Parviz Shahbazi - Ganje Hozour | پرویز شهبازی - گنج حضور

Ganje Hozour Programs #1044

برنامه تصویری شماره ۱۰۴۴ گنج حضور

  • Currently 3.98/5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
out of 454 votes
Comments (1)

    
Sorry, your favorites list is FULL.

Link to this video/audio

Description

برنامه شماره ۱۰۴۴ گنج حضور

اجرا: پرویز شهبازی

تاریخ اجرا: ۹ دسامبر  ۲۰۲۵ - ۱۹ آذر ماه ۱۴۰۴


برای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۱۰۴۴ بر روی این لینک کلیک کنید.

برای دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت mp3 بر روی این لینک کلیک کنید.


متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت رنگی)

متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت سیاه و سفید)


متن نوشته شده پیغام‌های تلفنی برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت رنگی)

متن نوشته شده پیغام‌های تلفنی برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت سیاه و سفید)


تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF (نسخه ریز مناسب پرینت)

تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF (نسخه درشت مناسب خواندن با موبایل) 


اشعار همراه با لینک پرشی به فایل صوتی برنامه

اشعار همراه با لینک پرشی به ویدیو برنامه


خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتی

خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویری


برای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۰۷۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1073, Divan e Shams


خویِ بد دارم، ملولم، تو مرا معذور دار

خویِ من کی خوش شود بی‌ رویِ خوبت، ای نگار؟


بی‌ تو هستم چون زمستان، خلق از من در عذاب

با تو هستم چو گلستان، خویِ من خویِ بهار


بی‌ تو بی‌عقلم، ملولم، هرچه گویم کژ بود

من خجل از عقل و عقل از نورِ رویت شرمسار


آبِ بد را چیست درمان؟ باز در جیحون(۱) شدن

خویِ بد را چیست درمان؟ باز دیدن رویِ یار


آبِ جان محبوس می‌بینم در این گردابِ تن

خاک را برمی‌کَنَم، تا ره کنم سویِ بِحار(۲)


شربتی داری که پنهانی به نومیدان دهی

تا فغان برناورد از حسرتش اومیدوار


چشمِ خود، ای دل، ز دلبر تا توانی برمگیر

گر ز تو گیرد کناره(۳)، ور تو را گیرد کنار(۴)


(۱) جیحون: رود، رودخانه

(۲) بِحار: جمعِ بحر، دریاها

(۳) کناره گرفتن: دوری کردن

(۴) کنار گرفتن: در آغوش کشیدن

-----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۰۷۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1073, Divan e Shams


خویِ بد دارم، ملولم، تو مرا معذور دار

خویِ من کی خوش شود بی‌ رویِ خوبت، ای نگار؟


بی‌ تو هستم چون زمستان، خلق از من در عذاب

با تو هستم چو گلستان، خویِ من خویِ بهار


بی‌ تو بی‌عقلم، ملولم، هرچه گویم کژ بود

من خجل از عقل و عقل از نورِ رویت شرمسار


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۸۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2287


او فضولی بوده است از اِنقباض

کرد بر مختارِ مطلق، اِعتراض


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۷۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1376


گفت: نامت چیست؟ برگو بی‌دهان

گفت: خَرّوب(۵) است ای شاهِ جهان


گفت: اندر تو چه خاصیّت بُوَد؟

گفت: من رُستَم(۶)، مکان ویران شود


من که خَرّوبم، خرابِ منزلم

هادمِ(۷) بنیادِ این آب و گِلم


(۵) خَرّوب: بسیار خراب‌کننده

(۶) رُستَم: روییدم.

(۷) هادِم: ویران‌کننده، نابودکننده

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۷۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #375


خارِ سه‌سویَست هر چون کِش نَهی

درخَلَد(۸)، وز زخمِ او تو کِی جَهی؟


(۸) درخَلَد: فرورَوَد

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۷۱۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2711


اندرونِ هر حدیثِ(۹) او شَر است

صد هزاران سِحر در وَی مُضْمَر(۱۰) است‏


(۹) حدیث: سخن

(۱۰) مُضْمَر: پنهان

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۴۶۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2462


لاجَرَم مغلوب باشد عقلِ او

جز سویِ خُسران(۱۱) نباشد نَقْلِ(۱۲) او


(۱۱) خُسران:‌ ضرر و زیان

(۱۲) نَقل: انتقال، رفتن به سمت جایی یا چیزی؛ معنی بیان کردن و گفتن نیز می‌دهد.

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۷۷۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #770


سخت‌تر افشرده‌ام در شَر قَدَم

که لَفی خُسْرم(۱۳) ز قهرت(۱۴) دَم به دَم


(۱۳) لَفی خُسْرَم: قطعاً در زیانکاری هستم.

(۱۴) قهر: در مقابلِ آشتی، به معنای خدشه‌دار شدن پیوند دوستی

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۲۷۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2278


من ز مکرِ نفْس دیدم چیزها

کاو بَرَد از سِحرِ خود تمییزها(۱۵)


وعده‏‌ها بدْهد تو را تازه به دست

کو هزاران بار، آنها را شکست


(۱۵) تمییز: تشخیص، شناختن چیزها از یکدیگر

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۶۰۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2602


کسبِ فانی خواهدَت این نفْسِ خَس(۱۶)

چند کسب‌ خَس کُنی؟ بگذار پس


(۱۶) خَس: خار، خاشاک مجازاً انسان پست، فرومایه

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ١٠۶٣

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1063


گِردِ نفْسِ دزد و کار او مپیچ

هرچه آن نه کارِ حق، هیچ است هیچ


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۶١

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #361


آن خدا را می‌رسد کاو امتحان

پیش آرَد هر دَمی با بندگان


تا به ما، ما را نماید آشکار

که چه داریم از عقیده در سِرار(۱۷)


(۱۷) سِرار: باطن، نهان‌خانه، دل یا مرکز انسان

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۴۲۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2427


واقعاتِ سهمگین، از بهرِ این

گونه گونه می‌نمودت رَبِّ دین

 

درخور(۱۸) سِرّ بَد و طغیانِ تو

تا بدانی کاوست درخوردانِ تو


(۱۸) درخور: شایسته، سزاوار

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۶۱۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1619


حاکم است و، یَفْعَلُ الله ماٰیَشا

او ز عینِ دَرد انگیزد دوا


«زیرا حق‌تعالی حاکم و فرمانروای جهان است و او هرچه خواهد همان کند.

چنانکه از ذات درد و مرض، دوا و درمان می‌آفریند.»


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۳۶۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1364


باز فرمود او که اندر هر قضا

مر مسلمان را رضا باید، رضا


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۵۰۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #507


شاد از وی شو، مشو از غیرِ وی

او بهارست و دگرها، ماهِ دی


هر چه غیرِ اوست، اِستدراجِ توست

گرچه تخت و ملک توست و تاجِ توست


قرآن کریم، سورهٔ اعراف (۷)، آیات ۱۸۱ و ۱۸۲

Quran, Al-A’raaf(#7), Line #181-182


«وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُون»


«از آفريدگان ما گروهى هستند كه به حق راه مى‌نمايند و به عدالت رفتار مى‌كنند.»


«وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ»


«و آنان را كه آيات ما را دروغ انگاشتند، از راهى كه خود نمى‌دانند

به تدريج خوارشان مى‌سازيم، (به تدريج به افسانهٔ من ذهنی می‌کشانیم).»


شاد از غم شو، که غم دامِ لقاست(۱۹)

اندرین ره، سویِ پستی ارتقاست


غم ‌یکی‌ گنجی‌‌ست ‌و رنج تو چو کان

لیک کی در گیرد این در کودکان؟


کودکان چون نامِ بازی بشنوند

جمله با خرگور، هم‌تگ می‌دوند


ای خرانِ کور، این سو دام‌هاست

در کمین، این سوی، خون آشام‌هاست


تیرها پرّان، کمان پنهان ز غیب

بر جوانی می‌رسد صد تیر شَیْب(۲۰)


گام در صحرایِ دل باید نهاد

زآن‌که در صحرایِ گِل نبود گشاد


(۱۹) لقا: دیدار، در این‌جا یعنی دیدارِ خدا

(۲۰) شَیْب: پیری، در اینجا به معنی مُشیب (پیر کننده) آمده است.

-----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۶۳۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #630, Divan e Shams


بر هر چه امیدستت، کِی گیرد او دستت؟

بر شکلِ عصا آید وآن مارِ دوسر باشد


وآن غصّه که می‌گویی: آن چاره نکردم دی(۲۱)

هر چاره که پنداری، آن نیز غَرَر(۲۲) باشد


خود کرده شِمُر آن را، چه خیزد از آن سودا؟

اندر پیِ صد چون آن، صد دامِ دگر باشد


آن چاره همی‌کردم، آن مات نمی‌آمد

آن چارهٔ لنگت را آخر چه اثر باشد؟


از مات تو قوتی(۲۳) کن، یاقوت شو او را تو

تا او تو شوی، تو او، این حِصن(۲۴) و مَفَر(۲۵) باشد


(۲۱) دی: دیروز، روز گذشته

(۲۲) غَرَر: هلاکت، فریب خوردن، فریب‌خوردگی

(۲۳) قوت: غذا، طعام

(۲۴) حِصن: قلعه، پناهگاه

(۲۵) مَفَر: گریزگاه، پناهگاه

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۰۷۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3073


قُفلِ زَفت(۲۶) است و گشاینده خدا

دست در تسلیم زن وَانْدَر رضا


ذرّه ذرّه گر شود مفتاح‌ها(۲۷)

این گشایش نیست جز از کبریا(۲۸)


چون فراموشت شود تدبیرِ خویش

 یابی آن بختِ جوان از پیرِ خویش


چون فراموش خودی، یادت کنند

بنده گشتی، آنگه آزادت کنند


(۲۶) زَفت: بزرگ، عظیم

(۲۷) مفتاح‌: کلید

(۲۸) کبریا: مجازاً خداوند

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۳۰۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #4302


درد، دارویِ کهن را نو کند

درد، هر شاخِ ملولی خو کند(۲۹)

 

کیمیایِ نوکننده، دردهاست

کو ملولی آن‌طرف که درد خاست(۳۰)؟

 

هین مزن تو از ملولی آهِ سرد

درد جو(۳۱) و، درد جو و، درد، درد


خادعِ(۳۲) دردَند درمانهایِ ژاژ(۳۳)

رهزنَند و زرسِتانان، رسمِ باژ(۳۴)

 

آبِ شوری، نیست در‌مانِ عطش

وقتِ خوردن گر نماید سرد و خَوش

 

لیک خادع گشت و، مانع شد ز جُست

ز‌آب شیرینی، کز او صد سبزه رُست(۳۵)


همچنین هر زرِّ قلبی(۳۶) مانع است

از شناسِ زرِّ خوش، هرجا که هست

 

پا و پَرَّت را به تزویری(۳۷) بُرید

که مرادِ تو منم، گیر ای مُرید

 

گفت: دردَت چینَم، او خود دُرد(۳۸) بود

مات بود، ار چه به ظاهر بُرد بود


رُو ز درمانِ دروغین می‌گریز

تا شود دردت مُصیب(۳۹) و مُشک‌بیز(۴۰)


(۲۹) خو کردن: هَرَس کردن درخت

(۳۰) خاست: بلند شد، به‌وجود آمد، پدید آمد.

(۳۱) جو: بجوی، جست‌وجو کن، طلب کن.

(۳۲) خادع: فریب‌کار، نیرنگ‌باز

(۳۳) ژاژ: بيهوده، ياوه

(۳۴) باژ: باج، حراج

(۳۵) رُست: رویید، سبز شد، به‌وجود آمد.

(۳۶) قلبی: تقلّبی

(۳۷) تزویر: حیله، دروغ‌پردازی

(۳۸) دُرد: ناخالصی‌ها و موادِ ته‌نشین‌شدهٔ مایعات به‌ویژه شراب

(۳۹) مُصیب: اصابت‌کننده، در این‌جا یعنی درد تو را متوجّهِ خود سازد.

(۴۰) مُشک‌بیز: غربال‌کنندهٔ مُشک، در این‌جا کنایه از افشاکنندهٔ نهانی‌هاست.

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۴۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #348


چون جفا آری، فرستد گوشمال(۴۱)

تا ز نقصان وارَوی(۴۲) سویِ کمال


چون ‌تو وِردی(۴۳ و ۴۴) ترک‌ کردی در روش(۴۵)

بر تو قَبضی آید از رنج و تبش(۴۶)


آن ادب کردن بُوَد، یَعنی: مَکُن

هیچ تحویلی(۴۷) از آن عهدِ کَهُن(۴۸)


پیش از آن کاین قبض زنجیری شود

این که دل‌گیری‌ست، پاگیری شود


رنج معقولت شود محسوس و فاش

تا نگیری این اشارت را به لاش


(۴۱) گوشمال: گوشمالی، تنبیه، تأدیب

(۴۲) وارفتن: برگشتن، بازگشتن

(۴۳) وِرد: دعا، خواندنِ چیزی به دفعات

(۴۴) وَرد: گُل

(۴۵) روش: سلوک

(۴۶) تَبِش: گرمی، حرارت

(۴۷) تحویل: تغییر و تبدیل، دگرگونی

(۴۸) تحویلی مکن: تغییر نده، مجازاً سرپیچی مکن.

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۷۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1072


درنگر در شرحِ(۴۹) دل در اندرون

تا نیاید طعنه‌ٔ لاٰتُبْصِرُون


قرآن کریم، سورهٔ ذاریات (۵۱)، آیهٔ ۲۱

Quran, Adh-Dhaariyat(#51), Line #21


«و فِي أَنفُسِکُمْ أَفَلَاٰ تُبْصِروُنَ.»


«آیات حق در درون شماست آیا نمی‌بینید؟»


(۴۹) شرح: باز کردن

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۴۳۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1430


هر که او بی سَر بجنبد، دُم بُوَد

جُنبشش چون جُنبشِ کژدُم بود


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۴۲۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2426


من عصا و نور بگرفته به دست

شاخِ گستاخِ تو را خواهم شکست

 

واقعاتِ سهمگین، از بهرِ این

گونه گونه می‌نمودت رَبِّ دین

 

درخور(۵۰) سِرّ بَد و طغیانِ تو

تا بدانی کاوست درخوردانِ تو


تا بدانی کو حکیم‌ است و خبیر(۵۱)

مُصلحِ اَمراضِ درمان‌ناپذیر


تو به تأویلات(۵۲) می‌گشتی از آن

کور و کر، کاین هست از خوابِ گران


(۵۰) درخور: شایسته، سزاوار

(۵۱) خبیر: آگاه

(۵۲) تأویل: تبیین، تعبیر کردن

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۳۹۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1397


چون محمد پاک شد زین نار و دود

هَر‌ کجا رو کرد، وَجْهُ‌‌اللّـهْ بود


چون رفیقی وَسوسهٔ بد‌خواه را

کی بِدانی ثَمَّ وَجْهُ‌اللّـهْ را؟


هر‌که را باشد زِ سینه فتحِ باب

او زِ هر شهری ببیند آفتاب


قرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۱۱۵

Quran, Al-Baqarah(#2), Line #115


«… فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّـهِ ۚ … .»


«پس به هر جاى كه رو كنيد، همان جا رو به خداست … .»


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۰۷۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1073, Divan e Shams


آبِ بد را چیست درمان؟ باز در جیحون شدن

خویِ بد را چیست درمان؟ باز دیدن رویِ یار


آبِ جان محبوس می‌بینم در این گردابِ تن

خاک را برمی‌کَنَم، تا ره کنم سویِ بِحار


گردابِ تن:


  • بی‌مرادی
  • عدمِ رضایت
  • انقباض
  • جفا
  • ریب‌المنون
  • تنبیه
  • عدم فضاگشایی (فراموشیِ وِرد)


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۷۸۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4784


چون ز چاهی می‌کَنی هرروز خاک

عاقبت اندر رسی در آبِ پاک


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۰۷۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1073, Divan e Shams


شربتی داری که پنهانی به نومیدان دهی

تا فغان برناورد از حسرتش اومیدوار


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۵۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #350, Divan e Shams


ز بعدِ وقتِ نومیدی، امیدی‌ست

به زیرِ کوری اندر سینه، دیدی‌ست


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۸۶۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1866


حُسنِ ظَنّ است و امیدی خوش تو را

که تو را گوید به هر دَم برتر آ


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۰۷۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1073, Divan e Shams


چشمِ خود، ای دل، ز دلبر تا توانی برمگیر

گر ز تو گیرد کناره، ور تو را گیرد کنار


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۶۸۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #682, Divan e Shams


یکی لحظه از او دوری نباید

کز آن دوری خرابی‌ها فزاید


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۲۸۸

 Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2288


«اِنابتِ(۵۳) آن طالبِ گنج به حق‎تعالیٰ بعد از طلبِ بسیار

و عجز و اضطرار که ای ولیّ الْاِظهار تو کن این نهان را آشکار»

 

گفت آن درویش: ای دانایِ راز

از پیِ این گنج کردم یاوه‌تاز(۵۴)

 

دیوِ حرص و آز(۵۵) و مُسْتَعجِل‌تَگی(۵۶)

نی تَأَنّی جُست و نی آهستگی

 

من ز دیگی لقمه‌ای نندوختم

کف سیه کردم، دهان را سوختم


(۵۳) اِنابت: توبه

(۵۴) یاوه‌تاز: کسی که بیهوده دوندگی می‌کند.

(۵۵) آز: طَمَع

(۵۶) مُسْتَعجِل‌تَگی: به شتاب دویدن؛ مراد عجله‌ٔ من ذهنی است.

-----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۰۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #400, Divan e Shams


وین تَعَلُّل(۵۷) بهرِ ترکَش دافعِ صد علّت است

چون بشد(۵۸) علّت(۵۹) ز تو پس نَقلِ منزل‌منزل است


(۵۷) تَعَلُّل: درنگ کردن

(۵۸) بشد: برفت، از مصدر شدن به معنی رفتن

(۵۹) علّت:‌ بیماری، مرض

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۴۹۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3497


که تأنّی(۶۰) هست از رحمان یقین

هست تعجیلت ز شیطانِ لعین


(۶۰) تأنّی: آهستگی، درنگ کردن، تأخیر کردن

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۲۹۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2291


خود نگفتم، چون در این ناموقِنم(۶۱ و ۶۲)

ز آن گِرِه‌زن این گِرِه را حل کنم

 

قولِ حق را هم ز حَق تفسیر جو

هین مگو ژاژ(۶۳) از گُمان، ای سخت‌رو(۶۴)

 

آن گِرِه کو زد، هَمو بگْشایدش

مُهره کو انداخت، او بِربایَدَش


(۶۱) موقِن: یقین‌دارنده، یقین‌کننده

(۶۲) ناموقِن: کسی که یقین‌ ندارد. نامطمئن

(۶۳) ژاژ: بیهوده، یاوه

(۶۴) سخت‌رو: گستاخ

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۰۷۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1077


گر تو را اِشکال آید در نظر

پس تو شک داری در اِنْشَقَّ‌ الْقَمَر(۶۵)


قرآن کریم، سورۀ قمر (۵۴)، آیۀ ۱


«اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ»


«قيامت نزديک شد و ماه دو پاره گرديد.»


تازه کن ایمان، نه از گفتِ زبان

ای هوا را تازه کرده در نهان


تا هوا تازه‌ست، ایمان تازه نیست

 کاین هوا، جز قفلِ آن دروازه نیست


کرده‌‌ای تأویل(۶۶)، حرفِ بِکْر(۶۷) را

 خویش را تأویل کن، نی ذکر(۶۸) را


بر هوا تأویلِ قرآن می‌‌کُنی

 پَست و کژ شد از تو، معنیِّ سَنی‌‌(۶۹)


(۶۵) اِنْشَقَّ‌ الْقَمَر: شکافتن ماه

(۶۶) تأویل: رجوع‌ کردن، بیان معنی کلام بر‌اساس دانسته‌های ذهنی به‌جای زنده ‌شدن به آن

(۶۷) حرف بِکْر: سخن تازه و بدیع، سخن قرآن

(۶۸) ذِکر: یاد، یکی از نام‌های قرآن کریم

(۶۹) سَنی‌‌: بلند و روشن

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۲۹۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2294


گرچه آسانت نمود آن‌سان سُخُن

کِی بُوَد آسان رموزِ مِنْ لَدُن(۷۰)؟

 

گفت: یارب توبه کردم زین شتاب

چون تو در بستی، تو کن هم فتحِ باب


(۷۰) مِنْ لَدُن: از جانبِ پروردگار

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۸۱۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #812


آن، دهان کژ کرد و از تَسْخُر بخواند

نامِ احمد را، دهانش کژ بماند


باز آمد کِایْ محمّد عفو کن

ای تو را اَلطافِ علمِ مِنْ لَدُن‌‌


قرآن کریم، سورهٔ کهف (۱۸)، آیهٔ ۶۵

Quran, Al-Kahf(#18), Line #65


«فَوَجَدَا عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا»


«در آنجا بنده‌اى از بندگان ما را كه رحمت خويش بر او ارزانى داشته بوديم

و خود بدو دانش آموخته بوديم، بيافتند.»


من تو را افسوس می‌‌کردم(۷۱) ز جهل

من بُدم افسوس را منسوب و اهل


چون خدا خواهد که پردهٔ‌‌ کَس دَرَد

میلش اندر طعنهٔ پاکان بَرَد


چون خدا خواهد که پوشد عیبِ کس

کم زند در عیبِ معیوبان، نَفَس‌‌


چون خدا خواهد که ‌‌مان یاری کند

میلِ ما را جانب زاری کند


(۷۱) افسوس کردن: مسخره کردن

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۲۹۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2296


بر سرِ خرقه شدم(۷۲) بارِ دگر

در دعا کردن بُدم هم بی‌هنر

 

کو هنر؟ کو من؟ کجا دلْ مُستَوی(۷۳)؟

این همه عکسِ تو است و خود توی


هر شبی تدبیر و فرهنگم به خواب

همچو کشتی غرقه می‌گردد ز آب

 

خود نه من می‌مانم و نه آن هنر

تن چو مُرداری فتاده بی‌خبر

 

تا سَحَر جملهٔ شب آن شاهِ عُلیٰ(۷۴)

خود همی گوید اَلَستیّ و بلیٰ


کو بَلیٰ‌گو؟ جمله را سیلاب بُرد

یا نهنگی خورد کُل را، کِرد و مُرد(۷۵)

 

صبحدم چون تیغِ گوهردارِ خَود

از نیامِ(۷۶) ظلمتِ شب برکَنَد

 

آفتابِ شرق، شب را طی کند

این نهنگ آن خورده‌ها را قی کند(۷۷)


رَسته چون یونس ز معدهٔ آن نهنگ

منتشر گردیم اندر بو و رنگ

 

خلق چون یونس مُسبِّح آمدند

کاندر آن ظلمات، پُرراحت شدند


هر یکی گوید به هنگامِ سَحَر

چون ز بطنِ حُوتِ(۷۸) شب آید به در

 

کای کریمی که در آن لیلِ وَحِش(۷۹)

گنجِ رحمت بنْهی و چندین چَشِش

 

چشم، تیز و گوش، تازه، تن‌ سبک

از شبِ همچون نهنگِ ذُوالْحُبُک(۸۰)


از مقاماتِ وَحِش‌رو(۸۱) زین سپس

هیچ نگْریزیم ما، با چون تو کس

 

موسی آن را نار دید و نور بود

زنگیی دیدیم شب را، حور بود

 

بعد از این ما دیده خواهیم از تو بس

تا نپوشد بحر را خاشاک و خس


ساحران را چشم چون رَست از عَما(۸۲)

کف‌زنان بودند بی این دست و پا

 

چشم بندِ خلق، جز اسباب نیست

هر که لرزد بر سبب، ز اصحاب نیست

 

لیک حق، اَصْحٰابَنٰا! اصحاب را

در گشاد و بُرد تا صدرِ سرا


«امّا ای یارانِ ما، حضرت حق درِ حقیقت را به رویِ اصحابِ

حقیقت گشوده است و آنان را تا صدر مجلس بُرده است.»


با کَفَش نامُسْتَحِقّ و مُسْتَحِقّ(۸۳)

مُعْتَقانِ(۸۴) رحمتند از بندِ رِقّ(۸۵)

 

به بركت دست بخشندهٔ الهی، سزاواران و ناسزاواران

هر دو به رحمت او از بند ذّلت و بندگیِ شهوات خواهند رست.


در عدم، ما مُسْتَحِقّان، کِی بُدیم؟

که برین جان و برین دانش زدیم


در کَتْمِ عدم ما کِی استحقاق آن را داشتیم که به مرتبهٔ جان و دانایی دست یازیم؟


ای بکرده یار، هر اَغیار را

وی بداده خِلعتِ گُل خار را

 

خاکِ ما را ثانیا پالیز(۸۶) کن

هیچ نی را بارِ دیگر چیز کن


این دعا تو امر کردی ز ابتدا

ور نه خاکی را چه زَهرهٔ این بُدی؟

 

چون دُعامان امر کردی، ای عُجاب(۸۷)

این دعایِ خویش را کن مُستَجاب


قرآن کریم، سورهٔ غافر (۴۰)، آیهٔ ۶۰

Quran, Al-Ghaafir(#40), Line #60


«وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ ۚ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ.»


«پروردگارتان گفت: بخوانيد مرا تا شما را پاسخ گويم.

آنهايى كه از پرستش من سركشى مى‌كنند زودا كه در عين خوارى به جهنم درآيند.»


شب شکسته کَشتیِ فهم و حواس

نه‎ امیدی مانده، نه‎ خوف و نه‎ یاس(۸۸)

 

بُرده در دریایِ رحمت ایزدم

تا ز چه فن پُر کُند، بفْرستدم؟

 

آن یکی را کرده پُر نورِ جلال

وآن دگر را کرده پُر وَهم و خیال


گر به خویشم هیچ رای و فن بُدی

رای و تدبیرم به حکمِ من بُدی

 

شب نرفتی هوش بی‌فرمانِ من

زیرِ دامِ من بُدی مُرغانِ من

 

بودمی آگه ز منزل‎هایِ جان

وقتِ خواب و بیهُشیّ و امتحان


چون کَفَم زین حلّ و عقدِ(۸۹) او تُهی‌ست

ای عجب این مُعْجِبیِّ(۹۰) من زِ کیست؟

 

دیده را نادیده خود انگاشتم

باز زنبیلِ دعا برداشتم

 

چون الف چیزی ندارم، ای کریم

جز دلی دلتنگ‌تر از چشمِ میم


این الف وین میم، اُمِّ بودِ ماست

میمِ اُم تنگ است، الف زو نَرگداست(۹۱)

 

آن الف چیزی ندارد، غافلی‎ست

میمِ دلتنگ، آن زمانِ عاقلی‌ست

 

در زمانِ بیهُشی، خود هیچْ من

در زمانِ هوش، اندر پیچ من


هیچِ دیگر بر چنین هیچی منه

نامِ دولت بر چنین پیچی منه

 

خود ندارم هیچ، بِهْ سازد مرا

که زِ وَهمِ دارم است این صد عَنا(۹۲)

 

در ندارم هم تو داراییم کن

رنج دیدم، راحت افزاییم کن


هم در آبِ دیده عریان بیستم

بر دَرِ تو، چون که دیده نیستم

 

آبِ دیدهٔ بندهٔ بی دیده را

سبزه‌یی بخش و نَباتی زین چَرا

 

ور نمانم آب، آبم دِه ز عَیْن

همچو عَیْنَینِ(۹۳) نَبی، هَطّالَتَیْن(۹۴)


اگر اشک چشمانم پايان گيرد، از چشمهٔ لطف و احسان خود

دو چشم اشكبار مانند دو چشم پیامبر (ص) به من عطا فرما.


حديث


«اللّٰهُمَّ ارْزُقْنی عَيْنَيْنِ هَطّٰالَتَيْنِ تَشْفِيانِ الْقَلْبَ بِذُرُوفِ الدَّمْعِ

مِنْ خَشْيَتِکَ قَبْلَ اَنْ يَكُونَ الْدُّمُوعُ دَماً وَ الْاَضْراسُ جَمْراً.»


«خداوندا دو چشم اشكبار به من عطا فرما تا با اشكى كه از خوف تو ريزند

قلبم را آرام گردانند، پيش از آنكه اشک به خون، دگر گردد و دندان‌ها به اخگر.»


او چو آبِ دیده جُست از جُودِ حق

با چنان اِقبال(۹۵) و اِجلال(۹۶) و سَبَق(۹۷)

 

چون نباشم ز اشکِ خون، باریک‌ریس(۹۸)

من تهی‌دستِ قصورِ کاسه‌لیس(۹۹)؟

 

چون چنان چشم اشک را مفتون(۱۰۰) بُوَد

اشکِ من باید که صد جیحون بود


قطره‌یی زآن زین دو صد جیحون بِهْ‌ است

که بدآن یک قطره، انس و جن بِرَست

 

چونکه باران جُست آن روضهٔ بهشت

چون نجوید آب، شوره خاکِ زشت؟


ای اَخی دست از دعا کردن مدار

با اجابت یا ردِ اویت چه کار؟

 

نان که سَدّ و مانعِ این آب بود

دست از آن نان می‌بباید شست زود

 

خویش را موزون و چُست و سُخته(۱۰۱) کن

زآبِ دیده نانِ خود را پُخته کن


(۷۲) بر سَرِ خرقه شدن: كنايه از رسيدن به مرتبهٔ نيستى و فناى عارفانه است.

(۷۳) مُستَوی: راست‌ و درست

(۷۴) عُلیٰ: بلندمرتبه

(۷۵) کِرد و مُرد: هیچ و پوچ

(۷۶) نیام:‌ غلافِ شمشیر

(۷۷) قی کردن: خورده را از دهان بیرون آوردن، استفراغ کردن

(۷۸) بطنِ حُوت: شکمِ ماهی

(۷۹) وَحِش: مَهیب، ترسناک

(۸۰) ذُوالْحُبُک: دارای راه‌ها

(۸۱) وَحِش‌رو: کسی که چهره‌ای ترسناک دارد.

(۸۲) عَما: کوری

(۸۳) مُسْتَحِقّ: سزاوار، مستوجب

(۸۴) مُعْتَق: آزادشونده، بنده‌ای که از قید بندگی رهیده باشد.

(۸۵) رِقّ: بندگی

(۸۶) پالیز: باغ، بوستان، مزرعه، و یا از مصدر پالیدن به معنی صاف و خالص کرده شده

(۸۷) عُجاب: شگفت‌انگیز

(۸۸) یاس: یأس، ناامیدی

(۸۹) حلّ و عقد: گشودن و بستن

(۹۰) مُعْجِبی: خودبینی، کبر

(۹۱) نَرگدا: گداى سمج، گداى بى‌حيا. دراينجا مراد فقير حقيقى است.

(۹۲) عَنا: رنج

(۹۳) عَیْنَین: دو چشم

(۹۴) هَطّالَتَیْن: بسیار بارَنده

(۹۵) اِقبال: بخت، نیک‌بختی

(۹۶) اِجلال: بزرگواری، شکوه و جلال

(۹۷) سَبَق: پیشی گرفتن

(۹۸) باریک‌ریس: لاغر و نحیف

(۹۹) کاسه‌لیس: لیسندهٔ کاسه‌، ریزه خوار، چاپلوس

(۱۰۰) مفتون: شیفته

(۱۰۱) سُخته: سنجیده و موزون

-----------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۳۴۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2347


«آواز دادنِ هاتف مر طالبِ گنج را، و اعلام کردن از حقیقتِ اسرارِ آن»

 

اندرین بود او که اِلهام آمدش

کشف شد این مشکلات از ایزدش

 

کو بگفتت: در کمان تیری بِنِهْ

کَی بگفتندت که: اندرکَش تو زِه

 

او نگفتت که کمان را سخت کش

در کمان نِهْ گفت او، نِه پُر کُنش


-------------------------

مجموع لغات:


(۱) جیحون: رود، رودخانه

(۲) بِحار: جمعِ بحر، دریاها

(۳) کناره گرفتن: دوری کردن

(۴) کنار گرفتن: در آغوش کشیدن

(۵) خَرّوب: بسیار خراب‌کننده

(۶) رُستَم: روییدم.

(۷) هادِم: ویران‌کننده، نابودکننده

(۸) درخَلَد: فرورَوَد

(۹) حدیث: سخن

(۱۰) مُضْمَر: پنهان

(۱۱) خُسران:‌ ضرر و زیان

(۱۲) نَقل: انتقال، رفتن به سمت جایی یا چیزی؛ معنی بیان کردن و گفتن نیز می‌دهد.

(۱۳) لَفی خُسْرَم: قطعاً در زیانکاری هستم.

(۱۴) قهر: در مقابلِ آشتی، به معنای خدشه‌دار شدن پیوند دوستی

(۱۵) تمییز: تشخیص، شناختن چیزها از یکدیگر

(۱۶) خَس: خار، خاشاک مجازاً انسان پست، فرومایه

(۱۷) سِرار: باطن، نهان‌خانه، دل یا مرکز انسان

(۱۸) درخور: شایسته، سزاوار

(۱۹) لقا: دیدار، در این‌جا یعنی دیدارِ خدا

(۲۰) شَیْب: پیری، در اینجا به معنی مُشیب (پیر کننده) آمده است.

(۲۱) دی: دیروز، روز گذشته

(۲۲) غَرَر: هلاکت، فریب خوردن، فریب‌خوردگی

(۲۳) قوت: غذا، طعام

(۲۴) حِصن: قلعه، پناهگاه

(۲۵) مَفَر: گریزگاه، پناهگاه

(۲۶) زَفت: بزرگ، عظیم

(۲۷) مفتاح‌: کلید

(۲۸) کبریا: مجازاً خداوند

(۲۹) خو کردن: هَرَس کردن درخت

(۳۰) خاست: بلند شد، به‌وجود آمد، پدید آمد.

(۳۱) جو: بجوی، جست‌وجو کن، طلب کن.

(۳۲) خادع: فریب‌کار، نیرنگ‌باز

(۳۳) ژاژ: بيهوده، ياوه

(۳۴) باژ: باج، حراج

(۳۵) رُست: رویید، سبز شد، به‌وجود آمد.

(۳۶) قلبی: تقلّبی

(۳۷) تزویر: حیله، دروغ‌پردازی

(۳۸) دُرد: ناخالصی‌ها و موادِ ته‌نشین‌شدهٔ مایعات به‌ویژه شراب

(۳۹) مُصیب: اصابت‌کننده، در این‌جا یعنی درد تو را متوجّهِ خود سازد.

(۴۰) مُشک‌بیز: غربال‌کنندهٔ مُشک، در این‌جا کنایه از افشاکنندهٔ نهانی‌هاست.

(۴۱) گوشمال: گوشمالی، تنبیه، تأدیب

(۴۲) وارفتن: برگشتن، بازگشتن

(۴۳) وِرد: دعا، خواندنِ چیزی به دفعات

(۴۴) وَرد: گُل

(۴۵) روش: سلوک

(۴۶) تَبِش: گرمی، حرارت

(۴۷) تحویل: تغییر و تبدیل، دگرگونی

(۴۸) تحویلی مکن: تغییر نده، مجازاً سرپیچی مکن.

(۴۹) شرح: باز کردن

(۵۰) درخور: شایسته، سزاوار

(۵۱) خبیر: آگاه

(۵۲) تأویل: تبیین، تعبیر کردن

(۵۳) اِنابت: توبه

(۵۴) یاوه‌تاز: کسی که بیهوده دوندگی می‌کند.

(۵۵) آز: طَمَع

(۵۶) مُسْتَعجِل‌تَگی: به شتاب دویدن؛ مراد عجله‌ٔ من ذهنی است.

(۵۷) تَعَلُّل: درنگ کردن

(۵۸) بشد: برفت، از مصدر شدن به معنی رفتن

(۵۹) علّت:‌ بیماری، مرض

(۶۰) تأنّی: آهستگی، درنگ کردن، تأخیر کردن

(۶۱) موقِن: یقین‌دارنده، یقین‌کننده

(۶۲) ناموقِن: کسی که یقین‌ ندارد. نامطمئن

(۶۳) ژاژ: بیهوده، یاوه

(۶۴) سخت‌رو: گستاخ

(۶۵) اِنْشَقَّ‌ الْقَمَر: شکافتن ماه

(۶۶) تأویل: رجوع‌ کردن، بیان معنی کلام بر‌اساس دانسته‌های ذهنی به‌جای زنده ‌شدن به آن

(۶۷) حرف بِکْر: سخن تازه و بدیع، سخن قرآن

(۶۸) ذِکر: یاد، یکی از نام‌های قرآن کریم

(۶۹) سَنی‌‌: بلند و روشن

(۷۰) مِنْ لَدُن: از جانبِ پروردگار

(۷۱) افسوس کردن: مسخره کردن

(۷۲) بر سَرِ خرقه شدن: كنايه از رسيدن به مرتبهٔ نيستى و فناى عارفانه است.

(۷۳) مُستَوی: راست‌ و درست

(۷۴) عُلیٰ: بلندمرتبه

(۷۵) کِرد و مُرد: هیچ و پوچ

(۷۶) نیام:‌ غلافِ شمشیر

(۷۷) قی کردن: خورده را از دهان بیرون آوردن، استفراغ کردن

(۷۸) بطنِ حُوت: شکمِ ماهی

(۷۹) وَحِش: مَهیب، ترسناک

(۸۰) ذُوالْحُبُک: دارای راه‌ها

(۸۱) وَحِش‌رو: کسی که چهره‌ای ترسناک دارد.

(۸۲) عَما: کوری

(۸۳) مُسْتَحِقّ: سزاوار، مستوجب

(۸۴) مُعْتَق: آزادشونده، بنده‌ای که از قید بندگی رهیده باشد.

(۸۵) رِقّ: بندگی

(۸۶) پالیز: باغ، بوستان، مزرعه، و یا از مصدر پالیدن به معنی صاف و خالص کرده شده

(۸۷) عُجاب: شگفت‌انگیز

(۸۸) یاس: یأس، ناامیدی

(۸۹) حلّ و عقد: گشودن و بستن

(۹۰) مُعْجِبی: خودبینی، کبر

(۹۱) نَرگدا: گداى سمج، گداى بى‌حيا. دراينجا مراد فقير حقيقى است.

(۹۲) عَنا: رنج

(۹۳) عَیْنَین: دو چشم

(۹۴) هَطّالَتَیْن: بسیار بارَنده

(۹۵) اِقبال: بخت، نیک‌بختی

(۹۶) اِجلال: بزرگواری، شکوه و جلال

(۹۷) سَبَق: پیشی گرفتن

(۹۸) باریک‌ریس: لاغر و نحیف

(۹۹) کاسه‌لیس: لیسندهٔ کاسه‌، ریزه خوار، چاپلوس

(۱۰۰) مفتون: شیفته

(۱۰۱) سُخته: سنجیده و موزون

----------------------------

************************

تمام اشعار برنامه بر اساس فرمت سایت گنج نما برای جستجوی آسان


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۰۷۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1073, Divan e Shams


خوی بد دارم ملولم تو مرا معذور دار

خوی من کی خوش شود بی‌ روی خوبت ای نگار


بی‌ تو هستم چون زمستان خلق از من در عذاب

با تو هستم چو گلستان خوی من خوی بهار


بی‌ تو بی‌عقلم ملولم هرچه گویم کژ بود

من خجل از عقل و عقل از نور رویت شرمسار


آب بد را چیست درمان باز در جیحون شدن

خوی بد را چیست درمان باز دیدن روی یار


آب جان محبوس می‌بینم در این گرداب تن

خاک را برمی‌کنم تا ره کنم سوی بحار


شربتی داری که پنهانی به نومیدان دهی

تا فغان برناورد از حسرتش اومیدوار


چشم خود ای دل ز دلبر تا توانی برمگیر

گر ز تو گیرد کناره ور تو را گیرد کنار


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۰۷۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1073, Divan e Shams


خوی بد دارم ملولم تو مرا معذور دار

خوی من کی خوش شود بی‌ روی خوبت ای نگار


بی‌ تو هستم چون زمستان خلق از من در عذاب

با تو هستم چو گلستان خوی من خوی بهار


بی‌ تو بی‌عقلم ملولم هرچه گویم کژ بود

من خجل از عقل و عقل از نور رویت شرمسار


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۸۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2287


او فضولی بوده است از انقباض

کرد بر مختار مطلق اعتراض


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۷۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1376


گفت نامت چیست برگو بی‌دهان

گفت خروب است ای شاه جهان


گفت اندر تو چه خاصیت بود

گفت من رستم مکان ویران شود


من که خروبم خراب منزلم

هادم بنیاد این آب و گلم


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۷۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #375


خار سه‌سویست هر چون کش نهی

درخلد وز زخم او تو کی جهی


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۷۱۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2711


اندرون هر حدیث او شر است

صد هزاران سحر در وی مضمر است‏


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۴۶۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2462


لاجرم مغلوب باشد عقل او

جز سوی خسران نباشد نقل او


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۷۷۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #770


سخت‌تر افشرده‌ام در شر قدم

که لفی خسرم ز قهرت دم به دم


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۲۷۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2278


من ز مکر نفس دیدم چیزها

کاو برد از سحر خود تمییزها


وعده‏‌ها بدهد تو را تازه به دست

کو هزاران بار آنها را شکست


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۶۰۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2602


کسب فانی خواهدت این نفس خس

چند کسب‌ خس کنی بگذار پس


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ١٠۶٣

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1063


گرد نفس دزد و کار او مپیچ

هرچه آن نه کار حق هیچ است هیچ


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۶١

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #361


آن خدا را می‌رسد کاو امتحان

پیش آرد هر دمی با بندگان


تا به ما ما را نماید آشکار

که چه داریم از عقیده در سرار


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۴۲۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2427


واقعات سهمگین از بهر این

گونه گونه می‌نمودت رب دین

 

درخور سر بد و طغیان تو

تا بدانی کاوست درخوردان تو


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۶۱۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1619


حاکم است و یفعل الله مایشا

او ز عین درد انگیزد دوا


زیرا حق‌تعالی حاکم و فرمانروای جهان است و او هرچه خواهد همان کند

چنانکه از ذات درد و مرض دوا و درمان می‌آفریند


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۳۶۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1364


باز فرمود او که اندر هر قضا

مر مسلمان را رضا باید رضا


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۵۰۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #507


شاد از وی شو مشو از غیر وی

او بهارست و دگرها ماه دی


هر چه غیر اوست استدراج توست

گرچه تخت و ملک توست و تاج توست


قرآن کریم، سوره اعراف (۷)، آیات ۱۸۱ و ۱۸۲

Quran, Al-A’raaf(#7), Line #181-182


«وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُون»


«از آفريدگان ما گروهى هستند كه به حق راه مى‌نمايند و به عدالت رفتار مى‌كنند.»


«وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ»


«و آنان را كه آيات ما را دروغ انگاشتند، از راهى كه خود نمى‌دانند

به تدريج خوارشان مى‌سازيم، (به تدريج به افسانهٔ من ذهنی می‌کشانیم).»


شاد از غم شو که غم دام لقاست

اندرین ره سوی پستی ارتقاست


غم ‌یکی‌ گنجی‌‌ست ‌و رنج تو چو کان

لیک کی در گیرد این در کودکان


کودکان چون نام بازی بشنوند

جمله با خرگور هم‌تگ می‌دوند


ای خران کور این سو دام‌هاست

در کمین این سوی خون آشام‌هاست


تیرها پران کمان پنهان ز غیب

بر جوانی می‌رسد صد تیر شیب


گام در صحرای دل باید نهاد

زآن‌که در صحرای گل نبود گشاد


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۶۳۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #630, Divan e Shams


بر هر چه امیدستت کی گیرد او دستت

بر شکل عصا آید وآن مار دوسر باشد


وآن غصه که می‌گویی آن چاره نکردم دی

هر چاره که پنداری آن نیز غرر باشد


خود کرده شمر آن را چه خیزد از آن سودا

اندر پی صد چون آن صد دام دگر باشد


آن چاره همی‌کردم آن مات نمی‌آمد

آن چاره لنگت را آخر چه اثر باشد


از مات تو قوتی کن یاقوت شو او را تو

تا او تو شوی تو او این حصن و مفر باشد


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۰۷۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3073


قفل زفت است و گشاینده خدا

دست در تسلیم زن واندر رضا


ذره ذره گر شود مفتاح‌ها

این گشایش نیست جز از کبریا


چون فراموشت شود تدبیر خویش

یابی آن بخت جوان از پیر خویش


چون فراموش خودی یادت کنند

بنده گشتی آنگه آزادت کنند


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۳۰۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #4302


درد داروی کهن را نو کند

درد هر شاخ ملولی خو کند

 

کیمیای نوکننده دردهاست

کو ملولی آن‌طرف که درد خاست

 

هین مزن تو از ملولی آه سرد

درد جو و درد جو و درد درد


خادع دردند درمانهای ژاژ

رهزنند و زرستانان، رسمِ باژ

 

آب شوری نیست در‌مان عطش

وقت خوردن گر نماید سرد و خوش

 

لیک خادع گشت و مانع شد ز جست

ز‌آب شیرینی کز او صد سبزه رست


همچنین هر زر قلبی مانع است

از شناس زر خوش هرجا که هست

 

پا و پرت را به تزویری برید

که مراد تو منم گیر ای مرید

 

گفت دردت چینم او خود درد بود

مات بود ار چه به ظاهر برد بود


رو ز درمان دروغین می‌گریز

تا شود دردت مصیب و مشک‌بیز


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۴۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #348


چون جفا آری فرستد گوشمال

تا ز نقصان واروی سوی کمال


چون ‌تو وردی ترک‌ کردی در روش

بر تو قبضی آید از رنج و تبش


آن ادب کردن بود یعنی مکن

هیچ تحویلی از آن عهد کهن


پیش از آن کاین قبض زنجیری شود

این که دل‌گیری‌ست پاگیری شود


رنج معقولت شود محسوس و فاش

تا نگیری این اشارت را به لاش


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۷۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1072


درنگر در شرح دل در اندرون

تا نیاید طعنه‌ لاتبصرون


قرآن کریم، سوره ذاریات (۵۱)، آیه ۲۱

Quran, Adh-Dhaariyat(#51), Line #21


«و فِي أَنفُسِکُمْ أَفَلَاٰ تُبْصِروُنَ.»


«آیات حق در درون شماست آیا نمی‌بینید؟»


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۴۳۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1430


هر که او بی سر بجنبد دم بود

جنبشش چون جنبش کژدم بود


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۴۲۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2426


من عصا و نور بگرفته به دست

شاخ گستاخ تو را خواهم شکست

 

واقعات سهمگین از بهر این

گونه گونه می‌نمودت رب دین

 

درخور سر بد و طغیان تو

تا بدانی کاوست درخوردان تو


تا بدانی کو حکیم‌ است و خبیر

مصلح امراض درمان‌ناپذیر


تو به تأویلات می‌گشتی از آن

کور و کر کاین هست از خواب گران


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۳۹۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1397


چون محمد پاک شد زین نار و دود

هر‌ کجا رو کرد وجه‌اللـه بود


چون رفیقی وسوسه بد‌خواه را

کی بدانی ثم وجه‌اللـه را


هر‌که را باشد ز سینه فتح باب

او ز هر شهری ببیند آفتاب


قرآن کریم، سوره بقره (۲)، آیه ۱۱۵

Quran, Al-Baqarah(#2), Line #115


«… فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّـهِ ۚ … .»


«پس به هر جاى كه رو كنيد، همان جا رو به خداست … .»


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۰۷۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1073, Divan e Shams


آب بد را چیست درمان باز در جیحون شدن

خوی بد را چیست درمان باز دیدن روی یار


آب جان محبوس می‌بینم در این گرداب تن

خاک را برمی‌کنم تا ره کنم سوی بحار


گرداب تن:


  • بی‌مرادی
  • عدم رضایت
  • انقباض
  • جفا
  • ریب‌المنون
  • تنبیه
  • عدم فضاگشایی (فراموشی ورد)


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۷۸۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4784


چون ز چاهی می‌کنی هرروز خاک

عاقبت اندر رسی در آب پاک


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۰۷۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1073, Divan e Shams


شربتی داری که پنهانی به نومیدان دهی

تا فغان برناورد از حسرتش اومیدوار


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۳۵۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #350, Divan e Shams


ز بعد وقت نومیدی امیدی‌ست

به زیر کوری اندر سینه دیدی‌ست


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۸۶۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1866


حسن ظن است و امیدی خوش تو را

که تو را گوید به هر دم برتر آ


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۰۷۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1073, Divan e Shams


چشم خود ای دل ز دلبر تا توانی برمگیر

گر ز تو گیرد کناره ور تو را گیرد کنار


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۶۸۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #682, Divan e Shams


یکی لحظه از او دوری نباید

کز آن دوری خرابی‌ها فزاید


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۲۸۸

 Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2288


انابت آن طالب گنج به حق‎تعالی بعد از طلب بسیار

و عجز و اضطرار که ای ولی الاظهار تو کن این نهان را آشکار

 

گفت آن درویش ای دانای راز

از پی این گنج کردم یاوه‌تاز

 

دیو حرص و آز و مستعجل‌تگی

نی تانی جست و نی آهستگی

 

من ز دیگی لقمه‌ای نندوختم

کف سیه کردم دهان را سوختم


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۴۰۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #400, Divan e Shams


وین تعلل بهر ترکش دافع صد علت است

چون بشد علت ز تو پس نقل منزل‌منزل است


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۴۹۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3497


که تانی هست از رحمان یقین

هست تعجیلت ز شیطان لعین


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۲۹۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2291


خود نگفتم چون در این ناموقنم

ز آن گره‌زن این گره را حل کنم

 

قول حق را هم ز حق تفسیر جو

هین مگو ژاژ از گمان ای سخت‌رو

 

آن گره کو زد همو بگشایدش

مهره کو انداخت او بربایدش


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۰۷۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1077


گر تو را اشکال آید در نظر

پس تو شک داری در انشق القمر


قرآن کریم، سورۀ قمر (۵۴)، آیۀ ۱


«اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ»


«قيامت نزديک شد و ماه دو پاره گرديد.»


تازه کن ایمان نه از گفت زبان

ای هوا را تازه کرده در نهان


تا هوا تازه‌ست ایمان تازه نیست

کاین هوا جز قفل آن دروازه نیست


کرده‌‌ای تاویل حرف بکر را

خویش را تاویل کن نی ذکر را


بر هوا تاویل قرآن می‌‌کنی

پست و کژ شد از تو معنی سنی‌‌


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۲۹۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2294


گرچه آسانت نمود آن‌سان سخن

کی بود آسان رموز من لدن

 

گفت یارب توبه کردم زین شتاب

چون تو در بستی تو کن هم فتح باب


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۸۱۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #812


آن دهان کژ کرد و از تسخر بخواند

نام احمد را دهانش کژ بماند


باز آمد کای محمد عفو کن

ای تو را الطاف علم من لدن‌‌


قرآن کریم، سوره کهف (۱۸)، آیه ۶۵

Quran, Al-Kahf(#18), Line #65


«فَوَجَدَا عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا»


«در آنجا بنده‌اى از بندگان ما را كه رحمت خويش بر او ارزانى داشته بوديم

و خود بدو دانش آموخته بوديم، بيافتند.»


من تو را افسوس می‌‌کردم ز جهل

من بدم افسوس را منسوب و اهل


چون خدا خواهد که پرده کس درد

میلش اندر طعنه پاکان برد


چون خدا خواهد که پوشد عیب کس

کم زند در عیب معیوبان نفس‌‌


چون خدا خواهد که ‌‌مان یاری کند

میل ما را جانب زاری کند


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۲۹۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2296


بر سر خرقه شدم بار دگر

در دعا کردن بدم هم بی‌هنر

 

کو هنر کو من کجا دل مستوی

این همه عکس تو است و خود توی


هر شبی تدبیر و فرهنگم به خواب

همچو کشتی غرقه می‌گردد ز آب

 

خود نه من می‌مانم و نه آن هنر

تن چو مرداری فتاده بی‌خبر

 

تا سحر جمله شب آن شاه علی

خود همی گوید الستی و بلی


کو بلی‌گو جمله را سیلاب برد

یا نهنگی خورد کل را کرد و مرد

 

صبحدم چون تیغ گوهردار خود

از نیام ظلمت شب برکند

 

آفتاب شرق شب را طی کند

این نهنگ آن خورده‌ها را قی کند


رسته چون یونس ز معده آن نهنگ

منتشر گردیم اندر بو و رنگ

 

خلق چون یونس مسبح آمدند

کاندر آن ظلمات پرراحت شدند


هر یکی گوید به هنگام سحر

چون ز بطن حوت شب آید به در

 

کای کریمی که در آن لیل وحش

گنج رحمت بنهی و چندین چشش

 

چشم تیز و گوش تازه تن‌ سبک

از شب همچون نهنگ ذوالحبک


از مقامات وحش‌رو زین سپس

هیچ نگریزیم ما با چون تو کس

 

موسی آن را نار دید و نور بود

زنگیی دیدیم شب را حور بود

 

بعد از این ما دیده خواهیم از تو بس

تا نپوشد بحر را خاشاک و خس


ساحران را چشم چون رست از عما

کف‌زنان بودند بی این دست و پا

 

چشم بند خلق جز اسباب نیست

هر که لرزد بر سبب ز اصحاب نیست

 

لیک حق اصحابنا اصحاب را

در گشاد و برد تا صدر سرا


اما ای یاران ما حضرت حق در حقیقت را به روی اصحاب

حقیقت گشوده است و آنان را تا صدر مجلس برده است


با کفش نامستحق و مستحق

معتقان رحمتند از بند رق

 

به بركت دست بخشنده الهی سزاواران و ناسزاواران

هر دو به رحمت او از بند ذلت و بندگی شهوات خواهند رست


در عدم ما مستحقان کی بدیم

که برین جان و برین دانش زدیم


در کتم عدم ما کی استحقاق آن را داشتیم که به مرتبه جان و دانایی دست یازیم


ای بکرده یار هر اغیار را

وی بداده خلعت گل خار را

 

خاک ما را ثانیا پالیز کن

هیچ نی را بار دیگر چیز کن


این دعا تو امر کردی ز ابتدا

ور نه خاکی را چه زهره این بدی

 

چون دعامان امر کردی ای عجاب

این دعای خویش را کن مستجاب


قرآن کریم، سوره غافر (۴۰)، آیه ۶۰

Quran, Al-Ghaafir(#40), Line #60


«وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ ۚ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ.»


«پروردگارتان گفت: بخوانيد مرا تا شما را پاسخ گويم.

آنهايى كه از پرستش من سركشى مى‌كنند زودا كه در عين خوارى به جهنم درآيند.»


شب شکسته کشتی فهم و حواس

نه‎ امیدی مانده نه‎ خوف و نه‎ یاس

 

برده در دریای رحمت ایزدم

تا ز چه فن پر کند بفرستدم

 

آن یکی را کرده پر نور جلال

وآن دگر را کرده پر وهم و خیال


گر به خویشم هیچ رای و فن بدی

رای و تدبیرم به حکم من بدی

 

شب نرفتی هوش بی‌فرمان من

زیر دام من بدی مرغان من

 

بودمی آگه ز منزل‎های جان

وقت خواب و بیهشی و امتحان


چون کفم زین حل و عقد او تهی‌ست

ای عجب این معجبی من ز کیست

 

دیده را نادیده خود انگاشتم

باز زنبیل دعا برداشتم

 

چون الف چیزی ندارم ای کریم

جز دلی دلتنگ‌تر از چشم میم


این الف وین میم ام بود ماست

میم ام تنگ است الف زو نرگداست

 

آن الف چیزی ندارد غافلی‎ست

میم دلتنگ آن زمان عاقلی‌ست

 

در زمان بیهشی خود هیچ من

در زمان هوش اندر پیچ من


هیچ دیگر بر چنین هیچی منه

نام دولت بر چنین پیچی منه

 

خود ندارم هیچ به سازد مرا

که ز وهم دارم است این صد عنا

 

در ندارم هم تو داراییم کن

رنج دیدم راحت افزاییم کن


هم در آب دیده عریان بیستم

بر در تو چون که دیده نیستم

 

آب دیده بنده بی دیده را

سبزه‌یی بخش و نباتی زین چرا

 

ور نمانم آب آبم ده ز عین

همچو عینین نبی هطالتین


اگر اشک چشمانم پايان گيرد از چشمه لطف و احسان خود

دو چشم اشكبار مانند دو چشم پیامبر (ص) به من عطا فرما


حديث


«اللّٰهُمَّ ارْزُقْنی عَيْنَيْنِ هَطّٰالَتَيْنِ تَشْفِيانِ الْقَلْبَ بِذُرُوفِ الدَّمْعِ

مِنْ خَشْيَتِکَ قَبْلَ اَنْ يَكُونَ الْدُّمُوعُ دَماً وَ الْاَضْراسُ جَمْراً.»


«خداوندا دو چشم اشكبار به من عطا فرما تا با اشكى كه از خوف تو ريزند

قلبم را آرام گردانند، پيش از آنكه اشک به خون، دگر گردد و دندان‌ها به اخگر.»


او چو آب دیده جست از جود حق

با چنان اقبال و اجلال و سبق

 

چون نباشم ز اشک خون باریک‌ریس

من تهی‌دست قصور کاسه‌لیس

 

چون چنان چشم اشک را مفتون بود

اشک من باید که صد جیحون بود


قطره‌یی زآن زین دو صد جیحون به است

که بدآن یک قطره انس و جن برست

 

چونکه باران جست آن روضه بهشت

چون نجوید آب شوره خاک زشت


ای اخی دست از دعا کردن مدار

با اجابت یا رد اویت چه کار

 

نان که سد و مانع این آب بود

دست از آن نان می‌بباید شست زود

 

خویش را موزون و چست و سخته کن

زآب دیده نان خود را پخته کن


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۳۴۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2347


آواز دادن هاتف مر طالب گنج را و اعلام کردن از حقیقت اسرار آن

 

اندرین بود او که الهام آمدش

کشف شد این مشکلات از ایزدش

 

کو بگفتت در کمان تیری بنه

کی بگفتندت که اندرکش تو زه

 

او نگفتت که کمان را سخت کش

در کمان نه گفت او نه پر کنش


Tags



Comments

  1. sxsharo
    1 month, 1 week ago

    با توجه به اینکه در تمامی ابیات طرف گفتگو (تو) خداوند است، در بیت اول نیز منظور اوست. کما اینکه در مصرغ دوم هم ادامه مصرع نخست با نگار حرف میزند.

Sign in to post comments.
Parviz Shahbazi - Ganje Hozour | پرویز شهبازی - گنج حضور
Ganje Hozour Programs #1044
برنامه تصویری شماره ۱۰۴۴ گنج حضور
Category:
برنامه های تصویری گنج حضور
برنامه های تصویری ۱۱۰۰ - ۱۰۰۱
Views: 5,413
Submitted by: admin, Dec 10 2025






حمایت گنج حضور


 بیننده عزیز برنامه گنج حضور:

  با سلام و احوالپرسی، با تشکر و قدردانی ازشما که این برنامه را تماشا می کنید، از شما تقاضا  داریم که عضو خانواده گنج حضور شوید و به هر اندازه که می توانید و می خواهید این برنامه و تلویزیون را ،هر ماهه، حمایت مالی کنید. لطفاً به این امر مهم توجه فرمایید که برای ادامه خدمات  فرهنگی این تلویزیون حمایت مالی اشخاصی که از آن استفاده می کنند، ضروری است. این تلویزیون منبع دیگری برای درآمد ندارد. لطفاً تصمیم خود را در این مورد به ایمیل: support@parvizshahbazi.com اطلاع دهید.


در صورت لزوم با ‍پشتیبانی گنج حضور با شماره 001-438-686-7580 تماس بگیرید.


حمایت مالی به روشهای آسان زیر امکان پذیر است:

     

   
   

    ۱- از طریق کردیت کارت و Paypal







۲- از طریق دادن کردیت کارت خودتان به ما، تا هر ماهه به مقداری که شما می خواهید، بعنوان حق عضویت، چارج شود.





۳- از طریق فرستادن چک به آدرس زیر: 







Parviz Shahbazi

P.O. Box 745 Woodland Hills, CA

91365 USA. 







               

۴- از طریق فرستادن پول نقد به حساب بانکی گنج حضور، از تمام نقاط دنیا غیر از ایران، یا واریز (Deposit) کردن از نقاط مختلف آمریکا یا کانادا، به شرح  زیر:



 

 

 

WELLS FARGO BANK



6001 Topanga Canyon Blvd
Woodland Hills, CA

91367 USA.

Beneficiary Name: TREASURE OF PRESENCE FOUNDATION, INC.


Account #: 9375957264 Routing: 121000248


Swift #WFBIUS6S