Loading the content... Loading depends on your connection speed!

Ganje Hozour App
Ganje Hozour Iphone App Ganje Hozour Android App

: تماس با دفتر گنج حضور در آمریکا

Tel: 001 818 970 3345

Email: parviz4762@mac.com

Search
جستجو

GanjeHozour #1060 Program
برنامه تصویری شماره ۱۰۶۰ گنج حضور

Please rate this video
Out of 286 votes | 3494 Views
Poor            Good            Great

    

Set Stream Quality

  

Description

برنامه شماره ۱۰۶۰ گنج حضور

اجرا: پرویز شهبازی

تاریخ اجرا: ۲۱ ژوئیه  ۲۰۲۶ - ۳۱ تیر ماه ۱۴۰۵


برای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۱۰۶۰ بر روی این لینک کلیک کنید.

برای دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت mp3 بر روی این لینک کلیک کنید.


متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت رنگی)

متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت سیاه و سفید)


متن نوشته شده پیغام‌های تلفنی برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت رنگی)

متن نوشته شده پیغام‌های تلفنی برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت سیاه و سفید)


تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF (نسخه ریز مناسب پرینت)

تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF (نسخه درشت مناسب خواندن با موبایل)


اشعار همراه با لینک پرشی به فایل صوتی برنامه

اشعار همراه با لینک پرشی به ویدیو برنامه


خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتی

خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویری


برای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۳۳۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2334, Divan e Shams


ای طبلِ رَحیل(۱) از طرفِ چرخ شنیده

وی رَخت ازین‌جای بدآن‌جای کشیده


ای نرگس‌ِ چشم و رخِ چون لاله، کجایی؟

از گورِ تو آن نرگس و آن لاله دمیده


اندر لحدِ(۲) بی‌در و بی‌بام مقیمی

ای بر در و بر بام به صد ناز دویده


کو شیوهٔ ابرویِ تو؟ کو غمزهٔ چشمت؟

ای چشمِ بدِ مرگ بدآن هر دو رسیده


ای دستِ تو بوسه‌گهِ لب‌های عزیزان

در دستِ فنا مانده تو با دستِ بریده


این‌ها همه سهل است، اگر مرغِ ضمیرت

بر چرخ پریده بُوَد و دام دریده


صورت چه کم آید چو بَرَد جان به سلامت؟

موزه(۳) چه کم آید چو بُوَد پای رهیده(۴)؟


صد شُکر کند جان، چو رهد از تن و صورت

ای بی‌خبر از چاشنیِ(۵) جانِ جَریده(۶)


کو لذّتِ آب و گِل و کو آبِ حیاتی

کو قبّهٔ(۷) گردونی و کو بامِ خمیده


یا رب چه طلسم است کز آن خُلد(۸) نَفوریم(۹)

ما در تکِ(۱۰) این دوزخِ اَمْشاج(۱۱) خزیده *


محسودِ(۱۲) فلک بوده و مسجودِ(۱۳) ملایک

وز همّتِ ناپاک ز ما دیو رمیده


باغ آی و ز باران سخنِ نرگس و گُل چین

نرگس ندهد قطره‌‌ای از بام چکیده


بربند دهان از سخن و بادهٔ لب نوش

تا قصّه کند چشمِ خمار از رهِ دیده


* قرآن کریم، سورهٔ انسان (۷۶)، آیهٔ ۲

Quran, Al-Insan(#76), Line #2


«إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا»


«ما آدمى را از نطفه‌اى آميخته بيافريده‌ايم، تا او را امتحان كنيم. و شنوا و بينايش ساخته‌ايم.»


(۱) رَحیل: کوچ، کوچیدن

(۲) لحد: گور، قبر

(۳) موزه: نوعی پای‌افزار، چکمه، کفش

(۴) رهیده: رهاشده

(۵) چاشنی: مزه، طعم

(۶) جَریده: تنها، مجرّد، یگانه

(۷) قبّه: گنبد

(۸) خُلد: بهشت

(۹) نَفور: رمنده، گریزنده

(۱۰) تک: ته، قعر

(۱۱) اَمْشاج: جمعِ مَشْج، چیزهای درهم‌آمیخته، اشاره به آیهٔ ۲ سورهٔ انسان (۷۶)

(۱۲) مَحسود: مورد حَسَد قرارگرفته

(۱۳) مَسجود: مورد سجده قرارگرفته

-----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۳۳۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2334, Divan e Shams


ای طبلِ رَحیل از طرفِ چرخ شنیده

وی رَخت ازین‌جای بدآن‌جای کشیده


ای نرگس‌ِ چشم و رخِ چون لاله، کجایی؟

از گورِ تو آن نرگس و آن لاله دمیده


اندر لحدِ بی‌در و بی‌بام مقیمی

ای بر در و بر بام به صد ناز دویده


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۸۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2287


او فضولی بوده است از اِنقباض

کرد بر مختارِ مطلق، اِعتراض


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۵۱۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #4515


گر ز صندوقی به صندوقی رَوَد

او سَمایی(۱۴) نیست، صندوقی بُوَد


فُرجهٔ(۱۵) صندوقْ نونو(۱۶) مُسکِر(۱۷) است

دَرنیابد کاو به صندوق اندر است


(۱۴) سَمایی: آسمانی، مجازاً از جنسِ زندگی و حضور

(۱۵) فُرجه: گشایش

(۱۶) نونو: تازه به تازه

(۱۷) مُسکِر: مست‌کننده

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۵۱۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #4510


ذوقِ آزادی ندیده جانِ او

هست صندوقِ صُوَر(۱۸) میدانِ او


دایماً محبوس(۱۹) عقلش در صُوَر

از قفس اندر قفس دارد گذر


(۱۸) صُوَر: صورت‌ها

(۱۹) محبوس: زندانی

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۷۸۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1788


همچو قومِ موسی اندر حَرِّ(۲۰) تیه(۲۱)

مانده‌ای بر جای، چل سال ای سفیه(۲۲)


(۲۰) حَرّ: گرما، حرارت

(۲۱) تیه: بیابان شن‌زار و بی‌ آب‌ و علف،

صحرای تیه بخشی از صحرای سینا است.

(۲۲) سَفیه: نادان، بی‌خرد

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۵١۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #514


گام در صحرای دل باید نهاد

زآن‌که در صحرای گِل نَبْوَد گشاد


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۸۳۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1832


گر نبودی این بُزوغ(۲۳) اندر خُسوف

گُم نکردی راه چندین فیلسوف


«اگر این تابش و روشنیِ نور خداوند در خسوف ذهن پوشیده نشده بود،

فیلسوفان یا من‌های ذهنیِ باسوادی که اهل فضاگشایی و صنع نیستند

و به دانش ذهنی و کتابی بسنده کرده‌اند، راه را گم نمی‌کردند.»


(۲۳) بُزوغ: تافتن، تابیدن

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۳۰۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #4305


خادعِ(۲۴) دردَند درمان‌هایِ ژاژ(۲۵)

رهزن‌اند و زرسِتانان، رسمِ باژ(۲۶)


آبِ شوری(۲۷) نیست در‌مانِ عطش(۲۸)

وقتِ خوردن گر نماید سرد و خَوش

 

لیک خادع گشت و مانع شد ز جُست(۲۹)

ز‌آبِ شیرینی کز او صد سبزه رُست(۳۰) 


(۲۴) خادع: فریب‌کار، نیرنگ‌باز، فریب‌دهنده

(۲۵) ژاژ: بیهوده، یاوه

(۲۶) باژ: باج، خراج

(۲۷) آبِ شور: مَجازاً آبی که از ذهن می‌آید.

(۲۸) عطش: تشنگی

(۲۹) جُست: جُستن، طلب

(۳۰) رُست: رویید، سبز شد، به‌وجود آمد.

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۶۴۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2640


من سبب را ننگرم، کآن حادِث(۳۱) است

زآنکه حادث، حادِثی را باعث است


لطفِ سابق را نِظاره می‌کنم

هرچه آن حادِث، دوپاره می‌کنم


(۳۱) حادث: تازه‌پدیدآمده

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۷۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1070


مَنفَذی داری به بحر، ای آبگیر

ننگ دار از آب جُستن از غدیر(۳۲)


که اَلَمْ نَشْرَحْ نه شرحت هست باز؟

چون شدی تو شرح‌جو و کُدیه‌ساز(۳۳)؟

 

درنگر در شرحِ دل در اندرون

تا نیاید طعنهٔ لٰاتُبْصِرُون


(۳۲) غدیر: آبگیر، برکه

(۳۳) کُدیه‌ساز: گدایی کننده، تکدّی‌کننده

-----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۹۱۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #914, Divan e Shams


ز ناسپاسیِ ما بسته است روزنِ دل

خدایْ گفت که انسان لِربِّه لَکَنود


قرآن کریم، سورهٔ عادیات (۱۰۰)، آیهٔ ۶

Quran, Al-Adiyat(#100), Line #6


«إِنَّ الْإِنْسَانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ.»


«همانا آدمی نسبت‌به پروردگارش بسیار ناسپاس است.»


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۸۲۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1828


از کَپی‌خویانِ(۳۴) کفران کَهْ(۳۵) دریغ

بر نَبی‌خویان نثارِ مِهر(۳۶) و میغ(۳۷)


(۳۴) کَپی‌خو: بوزینه‌صفت

(۳۵) کَهْ: کاه

(۳۶) مِهر: خورشید

(۳۷) میغ: ابر

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۶۹۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3691


گفتِ هر یک‌تان دهد جنگ و فِراق(۳۸)

گفتِ من آرد شما را اتّفاق‏

 

پس شما خاموش باشید اَنْصِتُوا(۳۹)

تا زبان‌ْتان من شوم در گفت ‏وگو

 

گر سخنْ‌تان در توافق مُوثَقه(۴۰) است

در اثر مایهٔ‏ نزاع(۴۱) و تفرقه است


(۳۸) فِراق: دوری

(۳۹) اَنْصِتُوا: خاموش باشید، ذهنتان را خاموش کنید.

(۴۰) مُوثَقه: مورد اطمینان و وثوق

(۴۱) نزاع: درگیری

-----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۹۳۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #931, Divan e Shams


خموش کن، خبرِ مَن صَمَت نَجا بشنو

اگر رقیبِ سخن جوی(۴۲) ما روا دارد


حدیث

 

«مَنْ صَمَتَ نَجا.»


«هرکه خموشی گُزید، رستگار شد.»


(۴۲) سخن جو: سخن جوینده، خوش گفتار

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳٨١١

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3811


مَنْ صَمَت مِنْکُم نَجٰا، بُد یاسِه‌اش(۴۳)

خامُشان را بود کیسه و کاسه‌اش


(۴۳) یاسه‌: یاسا، قاعده، قانون

-----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۳۳۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2334, Divan e Shams


کو شیوهٔ ابرویِ تو؟ کو غمزهٔ چشمت؟

ای چشمِ بدِ مرگ بدآن هر دو رسیده


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۰۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2101


اَمرِ غُضُّوا غَضَّةً أبصارَکُمْ

هم شنیدی، راست ننهادی تو سُم


«با اینکه این فرمانِ خدا را شنیدی که «چشمانِ خود را از نارواها فروبندید.»

ولی باز درست گام برنداشتی.»


قرآن کریم، سورهٔ نور (۲۴)، آیهٔ ۳۰

Quran, An-Noor(#24), Line #30


«قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ … .»


«به مردان مؤمن بگو كه چشمان خويش را از نارواها فروگيرند … .»


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۷۱۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2714


لوله‌‌ها بربند و پُر دارش ز خُم

گفت: غُضُّوا عَنْ هَوا أبصارکُمْ‌‌(۴۴)


(۴۴) غُضُّوا عَنْ هَوا أبصارکُمْ‌‌: دیدگانتان را از هوی و هوس فروبندید.

-----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۳۳۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2334, Divan e Shams


ای دستِ تو بوسه‌گهِ لب‌های عزیزان

در دستِ فنا مانده تو با دستِ بریده


این‌ها همه سهل است، اگر مرغِ ضمیرت

بر چرخ پریده بُوَد و دام دریده


صورت چه کم آید چو بَرَد جان به سلامت؟

موزه چه کم آید چو بُوَد پای رهیده؟


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ٢۴٨٠

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2480


تا کنون کردی چنین، اکنون مکن

تیره کردی آب را، افزون مکن


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۹۴۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1941


هر‌کجا تابم ز مِشکاتِ(۴۵) دَمی

حل شد آن‌جا مشکلات عالَمی


(۴۵) مِشکات: چراغ‌دان

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۹۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #97


ای لِقایِ(۴۶) تو جوابِ هر سؤال

مشکل از تو حل شود بی‌‌ قیل و قال

(۴۶) لِقا: دیدارِ خداوند

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۴۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2242


در پناهِ شیر کَم ناید کباب

روبَها، تو سوی جیفه(۴۷) کم شتاب


(۴۷) جیفه: لاشه، مردار

-----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۳۳۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2334, Divan e Shams


صد شُکر کند جان، چو رهد از تن و صورت

ای بی‌خبر از چاشنیِ جانِ جَریده


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۰۲۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2029, Divan e Shams


ای عاشق جریده بر عاشقان گزیده

بگذر ز آفریده بنگر در آفریدن


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۸۸۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2880


چون رهیدی، شُکرِ آن باشد که هیچ

سویِ آن دانه نداری پیچ پیچ(۴۸)


(۴۸) پیچ‌پیچ: خَم در خَم و سخت پیچیده

-----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۳۳۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2334, Divan e Shams


کو لذّتِ آب و گِل و کو آبِ حیاتی

کو قبّهٔ گردونی و کو بامِ خمیده


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ١٢٩۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1296


چون از آن اقبال(۴۹)، شیرین شد دهان

سرد شد بر آدمی مُلکِ جهان


(۴۹) اقبال: نیک‌بختی

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۸۷۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2875


در دلش خورشید چون نوری نشاند

پیشَش اختر(۵۰) را مقادیری نماند


(۵۰) اختر: ستاره

-----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۳۳۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2334, Divan e Shams


یا رب چه طلسم است کز آن خُلد نَفوریم

ما در تکِ این دوزخِ اَمْشاج خزیده


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ٣۵٠٠

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3500


آنکه در چَه زاد و در آبِ سیاه

او چه داند لطفِ دشت و رنجِ چاه؟


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۳۳۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2334, Divan e Shams


محسودِ فلک بوده و مسجودِ ملایک

وز همّتِ ناپاک ز ما دیو رمیده


باغ آی و ز باران سخنِ نرگس و گُل چین

نرگس ندهد قطره‌‌ای از بام چکیده


بربند دهان از سخن و بادهٔ لب نوش

تا قصّه کند چشمِ خمار از رهِ دیده


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۳۳۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2334, Divan e Shams


یا رب چه طلسم است کز آن خُلد نَفوریم

ما در تکِ این دوزخِ اَمْشاج خزیده


قرآن کریم، سورهٔ انسان (۷۶)، آیهٔ ۱

Quran, Al-Insan(#76), Line #1


«هَلْ أَتَىٰ عَلَى الْإِنْسَانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئًا مَذْكُورًا»


«هرآينه بر انسان مدتى از زمان گذشت و او چيزى در خور ذكر نبود.»


قرآن کریم، سورهٔ انسان (۷۶)، آیهٔ ۲

Quran, Al-Insan(#76), Line #2


«إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا»


«ما آدمى را از نطفه‌اى آميخته بيافريده‌ايم، تا او را امتحان كنيم. 

و شنوا و بينايش ساخته‌ايم.»


قرآن کریم، سورهٔ انسان (۷۶)، آیهٔ ۳

Quran, Al-Insan(#76), Line #3


«إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا»


«راه را به او نشان داده‌ايم. يا سپاسگزار باشد يا ناسپاس.»


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۸۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2281


«انکار کردنِ آن جماعت، بر دعا و شفاعتِ دَقوقی

و پَریدنِ ایشان و ناپیدا شدن در پردهٔ غیب

و حیران شدن دَقوقی که بر هوا رفتند یا بر زمین؟»

 

چون رهید آن کشتی و، آمد به کام

شد نمازِ آن جماعت هم تمام

 

فُجْفُجی(۵۱) افتادشان با همدگر

کاین فضولی کیست از ما ای پدر؟


هر یکی با آن دگر، گفتند سِر

از پسِ پشتِ دَقوقی مُسْتَتِر(۵۲)


(۵۱) فُجفُج: سخن به آهسته گفتن

(۵۲) مُستَتِر: پوشیده، پنهان شده

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۹۲۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #926


چون جُنَید(۵۳) از جُندِ(۵۴) او دید آن مدد

خود مقاماتش فزون شد از عدد


بایزید اندر مَزیدش(۵۵) راه دید

نام قطب‌ُالْعارفین از حق شنید


چون که کَرخی(۵۶)، کَرخِ(۵۷) او را شد حَرَس(۵۸)

شد خلیفهٔ عشق و ربّانی‌نَفَس(۵۹)

 

پورِ(۶۰) اَدهم، مَرْکَب، آن سو رانْد شاد

گشت او سلطانِ سلطانانِ داد

 

و آن شَقیق(۶۱) از شَقِّ(۶۲) آن راهِ شِگَرف

گشت او خورشیدرأی و تیزطَرْف‏(۶۳)

 

صد هزاران پادشاهانِ نهان

سَرفرازانند زآن سویِ جهان‏

 

نامشان از رشکِ حق پنهان بماند

هر گدایی نامشان را برنخواند


حدیث قدسی


«أولیایی تَحْتَ قِبابی لایَعْرِفُهُمْ غَیْری.»


«اولیای من در زیر آسمان‌های من به سر برند، در حالیکه کسی آنان را نشناسد.»


قرآن کریم، سورهٔ فتح (۴۸)، آیهٔ ۲۵

Quran, Al-Fath(#48), Line #25


«… وَلَوْلَا رِجَالٌ مُؤْمِنُونَ وَنِسَاءٌ مُؤْمِنَاتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ … .»


«… اگر مردان مسلمان و زنان مسلمانى كه آنها را نمى‌شناسيد

در ميان آنها نبودند، كافرانشان را به عذابى دردآور عذاب مى‌كرديم … .»


حقِّ آن نور و حقِ نورانیان

کاندر آن بحرند همچون ماهیان‏


بحرِ جان و جانِ بحر ار گویمش

نیست لایق، نامِ نو می‏‌جویمش‏

 

حقِّ آن آنی که این و آن ازوست

مغزها نسبت بدو باشد چو پوست‏

 

که صفاتِ خواجه‏‌تاش(۶۴) و یارِ من

هست صد چندان که این گفتارِ من

 

آنچه می‏‌دانم ز وصفِ آن نَدیم(۶۵)

باورت نآید، چه گویم؟ ای کریم


(۵۳) جُنَید: جُنَیدِ بغدادی، پیشوای بزرگ تصوّف بغداد

(۵۴) جُند: سپاه، لشکر

(۵۵) مَزید: افزودنی، بسیاری

(۵۶) کَرخی: معروفِ کَرخی از پیشروان مکتب صوفیان بغداد بوده است.

(۵۷) کَرخ: نام محلّه‌ای در بغداد است، کنایه از شهرِ معشوق

(۵۸) حَرَس: پاسبان، نگهبان

(۵۹) ربّانی‌نَفَس: دارای دمِ الهی

(۶۰) پور: پسر

(۶۱) شَقیق: شَقیقِ بلخی از مشایخ و بزرگان صوفیهٔ نخستین است.

(۶۲) شقّ: شکافتن، گشودن، رنج کشیدن

(۶۳) طَرْف‏: چشم

(۶۴) خواجه‌تاش: دو غلام که یک خواجه و سرور دارند.

(۶۵) نَدیم: مصاحب و همنشين

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۸۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2281


چون رهید آن کشتی و، آمد به کام

شد نمازِ آن جماعت هم تمام

 

فُجْفُجی(۶۶) افتادشان با همدگر

کاین فضولی کیست از ما ای پدر؟


هر یکی با آن دگر، گفتند سِر

از پسِ پشتِ دَقوقی مُسْتَتِر(۶۷)

 

گفت هر یک: من نکردستم کنون

این دعا، نی از برون، نی از درون


گفت: مانا(۶۸) کاین امامِ ما ز درد

بوالفضولانه مناجاتی بکرد

 

گفت آن دیگر که ای یارِ یقین

مر مرا هم می‌نماید اینچنین

 

او فضولی بوده است از اِنقباض

کرد بر مُختارِ مطلق، اِعتراض

 

چون نگه کردم سپس، تا بنگرم

که چه می‌گویند آن اهلِ کرم

 

یک از ایشان را ندیدم در مقام

رفته بودند از مقامِ خود تمام

 

نی به چپ، نی راست، نی بالا، نه زیر

چشمِ تیز من نشد بر قوم، چیر(۶۹)

 

دُرها بودند، گویی آب گشت

نی نشانِ پا و، نی گَردی به دشت

 

در قِبابِ(۷۰) حق شدند آن دَم همه

در کدامین روضه رفتند آن رمه؟

 

در تحیّر ماندم، کاین قوم را

چون بپوشانید حق بر چشمِ ما؟

 

آن‌چنان پنهان شدند از چشم او

مثل غوطهٔ(۷۱) ماهیان در آبِ جو

 

سال‌ها در حسرتِ ایشان بماند

عمرها در شوقِ ایشان، اشک راند

 

تو بگویی مردِ حق اندر نظر

کِی درآرد با خدا ذکرِ بشر؟

 

خر ازین می‌خسپد اینجا ای فلان

که بشر دیدی تو ایشان را، نه جان

 

کار ازین ویران شده‌ست ای مردِ خام

که بشر دیدی مر اینها را چو عام(۷۲)


قرآن کریم، سورهٔ ابراهیم (۱۴)، آیهٔ ۱۰

Quran, Ibrahim(#14), Line #10


«… قَالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا تُرِيدُونَ أَنْ تَصُدُّونَا عَمَّا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتُونَا بِسُلْطَانٍ مُبِينٍ»


«… گفتند: شما جز مردمانى همانند ما نيستيد. مى‌خواهيد ما را از آنچه

پدرانمان مى‌پرستيدند باز داريد. براى ما دليلى روشن بياوريد.»

 

تو همآن دیدی که ابلیسِ لعین

گفت: من از آتشم، آدم ز طین(۷۳)


قرآن کریم، سورهٔ ص (۳۸)، آیهٔ ۷۶

Quran, Saad(#38), Line #76


«قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ ۖ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ»


«گفت: من از او بهترم. مرا از آتش آفريده‌اى و او را از گِل.»


چشمِ ابلیسانه را یک‌دم ببند

چند بینی صورت، آخِر؟ چند؟ چند؟

 

ای دَقوقی با دو چشمِ همچو جو

هین مَبُر اومید، ایشان را بجو

 

هین بجو، که رکنِ دولت، جُستن است

هر گشادی، در دل اندر بستن است

 

از همهٔ کارِ جهان، پرداخته

کو و کو می‌گو به‌ جان، چون فاخته(۷۴)

 

نیک بنگر اندرین ای مُحْتَجِب(۷۵)

که دعا را، بست حق بر اَسْتَجِبْ


قرآن کریم، سورهٔ غافر (۴۰)، آیهٔ ۶۰

Quran, Al-Ghaafir(#40), Line #60


«وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ ۚ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ»


«پروردگارتان گفت: بخوانيد مرا تا شما را پاسخ گويم.

آنهايى كه از پرستش من سركشى مى‌كنند زودا كه در عين خوارى به جهنم درآيند.»

  

هر که را دل پاک شد از اِعْتلال(۷۶)

آن دعااش می‌رود تا ذوالجلال


(۶۶) فُجفُج: سخن به آهسته گفتن

(۶۷) مُستَتِر: پوشیده، پنهان شده

(۶۸) مانا: گویی، پنداری

(۶۹) چیر: چیره، پیروز

(۷۰) قِباب: جمعِ قُبّه، به معنی گنبد، آسمان

(۷۱) غوطه: شیرجه زدن و فرو رفتن در آب

(۷۲) عام: مردم عامه 

(۷۳) طین: گِل

(۷۴) فاخته: پرنده‌ای خاکی رنگ، کوچکتر از کبوتر

(۷۵) مُحْتَجِب: حجاب‌دار، پنهان

(۷۶) اِعتلال: بیماری، علّت، عارضه

-------------------------

مجموع لغات:


(۱) رَحیل: کوچ، کوچیدن

(۲) لحد: گور، قبر

(۳) موزه: نوعی پای‌افزار، چکمه، کفش

(۴) رهیده: رهاشده

(۵) چاشنی: مزه، طعم

(۶) جَریده: تنها، مجرّد، یگانه

(۷) قبّه: گنبد

(۸) خُلد: بهشت

(۹) نَفور: رمنده، گریزنده

(۱۰) تک: ته، قعر

(۱۱) اَمْشاج: جمعِ مَشْج، چیزهای درهم‌آمیخته، اشاره به آیهٔ ۲ سورهٔ انسان (۷۶)

(۱۲) مَحسود: مورد حَسَد قرارگرفته

(۱۳) مَسجود: مورد سجده قرارگرفته

(۱۴) سَمایی: آسمانی، مجازاً از جنسِ زندگی و حضور

(۱۵) فُرجه: گشایش

(۱۶) نونو: تازه به تازه

(۱۷) مُسکِر: مست‌کننده

(۱۸) صُوَر: صورت‌ها

(۱۹) محبوس: زندانی

(۲۰) حَرّ: گرما، حرارت

(۲۱) تیه: بیابان شن‌زار و بی‌ آب‌ و علف، صحرای تیه بخشی از صحرای سینا است.

(۲۲) سَفیه: نادان، بی‌خرد

(۲۳) بُزوغ: تافتن، تابیدن

(۲۴) خادع: فریب‌کار، نیرنگ‌باز، فریب‌دهنده

(۲۵) ژاژ: بیهوده، یاوه

(۲۶) باژ: باج، خراج

(۲۷) آبِ شور: مَجازاً آبی که از ذهن می‌آید.

(۲۸) عطش: تشنگی

(۲۹) جُست: جُستن، طلب

(۳۰) رُست: رویید، سبز شد، به‌وجود آمد.

(۳۱) حادث: تازه‌پدیدآمده

(۳۲) غدیر: آبگیر، برکه

(۳۳) کُدیه‌ساز: گدایی کننده، تکدّی‌کننده

(۳۴) کَپی‌خو: بوزینه‌صفت

(۳۵) کَهْ: کاه

(۳۶) مِهر: خورشید

(۳۷) میغ: ابر

(۳۸) فِراق: دوری

(۳۹) اَنْصِتُوا: خاموش باشید، ذهنتان را خاموش کنید.

(۴۰) مُوثَقه: مورد اطمینان و وثوق

(۴۱) نزاع: درگیری

(۴۲) سخن جو: سخن جوینده، خوش گفتار

(۴۳) یاسه‌: یاسا، قاعده، قانون

(۴۴) غُضُّوا عَنْ هَوا أبصارکُمْ‌‌: دیدگانتان را از هوی و هوس فروبندید.

(۴۵) مِشکات: چراغ‌دان

(۴۶) لِقا: دیدارِ خداوند

(۴۷) جیفه: لاشه، مردار

(۴۸) پیچ‌پیچ: خَم در خَم و سخت پیچیده

(۴۹) اقبال: نیک‌بختی

(۵۰) اختر: ستاره

(۵۱) فُجفُج: سخن به آهسته گفتن

(۵۲) مُستَتِر: پوشیده، پنهان شده

(۵۳) جُنَید: جُنَیدِ بغدادی، پیشوای بزرگ تصوّف بغداد

(۵۴) جُند: سپاه، لشکر

(۵۵) مَزید: افزودنی، بسیاری

(۵۶) کَرخی: معروفِ کَرخی از پیشروان مکتب صوفیان بغداد بوده است.

(۵۷) کَرخ: نام محلّه‌ای در بغداد است، کنایه از شهرِ معشوق

(۵۸) حَرَس: پاسبان، نگهبان

(۵۹) ربّانی‌نَفَس: دارای دمِ الهی

(۶۰) پور: پسر

(۶۱) شَقیق: شَقیقِ بلخی از مشایخ و بزرگان صوفیهٔ نخستین است.

(۶۲) شقّ: شکافتن، گشودن، رنج کشیدن

(۶۳) طَرْف‏: چشم

(۶۴) خواجه‌تاش: دو غلام که یک خواجه و سرور دارند.

(۶۵) نَدیم: مصاحب و همنشين

(۶۶) فُجفُج: سخن به آهسته گفتن

(۶۷) مُستَتِر: پوشیده، پنهان شده

(۶۸) مانا: گویی، پنداری

(۶۹) چیر: چیره، پیروز

(۷۰) قِباب: جمعِ قُبّه، به معنی گنبد، آسمان

(۷۱) غوطه: شیرجه زدن و فرو رفتن در آب

(۷۲) عام: مردم عامه 

(۷۳) طین: گِل

(۷۴) فاخته: پرنده‌ای خاکی رنگ، کوچکتر از کبوتر

(۷۵) مُحْتَجِب: حجاب‌دار، پنهان

(۷۶) اِعتلال: بیماری، علّت، عارضه

----------------------------

************************

تمام اشعار برنامه بر اساس فرمت سایت گنج نما برای جستجوی آسان


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۳۳۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2334, Divan e Shams


ای طبل رحیل از طرف چرخ شنیده

وی رخت ازین‌جای بدآن‌جای کشیده


ای نرگس‌ چشم و رخ چون لاله کجایی

از گور تو آن نرگس و آن لاله دمیده


اندر لحد بی‌در و بی‌بام مقیمی

ای بر در و بر بام به صد ناز دویده


کو شیوه ابروی تو کو غمزه چشمت

ای چشم بد مرگ بدآن هر دو رسیده


ای دست تو بوسه‌گه لب‌های عزیزان

در دست فنا مانده تو با دست بریده


این‌ها همه سهل است اگر مرغ ضمیرت

بر چرخ پریده بود و دام دریده


صورت چه کم آید چو برد جان به سلامت

موزه چه کم آید چو بود پای رهیده


صد شکر کند جان چو رهد از تن و صورت

ای بی‌خبر از چاشنی جان جریده


کو لذت آب و گل و کو آب حیاتی

کو قبه گردونی و کو بام خمیده


یا رب چه طلسم است کز آن خلد نفوریم

ما در تک این دوزخ امشاج خزیده 


محسود فلک بوده و مسجود ملایک

وز همت ناپاک ز ما دیو رمیده


باغ آی و ز باران سخن نرگس و گل چین

نرگس ندهد قطره‌‌ای از بام چکیده


بربند دهان از سخن و باده لب نوش

تا قصه کند چشم خمار از ره دیده


* قرآن کریم، سوره انسان (۷۶)، آیه ۲

Quran, Al-Insan(#76), Line #2


«إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا»


«ما آدمى را از نطفه‌اى آميخته بيافريده‌ايم، تا او را امتحان كنيم.

و شنوا و بينايش ساخته‌ايم.»


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۳۳۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2334, Divan e Shams


ای طبل رحیل از طرف چرخ شنیده

وی رخت ازین‌جای بدآن‌جای کشیده


ای نرگس‌ چشم و رخ چون لاله کجایی

از گور تو آن نرگس و آن لاله دمیده


اندر لحد بی‌در و بی‌بام مقیمی

ای بر در و بر بام به صد ناز دویده


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۸۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2287


او فضولی بوده است از انقباض

کرد بر مختار مطلق اعتراض


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۵۱۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #4515


گر ز صندوقی به صندوقی رود

او سمایی نیست صندوقی بود


فرجه صندوق نونو مسکر است

درنیابد کاو به صندوق اندر است


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۵۱۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #4510


ذوق آزادی ندیده جان او

هست صندوق صور میدان او


دایما محبوس عقلش در صور

از قفس اندر قفس دارد گذر


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۷۸۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1788


همچو قوم موسی اندر حر تیه

مانده‌ای بر جای چل سال ای سفیه


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۵١۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #514


گام در صحرای دل باید نهاد

زآن‌که در صحرای گل نبود گشاد


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۸۳۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1832


گر نبودی این بزوغ اندر خسوف

گم نکردی راه چندین فیلسوف


اگر این تابش و روشنی نور خداوند در خسوف ذهن پوشیده نشده بود

فیلسوفان یا من‌های ذهنی باسوادی که اهل فضاگشایی و صنع نیستند

و به دانش ذهنی و کتابی بسنده کرده‌اند راه را گم نمی‌کردند


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۳۰۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #4305


خادع دردند درمان‌های ژاژ

رهزن‌اند و زرستانان رسم باژ


آب شوری نیست در‌مان عطش

وقت خوردن گر نماید سرد و خوش

 

لیک خادع گشت و مانع شد ز جست

ز‌آب شیرینی کز او صد سبزه رست


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۶۴۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2640


من سبب را ننگرم کان حادث است

زآنکه حادث حادثی را باعث است


لطف سابق را نظاره می‌کنم

هرچه آن حادث دوپاره می‌کنم


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۷۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1070


منفذی داری به بحر ای آبگیر

ننگ دار از آب جستن از غدیر


که الم نشرح نه شرحت هست باز

چون شدی تو شرح‌جو و کدیه‌ساز

 

درنگر در شرح دل در اندرون

تا نیاید طعنه لاتبصرون


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۹۱۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #914, Divan e Shams


ز ناسپاسی ما بسته است روزن دل

خدای گفت که انسان لربه لکنود


قرآن کریم، سوره عادیات (۱۰۰)، آیه ۶

Quran, Al-Adiyat(#100), Line #6


«إِنَّ الْإِنْسَانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ.»


«همانا آدمی نسبت‌به پروردگارش بسیار ناسپاس است.»


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۸۲۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1828


از کپی‌خویان کفران که دریغ

بر نبی‌خویان نثار مهر و میغ


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۶۹۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3691


گفت هر یک‌تان دهد جنگ و فراق

گفت من آرد شما را اتفاق‏

 

پس شما خاموش باشید انصتوا

تا زبان‌تان من شوم در گفت ‏وگو

 

گر سخن‌تان در توافق موثقه است

در اثر مایه نزاع و تفرقه است


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۹۳۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #931, Divan e Shams


خموش کن خبر من صمت نجا بشنو

اگر رقیب سخن جوی ما روا دارد


حدیث

 

«مَنْ صَمَتَ نَجا.»


«هرکه خموشی گُزید، رستگار شد.»


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳٨١١

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3811


من صمت منکم نجا بد یاسه‌اش

خامشان را بود کیسه و کاسه‌اش


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۳۳۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2334, Divan e Shams


کو شیوه ابروی تو کو غمزه چشمت

ای چشم بد مرگ بدآن هر دو رسیده


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۰۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2101


امر غضوا غضه ابصارکم

هم شنیدی راست ننهادی تو سم


با اینکه این فرمان خدا را شنیدی که چشمان خود را از نارواها فروبندید

ولی باز درست گام برنداشتی


قرآن کریم، سوره نور (۲۴)، آیه ۳۰

Quran, An-Noor(#24), Line #30


«قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ … .»


«به مردان مؤمن بگو كه چشمان خويش را از نارواها فروگيرند … .»


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۷۱۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2714


لوله‌‌ها بربند و پر دارش ز خم

گفت غضوا عن هوا ابصارکم


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۳۳۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2334, Divan e Shams


ای دست تو بوسه‌گه لب‌های عزیزان

در دست فنا مانده تو با دست بریده


این‌ها همه سهل است اگر مرغ ضمیرت

بر چرخ پریده بود و دام دریده


صورت چه کم آید چو برد جان به سلامت

موزه چه کم آید چو بود پای رهیده


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ٢۴٨٠

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2480


تا کنون کردی چنین اکنون مکن

تیره کردی آب را افزون مکن


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۹۴۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1941


هر‌کجا تابم ز مشکات دمی

حل شد آن‌جا مشکلات عالمی


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۹۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #97


ای لقای تو جواب هر سوال

مشکل از تو حل شود بی‌‌ قیل و قال

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۴۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2242


در پناه شیر کم ناید کباب

روبها تو سوی جیفه کم شتاب


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۳۳۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2334, Divan e Shams


صد شکر کند جان چو رهد از تن و صورت

ای بی‌خبر از چاشنی جان جریده


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۰۲۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2029, Divan e Shams


ای عاشق جریده بر عاشقان گزیده

بگذر ز آفریده بنگر در آفریدن


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۸۸۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2880


چون رهیدی شکر آن باشد که هیچ

سوی آن دانه نداری پیچ پیچ


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۳۳۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2334, Divan e Shams


کو لذت آب و گل و کو آب حیاتی

کو قبه گردونی و کو بام خمیده


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ١٢٩۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1296


چون از آن اقبال شیرین شد دهان

سرد شد بر آدمی ملک جهان


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۸۷۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2875


در دلش خورشید چون نوری نشاند

پیشش اختر را مقادیری نماند


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۳۳۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2334, Divan e Shams


یا رب چه طلسم است کز آن خلد نفوریم

ما در تک این دوزخ امشاج خزیده


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ٣۵٠٠

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3500


آنکه در چه زاد و در آب سیاه

او چه داند لطف دشت و رنج چاه


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۳۳۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2334, Divan e Shams


محسود فلک بوده و مسجود ملایک

وز همت ناپاک ز ما دیو رمیده


باغ آی و ز باران سخن نرگس و گل چین

نرگس ندهد قطره‌‌ای از بام چکیده


بربند دهان از سخن و باده لب نوش

تا قصه کند چشم خمار از ره دیده


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۳۳۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2334, Divan e Shams


یا رب چه طلسم است کز آن خلد نفوریم

ما در تک این دوزخ امشاج خزیده


قرآن کریم، سوره انسان (۷۶)، آیه ۱

Quran, Al-Insan(#76), Line #1


«هَلْ أَتَىٰ عَلَى الْإِنْسَانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئًا مَذْكُورًا»


«هرآينه بر انسان مدتى از زمان گذشت و او چيزى در خور ذكر نبود.»


قرآن کریم، سوره انسان (۷۶)، آیه ۲

Quran, Al-Insan(#76), Line #2


«إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا»


«ما آدمى را از نطفه‌اى آميخته بيافريده‌ايم، تا او را امتحان كنيم.

و شنوا و بينايش ساخته‌ايم.»


قرآن کریم، سوره انسان (۷۶)، آیه ۳

Quran, Al-Insan(#76), Line #3


«إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا»


«راه را به او نشان داده‌ايم. يا سپاسگزار باشد يا ناسپاس.»


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۸۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2281


انکار کردن آن جماعت بر دعا و شفاعت دقوقی

و پریدن ایشان و ناپیدا شدن در پرده غیب

و حیران شدن دقوقی که بر هوا رفتند یا بر زمین

 

چون رهید آن کشتی و آمد به کام

شد نماز آن جماعت هم تمام

 

فجفجی افتادشان با همدگر

کاین فضولی کیست از ما ای پدر


هر یکی با آن دگر گفتند سر

از پس پشت دقوقی مستتر


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۹۲۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #926


چون جنید از جند او دید آن مدد

خود مقاماتش فزون شد از عدد


بایزید اندر مزیدش راه دید

نام قطب‌العارفین از حق شنید


چون که کرخی کرخ او را شد حرس

شد خلیفه عشق و ربانی‌نفس

 

پور ادهم مرکب آن سو راند شاد

گشت او سلطان سلطانان داد

 

و آن شقیق از شق آن راه شگرف

گشت او خورشیدرای و تیزطرف‏

 

صد هزاران پادشاهان نهان

سرفرازانند زآن سوی جهان‏

 

نامشان از رشک حق پنهان بماند

هر گدایی نامشان را برنخواند


حدیث قدسی


«أولیایی تَحْتَ قِبابی لایَعْرِفُهُمْ غَیْری.»


«اولیای من در زیر آسمان‌های من به سر برند، در حالیکه کسی آنان را نشناسد.»


قرآن کریم، سوره فتح (۴۸)، آیه ۲۵

Quran, Al-Fath(#48), Line #25


«… وَلَوْلَا رِجَالٌ مُؤْمِنُونَ وَنِسَاءٌ مُؤْمِنَاتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ … .»


«… اگر مردان مسلمان و زنان مسلمانى كه آنها را نمى‌شناسيد

در ميان آنها نبودند، كافرانشان را به عذابى دردآور عذاب مى‌كرديم … .»


حق آن نور و حق نورانیان

کاندر آن بحرند همچون ماهیان‏


بحر جان و جان بحر ار گویمش

نیست لایق نام نو می‏‌جویمش‏

 

حق آن آنی که این و آن ازوست

مغزها نسبت بدو باشد چو پوست‏

 

که صفات خواجه‏‌تاش و یار من

هست صد چندان که این گفتار من

 

آنچه می‏‌دانم ز وصف آن ندیم

باورت ناید چه گویم ای کریم


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۸۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2281


چون رهید آن کشتی و آمد به کام

شد نماز آن جماعت هم تمام

 

فجفجی افتادشان با همدگر

کاین فضولی کیست از ما ای پدر


هر یکی با آن دگر گفتند سر

از پس پشت دقوقی مستتر

 

گفت هر یک من نکردستم کنون

این دعا نی از برون نی از درون


گفت مانا کاین امام ما ز درد

بوالفضولانه مناجاتی بکرد

 

گفت آن دیگر که ای یار یقین

مر مرا هم می‌نماید اینچنین

 

او فضولی بوده است از انقباض

کرد بر مختار مطلق اعتراض

 

چون نگه کردم سپس تا بنگرم

که چه می‌گویند آن اهل کرم

 

یک از ایشان را ندیدم در مقام

رفته بودند از مقام خود تمام

 

نی به چپ نی راست نی بالا نه زیر

چشم تیز من نشد بر قوم چیر

 

درها بودند گویی آب گشت

نی نشان پا و نی گردی به دشت

 

در قباب حق شدند آن دم همه

در کدامین روضه رفتند آن رمه

 

در تحیر ماندم کاین قوم را

چون بپوشانید حق بر چشم ما

 

آن‌چنان پنهان شدند از چشم او

مثل غوطه ماهیان در آب جو

 

سال‌ها در حسرت ایشان بماند

عمرها در شوق ایشان اشک راند

 

تو بگویی مرد حق اندر نظر

کی درآرد با خدا ذکر بشر

 

خر ازین می‌خسپد اینجا ای فلان

که بشر دیدی تو ایشان را نه جان

 

کار ازین ویران شده‌ست ای مرد خام

که بشر دیدی مر اینها را چو عام


قرآن کریم، سوره ابراهیم (۱۴)، آیه ۱۰

Quran, Ibrahim(#14), Line #10


«… قَالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا تُرِيدُونَ أَنْ تَصُدُّونَا عَمَّا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتُونَا بِسُلْطَانٍ مُبِينٍ»


«… گفتند: شما جز مردمانى همانند ما نيستيد. مى‌خواهيد ما را از آنچه

پدرانمان مى‌پرستيدند باز داريد. براى ما دليلى روشن بياوريد.»

 

تو همان دیدی که ابلیس لعین

گفت من از آتشم آدم ز طین


قرآن کریم، سوره ص (۳۸)، آیه ۷۶

Quran, Saad(#38), Line #76


«قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ ۖ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ»


«گفت: من از او بهترم. مرا از آتش آفريده‌اى و او را از گِل.»


چشم ابلیسانه را یک‌دم ببند

چند بینی صورت آخر چند چند

 

ای دقوقی با دو چشم همچو جو

هین مبر اومید ایشان را بجو

 

هین بجو که رکن دولت جستن است

هر گشادی در دل اندر بستن است

 

از همه کار جهان پرداخته

کو و کو می‌گو به‌ جان چون فاخته

 

نیک بنگر اندرین ای محتجب

که دعا را بست حق بر استجب


قرآن کریم، سوره غافر (۴۰)، آیه ۶۰

Quran, Al-Ghaafir(#40), Line #60


«وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ ۚ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ»


«پروردگارتان گفت: بخوانيد مرا تا شما را پاسخ گويم.

آنهايى كه از پرستش من سركشى مى‌كنند زودا كه در عين خوارى به جهنم درآيند.»

  

هر که را دل پاک شد از اعتلال

آن دعااش می‌رود تا ذوالجلال


Back

Today visitors: 258

Time base: Pacific Daylight Time