریا رمان


مرغ خانه ا‌ست او نه سیمرغ هوا

لوت نوشد او ننوشد از خدا


عاشق حق است او بهر نوال

نیست جانش عاشق حسن و جمال


گر توهم می‌کند او عشق ذات

ذات نبود وهم اسما و صفات

  

وهم زاییده ز اوصاف و حدست  

حق نزاییده‌ست او لم یولدست*    


عاشق تصویر و وهم خویشتن 

کی بود از عاشقان ذوالمنن


عاشق آن وهم اگر صادق بود

آن مجازش تا حقیقت می کشد


شرح می‌خواهد بیان این سخن

لیک می‌ترسم ز افهام کهن


فهم های کهنه کوته‌نظر

صد خیال بد درآرد در فکر


بر سماع راست هر کس چیر نیست

لقمه هر مرغکی انجیر نیست

 

خاصه مرغی مرده پوسیده‌ای   

پرخیالی اعمیی بی‌دیده‌ای   


نقش ماهی را چه دریا و چه خاک

رنگ هندو را چه صابون و چه زاک  

 

نقش اگر غمگین نگاری بر ورق

او ندارد از غم و شادی سبق


صورتش غمگین و او فارغ از آن

صورتش خندان و او زآن بی‌نشان


وین غم و شادی که اندر دل خطی است

پیش آن شادی و غم جز نقش نیست


صورتِ خندان نقش از بهر توست

تا از آن صورت شود معنی درست

 

صورت غمگین نقش از بهر ماست    

تا که ما را یاد آید راه راست 


نقش هایی کاندرین گرمابه هاست

از برون جامه‌کن چون جامه‌هاست


تا برونی جامه‌ها بینی و بس

جامه بیرون کن درآ ای هم‌نفس


زانکه با جامه درون سو، راه نیست

تن ز جان جامه ز تن آگاه نیست      


* قرآن کریم، سوره اخلاص(۱۱۲)، آیه ۳

Quran, Sooreh Al-Ikhlas(#112), Line #3


« لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ.» 


« نه زاده است و نه زاده شده.»

Back

Today visitors: 542

Time base: Pacific Daylight Time