Loading the content... Loading depends on your connection speed!

Ganje Hozour App
Ganje Hozour Iphone App Ganje Hozour Android App

: تماس با دفتر گنج حضور در آمریکا

Tel: 001 818 970 3345

Email: parviz4762@mac.com

Search
جستجو

Ganje Hozour Program #845
برنامه شماره ۸۴۵ گنج حضور

Please rate this video
Out of 223 votes | 7676 Views
Poor            Good            Great

    

Set Stream Quality

  

Description

برنامه شماره ۸۴۵ گنج حضور

اجرا: پرویز شهبازی



۱۳۹۹ تاریخ اجرا: ۱۵ دسامبر ۲۰۲۰ - ۲۶ آذر






مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۸۶۲

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2862, Divan e Shams


هله، هشدار که با بی‌خبران نَستیزی

پیشِ مَستانِ چنان رَطلِ گِران(۱)، نَستیزی


گر نخواهی که کمان وار اَبَد کَژ مانی

چون کَشَندَت سویِ خود همچو کمان، نَستیزی


گَر نخواهی که تو را گرگِ هوا بَردَرَّد

چون تو را خوانْد سویِ خویش شُبان، نَستیزی


عَجَمی وار نگویی تو شَهان را که کِیید؟

چون نمایند تو را نقش و نشان، نَستیزی


از میانِ دل و جانِ تو چو سَر بَر کردند

جان به شکرانه نهی تو به میان، نَستیزی


چو به ظاهر تو سَمِعْنا و اَطَعْنا(۲) گفتی*

ظاهر آنگَه شود این که به نهان نَستیزی


در گمانی ز مَعادِ خود و از مَبدَأِ خود

شَوَدَت عین، چو با اهلِ عیان نَستیزی


در تَجَلّی بنمایَد دو جهان چون ذرّات

گر شَوی ذَرّه و چون کوهِ گِران نَستیزی


ز زمان و ز مکان باز رَهی گر تو ز خود

چو زمان بَرگُذری و چو مکان نَستیزی


مَثَلِ چرخ، تو در گردش و در کار آیی

گَر چو دولاب(۳)، تو با آبِ روان نَستیزی


چون جهان زَهره ندارد که ستیزد با شاه

اَللَه اَللَه که تو با شاهِ جهان نَستیزی


هم به بغداد رَسی، رویِ خلیفه بینی

گر کُنی عزمِ سفر، در همدان نَستیزی


حیله و زَوبَعی(۴) و شیوه(۵) و روبَهْ بازی

راست آید چو تو با شیرِ ژیان نَستیزی


همچو آیینه شَوی خامش و گویا تو اگر

همه دل گردی و بر گفتِ زبان نَستیزی


* قرآن کریم، سوره بقره(۲)، آیه ۲۸۵

Quran, Sooreh Al-Baqarah(#2), Line #285


« آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ ۚ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ 

وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ ۚ وَقَالُوا سَمِعْنَا 

وَأَطَعْنَا ۖ غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ.»


« پيامبر، خود به آنچه از جانب پروردگارش به او نازل شده ايمان 

دارد. و همه مؤمنان، به خدا و فرشتگانش و كتابهايش و پيامبرانش 

ايمان دارند. ميان هيچ يك از پيامبرانش فرقى نمى‌نهيم. گفتند: شنيديم 

و اطاعت كرديم، اى پروردگار ما، آمرزش تو را خواستاريم كه سرانجام 

همه به سوى توست.»


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۵۳۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #1533 


چالیشِ عقل با نَفْس همچون تنازع مجنون با ناقه، میل مجنون 

سوی حُرّه میل ناقه واپس سوی کُرّه، چنانکه گفت مجنون:


هَوی ناقَتی خَلْفی و قُدّامِیَ الْهَوی        وَ اِنّی و ایّاها لُمَخْتَلِفانِ


آرزوی اشترم در پشت سر، و آرزوی من در پیش روی است. من و او در 

دو سوی مخالف کشیده می شویم.


همچو مجنون‌اند، چون ناقه‌اش(۶) یقین

می‌کَشَد آن پیش و این واپس به کین


میلِ مجنون پیشِ آن لیلی روان

میلِ ناقه پس، پیِ کُرّه دوان


یک دَم ار مجنون ز خود غافل بُدی

ناقه گردیدیّ و واپس آمدی


عشق و سودا، چونکه پُر بودش بدن

می‌نبودش چاره از بی‌خود شدن


آنکه او باشد مراقب، عقل بود

عقل را سودایِ لیلی در رُبود


لیک ناقه، بس مُراقب بود و چُست(۷)

چون بدیدی او مِهارِ خویش سُست


فهم کردی زو(۸)، که غافل گشت و دَنگ(۹)

رُو سپس کردی به کُرّه بی‌درنگ


چون به خود باز آمدی، دیدی ز جا

کو سپس رفتست بس فرسنگ ها


در سه روزه رَه بدین احوال ها

ماند مجنون در تردّد سال ها


گفت: ای ناقه چو هر دو عاشقیم

ما دو ضدّ پس همرهِ نالایقیم


نیستت بر وفقِ من مِهر و مِهار

کرد باید از تو صحبت اختیار


این دو همره، همدگر را راهزن

گمره آن جان کو فرو ناید ز تَن


جان ز هجرِ عرش اندر فاقه‌ای(۱۰)

تن ز عشقِ خاربُن(۱۱) چون ناقه‌ای


جان گشاید سویِ بالا بال ها

در زده تن در زمین چنگال ها*


تا تو با من باشی ای مُردهٔ وطن

پس ز لیلی دُور مانَد جانِ من      


روزگارم رفت زین گون حال ها

همچو تَیْه(۱۲) و قومِ موسی، سال ها   


* قرآن کریم، سوره اعراف(۷)، آیه ۱۷۶

Quran, Sooreh Al-A'raaf(#7), Line #176


« وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَٰكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ…»


« اگر خواسته بوديم به سبب آن علم كه به او داده بوديم رفعتش 

مى‌بخشيديم، ولى او در زمين بماند و از پى هواى خويش رفت…»


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۷۸۸

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #1788 


همچو قومِ موسی اندر حَرِّ(۱۳) تیه

مانده یی بر جای، چل سال ای سَفیه(۱۴) 


می روی هر روز تا شب هَروَله(۱۵)

خویش می بینی در اول مرحله


نگذری زین بُعدِ سیصد ساله تو

تا که داری عشقِ آن گوساله تو


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۵۴۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #1549 


خُطوتَیْنی(۱۶) بود این رَه تا وِصال

مانده‌ام در رَه ز شَستَت(۱۷) شصت سال


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۲۶۲

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1262 


اِرجِعی بشنود نورِ آفتاب

سوی اصلِ خویش باز آمد شتاب


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۵۶۸

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #568 


بی‌حس و بی‌گوش و بی‌فِکرَت شوید

تا خِطابِ اِرْجِعی را بشنوید


قرآن کریم، سوره فجر(۸۹)، آیه ۲۷

Quran, Sooreh Al-Fajr(#89), Line #27


« يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً.»


« ای جان آرام گرفته واطمینان یافته! به سوی پروردگارت در 

حالی که از او خشنودی و او هم از تو خشنود است، بازگرد.»


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۵۵۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #1550 


راه، نزدیک و بماندم سخت دیر

سیر گشتم زین سواری، سیر، سیر


سرنگون خود را ز اُشتر درفگند

گفت: سوزیدم ز غم، تا چند؟ چند؟


بایزید بسطامی: سوار دل باش، پیاده تن


تنگ شد بر وَی بیابانِ فراخ(۱۸)

خویشتن افگند اندر سنگلاخ


آنچنان افگند خود را سخت زیر

که مُخَلْخَل(۱۹) گشت جسمِ آن دلیر


چون چنان افگند خود را سویِ پَست

از قضا آن لحظه پایش هم شکست


پای را بَربست و گفتا: گُو شَوَم

در خَمِ چوگانْش(۲۰)، غلطان می‌روم


زین کند نفرین حکیمِ خوشْ‌دَهَن

بر سواری کو فرو ناید ز تَن


عشقِ مولی کی کم از لیلی بُوَد؟

گُویْ گشتن بهرِ او اَوْلی(۲۱) بُوَد


گُوی شو، می‌گَرد بر پهلویِ صدق

غَلْط غَلطان در خَمِ چوگانِ عشق


کین سفر زین پس بُوَد جذبِ خدا

وآن سفر بر ناقه باشد سَیرِ ما


این چنین سَیری ست مُستثنی ز جنس

کان فزود از اجتهادِ جِنّ و اِنس


این چنین جَذبی(۲۲) ست نی هر جذبِ عام

که نهادش فضل احمد، وَالسَّلام     


حدیث


« جَذبةٌ مِن جَذَباتِ الرَّحمنِ تَوازي عملَ الثَّقَلَين.»


« يك جذبه حق به اندازه اعمال و عبادات جن و انس در 

پیوستن به حق تاثیر دارد.»





(۱) رَطلِ گِران: کنایه از پیاله و پیمانه بزرگ است.

(۲) سَمِعْنا و اَطَعْنا: شنیدیم و اطاعت کردیم.

(۳) دولاب: چرخ چاه، چرخی که با آن جهت آبیاری کردن 

زراعت از چاه آب کشند.

(۴) زَوبَعی: شیطنت

(۵) شیوه: مَکر و حیله

(۶) ناقه: شتر مادّه

(۷) چُست: چابک، چالاک

(۸) زو: مخفّف از او

(۹) دَنگ: بیهوش، احمق، ابله

(۱۰) فاقه: فقر، تنگدستی

(۱۱) خاربُن: بوته خار، کنایه از غذاهای نفسانی و 

حظوظ شهوانی.

(۱۲) تَیْه: بیابان شن‌زار و بی‌ آب‌ و علف، صحرای تیه 

بخشی از صحرای سینا است.

(۱۳) حَرّ: گرما، حرارت

(۱۴) سَفیه: نادان، بی‌خرد

(۱۵) هَروَله: تند راه رفتن، حالتی بین راه رفتن و دویدن

(۱۶) خُطوتَیْن: دو قدم، دو گام

(۱۷) شَست: قلّاب ماهیگیری

(۱۸) فراخ: وسیع، پهناور

(۱۹) مُخَلْخَل: هر چیزی که دارای رخنه و سوراخ متعدّد باشد.

(۲۰) چوگان: چوب بلندی است که سرِ آن خمیده است و با 

آن گُویِ مخصوصی را می زنند.

(۲۱) اَوْلی: سزاوارتر، شایسته تر

(۲۲) جَذب: جذبه

************************

تمام اشعار برنامه بر اساس فرمت سایت گنج نما برای جستجوی آسان


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۸۶۲

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2862, Divan e Shams


هله هشدار که با بی‌خبران نستیزی

پیش مستان چنان رطل گران نستیزی


گر نخواهی که کمان وار ابد کژ مانی

چون کشندت سوی خود همچو کمان نستیزی


گر نخواهی که تو را گرگ هوا بردرد

چون تو را خواند سوی خویش شبان نستیزی


عجمی وار نگویی تو شهان را که کیید

چون نمایند تو را نقش و نشان نستیزی


از میان دل و جان تو چو سر بر کردند

جان به شکرانه نهی تو به میان نستیزی


چو به ظاهر تو سمعنا و اطعنا گفتی*

ظاهر آنگه شود این که به نهان نستیزی


در گمانی ز معاد خود و از مبدأ خود

شودت عین چو با اهل عیان نستیزی


در تجلی بنماید دو جهان چون ذرات

گر شوی ذره و چون کوه گران نستیزی


ز زمان و ز مکان باز رهی گر تو ز خود

چو زمان برگذری و چو مکان نستیزی


مثل چرخ تو در گردش و در کار آیی

گر چو دولاب تو با آب روان نستیزی


چون جهان زهره ندارد که ستیزد با شاه

الله الله که تو با شاه جهان نستیزی


هم به بغداد رسی روی خلیفه بینی

گر کنی عزم سفر در همدان نستیزی


حیله و زوبعی و شیوه و روبه بازی

راست آید چو تو با شیر ژیان نستیزی


همچو آیینه شوی خامش و گویا تو اگر

همه دل گردی و بر گفت زبان نستیزی


* قرآن کریم، سوره بقره(۲)، آیه ۲۸۵

Quran, Sooreh Al-Baqarah(#2), Line #285


« آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ ۚ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ 

وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ ۚ وَقَالُوا سَمِعْنَا 

وَأَطَعْنَا ۖ غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ.»


« پيامبر، خود به آنچه از جانب پروردگارش به او نازل شده ايمان 

دارد. و همه مؤمنان، به خدا و فرشتگانش و كتابهايش و پيامبرانش 

ايمان دارند. ميان هيچ يك از پيامبرانش فرقى نمى‌نهيم. گفتند: شنيديم 

و اطاعت كرديم، اى پروردگار ما، آمرزش تو را خواستاريم كه سرانجام 

همه به سوى توست.»


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۵۳۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #1533 


چالیشِ عقل با نَفْس همچون تنازع مجنون با ناقه، میل مجنون 

سوی حُرّه میل ناقه واپس سوی کُرّه، چنانکه گفت مجنون:


هَوی ناقَتی خَلْفی و قُدّامِیَ الْهَوی        وَ اِنّی و ایّاها لُمَخْتَلِفانِ


آرزوی اشترم در پشت سر، و آرزوی من در پیش روی است. من و او در 

دو سوی مخالف کشیده می شویم.


همچو مجنون‌اند چون ناقه‌اش یقین

می‌کشد آن پیش و این واپس به کین


میل مجنون پیش آن لیلی روان

میل ناقه پس پی کره دوان


یک دم ار مجنون ز خود غافل بدی

ناقه گردیدی و واپس آمدی


عشق و سودا چونکه پر بودش بدن

می‌نبودش چاره از بی‌خود شدن


آنکه او باشد مراقب عقل بود

عقل را سودای لیلی در ربود


لیک ناقه بس مراقب بود و چست

چون بدیدی او مهار خویش سست


فهم کردی زو که غافل گشت و دنگ

رو سپس کردی به کره بی‌درنگ


چون به خود باز آمدی دیدی ز جا

کو سپس رفتست بس فرسنگ ها


در سه روزه ره بدین احوال ها

ماند مجنون در تردد سال ها


گفت ای ناقه چو هر دو عاشقیم

ما دو ضد پس همره نالایقیم


نیستت بر وفق من مهر و مهار

کرد باید از تو صحبت اختیار


این دو همره همدگر را راهزن

گمره آن جان کو فرو ناید ز تن


جان ز هجر عرش اندر فاقه‌ای

تن ز عشق خاربن چون ناقه‌ای


جان گشاید سوی بالا بال ها

در زده تن در زمین چنگال ها*


تا تو با من باشی ای مرده وطن

پس ز لیلی دور ماند جان من      


روزگارم رفت زین گون حال ها

همچو تیه و قوم موسی سال ها   


* قرآن کریم، سوره اعراف(۷)، آیه ۱۷۶

Quran, Sooreh Al-A'raaf(#7), Line #176


« وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَٰكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ…»


« اگر خواسته بوديم به سبب آن علم كه به او داده بوديم رفعتش 

مى‌بخشيديم، ولى او در زمين بماند و از پى هواى خويش رفت…»


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۷۸۸

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #1788 


همچو قوم موسی اندر حر تیه

مانده یی بر جای چل سال ای سفیه


می روی هر روز تا شب هروله

خویش می بینی در اول مرحله


نگذری زین بعد سیصد ساله تو

تا که داری عشق آن گوساله تو


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۵۴۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #1549 


خطوتینی بود این ره تا وصال

مانده‌ام در ره ز شستت شصت سال


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۲۶۲

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1262 


ارجعی بشنود نور آفتاب

سوی اصل خویش باز آمد شتاب


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۵۶۸

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #568 


بی‌حس و بی‌گوش و بی‌فکرت شوید

تا خطاب ارجعی را بشنوید


قرآن کریم، سوره فجر(۸۹)، آیه ۲۷

Quran, Sooreh Al-Fajr(#89), Line #27


« يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً.»


« ای جان آرام گرفته واطمینان یافته! به سوی پروردگارت در 

حالی که از او خشنودی و او هم از تو خشنود است، بازگرد.»


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۵۵۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #1550 


راه نزدیک و بماندم سخت دیر

سیر گشتم زین سواری سیر سیر


سرنگون خود را ز اشتر درفگند

گفت سوزیدم ز غم تا چند چند


بایزید بسطامی: سوار دل باش، پیاده تن


تنگ شد بر وی بیابان فراخ

خویشتن افگند اندر سنگلاخ


آنچنان افگند خود را سخت زیر

که مخلخل گشت جسم آن دلیر


چون چنان افگند خود را سوی پست

از قضا آن لحظه پایش هم شکست


پای را بربست و گفتا گو شوم

در خم چوگانش غلطان می‌روم


زین کند نفرین حکیم خوش‌دهن

بر سواری کو فرو ناید ز تن


عشق مولی کی کم از لیلی بود

گوی گشتن بهر او اولی بود


گوی شو می‌گرد بر پهلوی صدق

غلط غلطان در خم چوگان عشق


کین سفر زین پس بود جذب خدا

وآن سفر بر ناقه باشد سیر ما


این چنین سیری ست مستثنی ز جنس

کان فزود از اجتهاد جن و انس


این چنین جذبی ست نی هر جذب عام

که نهادش فضل احمد والسلام     


حدیث


« جَذبةٌ مِن جَذَباتِ الرَّحمنِ تَوازي عملَ الثَّقَلَين.»


« يك جذبه حق به اندازه اعمال و عبادات جن و انس در 

پیوستن به حق تاثیر دارد.»

Back

Today visitors: 416

Time base: Pacific Daylight Time