Parviz Shahbazi - پرویز شهبازی

GanjeHozour #1047 audio Program

برنامه صوتی شماره ۱۰۴۷ گنج حضور

  • Currently 4.18/5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
out of 105 votes
Comments (0)

    
Sorry, your favorites list is FULL.

Link to this video/audio

Description

برنامه شماره ۱۰۴۷ گنج حضور

اجرا: پرویز شهبازی

تاریخ اجرا: ۲۰ ژانویه  ۲۰۲۶ - ۱ بهمن ماه ۱۴۰۴


برای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۱۰۴۷ بر روی این لینک کلیک کنید.

برای دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت mp3 بر روی این لینک کلیک کنید.


متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت رنگی)

متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت سیاه و سفید)


متن نوشته شده پیغام‌های تلفنی برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت رنگی)

متن نوشته شده پیغام‌های تلفنی برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت سیاه و سفید)


تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF (نسخه ریز مناسب پرینت)

تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF (نسخه درشت مناسب خواندن با موبایل)


اشعار همراه با لینک پرشی به فایل صوتی برنامه

اشعار همراه با لینک پرشی به ویدیو برنامه


خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتی

خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویری


برای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۰۹۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1094, Divan e Shams


پُر دِه آن جامِ می را ساقیا، بارِ دیگر

نیست در دین و دنیا، همچو تو یارِ دیگر


کفر دان در طریقت، جهل دان در حقیقت

جز تماشایِ رویت، پیشه و کارِ دیگر


تا تو آن رخ نمودی، عقل و ایمان ربودی

هست منصورِ جان را هر طرف دارِ دیگر


جان ز تو گشت شیدا، دل ز تو گشت دریا

کی کند اِلتفاتی(۱) دل به دلدارِ دیگر؟


جز به بغدادِ کویت یا خوش‌آبادِ(۲) رویت

نیست هر دم فلک را جز که پیکارِ دیگر


در خراباتِ مردان جامِ جان است گردان

نیست مانندِ ایشان هیچ خمّارِ(۳) دیگر


همّتی دار عالی کان شهِ لااُبالی(۴)

غیرِ انبار دنیا دارد انبارِ دیگر


پاره‌ای چون برانی اندر این ره، بدانی

غیرِ این گلسِتان‌ها باغ و گلزارِ دیگر


پا به مردی فشردی، سر سلامت بِبُردی

رفت دستار، بستان شصت دستارِ دیگر


دل مرا بُرد ناگه سویِ آن شُهره خرگه(۵)

من گرفتار گشتم، دل گرفتارِ دیگر


روز چون عذر آری، شب سرِ خواب خاری(۶)

پایِ ما تا چه گردد هر دم از خارِ دیگر؟


جز که در عشقِ صانع عمر هرزه‌ست و ضایع

ژاژ(۷) دان در طریقت فعل و گفتارِ دیگر


بخت این است و دولت، عیش این است و عشرت

کو جز این عشق و سودا سود و بازارِ دیگر؟


گفتمش: دل بِبُردی، تا کجاها سپردی؟

گفت: نی من نبردم، بُرد عیّارِ(۸) دیگر


گفتمش: من نترسم، من هم از دل بپرسم

دل بگوید، نمانَد شکّ و انکارِ دیگر


راستی گوی ای جان، عاشقان را مرنجان

جز تو در دلربایان کو دل‌افشارِ(۹) دیگر؟


چون کمالاتِ فانی هستشان این اَمانی(۱۰)

که به هر دم نمایند لطف و ایثارِ دیگر


پس کمالاتِ آن را کاو نگارد جهان را

چون تقاضا نباشد عشق و هنجارِ(۱۱) دیگر


بحر از این روی جوشد، مرغ از این رو خروشد

تا در این دام افتد هر دم اِشکارِ دیگر


چون خدا این جهان را کرد چون گنج پیدا

هر سری پر ز سودا دارد اظهارِ دیگر


هر کجا خوش‌ نگاری، روز و شب بی‌قراری

جوید او حُسنِ خود را نوخریدارِ دیگر


هر کجا ماه‌رویی، هر کجا مُشک‌بویی

مشتری‌وار جوید عاشقی زارِ دیگر


این نَفَس مستِ اویم، روزِ دیگر بگویم

هم بر این پردهٔ تر با تو اسرارِ دیگر


بس کن و طبل کم زن، کاندر این باغ و گلشن

هست پهلویِ طبلت بیست نعّارِ(۱۲) دیگر


(۱) اِلتفات: توجه، بازنگریستن، روی کردن

(۲) خوش‌آباد: جای خوشی و شادمانی

(۳) خمّار: باده‌فروش، مِی‌فروش

(۴) لااُبالی: نترس؛ کنایه از کسی که به آنچه ذهن جدی نشان می‌دهد، توجهی نمی‌کند.

(۵) خَرگَهْ: خرگاه، خیمه، سراپرده

(۶) سرِ خواب خاریدن: میل به خواب کردن

(۷) ژاژ: بيهوده، ياوه

(۸) عیّار: جوانمرد، زیرک

(۹) دل‌افشار: دل‌آزار، آن‌که دل را در فشار و شکنجه گذارد.

(۱۰) اَمانی: جمعِ اُمنیّت، آرزوها

(۱۱) هنجار: راه و روش، طریق، قاعده و قانون

(۱۲) نعّار: فغان کننده، پرنده‌ای که صدایی نازک دارد.

-----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۰۹۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1094, Divan e Shams


پُر دِه آن جامِ می را ساقیا، بارِ دیگر

نیست در دین و دنیا، همچو تو یارِ دیگر


کفر دان در طریقت، جهل دان در حقیقت

جز تماشایِ رویت، پیشه و کارِ دیگر


تا تو آن رخ نمودی، عقل و ایمان ربودی

هست منصورِ جان را هر طرف دارِ دیگر


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۵۹۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3594


جز نَفَختُ(۱۳) کآن ز وَهّاب(۱۴) آمده‌ست  

روح را باش، آن دگرها بیهُده‌ست  


قرآن کریم، سورهٔ حجر (۱۵)، آیهٔ ۲۹

Quran, Al-Hijr(#15), Line #29


«فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ.»


«چون آفرينشش را به پايان بردم و از روح خود در آن دميدم، دربرابر او به سجده بيفتيد.»


(۱۳) نَفَختُ: دَمیدم

(۱۴) وَهّاب: بسیار بخشنده، از اسمایِ الهی

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ٢٢٢٢

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2222


در وجودِ آدمی جان و روان

می‌رسد از غیب، چون آبِ روان


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۷۶۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #768


از سَرِ کُهْ(۱۵) سیل‌هایِ تیزرُو(۱۶)

وز تنِ ما جانِ عشق‌آمیزرُو


(۱۵) کُهْ: کوه

(۱۶) تیزرُو: شتابنده، تندرُو

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۷۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1378


من که خَرّوبم(۱۷)، خرابِ منزلم 

هادمِ(۱۸) بنیادِ این آب و گِلم


(۱۷) خَرُّوب: گیاه خَرنُوب که بوته‌ای بیابانی و مرتفع و خاردار است و در هر بنایی بروید آن را ویران می‌کند. بسیار خراب‌کننده

(۱۸) هادِم: ویران‌کننده، نابودکننده

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۸۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2287


او فضولی بوده است از اِنقباض

کرد بر مختارِ مطلق، اِعتراض


نکته مهم:


شما هر فکری که بر حسب همانیدگی‌ها می‌کنید، دارید توجه زندهٔ زندگی را به آن جهت می‌برید.

هر فکری یک جهت است.


نکته مهم:


هر چه تندتر فکر کنیم گیج‌تر می‌شویم و دردمان بیشتر می‌شود.

درمانِ ژار، اثری در کم کردن درد و گیجی ندارد.


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۰۷۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1073, Divan e Shams


آبِ جان محبوس می‌بینم در این گردابِ تن

خاک را برمی‌کَنَم، تا ره کنم سویِ بِحار(۱۹)


(۱۹) بِحار: جمعِ بحر، دریاها

-----------

نکته مهم:


هر چیز در مرکز ما باشد، در ذهنِ ما حرف می‌زند و مسیرِ فکر و حرکت ما را تعیین می‌کند.


نکته مهم:


زندگی آماده و حاضر است تا نهایت کمک و همکاری را با ما بکند، اگر ما حاضر و آماده باشیم.


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۴۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3644


هست مهمان‌خانه این تَن ای جوان

هر صباحی ضَیفِ(۲۰) نو آید دوان


هین مگو کاین مانْد اندر گردنم

که هم‌‌اکنون باز پَرَّد در عَدم


هر چه آید از جهان غَیب‌وَش

در دلت ضَیف‌ است، او را دار خَوش


(۲۰) ضَیف: مهمان

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ١۶۴٣

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1643


لیک حاضر باش در خود، ای فتیٰ(۲۱)

تا به خانه او بیابد مر تو را


ورنه خِلْعَت(۲۲) را بَرَد او بازپس

که نیابیدم به خانه‌ هیچ‌کس


(۲۱) فَتیٰ: جوان‌مرد، جوان

(۲۲) خِلْعَت: لباس یا پارچه‌ای که خانوادهٔ داماد به عروس یا خانوادهٔ او هدیه می‌دهند، مجازاً هدیه

-----------

نکته مهم:


ما در هر لحظه با افکارمان در حال پخش انرژی با فرکانس‌های انتخابی خودمان

به جهان هستی هستیم و جهان دقیقاً مانند یک آینه عمل می‌کند.

و انرژی با فرکانس‌های کاملاً منطبق و هم‌سنگ با فرکانس‌های فرستاده شده به خودمان برمی‌گردد.

یک سؤال از خودم بپرسم که من اکنون در حال ارسال چه فرکانسی به جهان هستم.


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ٢١۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #215


این جهان کوه است و فعلِ ما ندا

سویِ ما آید نداها را صَدا


نکته مهم:


به صورت ساده‌تر من این لحظه در حال تفکر و تمرکز روی چه چیزی هستم؟

کمبود، بیماری، جنگ، … یا فراوانی، سلامتی و صلح و آرامش.


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۱۸۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2188


این جهان کوه است و گفت‏‌وگویِ تو   

از صَدا هم باز آید سویِ تو


نکته مهم:


من ذهنی ما عاشق این است که کلی درد بکشد،

کلی کار کند و سرانجام به نتیجهٔ فاسد برسد.


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۰۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #400, Divan e Shams


لیک طبع از اصلِ(۲۳) رنج و غصّه‌ها بررُسته‌ است(۲۴)

در پِیِ رنج و بلاها، عاشقِ بی‌طایل(۲۵) است


(۲۳) اصل: در این‌جا یعنی ریشه

(۲۴) بررُسته‌است: روییده‌است.

(۲۵) طایل: وسیع، گسترده، فایده و سود؛ بی‌طایل: بی‌فایده، بیهوده

-----------

نکته مهم:


تا زمانی که من همانیدگی دارم و چیزهای گذرای این جهانی را در مرکز دلم گذاشته‌ام،

طعم واقعی زندگی را نخواهم چشید. پس تجربهٔ نعمت‌های زندگی از جمله

شادی، فراونی، آرامش و سلامتی از طریق من ذهنی یک توهّم است.


نکته مهم:


هیچ چیز این دنیا ابدی نیست و نمی‌تواند ارزشِ واقعی به من بدهد.

تنها زنده شدن به زندگی است که ارزش دارد.


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1


ای حیاتِ دل، حُسام‌الدّین بسی 

میل می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌جو‌‌شد به قِسمِ سادِسی(۲۶)

 

گشت از جذبِ چو تو علـّامه‌ای 

در جهان گَردان(۲۷) حُسامی‌نامه‌ای(۲۸)

 

پیشکش می‌‌‌آرمت ای معنوی 

قِسم سادِس در تمامِ مثنوی


شش جهت را نور دِه زین شش صُحُف(۲۹) 

کَیْ(۳۰) یَطوفَ(۳۱) حَوْلَهُ(۳۲) مَنْ لَمْ یَطُف(۳۳)


اى حُسام‌الدين چَلَبى با اين شش دفتر، شش جهتِ عالَم را روشن كن.

يعنى با حقايق مثنوى، سراسر جهان بشرى را منوّر فرما.

تا آن كسى كه هنوز گِردِ حقايق مثنوى نگشته است، گِردِ آن بگردد و پیرامون آن طوافى كند.

 

عشق را با پنج و با شش کار نیست 

مقصدِ او جز که جذبِ یار نیست

 

بُو که(۳۴) فیما بَعْد(۳۵) دستوری رسد 

رازهایِ گفتنی گفته شود


با بیانی که بُوَد نزدیکتر 

زین کنایاتِ دقیقِ مُسْتَتَر(۳۶)

 

راز جز با رازدان انباز(۳۷) نیست 

راز اندر گوشِ مُنکِر راز نیست

 

لیک دعوت وارد است از کردگار 

با قبول و ناقبول او را چه کار؟


نوح نُهصد سال دعوت می‌نمود 

دَم به دَم انکارِ قومش می‌فزود

 

هیچ از گفتن عِنان واپس کشید؟

هیچ اندر غارِ خاموشی خزید؟

 

گفت: از بانگ و عَلالایِ(۳۸) سگان 

هیچ واگردد ز راهی کاروان؟


یا شبِ مهتاب از غوغایِ سگ 

سُست گردد بَدْر(۳۹) را در سَیر تگ؟

 

مَه فشانَد نور و سگ عوعو(۴۰) کند 

هر کسی بر خلقتِ خود می‌تند

 

هر کسی را خدمتی داده قضا 

درخورِ(۴۱) آن، گوهرش در ابتلا 


چونکه نگْذارد سگ آن نعره‌ٔ سَقَم(۴۲)

من مَهَم، سَیْرانِ(۴۳) خود را چون هِلَم(۴۴)؟

 

چونکه سِرکه سرکگی(۴۵) افزون کند 

پس شِکَر را واجب افزونی بود

 

قهر سِرکه، لطف همچون انگبین 

کین دو باشد رُکنِ هر اِسکَنْجبین


انگبین گر پای کم آرَد(۴۶) ز خَل(۴۷)

آید آن اِسکنجبین اندر خَلَل(۴۸)

 

قوم، بر وی سرکه‌ها می‌ریختند 

نوح را دریا فزون می‌ریخت قند 

 

قندِ او را بُد مدد از بحرِ جُود 

پس ز سِرکهٔ‌ اهلِ عالَم می‌فزود


واحدٌ کَالْـاَلْف(۴۹) که‌بْوَد؟ آن ولی 

بلکه صد قرن است آن عَبْدُالْعَلی(۵۰)

 

خُم، که از دریا در او راهی شود 

پیشِ او جیحون‌ها(۵۱) زانو زند

 

خاصه این دریا که دریاها همه 

چون شنیدند این مثال و دَمْدَمه(۵۲)


شد دهانْشان تلخ از این شرم و خَجَل 

که قرین شد نامِ اعظم با اَقَل(۵۳)

 

در قِرانِ(۵۴) این جهان با آن جهان 

این جهان از شرم می‌گردد جَهان(۵۵)

 

این عبارت تنگ و قاصرْ رُتبت(۵۶) است 

ورنه خَس(۵۷) را با اَخَص(۵۸) چه نسبت است؟


زاغ در رَز(۵۹)، نعره‌ٔ زاغان زند 

بلبل از آوازِ خوش کِی کم کند؟

 

پس خریدار است هر یک را جدا 

اندرین بازارِ یَفْعَل ما یَشا(۶۰)


نُقلِ خارستان، غذایِ آتش است 

بُویِ گُل، قُوتِ دِماغِ سَرخوش(۶۱) است 

  

گر پلیدی پیشِ ما رسوا بُوَد 

خوک و سگ را شِکَّر و حلوا بُوَد

 

گر پلیدان این پلیدی‌ها کنند 

آب‌ها بر پاک کردن می‌تنند


گرچه ماران زهر افشان می‌کنند

ورچه تلخانْ‌مان پریشان می‌کنند

 

نحل‌ها(۶۲) بر کوه و کَنْدو و شَجَر(۶۳)

می‌‌نهند از شهد انبارِ شَکَر

 

زهرها هرچند زهری می‌کنند

زود تِریاقاتشان(۶۴) بر می‌کَنَند


این جهان جنگ است کُل، چون بنگری

ذرّه با ذرّه، چو دین با کافری

 

آن یکی ذرّه همی پَرَّد به چب

وآن دگر سویِ یمین(۶۵) اندر طلب

 

ذرّه‌یی بالا و آن دیگر نگون

جنگِ فعلیشان ببین اندر رُکون(۶۶)


جنگِ فعلی هست از جنگِ نهان

زین تخالُف آن تخالُف(۶۷) را بدان

 

ذرّه‌یی کآن محو شد در آفتاب

جنگِ او بیرون شد از وصف و حساب

 

چون ز ذرّه محو شد نَفْس و نَفَس

جنگش اکنون جنگِ خورشید است بس


رفت از وی جُنبشِ طبع و سکون

از چه؟ از اِنّا اِلَیْهِ راجِعُون(۶۸)


قرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۱۵۶

Quran, Al-Baqarah(#2), Line #156


«الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِـلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ»


«كسانى كه چون مصيبتى به آنها رسيد گفتند: ما از آن خدا هستيم و به او باز مى‌گرديم.»


ما به بحر تو ز خود راجع شدیم

وز رَضاعِ(۶۹) اصل، مُسْتَرضِع(۷۰) شدیم

 

در فروعِ راه ای مانده ز غول

لاف کم زن از اُصول، ای بی‌اُصول

 

جنگِ ما و صلحِ ما در نورِ عین

نیست از ما، هست بَیْنِ اِصْبَعَیْن(۷۱)


حدیث


«اِنَّ قُلُوبَ بَنى آدَمَ كُلَّها بَيْنَ اِصْبَعَيْنِ مِنْ اَصٰابِعِ الرَّحْمٰنِ يُقَلِّبُهُ كَيْفَ يَشاءُ»


«همانا دل‌هاى آدميزادگان ميان دو انگشت خداوند است، و او هرطور خواهد دگرگونش مى‌سازد.»


(۲۶) سادِس: ششم

(۲۷) گَردان گشتن: مشهور شدن، آوازه یافتن

(۲۸) حُسامی‌نامه‌: نامِ دیگرِ مثنوی

(۲۹) صُحُف: جلدهای کتاب

(۳۰) کَیْ: براى اينكه، به جهت اينكه، تا اينكه

(۳۱) يَطُوفَ: طواف كند

(۳۲) حَوْلَهُ: اطرافِ او، پيرامونِ آن

(۳۳) لَمْ يَطُفْ: طواف نكرده است

(۳۴) بو که: باشد که

(۳۵) فیما بَعْد: از آن پس

(۳۶) مُسْتَتَر: پوشیده شده، استتار شده

(۳۷) انباز: شریک، دوست

(۳۸) عَلالا: آواز بلند، بانگ، شور و غوغا

(۳۹) بَدر: ماه شب چهارده، ماه کامل 

(۴۰) عوعو: واق‌واق، صدای سگ

(۴۱) درخور: لایق، سزاوار

(۴۲) سَقَم: بيمارى

(۴۳) سَيْران: سير و گردش

(۴۴) هِلَم: ترک گويم، فروگذارم، از مصدر هِليدن

(۴۵) سرکِگى: ترشى

(۴۶) پاى كم آوردن: كم آمدن

(۴۷) خَلّ: سِرکه

(۴۸) خَلَل: سستى، شكاف بین دو چيز. در اينجا منظور نقصان و خرابى است.

(۴۹) واحدٌ کَالْـاَلْف: یکی مانند هزار

(۵۰) عَبْدُالْعَلیّ: بندهٔ خداوند بلند مرتبه

(۵۱) جیحون‌: رودخانه

(۵۲) دَمْدَمه: آوازه، نقاره، دهل، افسون، مكر و فريب. دراينجا به معنى سخن شگفت‌انگيز، پرآوازه و مهم.

(۵۳) اَقَلّ: كمتر

(۵۴) قِران: مقايسه

(۵۵) جَهان: جهنده، مضطرب

(۵۶) قاصرْ رُتبت: کم‌مرتبه، کم‌ارزش

(۵۷) خَس: فرومايه

(۵۸) آخَصّ: خاص‌تر، گزيده‌تر

(۵۹) رَز: در لغت به معنى تاک و درخت انگور است، ولى در اينجا به معناى باغ آمده است.

(۶۰) یَفْعَل ما یَشا: کند آنچه خواهد.

(۶۱) سَرخوش: شادمان، مست

(۶۲) نحل: زنبور عسل

(۶۳) شَجَر: درخت

(۶۴) تِریاق: پادزهر

(۶۵) یَمین: سوی راست

(۶۶) رُکون‌: آرامش، سکون

(۶۷) تَخالُف: نزاع، مخالفت ورزیدن

(۶۸) اِنّا اِلَیْهِ راجِعُون: ما از آن خدا هستيم و به او باز مى‌گرديم.

(۶۹) رَضاع: شيرخوردن طفل از سينهٔ مادر

(۷۰) مُسْتَرْضِع: شير خوار، شير خورنده

(۷۱) اِصْبَعَين: دو انگشت دست، منظور صفتِ جلال و جمال خداوندى است.

-------------------------

مجموع لغات:


(۱) اِلتفات: توجه، بازنگریستن، روی کردن

(۲) خوش‌آباد: جای خوشی و شادمانی

(۳) خمّار: باده‌فروش، مِی‌فروش

(۴) لااُبالی: نترس؛ کنایه از کسی که به آنچه ذهن جدی نشان می‌دهد، توجهی نمی‌کند.

(۵) خَرگَهْ: خرگاه، خیمه، سراپرده

(۶) سرِ خواب خاریدن: میل به خواب کردن

(۷) ژاژ: بيهوده، ياوه

(۸) عیّار: جوانمرد، زیرک

(۹) دل‌افشار: دل‌آزار، آن‌که دل را در فشار و شکنجه گذارد.

(۱۰) اَمانی: جمعِ اُمنیّت، آرزوها

(۱۱) هنجار: راه و روش، طریق، قاعده و قانون

(۱۲) نعّار: فغان کننده، پرنده‌ای که صدایی نازک دارد.

(۱۳) نَفَختُ: دَمیدم

(۱۴) وَهّاب: بسیار بخشنده، از اسمایِ الهی

(۱۵) کُهْ: کوه

(۱۶) تیزرُو: شتابنده، تندرُو

(۱۷) خَرُّوب: گیاه خَرنُوب که بوته‌ای بیابانی و مرتفع و خاردار است و در هر بنایی بروید آن را ویران می‌کند. بسیار خراب‌کننده

(۱۸) هادِم: ویران‌کننده، نابودکننده

(۱۹) بِحار: جمعِ بحر، دریاها

(۲۰) ضَیف: مهمان

(۲۱) فَتیٰ: جوان‌مرد، جوان

(۲۲) خِلْعَت: لباس یا پارچه‌ای که خانوادهٔ داماد به عروس یا خانوادهٔ او هدیه می‌دهند، مجازاً هدیه

(۲۳) اصل: در این‌جا یعنی ریشه

(۲۴) بررُسته‌است: روییده‌است.

(۲۵) طایل: وسیع، گسترده، فایده و سود؛ بی‌طایل: بی‌فایده، بیهوده

(۲۶) سادِس: ششم

(۲۷) گَردان گشتن: مشهور شدن، آوازه یافتن

(۲۸) حُسامی‌نامه‌: نامِ دیگرِ مثنوی

(۲۹) صُحُف: جلدهای کتاب

(۳۰) کَیْ: براى اينكه، به جهت اينكه، تا اينكه

(۳۱) يَطُوفَ: طواف كند

(۳۲) حَوْلَهُ: اطرافِ او، پيرامونِ آن

(۳۳) لَمْ يَطُفْ: طواف نكرده است

(۳۴) بو که: باشد که

(۳۵) فیما بَعْد: از آن پس

(۳۶) مُسْتَتَر: پوشیده شده، استتار شده

(۳۷) انباز: شریک، دوست

(۳۸) عَلالا: آواز بلند، بانگ، شور و غوغا

(۳۹) بَدر: ماه شب چهارده، ماه کامل 

(۴۰) عوعو: واق‌واق، صدای سگ

(۴۱) درخور: لایق، سزاوار

(۴۲) سَقَم: بيمارى

(۴۳) سَيْران: سير و گردش

(۴۴) هِلَم: ترک گويم، فروگذارم، از مصدر هِليدن

(۴۵) سرکِگى: ترشى

(۴۶) پاى كم آوردن: كم آمدن

(۴۷) خَلّ: سِرکه

(۴۸) خَلَل: سستى، شكاف بین دو چيز. در اينجا منظور نقصان و خرابى است.

(۴۹) واحدٌ کَالْـاَلْف: یکی مانند هزار

(۵۰) عَبْدُالْعَلیّ: بندهٔ خداوند بلند مرتبه

(۵۱) جیحون‌: رودخانه

(۵۲) دَمْدَمه: آوازه، نقاره، دهل، افسون، مكر و فريب. دراينجا به معنى سخن شگفت‌انگيز، پرآوازه و مهم.

(۵۳) اَقَلّ: كمتر

(۵۴) قِران: مقايسه

(۵۵) جَهان: جهنده، مضطرب

(۵۶) قاصرْ رُتبت: کم‌مرتبه، کم‌ارزش

(۵۷) خَس: فرومايه

(۵۸) آخَصّ: خاص‌تر، گزيده‌تر

(۵۹) رَز: در لغت به معنى تاک و درخت انگور است، ولى در اينجا به معناى باغ آمده است.

(۶۰) یَفْعَل ما یَشا: کند آنچه خواهد.

(۶۱) سَرخوش: شادمان، مست

(۶۲) نحل: زنبور عسل

(۶۳) شَجَر: درخت

(۶۴) تِریاق: پادزهر

(۶۵) یَمین: سوی راست

(۶۶) رُکون‌: آرامش، سکون

(۶۷) تَخالُف: نزاع، مخالفت ورزیدن

(۶۸) اِنّا اِلَیْهِ راجِعُون: ما از آن خدا هستيم و به او باز مى‌گرديم.

(۶۹) رَضاع: شيرخوردن طفل از سينهٔ مادر

(۷۰) مُسْتَرْضِع: شير خوار، شير خورنده

(۷۱) اِصْبَعَين: دو انگشت دست، منظور صفتِ جلال و جمال خداوندى است.

----------------------------

************************

تمام اشعار برنامه بر اساس فرمت سایت گنج نما برای جستجوی آسان


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۰۹۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1094, Divan e Shams


پر ده آن جام می را ساقیا بار دیگر

نیست در دین و دنیا همچو تو یار دیگر


کفر دان در طریقت جهل دان در حقیقت

جز تماشای رویت پیشه و کار دیگر


تا تو آن رخ نمودی عقل و ایمان ربودی

هست منصور جان را هر طرف دار دیگر


جان ز تو گشت شیدا دل ز تو گشت دریا

کی کند التفاتی دل به دلدار دیگر


جز به بغداد کویت یا خوش‌آباد رویت

نیست هر دم فلک را جز که پیکار دیگر


در خرابات مردان جام جان است گردان

نیست مانند ایشان هیچ خمار دیگر


همتی دار عالی کان شه لاابالی

غیر انبار دنیا دارد انبار دیگر


پاره‌ای چون برانی اندر این ره بدانی

غیر این گلستان‌ها باغ و گلزار دیگر


پا به مردی فشردی سر سلامت ببردی

رفت دستار بستان شصت دستار دیگر


دل مرا برد ناگه سوی آن شهره خرگه

من گرفتار گشتم دل گرفتار دیگر


روز چون عذر آری شب سرِ خواب خاری

پای ما تا چه گردد هر دم از خار دیگر


جز که در عشق صانع عمر هرزه‌ست و ضایع

ژاژ دان در طریقت فعل و گفتار دیگر


بخت این است و دولت عیش این است و عشرت

کو جز این عشق و سودا سود و بازار دیگر


گفتمش دل ببردی تا کجاها سپردی

گفت نی من نبردم برد عیار دیگر


گفتمش من نترسم من هم از دل بپرسم

دل بگوید نماند شک و انکار دیگر


راستی گوی ای جان عاشقان را مرنجان

جز تو در دلربایان کو دل‌افشار دیگر


چون کمالات فانی هستشان این امانی

که به هر دم نمایند لطف و ایثار دیگر


پس کمالات آن را کاو نگارد جهان را

چون تقاضا نباشد عشق و هنجار دیگر


بحر از این روی جوشد مرغ از این رو خروشد

تا در این دام افتد هر دم اشکار دیگر


چون خدا این جهان را کرد چون گنج پیدا

هر سری پر ز سودا دارد اظهار دیگر


هر کجا خوش‌ نگاری روز و شب بی‌قراری

جوید او حسن خود را نوخریدار دیگر


هر کجا ماه‌رویی هر کجا مشک‌بویی

مشتری‌وار جوید عاشقی زار دیگر


این نفس مست اویم روز دیگر بگویم

هم بر این پرده تر با تو اسرار دیگر


بس کن و طبل کم زن کاندر این باغ و گلشن

هست پهلوی طبلت بیست نعار دیگر


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۰۹۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1094, Divan e Shams


پر ده آن جام می را ساقیا بار دیگر

نیست در دین و دنیا همچو تو یار دیگر


کفر دان در طریقت جهل دان در حقیقت

جز تماشای رویت پیشه و کار دیگر


تا تو آن رخ نمودی عقل و ایمان ربودی

هست منصور جان را هر طرف دار دیگر


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۵۹۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3594


جز نفخت کان ز وهاب آمده‌ست  

روح را باش آن دگرها بیهده‌ست  


قرآن کریم، سوره حجر (۱۵)، آیه ۲۹

Quran, Al-Hijr(#15), Line #29


«فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ.»


«چون آفرينشش را به پايان بردم و از روح خود در آن دميدم، دربرابر او به سجده بيفتيد.»


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ٢٢٢٢

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2222


در وجود آدمی جان و روان

می‌رسد از غیب چون آب روان


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۷۶۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #768


از سر که سیل‌های تیزرو

وز تن ما جان عشق‌آمیزرو


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۷۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1378


من که خروبم خراب منزلم 

هادم بنیاد این آب و گلم


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۸۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2287


او فضولی بوده است از انقباض

کرد بر مختار مطلق اعتراض


نکته مهم


شما هر فکری که بر حسب همانیدگی‌ها می‌کنید دارید توجه زنده زندگی را به آن جهت می‌برید

هر فکری یک جهت است


نکته مهم


هر چه تندتر فکر کنیم گیج‌تر می‌شویم و دردمان بیشتر می‌شود

درمان ژار اثری در کم کردن درد و گیجی ندارد


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۰۷۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1073, Divan e Shams


آب جان محبوس می‌بینم در این گرداب تن

خاک را برمی‌کنم تا ره کنم سوی بحار


نکته مهم


هر چیز در مرکز ما باشد در ذهن ما حرف می‌زند و مسیر فکر و حرکت ما را تعیین می‌کند


نکته مهم


زندگی آماده و حاضر است تا نهایت کمک و همکاری را با ما بکند اگر ما حاضر و آماده باشیم


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۴۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3644


هست مهمان‌خانه این تن ای جوان

هر صباحی ضیف نو آید دوان


هین مگو کاین ماند اندر گردنم

که هم‌‌اکنون باز پرد در عدم


هر چه آید از جهان غیب‌وش

در دلت ضیف‌ است او را دار خوش


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ١۶۴٣

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1643


لیک حاضر باش در خود ای فتی

تا به خانه او بیابد مر تو را


ورنه خلعت را برد او بازپس

که نیابیدم به خانه‌ هیچ‌کس


نکته مهم


ما در هر لحظه با افکارمان در حال پخش انرژی با فرکانس‌های انتخابی خودمان

به جهان هستی هستیم و جهان دقیقا مانند یک آینه عمل می‌کند

و انرژی با فرکانس‌های کاملا منطبق و هم‌سنگ با فرکانس‌های فرستاده شده به خودمان برمی‌گردد

یک سؤال از خودم بپرسم که من اکنون در حال ارسال چه فرکانسی به جهان هستم


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ٢١۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #215


این جهان کوه است و فعل ما ندا

سوی ما آید نداها را صدا


نکته مهم


به صورت ساده‌تر من این لحظه در حال تفکر و تمرکز روی چه چیزی هستم

کمبود بیماری جنگ یا فراوانی سلامتی و صلح و آرامش


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۱۸۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2188


این جهان کوه است و گفت‏‌وگوی تو   

از صدا هم باز آید سوی تو


نکته مهم


من ذهنی ما عاشق این است که کلی درد بکشد

کلی کار کند و سرانجام به نتیجه فاسد برسد


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۴۰۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #400, Divan e Shams


لیک طبع از اصل رنج و غصه‌ها بررسته‌ است

در پی رنج و بلاها عاشق بی‌طایل است


نکته مهم


تا زمانی که من همانیدگی دارم و چیزهای گذرای این جهانی را در مرکز دلم گذاشته‌ام

طعم واقعی زندگی را نخواهم چشید پس تجربه نعمت‌های زندگی از جمله

شادی فراونی آرامش و سلامتی از طریق من ذهنی یک توهم است


نکته مهم


هیچ چیز این دنیا ابدی نیست و نمی‌تواند ارزش واقعی به من بدهد

تنها زنده شدن به زندگی است که ارزش دارد


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1


ای حیات دل حسام‌الدین بسی 

میل می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌جو‌‌شد به قسم سادسی

 

گشت از جذب چو تو علـامه‌ای 

در جهان گَردان حسامی‌نامه‌ای

 

پیشکش می‌‌‌آرمت ای معنوی 

قسم سادس در تمام مثنوی


شش جهت را نور ده زین شش صحف 

کی یطوف حوله من لم یطف


اى حسام‌الدين چلبى با اين شش دفتر شش جهت عالم را روشن كن

يعنى با حقايق مثنوى سراسر جهان بشرى را منور فرما

تا آن كسى كه هنوز گرد حقايق مثنوى نگشته است گرد آن بگردد و پیرامون آن طوافى كند

 

عشق را با پنج و با شش کار نیست 

مقصد او جز که جذب یار نیست

 

بو که فیما بعد دستوری رسد 

رازهای گفتنی گفته شود


با بیانی که بود نزدیکتر 

زین کنایات دقیق مستتر

 

راز جز با رازدان انباز نیست 

راز اندر گوش منکر راز نیست

 

لیک دعوت وارد است از کردگار 

با قبول و ناقبول او را چه کار


نوح نهصد سال دعوت می‌نمود 

دم به دم انکار قومش می‌فزود

 

هیچ از گفتن عنان واپس کشید

هیچ اندر غار خاموشی خزید

 

گفت از بانگ و علالای سگان 

هیچ واگردد ز راهی کاروان


یا شب مهتاب از غوغای سگ 

سست گردد بدر را در سیر تگ

 

مه فشاند نور و سگ عوعو کند 

هر کسی بر خلقت خود می‌تند

 

هر کسی را خدمتی داده قضا 

درخور آن گوهرش در ابتلا 


چونکه نگذارد سگ آن نعره‌ سقم

من مهم سیران خود را چون هلم

 

چونکه سرکه سرکگی افزون کند 

پس شکر را واجب افزونی بود

 

قهر سرکه لطف همچون انگبین 

کین دو باشد رکن هر اسکنجبین


انگبین گر پای کم آرد ز خل

آید آن اسکنجبین اندر خلل

 

قوم بر وی سرکه‌ها می‌ریختند 

نوح را دریا فزون می‌ریخت قند 

 

قند او را بد مدد از بحر جود 

پس ز سرکه اهل عالم می‌فزود


واحد کالـالف که‌بود آن ولی 

بلکه صد قرن است آن عبدالعلی

 

خم که از دریا در او راهی شود 

پیش او جیحون‌ها زانو زند

 

خاصه این دریا که دریاها همه 

چون شنیدند این مثال و دمدمه


شد دهانشان تلخ از این شرم و خجل 

که قرین شد نام اعظم با اقل

 

در قران این جهان با آن جهان 

این جهان از شرم می‌گردد جهان

 

این عبارت تنگ و قاصر رتبت است 

ورنه خس را با اخص چه نسبت است


زاغ در رز نعره‌ زاغان زند 

بلبل از آواز خوش کی کم کند

 

پس خریدار است هر یک را جدا 

اندرین بازار یفعل ما یشا


نقل خارستان غذای آتش است 

بوی گل قوت دماغ سرخوش است 

  

گر پلیدی پیش ما رسوا بود 

خوک و سگ را شکر و حلوا بود

 

گر پلیدان این پلیدی‌ها کنند 

آب‌ها بر پاک کردن می‌تنند


گرچه ماران زهر افشان می‌کنند

ورچه تلخان‌مان پریشان می‌کنند

 

نحل‌ها بر کوه و کندو و شجر

می‌‌نهند از شهد انبار شکر

 

زهرها هرچند زهری می‌کنند

زود تریاقاتشان بر می‌کنند


این جهان جنگ است کل چون بنگری

ذره با ذره چو دین با کافری

 

آن یکی ذره همی پرد به چب

وآن دگر سوی یمین اندر طلب

 

ذره‌یی بالا و آن دیگر نگون

جنگ فعلیشان ببین اندر رکون


جنگ فعلی هست از جنگ نهان

زین تخالف آن تخالف را بدان

 

ذره‌یی کان محو شد در آفتاب

جنگ او بیرون شد از وصف و حساب

 

چون ز ذره محو شد نفس و نفس

جنگش اکنون جنگ خورشید است بس


رفت از وی جنبش طبع و سکون

از چه از انا الیه راجعون


قرآن کریم، سوره بقره (۲)، آیه ۱۵۶

Quran, Al-Baqarah(#2), Line #156


«الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِـلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ»


«كسانى كه چون مصيبتى به آنها رسيد گفتند: ما از آن خدا هستيم و به او باز مى‌گرديم.»


ما به بحر تو ز خود راجع شدیم

وز رضاع اصل مسترضع شدیم

 

در فروع راه ای مانده ز غول

لاف کم زن از اصول ای بی‌اصول

 

جنگ ما و صلح ما در نور عین

نیست از ما هست بین اصبعین


حدیث


«اِنَّ قُلُوبَ بَنى آدَمَ كُلَّها بَيْنَ اِصْبَعَيْنِ مِنْ اَصٰابِعِ الرَّحْمٰنِ يُقَلِّبُهُ كَيْفَ يَشاءُ»


«همانا دل‌هاى آدميزادگان ميان دو انگشت خداوند است، و او هرطور خواهد دگرگونش مى‌سازد.»



Tags



Comments

Be the first to comment

Sign in to post comments.
Parviz Shahbazi - پرویز شهبازی
GanjeHozour #1047 audio Program
برنامه صوتی شماره ۱۰۴۷ گنج حضور
Category:
برنامه های صوتی گنج حضور
برنامه های صوتی ۱۱۰۰ - ۱۰۰۱
Views: 1,199
Submitted by: admin, Jan 21 2026






حمایت گنج حضور


 بیننده عزیز برنامه گنج حضور:

  با سلام و احوالپرسی، با تشکر و قدردانی ازشما که این برنامه را تماشا می کنید، از شما تقاضا  داریم که عضو خانواده گنج حضور شوید و به هر اندازه که می توانید و می خواهید این برنامه و تلویزیون را ،هر ماهه، حمایت مالی کنید. لطفاً به این امر مهم توجه فرمایید که برای ادامه خدمات  فرهنگی این تلویزیون حمایت مالی اشخاصی که از آن استفاده می کنند، ضروری است. این تلویزیون منبع دیگری برای درآمد ندارد. لطفاً تصمیم خود را در این مورد به ایمیل: support@parvizshahbazi.com اطلاع دهید.


در صورت لزوم با ‍پشتیبانی گنج حضور با شماره 001-438-686-7580 تماس بگیرید.


حمایت مالی به روشهای آسان زیر امکان پذیر است:

     

   
   

    ۱- از طریق کردیت کارت و Paypal







۲- از طریق دادن کردیت کارت خودتان به ما، تا هر ماهه به مقداری که شما می خواهید، بعنوان حق عضویت، چارج شود.





۳- از طریق فرستادن چک به آدرس زیر: 







Parviz Shahbazi

P.O. Box 745 Woodland Hills, CA

91365 USA. 







               

۴- از طریق فرستادن پول نقد به حساب بانکی گنج حضور، از تمام نقاط دنیا غیر از ایران، یا واریز (Deposit) کردن از نقاط مختلف آمریکا یا کانادا، به شرح  زیر:



 

 

 

WELLS FARGO BANK



6001 Topanga Canyon Blvd
Woodland Hills, CA

91367 USA.

Beneficiary Name: TREASURE OF PRESENCE FOUNDATION, INC.


Account #: 9375957264 Routing: 121000248


Swift #WFBIUS6S