Search
جستجو

Ganje Hozour audio Program #996
برنامه صوتی شماره ۹۹۶ گنج حضور

Please rate this audio
Out of 332 votes | 3460 Views
Poor            Good            Great

    

Set Stream Quality

  
Centered Image

Description

برنامه شماره ۹۹۶ گنج حضور

اجرا: پرویز شهبازی 

تاریخ اجرا: ۶  فوریه  ۲۰۲۴ - ۱۸  بهمن ۱۴۰۲


برای دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت mp3 بر روی این لینک کلیک کنید.


متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت رنگی)

متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت سیاه و سفید)


متن نوشته شده پیغام‌های تلفنی برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت رنگی)

متن نوشته شده پیغام‌های تلفنی برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت سیاه و سفید)


تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF (نسخه ریز مناسب پرینت)

تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF (نسخه درشت مناسب خواندن با موبایل) 


خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتی

خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویری


برای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #259, Divan e Shams


پیش کَش(۱) آن شاهِ شکَرخانه(۲) را

آن گُهَرِ روشنِ دُردانه(۳) را


آن شَهِ فرّخ‌رُخِ(۴) بی‌مِثل را

آن مَهِ دریادلِ جانانه را


روح دهد مُردهٔ پوسیده را

مِهر دهد سینهٔ بیگانه را


دامنِ هر خار پُر از گُل کند

عقل دهد کلّهٔ دیوانه را


در خِرَدِ طفلِ دو روزه نهد

آنچه نباشد دلِ فرزانه را


طفل، که باشد؟ تو مگر مُنکری

عربدهٔ اُستنِ حَنّانه(۵) را؟


مست شویّ و شهِ مستان شوی

چونکه بگردانَد پیمانه را


بی‌خودم و مست و پراکنده‌مغز

ور نه نکو گویم افسانه را


با همه بشنو که بباید شُنود

قصّهٔ شیرینِ غریبانه(۶) را


بِشکَنَد آن روی، دلِ ماه را

بِشکَنَد آن زُلف، دو صد شانه را


قصّهٔ آن چَشم، که یارَد گُزارْد(۷)؟

ساحِرِ ساحِرکُش فتّانه(۸) را


بیند چَشمش که چه خواهد شدن

تا ابد و بیند پیشانه(۹) را


راز مگو، رو عَجَمی(۱۰) ساز خویش

یاد کُن آن خواجهٔ عَلْیانه(۱۱) را


(۱) پیش کَش: پیش بیاور

(۲) شکَرخانه: بسیار شیرین

(۳) دُردانه: دانهٔ مروارید، یکتا

(۴) فرّخ‌: مبارک، زیباروی، نیک

(۵)‌ اُستنِ حَنّانه: ستونی که حضرت رسول(ص) ابتدا به هنگام وعظ بدآن تکیه می‌فرمود.

(۶)‌ غریبانه: شگفت، عجیب، نادر

(۷) یارَد گُزارْد: بتواند به جا آورَد، بتواند حقّ مطلب را ادا کند.

(۸) فتّانه: بسیار فتنه‌انگیز، بسیار زیبا

(۹) پیشانه: ازل، آنچه پیشتر از آن نباشد.

(۱۰) عَجَمی: ناشی، ناوارد، لال، بی‌زبان، مجازاً غافل و نادان

(۱۱) عَلْیانه: عالی‌قدر، شریف

------------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #259, Divan e Shams


پیش کَش آن شاهِ شکَرخانه را

آن گُهَرِ روشنِ دُردانه را


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۳۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3034


ای خُنُک جانی که عیبِ خویش دید

هر که عیبی گفت، آن بر خود خرید


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۱۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3212


هر که نقصِ خویش را دید و شناخت

اندر اِستکمالِ(۱۲) خود، دو اسبه تاخت‌‌(۱۳)

 

ز آن نمی‌‌پَرّد به سویِ ذوالْجَلال

کو گُمانی می‌‌بَرَد خود را کمال‌‌

 

عِلّتی بتّر ز پندارِ کمال

نیست اندر جانِ تو ای ذُودَلال(۱۴)‌‌


(۱۲اِستِکمال: به کمال رسانیدن، کمال‌خواهی

(۱۳دواسبه تاختن: کنایه از شتاب کردن و به شتاب رفتن

(۱۴ذُودَلال: صاحبِ ناز و کرشمه

------------

مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۶۸۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1685

 

چون شکسته‌‌دل شدی از حالِ خویش

جابرِ(۱۵) اشکستگان دیدی به پیش

 

عاقبت را دید و او اِشکسته شد

 از شکسته‌بند در دَم بسته شد


(۱۵جابِر: شکسته‌بند

------------

مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۸۵۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1857


زآنکه جنّت از مَکارِه(۱۶) رُسته است

رحم، قسمِ عاجزی اِشکسته است


(۱۶مَکارِه: سختی، ناخوشی و هر آنچه برای آدمی ناخوش و نا گوار آید.

------------

مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۷۵۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2757


چون شکسته می‌رهد، اِشکسته شو

اَمن در فقرست، اندر فقر رو


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۹۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #492


من غلامِ آن مسِ همّت‌پَرَست

کو به غیرِ کیمیا نآرَد شکست

 

دستِ اشکسته برآور در دعا

سویِ اِشکسته پَرَد فضلِ خدا


گر رهایی بایدت زین چاهِ تنگ

ای برادر رُو بر آذر(۱۷) بی‌درنگ


(۱۷آذر: آتش

------------

مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۸۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1387


خویش مُجرِم دان و مُجرِم گو، مترس

تا ندزدد از تو آن اُستاد، درس


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۷۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1476


ذکر آرَد فکر را در اِهتزاز(۱۸)

ذکر را خورشیدِ این افسرده ساز


اصل، خود جذب است، لیک ای خواجه‌تاش(۱۹)

کار کن، موقوفِ آن جذبه مباش


(۱۸اِهتزاز: جنبیدن و تکان خوردنِ چیزی در جایِ خود

(۱۹خواجه‌تاش: دو غلام را گویند که یک صاحب دارند.

------------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۴۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2449, Divan e Shams


من پیش از این می‌خواستم گفتارِ خود را مشتری

واکنون همی‌خواهم ز تو، کز گفتِ خویشم واخری(۲۰)


بت‌ها تراشیدم بسی، بهرِ فریبِ هر کسی

مستِ خلیلم من کنون، سیر آمدم از آزری


گر صورتی آید به دل گویم برون رو ای مُضِل(۲۱)

ترکیبِ او ویران کنم گر او نماید لمَتُری(۲۲)


(۲۰واخری: دوباره بخری

(۲۱مُضِل: گمراه‌کننده

(۲۲لمَتُری: فربهی، تنومندی

------------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۳۸۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3389


با حضورِ آفتابِ باکمال

رهنمایی جُستن از شمع و ذُبال(۲۳)


با حضورِ آفتابِ خوش‌مَساغ(۲۴)

روشنایی جُستن از شمع و چراغ

 

بی‌گمان تَرکِ ادب باشد ز ما

کفرِ نعمت باشد و فعلِ هوا


(۲۳) ذُباله: فتیله، فتیلۀ شمع یا چراغ

(۲۴خوش‌مَساغ: خوش‌رفتار، خوش‌مدار

------------

مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۵۲۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2528


شهرِ ما فردا پُر از شِکَّر شود

شِکَّر ارزانَ‌ست، ارزان‌تر شود


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۸۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1480


مرغِ جذبه ناگهان پَرَّد ز عُش(۲۵)

چون بدیدی صبح، شمع آنگه بکُش


چشم ها چون شد گُذاره(۲۶)، نورِ اوست

مغزها می‌بیند او در عینِ پوست


بیند اندر ذَرّه، خورشیدِ بقا

بیند اندر قطره، کُلِّ بحر(۲۷) را


قرآن كريم، سورهٔ حِجر (۱۵)، آيهٔ ۹۹

Quran, Al-Hijr(#15), Line #99


«وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّىٰ يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ.»


«و پروردگارت را پرستش کن، تا یقین (مرگ) تو را در رسد.»


(۲۵عُشّ: آشیانۀ پرندگان

(۲۶گذاره: آنچه از حدّ در گذرد، گذرنده.

(۲۷بحر: دریا

------------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۲۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1620, Divan e Shams


چه شِکَرفروش دارم که به من شِکَر فروشد

که نگفت عُذر روزی که برو شِکَر ندارم


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۶۳۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #635

 

در هر آن کاری که میل استَت بدآن

قدرت خود را همی ‌‌بینی عِیان‌‌


در هر آن کاری که میلت نیست و خواست

اندر آن جبری شدی، کین از خداست‌‌


انبیا در کارِ دنیا جبری‌‌اند

کافران در کارِ عُقْبیٰ جبری‌‌اند


انبیا را کار عُقْبیٰ اختیار

جاهلان را کارِ دنیا اختیار


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ٩٨٢

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #982


گفت آن یعقوب با اولادِ خویش:

جُستنِ یوسف کنید از حدّ بیش


هر حسِ خود را درین جُستن به‌‌ جِد

هر طرف رانید، شکلِ مُستَعِد(۲۸)


قرآن کریم، سورهٔ یوسف (۱۲)، آیهٔ ۸۷

Quran, Yusuf(#12), Line #87


«يَا بَنِيَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَأَخِيهِ وَلَا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ  

إِنَّهُ لَا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ.»


«اى پسران من، برويد و يوسف و برادرش را بجوييد و از رحمت خدا مأيوس مشويد، 

زيرا تنها كافران از رحمت خدا مأيوس مى‌شوند.»


(۲۸مُستَعِد: کسی که آماده برای کاری است، آماده، بااستعداد

------------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #259, Divan e Shams


آن شَهِ فرّخ‌رُخِ بی‌مِثل را

آن مَهِ دریادلِ جانانه را


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۴۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1145


عقلِ جُزوی، گاه چیره، گَه نگون

عقلِ کلّی، ایمن از رَیْبُ الْمَنُون(۲۹)


عقل بفروش و، هنر حیرت بخر

رَوْ به خواری، نی بُخارا ای پسر


(۲۹رَیبُ‌الْمَنُون: حوادث ناگوار روزگار

------------

مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۵۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #550


چون ز زنده مُرده بیرون می‌کند

نفسِ زنده سویِ مرگی می‌تند


 مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۱۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1310


عقلِ مٰازٰاغ‌ست نورِ خاصگان

عقلِ زاغ اُستادِ گورِ مُردگان

 

قرآن کریم، سورهٔ نجم (۵۳)، آیهٔ ۱۷

Quran, An-Najm(#53), Line #17


«مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَىٰ.»


«چشم خطا نكرد و از حد درنگذشت.»


جان که او دنبالۀ‌ زاغان پَرَد

زاغ، او را سویِ گورستان بَرَد


هین مَدو اندر پیِ نفسِ چو زاغ

کو به گورستان بَرَد، نه سویِ باغ


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۲۳۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1232


نه تو اَعْطَیْنٰاکَ کَوْثَر خوانده‌ای؟

پس چرا خشکی و تشنه مانده‌ای؟

 

یا مگر فرعونی و، کَوْثَر چو نیل

بر تو خون گشته‌ست و ناخوش، ای علیل(۳۰)


توبه کن، بیزار شو از هر عدو(۳۱)

کو ندارد آبِ کوثر در کدو


قرآن کریم، سورهٔ کوثر (۱۰۸)، آیات ۱ تا ۳

Quran, Al-Kawthar(#108), Line #1-3


«إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ» (١)


«ما كوثر را به تو عطا كرديم.»


«فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ» (٢)


«پس براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى كن‌»


«إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ» (٣)


«كه بدخواه تو خود اَبتر است.»


(۳۰عَلیل: بیمار، رنجور، دردمند

(۳۱عدو: دشمن

------------

مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۹۴۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1941


هر کجا تابم ز مِشکاتِ(۳۲) دَمی

حل شد آنجا مشکلاتِ عالمی


ظلمتی را کآفتابش برنداشت

از دَمِ ما، گردد آن ظلمت چو چاشت(۳۳)


(۳۲مِشکات: چراغ‌دان

(۳۳چاشت: هنگام روز و نیمروز

------------

حافظ، دیوان غزلیّات، غزل شمارهٔ ۱۶۹

Hafez Poem(Qazal) #169, Divan e Qazaliat


آبِ حیوان(۳۴) تیره‌گون شد، خِضرِ فرّخ‌پی(۳۵) کجاست؟

خون چکید از شاخِ گُل، بادِ بهاران را چه شد؟


(۳۴آبِ حیوان: آبِ حیات

(۳۵فرّخ‌پی: مبارک، خوش قدم

------------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۴۶۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1462, Divan e Shams


صورتگرِ نقّاشم، هر لحظه بتی سازم

وانگه همه بت‌ها را در پیشِ تو بگْدازم(۳۶)


(۳۶بگْدازم: بسوزانم

------------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۶۳۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #637, Divan e Shams


درین بحر، درین بحر، همه چیز بگُنجد

مترسید، مترسید، گریبان مدَرانید


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۰۵٣

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2053


گاوِ زرّین(۳۷) بانگ کرد، آخِر چه گفت؟

کاحمقان را این‌همه رغبت شگُفت


(۳۷زرّین:‌ طلایی

------------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #253, Divan e Shams


چند نهان داری آن خنده را؟

آن مهِ تابندهٔ فرخنده را


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۵۴۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2543


من شتابیدم برِ تو بهرِ آن

تا بگویم که ندارم آن توان!

 

این چنین چُستی(۳۸) نیاید از چو من

باری، این اومید را بر من مَتَن!


(۳۸چُستی: چابکی

------------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #259, Divan e Shams


روح دهد مُردهٔ پوسیده را

مِهر دهد سینهٔ بیگانه را


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۱۵۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1159


مُردگانِ کهنه را جان می‌دهد

تاجِ عقل و نورِ ایمان می‌دهد


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۷۷۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #779


ای سلیمان، در میانِ زاغ و باز

حِلمِ(۳۹) حق شو، با همهٔ مرغان بساز


(۳۹حِلم: فضاگشایی

------------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۶۷۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4678


چون به من زنده شود این مُرده‌تن

جانِ من باشد که رو آرَد به من


من کنم او را ازین جان محتشم

جان که من بخشم، ببیند بخششم


جانِ نامحرم نبیند رویِ دوست

جز همآن جان کاَصلِ او از کویِ اوست


در دَمَم، قصّاب‌وار این دوست را

تا هِلَد(۴۰) آن مغزِ نغزش، پوست را


(۴۰هِلَد: گذاشتن، اجازه دادن، فروگذاشتن

------------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۱۱۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4111


لُعبَتِ(۴۱) مُرده، بُوَد جانْ طفل را

تا نگشت او در بزرگی، طفل‌زا(۴۲)


این تصوّر، وین تخیّل لُعبَت است

تا تو طفلی، پس بدآنَت حاجت است


چون ز طفلی رَست(۴۳) جان، شد در وصال(۴۴)

فارغ از حِسّ است و تصویر و خیال


(۴۱لُعبَت: هرچیزی که با آن بازی کنند، بازیچه، اسبابْ‌بازی، عروسک

(۴۲طفل‌زا: زاینده‌ی کودک، در اینجا منظور رسیدن به حدّ بلوغ و رشدِ عقلانی است.

(۴۳رَست: رها شد

(۴۴وصال: رسیدن، دست یافتن به چیزی، در اینجا رسیدن به معشوق ازلی

------------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۶۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #762, Divan e Shams


بِدَرَد مرده کفن را، به سرِ گور برآید

اگر آن مردهٔ ما را ز بُتِ من خبر آید


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #259, Divan e Shams


دامنِ هر خار پُر از گُل کند

عقل دهد کلّهٔ دیوانه را


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۰۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1309


عقلِ کل را گفت: ما زاغَ‌الْبَصَر

عقلِ جزوی می‌کند هر سو نظر


قرآن کریم، سورهٔ نجم (۵۳)، آیهٔ ۱۷

Quran, An-Najm(#53), Line #17


«مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَىٰ.»


«چشم خطا نكرد و از حد درنگذشت.»


عقلِ مازاغ است نورِ خاصگان

عقلِ زاغ استادِ گورِ مردگان


جان که او دنبالۀ زاغان پَرَد

زاغ، او را سوی گورستان بَرَد


هین مدو اندر پیِ نَفْسِ چو زاغ

کو به گورستان بَرَد، نه سویِ باغ


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۳۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #237, Divan e Shams


گر به بُستان بی‌توایم، خار شد گلزارِ ما

ور به زندان با توایم، گُل برویَد خارِ ما


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۷۵۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1756


هر که او ارزان خرد، ارزان دهد

گوهری، طفلی به قُرصی نان دهد


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۱۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3214


علّتی بتّر ز پندارِ کمال

نیست اندر جانِ تو ای ذُودَلال(۴۵)


(۴۵ذُودَلال: صاحبِ ناز و کرشمه

------------

مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۴۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3240


کرده حق ناموس را صد من حَدید(۴۶)

ای بسی بسته به بندِ ناپدید


(۴۶حَدید: آهن

------------

مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۱۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3219


در تگِ(۴۷) جو هست سِرگین ای فَتیٰ(۴۸)

گرچه جو صافی نماید مر تو را


(۴۷تگ: ته و بُن

(۴۸فَتیٰ: جوان، جوانمرد

------------

مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۶۷۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2670


حکمِ حق گسترد بهرِ ما بِساط(۴۹)

که بگویید از طریقِ انبساط


(۴۹بِساط: هرچیز گستردنی مانند فرش و سفره

------------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۳۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1130


چون ملایک، گوی: لا عِلْمَ لَنا

تا بگیرد دستِ تو عَلَّمْتَنا


مانند فرشتگان بگو: «ما را دانشی نیست» 

تا «جز آنچه به ما آموختی» دستِ تو را بگیرد.


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۱۷۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3175


چون ملایک گو که لا عِلْمَ لَنا

یا الهی، غَیْرَ ما عَلَّمْتَنا


مانند فرشتگان بگو: «خداوندا، ما را دانشی نیست جز آنچه خود به ما آموختی.»


قرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۳۲

Quran, Al-Baqarah(#2), Line #32


«قَالُوا سُبْحَانَکَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا ۖ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ.»


«گفتند: منّزهى تو. ما را جز آنچه خود به ما آموخته‌اى دانشى نيست. تويى داناى حكيم.»


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۴۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1344, Divan e Shams


دم او جان دَهَدَت رو ز نَفَخْتُ(۵۰) بپذیر

کارِ او کُنْ فَیکون‌ است نه موقوفِ علل


(۵۰نَفَخْتُ: دمیدم

------------

مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۹۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3196


تا کنی مر غیر را حَبْر(۵۱) و سَنی(۵۲)

خویش را بدخُو و خالی می‌کنی


(۵۱حَبر: دانشمند، دانا

(۵۲سَنی: رفیع، بلند مرتبه

------------

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #151


مردهٔ خود را رها کرده‌ست او

مردهٔ بیگانه را جوید رَفو


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۴۷۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #479


دیده آ، بر دیگران، نوحه‌گری

مدّتی بنشین و، بر خود می‌گِری


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۶۳۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2636


از قَرین بی‌ قول و گفت‌وگویِ او

خو بدزدد دل نهان از خویِ او


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۲۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1421


می‌رود از سینه‌ها در سینه‌ها

از رهِ پنهان، صلاح و کینه‌ها


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۸۵۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #4856


گرگِ درّنده‌ست نفسِ بَد، یقین

چه بهانه می‌نهی بر هر قرین؟


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۵۱۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3514


بر قرینِ خویش مَفزا در صِفت

کآن فراق آرد یقین در عاقبت


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #259, Divan e Shams

در خِرَدِ طفلِ دو روزه نهد

آنچه نباشد دلِ فرزانه را


قرآن کریم، سورهٔ مریم (۱۹)، آیهٔ ۱۲

Quran, Maryam(#19), Line #12


«يَا يَحْيَىٰ خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ ۖ وَآتَيْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا»


«اى يحيى، كتاب را به نيرومندى بگير. و در كودكى به او دانايى عطا كرديم.»


قرآن کریم، سورهٔ مریم (۱۹)، آیات ۲۹ و ۳۰

Quran, Maryam(#19), Line #29-30


«فَأَشَارَتْ إِلَيْهِ ۖ قَالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كَانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا» (٢٩)


«به فرزند اشاره كرد. گفتند: چگونه با كودكى كه در گهواره است سخن بگوييم.»


«قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا» (٣٠)


«كودک گفت: من بندهٔ خدايم، به من كتاب داده و مرا پيامبر گردانيده است.»


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۵۱۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3519


بی‌بهارت نرگس و نسرین دهم

بی‌ کتاب و اوستا تلقین دهم


مولوی، مثنوی، دفتر  پنجم، ابیات ۳۱۹۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3190


ای که در معنی زِ شب خامُش‌تری

گفتِ خود را چند جویی مشتری؟


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #259, Divan e Shams


طفل، که باشد؟ تو مگر مُنکری

عربدهٔ اُستنِ حَنّانه را؟


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۰۱۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1019


ما سَمیعیم(۵۳) و بَصیریم(۵۴) و خوشیم

با شما نامَحرمانْ ما خامُشیم


قرآن‌کریم، سورهٔ اسرا (۱۷)، آیۀ ۴۴


«تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ 

وَلَٰكِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا.»


«هفت آسمان و زمين و هرچه در آن‌هاست تسبيحش مى‌كنند و هيچ موجودى نيست 

جز آن‌كه او را به‌پاكى مى‌ستايد، ولى شما ذكر تسبيح‌شان را نمى‌فهميد. او بردبار و آمرزنده است.»


(۵۳سمیع: شنوا، شنونده

(۵۴بصیر: بینا، آگاه

------------

مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۸۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3280


فلسفی، کو منکر حَنّانه است

از حواسِ اولیا بیگانه است


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #259, Divan e Shams


مست شویّ و شهِ مستان شوی

چونکه بگردانَد پیمانه را


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۸۶۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #860


جمله اجزایِ جهان پیشِ عَوام

مُرده و، پیشِ خدا دانا و رام

 

خیام، رباعیات، رباعی شمارهٔ ۱۳۲


من بی مِی ناب زیستن نتْوانم

بی باده کشیدِ بار تن نتْوانم


من بندهٔ آن دَمم که ساقی گوید

یک جامِ دگر بگیر و من نتْوانم


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۳۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #533, Divan e Shams


ای آرزوی آرزو، آن پرده را بردار زو

من کس نمی‌دانم جز او، مستان سلامت می‌کنند


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۴۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3240


کرده حق ناموس را صد من حَدید(۵۵)

ای بسی بسته به بندِ ناپدید


(۵۵حَدید: آهن

------------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۶۱۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #613


وقتِ آن آمد که من عریان شوم

نقش بگْذارم، سراسر جان شوم


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #212, Divan e Shams


بیار ساقیِ باقی که جانِ جان‌هایی

بریز بر سرِ سودا شرابِ حَمرا(۵۶) را


(۵۶حَمرا: سرخ

------------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۵۰۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2509


غُلْغُل و طاق و طُرُنب(۵۷) و گیر و دار

که نمی‌بینم، مرا معذور دار


(۵۷طاق و طُرُنب: سر و صدا

------------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #259, Divan e Shams


بی‌خودم و مست و پراکنده‌مغز

ور نه نکو گویم افسانه را


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۲۸۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3288


عقلِ تو قسمت شده بر صد مُهِمّ

بر هزاران آرزو و طِمّ(۵۸) و رِمّ(۵۹)(۶۰)


جمع باید کرد اجزا را به عشق

تا شَوی خوش چون سمرقند و دمشق


جَوجَوی(۶۱)، چون جمع گردی ز اِشتباه

پس توان زد بر تو سِکّهٔ پادشاه


(۵۸طِمّ: دریا و آب فراوان

(۵۹رِمّ: زمین و خاک

(۶۰طِمّ و رِمّ: منظور از طِمّ و رِمّ در اینجا، آرزوهای دنیوی است.

(۶۱جَوجَو: یک ‌جو یک‌ جو و ذرّه‌ ذرّه

------------

مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۴۹۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3496


کس نیابد بر دلِ ایشان ظَفَر

بر صدف آید ضرر، نی بر گُهَر


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۶۶۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2660, Divan e Shams


تو را من پاره پاره جمع کردم

چرا از وسوسه صدپاره گشتی؟


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۸۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1084


هوش را توزیع کردی(۶۲) بر جِهات

می‌نیرزد تَرّه‌یی آن تُرَّهات(۶۳)


(۶۲توزیع کردن: پخش کردن

(۶۳تُرَّهات: حرف‌های بیهود، یاوه

------------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #258, Divan e Shams


خَلق بخُفتند، ولی عاشقان

جملهٔ شب، قصّه‌کُنان با خدا


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۸۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1387


خویش مُجرِم دان و مُجرِم گو، مترس

تا ندزدد از تو آن اُستاد، درس


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۲۹۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3294


جمع کن خو‌د را، جما‌عت ر‌حمت است

تا تو‌انم با تو گفتن آنچه هست


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۸۷۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #872, Divan e Shams


هِل تا کُشد تو را، نه که آبِ حیات اوست؟

تلخی مکن که دوست، عسل‌وار می‌کشد


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #259, Divan e Shams


با همه بشنو که بباید شُنود

قصّهٔ شیرینِ غریبانه را


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۵۹۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2590


چارهٔ دفعِ بلا، نبوَد ستم

چاره، احسان باشد و عفو و کَرَم


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۵۹۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2592


صَدْقه، نبوَد سوختن درویش را

کور کردن چشمِ حلم‌اندیش را


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3055, Divan e Shams


تو بی ‌ز گوش شنو، بی‌زبان بگو با او

که نیست گفتِ زبان بی‌خلاف و آزاری


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #259, Divan e Shams


بِشکَنَد آن روی، دلِ ماه را

بِشکَنَد آن زُلف، دو صد شانه را


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۱۷۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1172, Divan e Shams


خامش کن و کوتاه کن، نظّارهٔ آن ماه کن

آن مه که چون بر ماه زد از نورش «اِنْشَقَّ الْقَمَر»


قرآن کریم، سورهٔ قمر (۵۴)، آیهٔ ۱

Quran, Al-Qamar(#54), Line #1


«اِقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ»


«رستاخیز نزدیک شد و ماه بشکافت.»


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #259, Divan e Shams


قصّهٔ آن چَشم، که یارَد گُزارْد؟

ساحِرِ ساحِرکُش فتّانه را


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۷۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4073


این‌چنین ساحر درون توست و سِرّ

اِنَّ فی الْوَسواس سِحْراً مُسْتَتِرّ


چنین ساحری در باطن و درون تو نهان است، 

همانا در وسوسه‌گری نفس، سحری نهفته شده است.


اندر آن عالَم که هست این سِحرها

ساحران هستند جادویی‌گشا


اندر آن صحرا که رُست(۶۴) این زَهرِ تر

نیز روییده‌ست تِریاق(۶۵) ای پسر


گویدت تریاق: از من جُو سپَر

که ز زهرم من به تو نزدیکتر


گفتِ او، سحرست و ویرانیِ تو

گفتِ من، سحرست و دفعِ سِحرِ او


(۶۴رُستن: روییدن

(۶۵تریاق: ترکیبی از داروهای مسکّن و مخدّر که در طبّ قدیم به عنوان ضد درد و ضد سم به کار می‌رفته، پادزهر.

------------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۳۰۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2309, Divan e Shams


شمس‌ُالحَقِ تبریزی از خلق چه پرهیزی

اکنون که درافکندی صد فتنهٔ فتّانه


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #259, Divan e Shams


بیند چَشمش که چه خواهد شدن

تا ابد و بیند پیشانه را


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #49, Divan e Shams


بین که چه خواهی کردَنا، بین که چه خواهی کردَنا

گردن دراز کرده‌ای، پنبه بخواهی خوردَنا


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۵۸۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2583


چشمِ آخِربین تواند دید راست

چشمِ آخُربین غرورست و خطاست‌‌


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۳۵۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1357

 

حَبَّذا(۶۶) دو چشمِ پایان‌بینِ راد(۶۷)

که نگه دارند تن را از فَساد


(۶۶حَبَّذا: خوشا

(۶۷راد: حکیم، فرزانه، جوانمرد

------------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۳۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2131, Divan e Shams


اندیشه‌ات جایی رَوَد وآنگه تو را آنجا کَشَد

زاندیشه بگذر چون قضا، پیشانه شو، پیشانه شو


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۸۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1580


چشمِ او یَنْظُر بِنُورِ اللَّـه شده

پرده‌‏هایِ جهل را خارِق(۶۸) بُده‏


 حدیث


«اِتَّقُوا فَراسَةَ الْمُؤمِنِ فَاَنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِاللهِ.»


«بترسید از زیرکیِ مؤمن که او با نور ِخدا می‌بیند.»


(۶۸خارق: شکافنده، پاره‌کننده، ازهم‌درنده

------------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۸۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1481


چشم ها چون شد گُذاره(۶۹)، نورِ اوست

مغزها می‌بیند او در عینِ پوست


بیند اندر ذَرّه، خورشیدِ بقا

بیند اندر قطره، کُلِّ بحر(۷۰) را


(۶۹گذاره: آنچه از حدّ در گذرد، گذرنده.

(۷۰بحر: دریا

------------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۱۳۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1134, Divan e Shams


تو را هر آنکه بیازرد، شیخ و واعظِ توست

که نیست مهرِ جهان را چو نقشِ آب قرار


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ١۵٢١

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1521


این جفایِ خلق با تو در جهان

گر بدانی، گنجِ زر آمد نهان


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #43, Divan e Shams


بندهٔ آنم که مرا، بی‌گنه آزرده کند

چون صفتی دارد از آن مَه که بیآزرد مرا


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #259, Divan e Shams


راز مگو، رو عَجَمی ساز خویش

یاد کُن آن خواجهٔ عَلْیانه را


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۰۷۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3072


اُذْکُروا الله کار هر اوباش نیست

اِرْجِعی بر پای هر قَلّاش(۷۱) نیست


لیک تو آیِس مشو، هم پیل باش

ور نه پیلی، در پی تبدیل باش


قرآن کریم، سورهٔ احزاب (۳۳)، آیهٔ ۴۱

Quran, Al-Ahzaab(#33), Line #41


«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا»


«اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، خدا را فراوان ياد كنيد.»


(۷۱قَلّاش: بیکاره، ولگرد، مفلس

------------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۶۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2862, Divan e Shams


عَجَمی‌وار نگویی تو شَهان را که کِیید؟

چون نمایند تو را نقش و نشان، نَستیزی


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #50, Divan e Shams


ای بِگرفته از وفا، گوشه(۷۲)، کَران(۷۳) چرا چرا؟

بر منِ خسته(۷۴) کرده‌ای، روی، گِران(۷۵) چرا چرا؟


بر دلِ من که جایِ توست، کارگهِ وفایِ توست

هر نَفَسی(۷۶) همی‌زَنی زخمِ سِنان(۷۷) چرا چرا؟


(۷۲گوشه گرفتن: جدا شدن، فاصله گرفتن

(۷۳کَران: کرانه، ساحل، کناره

(۷۴خسته: زخمی، آزرده

(۷۵روی گِران کردن: سرسنگین شدن، بی‌اعتنایی کردن

(۷۶هر نَفَسی: در هر لحظه

(۷۷سِنان: نیزه، سرنیزه

-------------------------

مجموع لغات:


(۱) پیش کَش: پیش بیاور

(۲) شکَرخانه: بسیار شیرین

(۳) دُردانه: دانهٔ مروارید، یکتا

(۴) فرّخ‌: مبارک، زیباروی، نیک

(۵)‌ اُستنِ حَنّانه: ستونی که حضرت رسول(ص) ابتدا به هنگام وعظ بدآن تکیه می‌فرمود.

(۶)‌ غریبانه: شگفت، عجیب، نادر

(۷) یارَد گُزارْد: بتواند به جا آورَد، بتواند حقّ مطلب را ادا کند.

(۸) فتّانه: بسیار فتنه‌انگیز، بسیار زیبا

(۹) پیشانه: ازل، آنچه پیشتر از آن نباشد.

(۱۰) عَجَمی: ناشی، ناوارد، لال، بی‌زبان، مجازاً غافل و نادان

(۱۱) عَلْیانه: عالی‌قدر، شریف

(۱۲اِستِکمال: به کمال رسانیدن، کمال‌خواهی

(۱۳دواسبه تاختن: کنایه از شتاب کردن و به شتاب رفتن

(۱۴ذُودَلال: صاحبِ ناز و کرشمه

(۱۵جابِر: شکسته‌بند

(۱۶مَکارِه: سختی، ناخوشی و هر آنچه برای آدمی ناخوش و نا گوار آید.

(۱۷آذر: آتش

(۱۸اِهتزاز: جنبیدن و تکان خوردنِ چیزی در جایِ خود

(۱۹خواجه‌تاش: دو غلام را گویند که یک صاحب دارند.

(۲۰واخری: دوباره بخری

(۲۱مُضِل: گمراه‌کننده

(۲۲لمَتُری: فربهی، تنومندی

(۲۳) ذُباله: فتیله، فتیلۀ شمع یا چراغ

(۲۴خوش‌مَساغ: خوش‌رفتار، خوش‌مدار

(۲۵عُشّ: آشیانۀ پرندگان

(۲۶گذاره: آنچه از حدّ در گذرد، گذرنده.

(۲۷بحر: دریا

(۲۸مُستَعِد: کسی که آماده برای کاری است، آماده، بااستعداد

(۲۹رَیبُ‌الْمَنُون: حوادث ناگوار روزگار

(۳۰عَلیل: بیمار، رنجور، دردمند

(۳۱عدو: دشمن

(۳۲مِشکات: چراغ‌دان

(۳۳چاشت: هنگام روز و نیمروز

(۳۴آبِ حیوان: آبِ حیات

(۳۵فرّخ‌پی: مبارک، خوش قدم

(۳۶بگْدازم: بسوزانم

(۳۷زرّین:‌ طلایی

(۳۸چُستی: چابکی

(۳۹حِلم: فضاگشایی

(۴۰هِلَد: گذاشتن، اجازه دادن، فروگذاشتن

(۴۱لُعبَت: هرچیزی که با آن بازی کنند، بازیچه، اسبابْ‌بازی، عروسک

(۴۲طفل‌زا: زاینده‌ی کودک، در اینجا منظور رسیدن به حدّ بلوغ و رشدِ عقلانی است.

(۴۳رَست: رها شد

(۴۴وصال: رسیدن، دست یافتن به چیزی، در اینجا رسیدن به معشوق ازلی

(۴۵ذُودَلال: صاحبِ ناز و کرشمه

(۴۶حَدید: آهن

(۴۷تگ: ته و بُن

(۴۸فَتیٰ: جوان، جوانمرد

(۴۹بِساط: هرچیز گستردنی مانند فرش و سفره

(۵۰نَفَخْتُ: دمیدم

(۵۱حَبر: دانشمند، دانا

(۵۲سَنی: رفیع، بلند مرتبه

(۵۳سمیع: شنوا، شنونده

(۵۴بصیر: بینا، آگاه

(۵۵حَدید: آهن

(۵۶حَمرا: سرخ

(۵۷طاق و طُرُنب: سر و صدا

(۵۸طِمّ: دریا و آب فراوان

(۵۹رِمّ: زمین و خاک

(۶۰طِمّ و رِمّ: منظور از طِمّ و رِمّ در اینجا، آرزوهای دنیوی است.

(۶۱جَوجَو: یک ‌جو یک‌ جو و ذرّه‌ ذرّه

(۶۲توزیع کردن: پخش کردن

(۶۳تُرَّهات: حرف‌های بیهود، یاوه

(۶۴رُستن: روییدن

(۶۵تریاق: ترکیبی از داروهای مسکّن و مخدّر که در طبّ قدیم به عنوان ضد درد و ضد سم به کار می‌رفته، پادزهر.

(۶۶حَبَّذا: خوشا

(۶۷راد: حکیم، فرزانه، جوانمرد

(۶۸خارق: شکافنده، پاره‌کننده، ازهم‌درنده

(۶۹گذاره: آنچه از حدّ در گذرد، گذرنده.

(۷۰بحر: دریا

(۷۱قَلّاش: بیکاره، ولگرد، مفلس

(۷۲گوشه گرفتن: جدا شدن، فاصله گرفتن

(۷۳کَران: کرانه، ساحل، کناره

(۷۴خسته: زخمی، آزرده

(۷۵روی گِران کردن: سرسنگین شدن، بی‌اعتنایی کردن

(۷۶هر نَفَسی: در هر لحظه

(۷۷سِنان: نیزه، سرنیزه



-------------------------

************************

تمام اشعار برنامه بر اساس فرمت سایت گنج نما برای جستجوی آسان




مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #259, Divan e Shams


پیش کش آن شاه شکرخانه را

آن گهر روشن دردانه را


آن شه فرخ‌رخ بی‌مثل را

آن مه دریادل جانانه را


روح دهد مرده پوسیده را

مهر دهد سینه بیگانه را


دامن هر خار پر از گل کند

عقل دهد کله دیوانه را


در خرد طفل دو روزه نهد

آنچه نباشد دل فرزانه را


طفل که باشد تو مگر منکری

عربده استن حنانه را


مست شوی و شه مستان شوی

چونکه بگرداند پیمانه را


بی‌خودم و مست و پراکنده‌مغز

ور نه نکو گویم افسانه را


با همه بشنو که بباید شنود

قصه شیرین غریبانه را


بشکند آن روی دل ماه را

بشکند آن زلف دو صد شانه را


قصه آن چشم که یارد گزارد

ساحر ساحرکش فتانه را


بیند چشمش که چه خواهد شدن

تا ابد و بیند پیشانه را


راز مگو رو عجمی ساز خویش

یاد کن آن خواجه علیانه را


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #259, Divan e Shams


پیش کش آن شاه شکرخانه را

آن گهر روشن دردانه را


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۳۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3034


ای خنک جانی که عیب خویش دید

هر که عیبی گفت آن بر خود خرید


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۱۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3212


هر که نقص خویش را دید و شناخت

اندر استکمال خود دو اسبه تاخت‌‌

 

ز آن نمی‌‌پرد به سوی ذوالجلال

کو گمانی می‌‌برد خود را کمال‌‌

 

علتی بتر ز پندار کمال

نیست اندر جان تو ای ذودلال


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۶۸۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1685

 

چون شکسته‌‌دل شدی از حال خویش

جابر اشکستگان دیدی به پیش

 

عاقبت را دید و او اشکسته شد

از شکسته‌بند در دم بسته شد


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۸۵۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1857


زآنکه جنت از مکاره رسته است

رحم قسم عاجزی اشکسته است


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۷۵۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2757


چون شکسته می‌رهد اشکسته شو

امن در فقرست اندر فقر رو


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۹۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #492


من غلام آن مس همت‌پرست

کو به غیر کیمیا نآرد شکست

 

دست اشکسته برآور در دعا

سوی اشکسته پرد فضل خدا


گر رهایی بایدت زین چاه تنگ

ای برادر رو بر آذر بی‌درنگ


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۸۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1387


خویش مجرم دان و مجرم گو مترس

تا ندزدد از تو آن استاد درس


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۷۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1476


ذکر آرد فکر را در اهتزاز

ذکر را خورشید این افسرده ساز


اصل خود جذب است لیک ای خواجه‌تاش

کار کن موقوف آن جذبه مباش


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۴۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2449, Divan e Shams


من پیش از این می‌خواستم گفتار خود را مشتری

واکنون همی‌خواهم ز تو کز گفت خویشم واخری


بت‌ها تراشیدم بسی بهر فریب هر کسی

مست خلیلم من کنون سیر آمدم از آزری


گر صورتی آید به دل گویم برون رو ای مضل

ترکیب او ویران کنم گر او نماید لمتری


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۳۸۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3389


با حضور آفتاب باکمال

رهنمایی جستن از شمع و ذبال


با حضور آفتاب خوش‌مساغ

روشنایی جستن از شمع و چراغ

 

بی‌گمان ترک ادب باشد ز ما

کفر نعمت باشد و فعل هوا


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۵۲۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2528


شهر ما فردا پر از شکر شود

شکر ارزان‌ست ارزان‌تر شود


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۸۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1480


مرغ جذبه ناگهان پرد ز عش

چون بدیدی صبح شمع آنگه بکش


چشم ها چون شد گذاره نور اوست

مغزها می‌بیند او در عین پوست


بیند اندر ذره خورشید بقا

بیند اندر قطره کل بحر را


قرآن كريم، سورهٔ حِجر (۱۵)، آيهٔ ۹۹

Quran, Al-Hijr(#15), Line #99


«وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّىٰ يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ.»


«و پروردگارت را پرستش کن، تا یقین (مرگ) تو را در رسد.»


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۲۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1620, Divan e Shams


چه شکرفروش دارم که به من شکر فروشد

که نگفت عذر روزی که برو شکر ندارم


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۶۳۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #635

 

در هر آن کاری که میل استت بدآن

قدرت خود را همی ‌‌بینی عیان‌‌


در هر آن کاری که میلت نیست و خواست

اندر آن جبری شدی کین از خداست‌‌


انبیا در کار دنیا جبری‌‌اند

کافران در کار عقبی جبری‌‌اند


انبیا را کار عقبی اختیار

جاهلان را کار دنیا اختیار


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ٩٨٢

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #982


گفت آن یعقوب با اولاد خویش

جستن یوسف کنید از حد بیش


هر حس خود را درین جستن به‌‌ جد

هر طرف رانید شکل مستعد


قرآن کریم، سورهٔ یوسف (۱۲)، آیهٔ ۸۷

Quran, Yusuf(#12), Line #87


«يَا بَنِيَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَأَخِيهِ وَلَا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ  

إِنَّهُ لَا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ.»


اى پسران من برويد و يوسف و برادرش را بجوييد و از رحمت خدا مأيوس مشويد 

زيرا تنها كافران از رحمت خدا مأيوس مى‌شوند


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #259, Divan e Shams


آن شه فرخ‌رخ بی‌مثل را

آن مه دریادل جانانه را


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۴۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1145


عقل جزوی گاه چیره گه نگون

عقل کلی ایمن از ریب المنون


عقل بفروش و هنر حیرت بخر

رو به خواری نی بخارا ای پسر


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۵۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #550


چون ز زنده مرده بیرون می‌کند

نفس زنده سوی مرگی می‌تند


 مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۱۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1310


عقل مازاغ‌ست نور خاصگان

عقل زاغ استاد گور مردگان

 

قرآن کریم، سورهٔ نجم (۵۳)، آیهٔ ۱۷

Quran, An-Najm(#53), Line #17


«مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَىٰ.»


«چشم خطا نكرد و از حد درنگذشت.»


جان که او دنباله زاغان پرد

زاغ او را سوی گورستان برد


هین مدو اندر پی نفس چو زاغ

کو به گورستان برد نه سوی باغ


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۲۳۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1232


نه تو اعطیناک کوثر خوانده‌ای

پس چرا خشکی و تشنه مانده‌ای

 

یا مگر فرعونی و کوثر چو نیل

بر تو خون گشته‌ست و ناخوش ای علیل


توبه کن بیزار شو از هر عدو

کو ندارد آب کوثر در کدو


قرآن کریم، سورهٔ کوثر (۱۰۸)، آیات ۱ تا ۳

Quran, Al-Kawthar(#108), Line #1-3


«إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ» (١)


«ما كوثر را به تو عطا كرديم.»


«فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ» (٢)


«پس براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى كن‌»


«إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ» (٣)


«كه بدخواه تو خود اَبتر است.»


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۹۴۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1941


هر کجا تابم ز مشکات دمی

حل شد آنجا مشکلات عالمی


ظلمتی را کآفتابش برنداشت

از دم ما گردد آن ظلمت چو چاشت


حافظ، دیوان غزلیّات، غزل شمارهٔ ۱۶۹

Hafez Poem(Qazal) #169, Divan e Qazaliat


آب حیوان تیره‌گون شد خضر فرخ‌پی کجاست

خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۴۶۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1462, Divan e Shams


صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم

وانگه همه بت‌ها را در پیش تو بگدازم


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۶۳۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #637, Divan e Shams


درین بحر درین بحر همه چیز بگنجد

مترسید مترسید گریبان مدرانید


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۰۵٣

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2053


گاو زرین بانگ کرد آخر چه گفت

کاحمقان را این‌همه رغبت شگفت


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #253, Divan e Shams


چند نهان داری آن خنده را

آن مه تابنده فرخنده را


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۵۴۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2543


من شتابیدم بر تو بهر آن

تا بگویم که ندارم آن توان

 

این چنین چستی نیاید از چو من

باری این اومید را بر من متن


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #259, Divan e Shams


روح دهد مرده پوسیده را

مهر دهد سینه بیگانه را


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۱۵۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1159


مردگان کهنه را جان می‌دهد

تاج عقل و نور ایمان می‌دهد


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۷۷۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #779


ای سلیمان در میان زاغ و باز

حلم حق شو با همه مرغان بساز


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۶۷۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4678


چون به من زنده شود این مرده‌تن

جان من باشد که رو آرد به من


من کنم او را ازین جان محتشم

جان که من بخشم ببیند بخششم


جان نامحرم نبیند روی دوست

جز همآن جان کاصل او از کوی اوست


در دمم قصاب‌وار این دوست را

تا هلد آن مغز نغزش پوست را


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۱۱۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4111


لعبت مرده بود جان طفل را

تا نگشت او در بزرگی طفل‌زا


این تصور وین تخیل لعبت است

تا تو طفلی پس بدآنت حاجت است


چون ز طفلی رست جان شد در وصال

فارغ از حس است و تصویر و خیال


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۶۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #762, Divan e Shams


بدرد مرده کفن را، به سر گور برآید

اگر آن مرده ما را ز بت من خبر آید


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #259, Divan e Shams


دامن هر خار پر از گل کند

عقل دهد کله دیوانه را


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۰۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1309


عقل کل را گفت ما زاغ‌البصر

عقل جزوی می‌کند هر سو نظر


قرآن کریم، سورهٔ نجم (۵۳)، آیهٔ ۱۷

Quran, An-Najm(#53), Line #17


«مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَىٰ.»


«چشم خطا نكرد و از حد درنگذشت.»


عقل مازاغ است نور خاصگان

عقل زاغ استاد گور مردگان


جان که او دنبال زاغان پرد

زاغ او را سوی گورستان برد


هین مدو اندر پی نفس چو زاغ

کو به گورستان برد نه سوی باغ


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۳۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #237, Divan e Shams


گر به بستان بی‌توایم خار شد گلزار ما

ور به زندان با توایم گل بروید خار ما


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۷۵۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1756


هر که او ارزان خرد ارزان دهد

گوهری طفلی به قرصی نان دهد


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۱۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3214


علتی بتر ز پندار کمال

نیست اندر جان تو ای ذودلال


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۴۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3240


کرده حق ناموس را صد من دید

ای بسی بسته به بند ناپدید


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۱۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3219


در تگ جو هست سرگین ای فتی

گرچه جو صافی نماید مر تو را


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۶۷۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2670


حکم حق گسترد بهر ما بساط

که بگویید از طریق انبساط


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۳۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1130


چون ملایک گوی لا علم لنا

تا بگیرد دست تو علمتنا


مانند فرشتگان بگو ما را دانشی نیست

تا جز آنچه به ما آموختی دست تو را بگیرد


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۱۷۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3175


چون ملایک گو که لا علم لنا

یا الهی غیر ما علمتنا


مانند فرشتگان بگو خداوندا ما را دانشی نیست جز آنچه خود به ما آموختی


قرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۳۲

Quran, Al-Baqarah(#2), Line #32


«قَالُوا سُبْحَانَکَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا ۖ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ.»


«گفتند: منّزهى تو. ما را جز آنچه خود به ما آموخته‌اى دانشى نيست. تويى داناى حكيم.»


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۴۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1344, Divan e Shams


دم او جان دهدت رو ز نفخت بپذیر

کار او کن فیکون‌ است نه موقوف علل


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۹۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3196


تا کنی مر غیر را حبر و سنی

خویش را بدخو و خالی می‌کنی


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #151


مرده خود را رها کرده‌ست او

مرده بیگانه را جوید رفو


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۴۷۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #479


دیده آ بر دیگران نوحه‌گری

مدتی بنشین و بر خود می‌گری


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۶۳۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2636


از قرین بی‌ قول و گفت‌وگوی او

خو بدزدد دل نهان از خوی او


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۲۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1421


می‌رود از سینه‌ها در سینه‌ها

از ره پنهان صلاح و کینه‌ها


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۸۵۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #4856


گرگ درنده‌ست نفس بد یقین

چه بهانه می‌نهی بر هر قرین


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۵۱۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3514


بر قرین خویش مفزا در صفت

کآن فراق آرد یقین در عاقبت


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #259, Divan e Shams

در خرد طفل دو روزه نهد

آنچه نباشد دل فرزانه را


قرآن کریم، سورهٔ مریم (۱۹)، آیهٔ ۱۲

Quran, Maryam(#19), Line #12


«يَا يَحْيَىٰ خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ ۖ وَآتَيْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا»


«اى يحيى، كتاب را به نيرومندى بگير. و در كودكى به او دانايى عطا كرديم.»


قرآن کریم، سورهٔ مریم (۱۹)، آیات ۲۹ و ۳۰

Quran, Maryam(#19), Line #29-30


«فَأَشَارَتْ إِلَيْهِ ۖ قَالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كَانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا» (٢٩)


«به فرزند اشاره كرد. گفتند: چگونه با كودكى كه در گهواره است سخن بگوييم.»


«قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا» (٣٠)


«كودک گفت: من بندهٔ خدايم، به من كتاب داده و مرا پيامبر گردانيده است.»


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۵۱۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3519


بی‌بهارت نرگس و نسرین دهم

بی‌ کتاب و اوستا تلقین دهم


مولوی، مثنوی، دفتر  پنجم، ابیات ۳۱۹۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3190


ای که در معنی ز شب خامش‌تری

گفت خود را چند جویی مشتری


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #259, Divan e Shams


طفل که باشد تو مگر منکری

عربده استن حنانه را


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۰۱۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1019


ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم

با شما نامحرمان ما خامشیم


قرآن‌کریم، سورهٔ اسرا (۱۷)، آیۀ ۴۴


«تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ 

وَلَٰكِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا.»


«هفت آسمان و زمين و هرچه در آن‌هاست تسبيحش مى‌كنند و هيچ موجودى نيست 

جز آن‌كه او را به‌پاكى مى‌ستايد، ولى شما ذكر تسبيح‌شان را نمى‌فهميد. او بردبار و آمرزنده است.»


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۸۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3280


فلسفی کو منکر حنانه است

از حواس اولیا بیگانه است


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #259, Divan e Shams


مست شوی و شه مستان شوی

چونکه بگرداند پیمانه را


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۸۶۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #860


جمله اجزای جهان پیش عوام

مرده و پیش خدا دانا و رام

 

خیام، رباعیات، رباعی شمارهٔ ۱۳۲


من بی می ناب زیستن نتوانم

بی باده کشید بار تن نتوانم


من بنده آن دمم که ساقی گوید

یک جام دگر بگیر و من نتوانم


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۳۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #533, Divan e Shams


ای آرزوی آرزو آن پرده را بردار زو

من کس نمی‌دانم جز او مستان سلامت می‌کنند


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۴۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3240


کرده حق ناموس را صد من حدید

ای بسی بسته به بند ناپدید


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۶۱۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #613


وقت آن آمد که من عریان شوم

نقش بگذارم سراسر جان شوم


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #212, Divan e Shams


بیار ساقی باقی که جان جان‌هایی

بریز بر سر سودا شراب حمرا را


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۵۰۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2509


غلغل و طاق و طرنب و گیر و دار

که نمی‌بینم مرا معذور دار


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #259, Divan e Shams


بی‌خودم و مست و پراکنده‌مغز

ور نه نکو گویم افسانه را


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۲۸۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3288


عقل تو قسمت شده بر صد مهم

بر هزاران آرزو و طم و رم


جمع باید کرد اجزا را به عشق

تا شوی خوش چون سمرقند و دمشق


جوجوی چون جمع گردی ز اشتباه

پس توان زد بر تو سکه پادشاه


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۴۹۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3496


کس نیابد بر دل ایشان ظفر

بر صدف آید ضرر نی بر گهر


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۶۶۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2660, Divan e Shams


تو را من پاره پاره جمع کردم

چرا از وسوسه صدپاره گشتی


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۸۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1084


هوش را توزیع کردی بر جهات

می‌نیرزد تره‌یی آن ترهات


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #258, Divan e Shams


خلق بخفتند ولی عاشقان

جمله شب قصه‌کنان با خدا


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۸۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1387


خویش مجرم دان و مجرم گو مترس

تا ندزدد از تو آن استاد درس


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۲۹۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3294


جمع کن خو‌د را جما‌عت ر‌حمت است

تا تو‌انم با تو گفتن آنچه هست


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۸۷۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #872, Divan e Shams


هل تا کشد تو را نه که آب حیات اوست

تلخی مکن که دوست، عسل‌وار می‌کشد


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #259, Divan e Shams


با همه بشنو که بباید شنود

قصه شیرین غریبانه را


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۵۹۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2590


چاره دفع بلا نبود ستم

چاره احسان باشد و عفو و کرم


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۵۹۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2592


صدقه نبود سوختن درویش را

کور کردن چشم حلم‌اندیش را


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3055, Divan e Shams


تو بی ‌ز گوش شنو بی‌زبان بگو با او

که نیست گفت زبان بی‌خلاف و آزاری


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #259, Divan e Shams


بشکند آن روی دل ماه را

بشکند آن زلف دو صد شانه را


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۱۷۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1172, Divan e Shams


خامش کن و کوتاه کن نظاره آن ماه کن

آن مه که چون بر ماه زد از نورش انشق القمر


قرآن کریم، سورهٔ قمر (۵۴)، آیهٔ ۱

Quran, Al-Qamar(#54), Line #1


«اِقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ»


«رستاخیز نزدیک شد و ماه بشکافت.»


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #259, Divan e Shams


قصه آن چشم که یارد گزارد

ساحر ساحرکش فتانه را


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۷۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4073


این‌چنین ساحر درون توست و سر

ان فی الوسواس سحرا مستتر


چنین ساحری در باطن و درون تو نهان است 

همانا در وسوسه‌گری نفس سحری نهفته شده است


اندر آن عالم که هست این سحرها

ساحران هستند جادویی‌گشا


اندر آن صحرا که رست این زهر تر

نیز روییده‌ست تریاق ای پسر


گویدت تریاق از من جو سپر

که ز زهرم من به تو نزدیکتر


گفت او سحرست و ویرانی تو

گفت من سحرست و دفع سحر او


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۳۰۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2309, Divan e Shams


شمس‌الحق تبریزی از خلق چه پرهیزی

اکنون که درافکندی صد فتنه فتانه


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #259, Divan e Shams


بیند چشمش که چه خواهد شدن

تا ابد و بیند پیشانه را


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #49, Divan e Shams


بین که چه خواهی کردنا بین که چه خواهی کردنا

گردن دراز کرده‌ای پنبه بخواهی خوردنا


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۵۸۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2583


چشم آخربین تواند دید راست

چشم آخربین غرورست و خطاست‌‌


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۳۵۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1357

 

حبذا دو چشم پایان‌بین راد

که نگه دارند تن را از فساد


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۳۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2131, Divan e Shams


اندیشه‌ات جایی رود وآنگه تو را آنجا کشد

زاندیشه بگذر چون قضا پیشانه شو پیشانه شو


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۸۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1580


چشم او ینظر بنور اللـه شده

پرده‌‏های جهل را خارق بده‏


 حدیث


«اِتَّقُوا فَراسَةَ الْمُؤمِنِ فَاَنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِاللهِ.»


«بترسید از زیرکیِ مؤمن که او با نور ِخدا می‌بیند.»


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۸۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1481


چشم ها چون شد گذاره نور اوست

مغزها می‌بیند او در عین پوست


بیند اندر ذره خورشید بقا

بیند اندر قطره کل بحر را


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۱۳۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1134, Divan e Shams


تو را هر آنکه بیازرد شیخ و واعظ توست

که نیست مهر جهان را چو نقش آب قرار


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ١۵٢١

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1521


این جفای خلق با تو در جهان

گر بدانی گنج زر آمد نهان


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #43, Divan e Shams


بنده آنم که مرا بی‌گنه آزرده کند

چون صفتی دارد از آن مه که بیآزرد مرا


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #259, Divan e Shams


راز مگو رو عجمی ساز خویش

یاد کن آن خواجه علیانه را


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۰۷۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3072


اذکروا الله کار هر اوباش نیست

ارجعی بر پای هر قلاش نیست


لیک تو آیس مشو هم پیل باش

ور نه پیلی در پی تبدیل باش


قرآن کریم، سورهٔ احزاب (۳۳)، آیهٔ ۴۱

Quran, Al-Ahzaab(#33), Line #41


«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا»


«اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، خدا را فراوان ياد كنيد.»


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۶۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2862, Divan e Shams


عجمی‌وار نگویی تو شهان را که کیید

چون نمایند تو را نقش و نشان نستیزی


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #50, Divan e Shams


ای بگرفته از وفا گوشه کران چرا چرا

بر من خسته کرده‌ای روی گران چرا چرا


بر دل من که جای توست کارگه وفای توست

هر نفسی همی‌زنی زخم سنان چرا چرا


shirin7shComment by: shirin7sh
ما امتداد خدا و از جنس شادی هستیم و باید یوسف درون خود را پیدا کنیم .اجازه ندهیم جسم و زمان مجازی و بافت ذهنی و فعل هوا سرنوشت ما را تعیین کنند. خوشبختی و موفقیت در همین لحظه تجربه می شود. او بینهایت فراوانی را به ما داده است و گوهریست که دائما می تابد و شکر و لطف می دهد.

درود بر آموزگار عشق و خرد و شادی
هزاران شکر و صدها سپاس


Back

Privacy Policy