Loading the content... Loading depends on your connection speed!

Ganje Hozour App
Ganje Hozour Iphone App Ganje Hozour Android App

: تماس با دفتر گنج حضور در آمریکا

Tel: 001 818 970 3345

Email: parviz4762@mac.com

Search
جستجو

Ganje Hozour Program #820
برنامه شماره ۸۲۰ گنج حضور

Please rate this video
Out of 256 votes | 11012 Views
Poor            Good            Great

    

Set Stream Quality

  

Description

برنامه شماره ۸۲۰ گنج حضور

اجرا: پرویز شهبازی



۱۳۹۹ تاریخ اجرا: ۲۲ ژوئن ۲۰۲۰ - ۳ تیر







مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۹۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 499, Divan e Shams


عشقْ جُز دولت و عِنایَت نیست

جُز گُشادِ دل(۱) و هدایت نیست


عشق را بوحَنیفه(۲) درس نکرد

شافِعی(۳) را دَرو رِوایَت نیست


لایَجوز و یَجوز(۴) تا اَجَلَست

عِلْمِ عُشّاق را نهایت نیست


عاشقان غَرقه‌اند در شِکَراب

از شِکَر مصر را شِکایَت نیست


جانِ مَخْمور(۵) چون نگوید شُکر؟

باده‌یی را که حَدّ و غایَت نیست


هر کِه را پُرغم و تُرُش(۶) دیدی

نیست عاشقْ وَزان ولایَت نیست


گر نه هر غنچه پرده باغی‌ست

غیرت و رشک را سرایت نیست


مُبتدی باشد اَندرین رَهِ عشق

آنکه او واقِف از بِدایَت(۷) نیست


نیست شو، نیست از خودی زیرا

بَتَر از هستیَت جِنایَت(۸) نیست


هیچ راعی(۹) مَشو، رَعیَّت(۱۰) شو

راعیی جُز سَدِ رعایت(۱۱) نیست


بس بُدی بنده را کَفیٰ بِالله(۱۲)*

لیکَش این دانش و کِفایَت نیست


گوید: این مُشکل و کِنایات(۱۳) است

این صَریح است این کِنایَت نیست


پای کوری به کوزه‌ای برزد

گفت فراش را وقایت نیست


کوزه و کاسه چیست بر سَرِ رَه؟

راه را زین خَزَف(۱۴) نَقایَت(۱۵) نیست


کوزه‌ها را زِ راه بَرگیرید(۱۶)

یا که فَرّاش(۱۷) در سَعایَت(۱۸) نیست


گفت: ای کور، کوزه بر رَه نیست

لیک بر رَه تو را دِرایَت(۱۹) نیست


رَه رَها کرده‌ای سویِ کوزه

می‌رَوی آن به جُز غَوایَت(۲۰) نیست


خواجه جُز مَستیِ تو در رَهِ دین

آیَتی زِ ابتدا و غایَت نیست


آیتی تو و طالب آیت

به ز آیت طلب خود آیت نیست


بی رَهی، وَرنَه در رَهِ کوشش

هیچ کوشنده بی ‌جِرایَت(۲۱) نیست


چون که مِثْقالَ ذَرَّةٍ یَرَهْ(۲۲) است**

ذَرّه‌یی زَلّه(۲۳) بی‌نِکایَت(۲۴) نیست


ذَرّهٔ خیر بی ‌گُشادی نیست

چَشم بُگْشا اگر عَمایَت(۲۵) نیست


هر نَباتی نشانیِ آبَست

چیست کان را ازو جِبایَت(۲۶) نیست؟


بس کُن، این آب را نشانیهاست

تشنه را حاجَتِ وِصایَت(۲۷) نیست


* قرآن کریم، سوره نساء(۴)، آیه ۴۵ 

Quran, Sooreh An-Nisaa(#4), Line #45


« وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِأَعْدَائِكُمْ ۚ وَكَفَىٰ بِاللَّهِ وَلِيًّا وَكَفَىٰ بِاللَّهِ نَصِيرًا.»


« خدا دشمنان شما را بهتر مى‌شناسد و دوستى او شما 

را كفايت خواهد كرد و يارى او شما را بسنده است.»


** قرآن کریم، سوره زلزال(۹۹)، آیه ۸ و۷

Quran, Sooreh Az-Zalzala(#99), Line #7,8


فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ (٧)


پس هر كس به وزن ذره‌اى نيكى كرده باشد آن را مى‌بيند.


« وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ.»(۸)


« و هر كس به وزن ذرّه‌اى بدى كرده باشد آن را مى‌بيند.»


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۷۸۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1786, Divan e Shams


تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم

ای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان من


تو ز کَرَّْمنَا بَنی آدم شَهی*

هم به خشکی، هم به دریا پا نهی


تو به اقتضای قول حضرت حق تعالی: «ما آدمی زادگان 

را گرامی داشتیم.» پادشاه به شمار می روی، زیرا هم 

در خشکی گام می نهی و هم در دریا.


که حَمَلْنَاهُمْ علی الْبَحْرِ به جان

از حَمَلْنَاهُمْ علی الْبَر، پیش ران


تو از حیث روح، مشمول معنای این آیه هستی: 

«آنان را بر دریا حمل کردیم.» از عالم خاک و ماده 

در گذر و به سوی دریای معنی بشتاب.


مر ملایک را سوی بَر(۲۸)، راه نیست

جنسِ حیوان هم ز بَحر، آگاه نیست


تو به تن حیوان، به جانی از مَلَک(۲۹)

تا رَوی هم بر زمین، هم بر فَلَک


* قرآن کریم، سوره اسراء(۱۷)، آیه ۷۰

Quran, Sooreh Al-Israa(#17), Line #70


« وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ 

مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَىٰ كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلً.»


« به راستی که فرزندان آدم را گرامی داشتیم و آنان را در خشکی 

و دریا [بر مرکب] مراد روانه داشتیم و به ایشان از پاکیزه‌ها روزی 

دادیم و آنان را بر بسیاری از آنچه آفریده‌ایم چنانکه باید و شاید برتری بخشیدیم‌.»


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۹۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 499, Divan e Shams


آیَتی تو و طالبِ آیَت

بِهْ زِ آیَت طَلَب خود آیَت نیست


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۲۳۲

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1232 


نه تو اَعطَیناکَ کَوثَر خوانده‌ای؟

پس چرا خشکی و تشنه مانده‌ای؟ 


یا مگر فرعونی و کوثر چو نیل

بر تو خون گشته ست و ناخوش، ای عَلیل 


توبه کن، بیزار شو از هر عَدو

کو ندارد آبِ کوثر در کدو 


هر که را دیدی ز کوثر سرخ‌رُو

او محمدخوست با او گیر خو 


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۷۸۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #3781 


با سلیمان، پای در دریا بنه

تا چو داود، آب سازد صد زره


آن سلیمان، پیشِ جمله حاضرست

لیک غیرت چشم‌بند و ساحرست


تا ز جهل و خوابناکیّ و فضول

او به پیشِ ما و ما از وی مَلول(۳۰)


تشنه را دردِ سر آرد بانگِ رعد

چون نداند کو کشاند ابرِ سَعد(۳۱)


چشمِ او مانده ست در جوی روان

بی ‌خبر از ذوقِ آبِ آسمان


مَرکبِ همّت سوی اسباب راند

از مُسَبِّب لاجَرَم محروم ماند


آنکه بیند او مُسَبِّب را عَیان

کی نهد دل بر سبب های جهان؟


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۷۴۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #3743 


جمله مرغانِ مُنازِع(۳۲)، بازوار

بشنوید این طبلِ بازِ شهریار


ز اختلاف خویش، سوی اتحاد

هین ز هر جانب روان گردید شاد


حَیْثُ ما کُنْتُم فَوَلُّوا وَجْهَکُم

نَحْوَهُ هذا الَّذی لَمْ یَنْهَکُم


در هر وضعیتی هستید روی خود را به سوی آن وحدت و یا 

آن سلیمان بگردانید که این چیزی است که خدا شما را از آن 

باز نداشته است.


کورْ مرغانیم و بس ناساختیم

کآن سُلیمان را دَمی نشناختیم


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۳۸

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #1638 


هر زمان دل را دگر میلی دهم

هرنفس بر دل دگر داغی نهم


کُلُّ اَصْباحٍ لَنا شَأْنٌ جدید

کُلُّ شَیءٍ عَنْ مُرادی لا یَحید


در هر بامداد کاری تازه داریم، و هیچ کاری از حیطه مشیت 

من خارج نمی شود.


 قرآن کریم، سوره الرحمن(۵۵)، آیه ۲۹

Quran, Sooreh Ar-Rahman(#55), Line #29


« يَسْأَلُهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ.»


« هر که در آسمان ها و زمین است از او درخواست [حاجت] 

می کند، او هر روز در کاری است.»


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۴۸

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #2648 


صد هزاران فصل داند از علوم

جانِ خود را می‌نداند آن ظَلوم(۳۳)


داند او خاصیّتِ هر جوهری

در بیانِ جوهرِ خود چون خَری


که همی‌دانم یَجُوز و لایَجُوز

خود ندانی تو یَجُوزی یا عَجُوز(۳۴)


این روا، و آن ناروا دانی، ولیک

تو روا یا ناروایی؟ بین تو نیک


قیمتِ هر کاله(۳۵) می‌دانی که چیست

قیمتِ خود را ندانی، احمقی ست


سَعدها و نَحس ها دانسته‌یی

ننگری تو سَعدی یا ناشُسته‌یی(۳۶)


جانِ جمله علم ها این است، این

که بدانی من کی ام در یَومِ دین(۳۷)


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۶۱۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #617 


تا نسوزم، کی خُنُک گردد دلش؟

ای دلِ ما خاندان و منزلش


خانهٔ خود را همی‌سوزی، بسوز

کیست آن کَس که بگوید: لایَجُوز؟


خوش بسوز این خانه را ای شیرِ مَست

خانهٔ عاشق چنین اولیتر(۳۸) است


بعد از این، این سوز را قبله کُنم

زانکه شمعم من، به سوزش روشنم


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۹۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 499, Divan e Shams


گَر نه هر غُنچه پَردهٔ باغیست

غیرت و رَشْک(۳۹) را سرایَت(۴۰) نیست


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۷۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #2677 


انبیا گفتند: در دل علّتی ست

که از آن در حق‌شناسی آفتی ست


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۸۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #2683 


این هم از تاثیر آن بیماری است

زهر او در جمله جُفتان(۴۱) ساری(۴۲) ست


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۹۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 499, Divan e Shams


پایِ کوری به کوزه‌یی بَرزَد

گفت: فَرّاش را وِقایَت(۴۳) نیست


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۶۷۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #671 


از خَراج(۴۴) ار جمع آری زَر چو ریگ

آخر آن از تو بماند مُرده ریگ(۴۵)


همرهِ جانت نگردد مُلک و زَر

زَر بده، سُرمه سِتان بهرِ نظر


تا ببینی کین جهان چاهی ست تَنگ

یُوسُفانه آن رَسَن(۴۶) آری به چنگ


تا بگوید چون ز چاه آیی به بام

جان که یا بُشرایَ هذا لِی غُلام*


تا همینکه از چاه تاریک دنیا و جسمانیّت بیرون آمدی، 

عالم روح به تو خطاب کند: مژده بادا که اینست غلام من.


هست در چاه اِنعکاساتِ نظر(۴۷)

کمترین آن که نماید سنگ، زر


وقتِ بازی، کودکان را ز اختلال

می‌نماید آن خَزَف ها زَرّ و مال


عارفانش کیمیاگر گشته‌اند

تا که شد کان ها بَرِ ایشان نَژَند(۴۸)


* قرآن کریم، سوره یوسف(۱۲)، آیه ۱۹

Quran, Sooreh Yusuf(#12), Line #19


« وَجَاءَتْ سَيَّارَةٌ فَأَرْسَلُوا وَارِدَهُمْ فَأَدْلَىٰ دَلْوَهُ ۖ قَالَ يَا بُشْرَىٰ 

هَٰذَا غُلَامٌ ۚ ….»


« كاروانى آمد. آب‌آورشان را فرستادند. دلو فرو كرد. گفت: 

مژدگانى، اين پسرى است…»


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۴۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #1640 


کُلُّ اَصْباحٍ لَنا شَأْنٌ جدید

کُلُّ شَیءٍ عَنْ مُرادی لا یَحید


در هر بامداد کاری تازه داریم، و هیچ کاری از حیطه مشیت 

من خارج نمی شود.

 

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت  ۸۱۸

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #818 


چشمِ حس اَفْسُرد بر نقشِ مَمَر

تُش مَمَر می‌بینی و او مُسْتَقَرّ


این دویی اوصافِ دیدِ اَحْوَل است

وَرنه اوّل آخِر، آخِر اوّل ست


قرآن کریم، سوره حدید(۵۷)، آیه ۳

Quran, Sooreh Al-Hdid(#57), Line #3


«  … هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ»


«  ... اوست اوّل و آخر»


حافظ، دیوان اشعار، غزل شمارهٔ ۱۹۳

Hafez Poem(Qazal)# 193, Divan e Qazaliat


در نظربازی ما بی‌خبران حیرانند

من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند


عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی

عشق داند که در این دایره سرگردانند


عطار، دیوان اشعار، غزل شماره ۷۱

Attar Peom (Qazal) # 71, Divan e Ashaar


گر نباشد هر دو عالم، گو مباش

تو " تمامی، با توام تنها خوش است "


قرآن کریم، سوره زمر(۳۹)، آیه ۳۶

Quran, Sooreh Az-Zumar(#39), Line #36


« أَلَيْسَ اللُّه بِكَافٍ عَبْدَه…؟»


« آیا خداوند برای بنده خویش کافی نیست؟»


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۹۳۲

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #2932 


که عبادت مر تو را آریم و بس

طَمْعِ یاری هم ز تو داریم و بس


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۷۷۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #773 


از خدا غیرِ خدا را خواستن

ظَّنِ افزونی ست و کُلّی کاستن


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۸۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #3181 


زانکه می‌بافی، همه‌ساله بپوش

زانکه می‌کاری، همه ساله بنوش


فعل توست این غُصه‌های دم به دم

این بود معنی قَدْ جَفَّ الْقَلَم


حدیث


« جَفَّ الْقَلَمُ بِما أنْتَ لاقٍ.»


« خشك شد قلم به آنچه سزاوار بودی.»


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۵۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #3151 


معنی جَفَّ الْقَلَم کی آن بود

که جفاها با وفا یکسان بود؟


بل جفا را، هم جفا جَفَّ الْقَلَم

وآن وفا را هم وفا جَفَّ الْقَلَم


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۴۶۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #3463 


تن ز آتش های دل بگداخته

خانه از غیرِ خدا پرداخته


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۹۷۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #971 


عشق ز اوصاف خدای بی‌نیاز

عاشقی بر غیر او باشد مَجاز


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۰۰۸

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #4008 


راز را غیر خدا محرم نبود

آه را جز آسمان همدم نبود


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۶۶۲

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 662, Divan e Shams


سوار عشق شو وز ره میندیش

که اسب عشق بس رهوار باشد


به یک حمله تو را منزل رساند

اگر چه راه ناهموار باشد


علف خواری نداند جان عاشق

که جان عاشقان خمار باشد


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۱۱۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #1117 


در فغان و جُست و جو آن خیره‌سر(۴۹)

هر طرف، پُرسان و جویان، در به در


کآن که دزدید اسب ما را کو و کیست؟

اینکه زیر ران توست ای خواجه چیست؟


آری این اسب است، لیکن اسب کو؟

با خود آ، ای شهسوار اسب جو


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۷۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1077 


اسب، زیرِ ران و فارِس(۵۰) اسبْ جُو

چیست این؟ گفت: اسب، لیکن اسب کو؟


هَی نه اسب است این به زیرِ تو پدید؟

گفت: آری، لیک خود اسبی که دید؟


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۷۲۴

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #2724 


در میان روز گفتن: روز کو؟

خویش رسوا کردن است ای روزجو


صبر و خاموشی جَذوبِ(۵۱) رحمت است

وین نشان جستن، نشانِ علّت(۵۲) است


اَنْصِتُوا(۵۳) بپذیر، تا بر جانِ تو*

آید از جانان، جزای اَنْصِتُوا


گر نخواهی نُکس(۵۴)، پیش این طبیب

بر زمین زن زرّ و سَر را ای لَبیب(۵۵)


* قرآن کریم، سوره اعراف(۷)، آیه ۲۰۴

Quran, Sooreh Al-A'raaf(#7), Line #204


«…وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ.»


«…خاموشی گزینید، باشد که از لطف و رحمت پروردگار برخوردار شوید.»


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۳۲۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #4323 


بر سر گنج از گدایی مرده‌ام

زانک اندر غفلت و در پرده‌ام


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۲۲۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #1226 


مرغ بی‌هنگام(۵۶) و راه بی‌رهی(۵۷)

آتشی پُر در بُنِ دیگِ تهی


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۸۶۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #1860 


شاد آن صوفی که رزقش کم شود

آن شَبَه ‌ش(۵۸) دُر گردد و او یَم(۵۹) شود


ز آن جِرایِ(۶۰) خاص هر که آگاه شد

او سزای قرب و اِجری‌گاه(۶۱) شد


ز آن جِرای روح چون نقصان شود

جانش از نُقصان(۶۲) آن لرزان شود


پس بداند که خطایی رفته است

که سَمَن‌زارِ(۶۳) رضا آشفته است


هم‌چنان کآن شخص از نُقصانِ کِشت

رُقعه(۶۴) سوی صاحبِ خرمن نبشت


رُقعه‌اش بردند پیش میر داد

خواند او رُقعه، جوابی وا نداد


گفت: او را نیست اِلاّ درد لُوت(۶۵)

پس جواب احمق اولی تر سکوت


نیستش درد فراق و وصل، هیچ

بند فرع ست او، نجوید اصل، هیچ


احمق ست و مُردهٔ ما و منی

کز غم فرعش، فراغ اصل، نی


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۴۰۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1400 


حق تعالی داد میزان را زبان

هین ز قرآن سورهٔ رَحمان بخوان*


هین ز حرص خویش میزان را مهل

آز و حرص آمد تو را خصم مضل 


* قرآن کریم، سوره الرحمن(۵۵)، آیه ۹-۷

Quran, Sooreh Ar-Rahman(#55), Line #7-9


« آسمان را برافراخت و ترازو را برنهاد.»(۷)


« تا در ترازو تجاوز مكنيد.»(۸)


« وزن‌كردن را به عدالت رعايت كنيد و هیچ در میزان نادرستی مکنید.»(۹)


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۸۹۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #1899 


این ترازو بهر این بنهاد حق

تا رود انصاف ما را در سبق


از ترازو کم کنی من کم کنم

تا تو با من روشنی من روشنم


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۴۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #3145 


ذره‌یی گر جهد تو افزون بود

در ترازوی خدا موزون بود


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۳۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #430 


متهم کن نفس خود را ای فتی

متهم کم کن جزای عدل را


توبه کن، مردانه سر آور به ره

که فَمَنْ یَعْمَل بِمِثقالٍ یَرَه*


مردانه توبه كن و به هدايت در آی، زیرا هر کس عملی را 

به اندازه ذره ای انجام دهد جزای آن را می بیند.


در فُسونِ(۶۶) نفس کم شو غِرّه‌ای(۶۷)**

که آفتابِ حق نپوشد ذرّه‌ای


هست این ذرّاتِ جسمی ای مفید

پیشِ این خورشیدِ جسمانی پدید


هست ذرّاتِ خَواطِر(۶۸) و افتِکار(۶۹)

پیشِ خورشید حقایق آشکار


* قرآن کریم، سوره زلزال(۹۹)، آیه ۸ و۷

Quran, Sooreh Az-Zalzala(#99), Line #7,8


« فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ.» (٧)


« پس هر كس به وزن ذره‌اى نيكى كرده باشد آن را مى‌بيند.» 


« وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ.»(۸)


« و هر كس به وزن ذرّه‌اى بدى كرده باشد آن را مى‌بيند.»


** قرآن کریم، سوره كهف(۱۸)، آیه ۴۹

Quran, Sooreh Al-Kahf(#18), Line #49


« وَوُضِعَ الْكِتَابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا فِيهِ وَيَقُولُونَ يَا وَيْلَتَنَا 

مَالِ هَٰذَا الْكِتَابِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةً وَلَا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا ۚ وَوَجَدُوا 

مَا عَمِلُوا حَاضِرًا ۗ وَلَا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا.»


« دفتر اعمال گشوده شود. مجرمان را بينى كه از آنچه در آن آمده 

است بيمناكند و مى‌گويند: واى بر ما، اين چه دفترى است كه هيچ گناه 

كوچك و بزرگى را حساب ناشده رها نكرده است. آنگاه اعمال خود را 

در مقابل خود بيابند و پروردگار تو، به كسى ستم نمى‌كند.»





(۱) گُشادِ دل: انبساط فضای درون، شرح صدر

(۲) بوحَنیفه: نعمان بن ثابت از بزرگان سدهٔ دوم و مؤسس مذهب حنفی، درگذشتهٔ ۱۵۰هجری قمری.

(۳) شافِعی: محمدبن ادریس، مؤسس شافعیّه، درگذشتهٔ ۲۰۴هجری قمری. 

(۴) لایَجوز و یَجوز: جایز نیست و جایز است، روا نیست و رواست

(۵) مَخْمور: مست و مدهوش، خُمار

(۶) تُرُش: بداخم، بد اخلاق، عبوس

(۷) بدایَت: آغاز، اول چیزی، اول کار

(۸) جِنایت: گناه

(۹) راعی: چوپان

(۱۰) رَعیَّت: جمعی کشاورز که در یک ملک تحت فرمان یک مالک باشند. عامۀ مردم

(۱۱) رعایت: نگهداری حضور و حالت تسلیم، مراقبت احوال و اعمال

(۱۲) کَفیٰ بِاللّهْ: خداوند کفایت میکند.

(۱۳) کِنایات: جمع کنایه و کنایت، مقابل صراحت، پوشیده سخن گفتن

(۱۴) خَزَف: سفال، ظرف گِلی

(۱۵) نَقایَت: پاکیزگی، عاری بودن، نُقایَت: زُبده، منتخب

(۱۶) بَرگرفتن: برداشتن چیزی از جایی

(۱۷) فَرّاش: گسترنده فرش و بساط و مانند آن، پیشخدمت، خدمتکار

(۱۸) سَعایَت: کوشش و کار

(۱۹) دِرایَت: آگاهی داشتن، دانستن

(۲۰) غَوایَت: گمراه شدن، بیراه شدن

(۲۱) جِرایَت: وظیفه روان، جیره، مزد

(۲۲) مِثْقالَ ذَرَّةٍ یَرَهْ: به وزن ذرّه ای را خواهید دید.

(۲۳) زَلّه: زلَّت، لغزش

(۲۴) ‌نِکایَت: کُشتن یا مجروح کردن دشمن، انتقام، مجازات

(۲۵) عَمی': کور گردیدن، از بین رفتن تمام بینایی ازهر دو چشم .

(۲۶) جِبایَت: باج گرفتن، جمع کردن باج و خراج

(۲۷) وِصایَت: پند و اندرز و نصیحت، سفارش، وصیّت

(۲۸) بَر: خشکی

(۲۹) مَلَک: فرشته

(۳۰) مَلول: افسرده، اندوهگین

(۳۱) سَعد: خجسته، مبارک، مقابل نحس

(۳۲) مُنازِع: نزاع کننده، ستیزه گر

(۳۳) ظَلوم: بسیار ستمگر

(۳۴) عَجُوز: پیر زن

(۳۵) کاله: کالا، متاع

(۳۶) ناشُسته: ناپاک

(۳۷) یَومِ دین: روز جزا، روز رستاخیز

(۳۸) اولیتر: سزاوارتر

(۳۹) رَشْک: حسد

(۴۰) سرایت: سیر کردن و به راه افتادن در شب، شب رفتن

(۴۱) جُفتان: جمع جُفت به معنی زوج، قرین، همنشین

(۴۲) ساری: سرایت‌کننده

(۴۳) وِقایَت: نگهداری، محافظت

(۴۴) خَراج: مالیات، باج

(۴۵) مُرده ریگ: میراث، مالی که از مُرده باقی مانده باشد.

(۴۶) رَسَن: ریسمان

(۴۷) اِنعکاساتِ نظر: منظور کَژبینی هایی است که بر اثر تمایلات نفسانی پدید می آید.

(۴۸) نَژَند: پژمرده، حقیر

(۴۹) خیره‌سر: پریشان و آشفته

(۵۰) فارِس: اسب سوار، سوار بر اسب

(۵۱) جَذوب: بسیار کَشنده، بسیار جذب کننده

(۵۲) علّت: بیماری

(۵۳) اَنْصِتُوا: خاموش باشید

(۵۴) نُکس: عود کردن بیماری

(۵۵) لَبیب: خردمند، عاقل

(۵۶) مرغ بی‌هنگام: خروس بی محل

(۵۷) راه بی‌رهی: ‌راه بدون راه رونده، کنایه از بیراهه 

(۵۸) شَبَه: شَبَه یا شَبَق نوعی سنگ سیاه و براق

(۵۹) یَم: دریا

(۶۰) جِرا: نفقه، مواجب، مستمری

(۶۱) اِجری‌گاه: در اینجا پیشگاه الهی

(۶۲) نُقصان: کمی، کاستی، زیان

(۶۳) سَمَن‌زار: باغ یاسمن و جای انبوه از درخت یاسمن، آنجا که سَمَن روید.

(۶۴) رُقعه: نامه

(۶۵) لُوت: غذا، طعام

(۶۶) فُسون: فریب

(۶۷) غِرّه: مغرور شدن، فریفته شدن، مغرور به چیزی، فریفته

(۶۸) خَواطِر: جمع خاطر، اندیشه ها

(۶۹) اِفتِکار: اندیشیدن

************************

تمام اشعار برنامه بر اساس فرمت سایت گنج نما برای جستجوی آسان


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۹۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 499, Divan e Shams


عشق جز دولت و عنایت نیست

جز گشاد دل و هدایت نیست


عشق را بوحنیفه درس نکرد

شافعی را درو روایت نیست


لایجوز و یجوز تا اجلست

علم عشاق را نهایت نیست


عاشقان غرقه‌اند در شکراب

از شکر مصر را شکایت نیست


جان مخمور چون نگوید شکر

باده‌یی را که حد و غایت نیست


هر که را پرغم و ترش دیدی

نیست عاشق وزان ولایت نیست


مبتدی باشد اندرین ره عشق

آنکه او واقف از بدایت نیست


نیست شو نیست از خودی زیرا

بتر از هستیت جنایت نیست


هیچ راعی مشو رعیت شو

راعیی جز سد رعایت نیست


بس بدی بنده را کفیٰ باللّه*

لیکش این دانش و کفایت نیست


گوید این مشکل و کنایات است

این صریح است این کنایت نیست


کوزه و کاسه چیست بر سر ره

راه را زین خزف نقایت نیست


کوزه‌ها را ز راه برگیرید

یا که فراش در سعایت نیست


گفت ای کور کوزه بر ره نیست

لیک بر ره تو را درایت نیست


ره رها کرده‌ای سوی کوزه

می‌روی آن به جز غوایت نیست


خواجه جز مستی تو در ره دین

آیتی ز ابتدا و غایت نیست


بی رهی ورنه در ره کوشش

هیچ کوشنده بی ‌جرایت نیست


چون که مثقال ذرة یره است**

ذره‌یی زله بی‌نکایت نیست


ذره خیر بی ‌گشادی نیست

چشم بگشا اگر عمایت نیست


هر نباتی نشانی آبست

چیست کان را ازو جبایت نیست


بس کن این آب را نشانیهاست

تشنه را حاجت وصایت نیست


* قرآن کریم، سوره نساء(۴)، آیه ۴۵ 

Quran, Sooreh An-Nisaa(#4), Line #45


« وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِأَعْدَائِكُمْ ۚ وَكَفَىٰ بِاللَّهِ وَلِيًّا وَكَفَىٰ بِاللَّهِ نَصِيرًا.»


« خدا دشمنان شما را بهتر مى‌شناسد و دوستى او شما 

را كفايت خواهد كرد و يارى او شما را بسنده است.»


** قرآن کریم، سوره زلزال(۹۹)، آیه ۸ و۷

Quran, Sooreh Az-Zalzala(#31), Line #7,8


فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ (٧)


پس هر كس به وزن ذره‌اى نيكى كرده باشد آن را مى‌بيند.


« وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ.»(۸)


« و هر كس به وزن ذرّه‌اى بدى كرده باشد آن را مى‌بيند.»


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۷۸۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1786, Divan e Shams


تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم

ای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان من


تو ز کرمنا بنی آدم شهی*

هم به خشکی هم به دریا پا نهی


تو به اقتضای قول حضرت حق تعالی: «ما آدمی زادگان 

را گرامی داشتیم.» پادشاه به شمار می روی، زیرا هم 

در خشکی گام می نهی و هم در دریا.


که حملناهم علی البحر به جان

از حملناهم علی البر پیش ران


تو از حیث روح، مشمول معنای این آیه هستی: 

«آنان را بر دریا حمل کردیم.» از عالم خاک و ماده 

در گذر و به سوی دریای معنی بشتاب.


مر ملایک را سوی بر راه نیست

جنس حیوان هم ز بحر آگاه نیست


تو به تن حیوان به جانی از ملک

تا روی هم بر زمین هم بر فلک


* قرآن کریم، سوره اسراء(۱۷)، آیه ۷۰

Quran, Sooreh Al-Israa(#17), Line #70


« وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ 

مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَىٰ كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلً.»


« به راستی که فرزندان آدم را گرامی داشتیم و آنان را در خشکی 

و دریا [بر مرکب] مراد روانه داشتیم و به ایشان از پاکیزه‌ها روزی 

دادیم و آنان را بر بسیاری از آنچه آفریده‌ایم چنانکه باید و شاید برتری بخشیدیم‌.»


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۹۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 499, Divan e Shams


آیتی تو و طالب آیت

به ز آیت طلب خود آیت نیست


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۲۳۲

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1232 


نه تو اعطیناک کوثر خوانده‌ای

پس چرا خشکی و تشنه مانده‌ای


یا مگر فرعونی و کوثر چو نیل

بر تو خون گشته ست و ناخوش ای علیل 


توبه کن بیزار شو از هر عدو

کو ندارد آب کوثر در کدو 


هر که را دیدی ز کوثر سرخ‌رو

او محمدخوست با او گیر خو 


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۷۸۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #3781 


با سلیمان پای در دریا بنه

تا چو داود آب سازد صد زره


آن سلیمان پیش جمله حاضرست

لیک غیرت چشم‌بند و ساحرست


تا ز جهل و خوابناکی و فضول

او به پیش ما و ما از وی ملول


تشنه را درد سر آرد بانگ رعد

چون نداند کو کشاند ابر سعد


چشم او مانده ست در جوی روان

بی ‌خبر از ذوق آب آسمان


مرکب همت سوی اسباب راند

از مسبب لاجرم محروم ماند


آنکه بیند او مسبب را عیان

کی نهد دل بر سبب های جهان


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۷۴۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #3743 


جمله مرغان منازع بازوار

بشنوید این طبل باز شهریار


ز اختلاف خویش سوی اتحاد

هین ز هر جانب روان گردید شاد


حیث ما کنتم فولوا وجهکم

نحوه هذا الذی لم ینهکم


در هر وضعیتی هستید روی خود را به سوی آن وحدت و یا 

آن سلیمان بگردانید که این چیزی است که خدا شما را از آن 

باز نداشته است.


کور مرغانیم و بس ناساختیم

کآن سلیمان را دمی نشناختیم


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۳۸

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #1638 


هر زمان دل را دگر میلی دهم

هرنفس بر دل دگر داغی نهم


کل اصباح لنا شان جدید

کل شی عن مرادی لا یَحید


در هر بامداد کاری تازه داریم، و هیچ کاری از حیطه مشیت 

من خارج نمی شود.


 قرآن کریم، سوره الرحمن(۵۵)، آیه ۲۹

Quran, Sooreh Ar-Rahman(#55), Line #29


« يَسْأَلُهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ.»


« هر که در آسمان ها و زمین است از او درخواست [حاجت] 

می کند، او هر روز در کاری است.»


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۴۸

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #2648 


صد هزاران فصل داند از علوم

جان خود را می‌نداند آن ظلوم


داند او خاصیت هر جوهری

در بیان جوهر خود چون خری


که همی‌دانم یجوز و لایجوز

خود ندانی تو یجوزی یا عجوز


این روا و آن ناروا دانی ولیک

تو روا یا ناروایی بین تو نیک


قیمت هر کاله می‌دانی که چیست

قیمت خود را ندانی احمقی ست


سعدها و نحس ها دانسته‌یی

ننگری تو سعدی یا ناشسته‌یی


جان جمله علم ها این است، این

که بدانی من کی ام در یوم دین


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۶۱۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #617 


تا نسوزم کی خنک گردد دلش

ای دل ما خاندان و منزلش


خانه خود را همی‌سوزی بسوز

کیست آن کس که بگوید لایجوز


خوش بسوز این خانه را ای شیر مست

خانه عاشق چنین اولیتر است


بعد از این این سوز را قبله کنم

زانکه شمعم من به سوزش روشنم


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۹۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 499, Divan e Shams


گر نه هر غنچه پرده باغیست

غیرت و رشک را سرایت نیست


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۷۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #2677 


انبیا گفتند در دل علتی ست

که از آن در حق‌شناسی آفتی ست


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۸۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #2683 


این هم از تاثیر آن بیماری است

زهر او در جمله جفتان ساری ست


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۹۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 499, Divan e Shams


پای کوری به کوزه‌یی برزد

گفت فراش را وقایت نیست


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۶۷۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #671 


از خراج ار جمع آری زر چو ریگ

آخر آن از تو بماند مرده ریگ


همره جانت نگردد ملک و زر

زر بده سرمه ستان بهر نظر


تا ببینی کین جهان چاهی ست تنگ

یوسفانه آن رسن آری به چنگ


تا بگوید چون ز چاه آیی به بام

جان که یا بشرای هذا لی غلام*


تا همینکه از چاه تاریک دنیا و جسمانیّت بیرون آمدی، 

عالم روح به تو خطاب کند: مژده بادا که اینست غلام من.


هست در چاه انعکاسات نظر

کمترین آن که نماید سنگ زر


وقت بازی کودکان را ز اختلال

می‌نماید آن خزف ها زر و مال


عارفانش کیمیاگر گشته‌اند

تا که شد کان ها بر ایشان نژند


* قرآن کریم، سوره یوسف(۱۲)، آیه ۱۹

Quran, Sooreh Yusuf(#12), Line #19


« وَجَاءَتْ سَيَّارَةٌ فَأَرْسَلُوا وَارِدَهُمْ فَأَدْلَىٰ دَلْوَهُ ۖ قَالَ يَا بُشْرَىٰ 

هَٰذَا غُلَامٌ ۚ ….»


« كاروانى آمد. آب‌آورشان را فرستادند. دلو فرو كرد. گفت: 

مژدگانى، اين پسرى است…»


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۴۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #1640 


کل اصباح لنا شان جدید

کل شیء عن مرادی لا یحید


در هر بامداد کاری تازه داریم، و هیچ کاری از حیطه مشیت 

من خارج نمی شود.

 

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت  ۸۱۸

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #818 


چشم حس افسرد بر نقش ممر

تش ممر می‌بینی و او مستقر


این دویی اوصاف دید احول است

ورنه اول آخر آخر اول ست


قرآن کریم، سوره حدید(۵۷)، آیه ۳

Quran, Sooreh Al-Hdid(#57), Line #3


«  … هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ»


«  ... اوست اوّل و آخر»


حافظ، دیوان اشعار، غزل شمارهٔ ۱۹۳

Hafez Poem(Qazal)# 193, Divan e Qazaliat


در نظربازی ما بی‌خبران حیرانند

من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند


عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی

عشق داند که در این دایره سرگردانند


عطار، دیوان اشعار، غزل شماره ۷۱

Attar Peom (Qazal) # 71, Divan e Ashaar


گر نباشد هر دو عالم گو مباش

تو  تمامی با توام تنها خوش است 


قرآن کریم، سوره زمر(۳۹)، آیه ۳۶

Quran, Sooreh Az-Zumar(#39), Line #36


« أَلَيْسَ اللُّه بِكَافٍ عَبْدَه…؟»


« آیا خداوند برای بنده خویش کافی نیست؟»


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۹۳۲

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #2932 


که عبادت مر تو را آریم و بس

طمع یاری هم ز تو داریم و بس


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۷۷۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #773 


از خدا غیر خدا را خواستن

ظن افزونی ست و کلی کاستن


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۸۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #3181 


زانکه می‌بافی همه‌ساله بپوش

زانکه می‌کاری همه ساله بنوش


فعل توست این غصه‌های دم به دم

این بود معنی قد جف القلم


حدیث


« جَفَّ الْقَلَمُ بِما أنْتَ لاقٍ.»


« خشك شد قلم به آنچه سزاوار بودی.»


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۵۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #3151 


معنی جف القلم کی آن بود

که جفاها با وفا یکسان بود


بل جفا را هم جفا جف القلم

وآن وفا را هم وفا جف القلم


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۴۶۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #3463 


تن ز آتش های دل بگداخته

خانه از غیر خدا پرداخته


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۹۷۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #971 


عشق ز اوصاف خدای بی‌نیاز

عاشقی بر غیر او باشد مجاز


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۰۰۸

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #4008 


راز را غیر خدا محرم نبود

آه را جز آسمان همدم نبود


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۶۶۲

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 662, Divan e Shams


سوار عشق شو وز ره میندیش

که اسب عشق بس رهوار باشد


به یک حمله تو را منزل رساند

اگر چه راه ناهموار باشد


علف خواری نداند جان عاشق

که جان عاشقان خمار باشد


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۱۱۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #1117 


در فغان و جست و جو آن خیره‌ سر

هر طرف پرسان و جویان در به در


کان که دزدید اسب ما را کو و کیست

اینکه زیر ران توست ای خواجه چیست


آری این اسب است لیکن اسب کو

با خود آ ای شهسوار اسب جو


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۷۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1077 


اسب زیر ران و فارس اسب جو

چیست این گفت اسب لیکن اسب کو


هی نه اسب است این به زیر تو پدید

گفت آری لیک خود اسبی که دید


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۷۲۴

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #2724 


در میان روز گفتن روز کو

خویش رسوا کردن است ای روزجو


صبر و خاموشی جذوب رحمت است

وین نشان جستن نشان علت است


انصتوا بپذیر تا بر جان تو*

آید از جانان جزای انصتوا


گر نخواهی نکس پیش این طبیب

بر زمین زن زر و سر را ای لبیب


* قرآن کریم، سوره اعراف(۷)، آیه ۲۰۴

Quran, Sooreh Al-A'raaf(#7), Line #204


«…وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ.»


«…خاموشی گزینید، باشد که از لطف و رحمت پروردگار برخوردار شوید.»


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۳۲۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #4323 


بر سر گنج از گدایی مرده‌ام

زانک اندر غفلت و در پرده‌ام


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۲۲۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #1226 


مرغ بی‌هنگام و راه بی‌رهی

آتشی پر در بن دیگ تهی


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۸۶۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #1860 


شاد آن صوفی که رزقش کم شود

آن شبه ‌ش در گردد و او یم شود


ز آن جرای خاص هر که آگاه شد

او سزای قرب و اجری‌گاه شد


ز آن جرای روح چون نقصان شود

جانش از نقصان آن لرزان شود


پس بداند که خطایی رفته است

که سمن‌زار رضا آشفته است


هم‌چنان کان شخص از نقصان کشت

رقعه سوی صاحب خرمن نبشت


رقعه‌اش بردند پیش میر داد

خواند او رقعه جوابی وا نداد


گفت او را نیست الا درد لوت

پس جواب احمق اولی تر سکوت


نیستش درد فراق و وصل هیچ

بند فرع ست او نجوید اصل هیچ


احمق ست و مرده ما و منی

کز غم فرعش فراغ اصل نی


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۴۰۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1400 


حق تعالی داد میزان را زبان

هین ز قرآن سوره رحمان بخوان*


هین ز حرص خویش میزان را مهل

آز و حرص آمد تو را خصم مضل 


* قرآن کریم، سوره الرحمن(۵۵)، آیه ۹-۷

Quran, Sooreh Ar-Rahman(#55), Line #7-9


« آسمان را برافراخت و ترازو را برنهاد.»(۷)


« تا در ترازو تجاوز مكنيد.»(۸)


« وزن‌كردن را به عدالت رعايت كنيد و هیچ در میزان نادرستی مکنید.»(۹)


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۸۹۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #1899 


این ترازو بهر این بنهاد حق

تا رود انصاف ما را در سبق


از ترازو کم کنی من کم کنم

تا تو با من روشنی من روشنم


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۴۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #3145 


ذره‌یی گر جهد تو افزون بود

در ترازوی خدا موزون بود


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۳۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #430 


متهم کن نفس خود را ای فتی

متهم کم کن جزای عدل را


توبه کن، مردانه سر آور به ره

که فمن یعمل بمثقال یره*


مردانه توبه كن و به هدايت در آی، زیرا هر کس عملی را 

به اندازه ذره ای انجام دهد جزای آن را می بیند.


در فسون نفس کم شو غره‌ای**

که آفتاب حق نپوشد ذره‌ای


هست این ذرات جسمی ای مفید

پیش این خورشید جسمانی پدید


هست ذرات خواطر و افتکار

پیش خورشید حقایق آشکار


* قرآن کریم، سوره زلزال(۹۹)، آیه ۸ و۷

Quran, Sooreh Az-Zalzala(#99), Line #7,8


« فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ.» (٧)


« پس هر كس به وزن ذره‌اى نيكى كرده باشد آن را مى‌بيند.» 


« وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ.»(۸)


« و هر كس به وزن ذرّه‌اى بدى كرده باشد آن را مى‌بيند.»


** قرآن کریم، سوره كهف(۱۸)، آیه ۴۹

Quran, Sooreh Al-Kahf(#18), Line #49


« وَوُضِعَ الْكِتَابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا فِيهِ وَيَقُولُونَ يَا وَيْلَتَنَا 

مَالِ هَٰذَا الْكِتَابِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةً وَلَا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا ۚ وَوَجَدُوا 

مَا عَمِلُوا حَاضِرًا ۗ وَلَا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا.»


« دفتر اعمال گشوده شود. مجرمان را بينى كه از آنچه در آن آمده 

است بيمناكند و مى‌گويند: واى بر ما، اين چه دفترى است كه هيچ گناه 

كوچك و بزرگى را حساب ناشده رها نكرده است. آنگاه اعمال خود را 

در مقابل خود بيابند و پروردگار تو، به كسى ستم نمى‌كند.»


Back

Today visitors: 610

Time base: Pacific Daylight Time