Description
برنامه شماره ۱۰۵۸ گنج حضور
اجرا: پرویز شهبازی
تاریخ اجرا: ۲۳ ژوئن ۲۰۲۶ - ۳ تیر ماه ۱۴۰۵
برای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۱۰۵۸ بر روی این لینک کلیک کنید.
برای دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت mp3 بر روی این لینک کلیک کنید.
متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF (نسخهی مناسب پرینت رنگی)
متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF (نسخهی مناسب پرینت سیاه و سفید)
متن نوشته شده پیغامهای تلفنی برنامه با فرمت PDF (نسخهی مناسب پرینت رنگی)
متن نوشته شده پیغامهای تلفنی برنامه با فرمت PDF (نسخهی مناسب پرینت سیاه و سفید)
تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF (نسخه ریز مناسب پرینت)
تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF (نسخه درشت مناسب خواندن با موبایل)
اشعار همراه با لینک پرشی به فایل صوتی برنامه
اشعار همراه با لینک پرشی به ویدیو برنامه
خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتی
خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویری
برای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی بر روی این لینک کلیک کنید.
مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۲۸۲ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2282, Divan e Shams
ای جان و دل از عشقِ تو در بزمِ تو پا کوفته سرها بریده بیعدد در رزمِ تو پا کوفته
چون عزمِ میدانِ زمین کردی تو ای روحِ امین ذرّاتِ خاکِ این زمین از عزمِ تو پا کوفته
فرمانِ خرّمشاهیت در خونِ دل توقیع(۱) شد کف کرد خون بر رویِ خون از جزمِ(۲) تو پا کوفته
ای حزمِ جمله خسروان از عهدِ آدم تا کنون بستان گرو از من به جان کز حزمِ تو پا کوفته
خوارزمیان منکر شده دیدارِ بیچون را ولی از بینشِ بیچونِ تو خوارزمِ تو پا کوفته
ای آفتابِ رویِ تو کرده هَزیمَت(۳) ماه را وآن ماه در راه آمده از هَزمِ(۴) تو پا کوفته
چون شمسِ تبریزی کند در مُصحَفِ(۵) دل یک نظر اِعرابِ(۶) او رقصان شده هم جَزمِ(۷) تو پا کوفته
(۱) توقیع: امضا کردن نامه، فرمان، نوشتن عبارتی در ذیل نامه و کتاب (۲) جَزم: تصمیم قطعی و استوار (۳) هَزیمَت: شکست، عقبنشینی (۴) هزم: هَزیمَت دادن، شکست دادن (۵) مُصحَف: کتاب، قرآن (۶) اِعراب: علایمی که روی حروف مختلف در زبان عربی میگذارند، تا درست و مطابق قواعد عربی خوانده شود. (۷) جَزم: علامت سکون در دستور زبان عربی ----------- مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۲۸۲ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2282, Divan e Shams
ای جان و دل از عشقِ تو در بزمِ تو پا کوفته سرها بریده بیعدد در رزمِ تو پا کوفته
چون عزمِ میدانِ زمین کردی تو ای روحِ امین ذرّاتِ خاکِ این زمین از عزمِ تو پا کوفته
فرمانِ خرّمشاهیت در خونِ دل توقیع شد کف کرد خون بر رویِ خون از جزمِ تو پا کوفته
مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۸۷ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2287
او فضولی بوده است از اِنقباض کرد بر مختارِ مطلق، اِعتراض
مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۷۱ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #771, Divan e Shams
دل و جان به آبِ حکمت ز غبارها بشویید هَله(۸) تا دو چشمِ حسرت سوی خاکدان نماند
(۸) هَله: از اداتِ تنبیه، آگاه باش! ----------- مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۰۲۹ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2029, Divan e Shams
ای مرغِ آسمانی، آمد گهِ پریدن وی آهویِ معانی، آمد گهِ چریدن
ای عاشقِ جَریده(۹)، بر عاشقان گُزیده بگذر ز آفریده، بنگر در آفریدن
(۹) جَریده: یگانه، تنها ----------- مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۶۲۳ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #623, Divan e Shams
از هر دو جهان بگذر، تنها زن و تنها خَور تا مُلک و مَلَک گویند: تنهات مبارک باد
مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۹۳۷ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1937
گفته او را من زبان و چَشمِ تو من حواس و من رضا و خشمِ تو
رُو که بی یَسْمَع وَ بی یُبْصِر(۱۰) توی سِر توی، چه جایِ صاحبسِر توی
چون شدی مَنْ کٰانَ لِـلَّه از وَلَه(۱۱) من تو را باشم که کٰانَاللهُ لَه
حدیث
«مَنْ كانَ لـِلَّه كانَ اللهُ لَه»
«هرکه برای خدا باشد، خدا نیز برای اوست.»
(۱۰) بی یَسْمَع و بی یُبصِر: به وسیلهٔ من میشنود و به وسیلهٔ من میبیند. (۱۱) وَلَه: حیرت ----------- مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۹۴۱ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1941
هرکجا تابم ز مِشکاتِ(۱۲) دَمی حل شد آنجا مشکلات عالَمی
(۱۲) مِشکات: چراغدان ----------- مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۴۴ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #544
ناز کردن خوشتر آید از شِکَر لیک کم خایَش(۱۳)، که دارد صد خطر
ایمنآباد است آن راه نیاز تَرکِ نازش گیر و با آن ره بساز
ای بسا نازآوری زد پرّ و بال آخِرُالْاَمر(۱۴)، آن بر آن کس شد وَبال(۱۵)
(۱۳) کم خایَش: کم بجو؛ از مصدر خاییدن به معنی جویدن (۱۴) آخِرُالْاَمر: عاقبت، در آخر کار (۱۵) وَبال: بدبختی، رنج ----------- مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۹۰۶ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1906
ناز را رویی بباید همچو وَرد(۱۶) چون نداری، گِردِ بدخویی مگرد
زشت باشد رویِ نازیبا و ناز سخت باشد چشمِ نابینا و درد
پیشِ یوسف، نازِش(۱۷) و خوبی مکن جز نیاز و آهِ یعقوبی مکن
(۱۶) وَرد: گُل، گُلِ سرخ (۱۷) نازِش: به خود بالیدن ----------- مولوی، مثنوی،، دفتر دوم، بیت ۱۹۵۲ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1952
دایه و مادر، بهانهجو بُوَد تا که کِی آن طفلِ او گریان شود
طفلِ حاجاتِ شما را آفرید تا بنالید و شود شیرش پدید
گفت: اُدعُوا(۱۸) الله، بیزاری مباش تا بجوشد شیرهای مِهرهاش
قرآن کریم، سورهٔ اسراء (۱۷)، آیهٔ ۱۱۰ Quran, Al-Israa(#17), Line #110
«قُلِ ادْعُوا اللَّهَ … .»
«بگو: خدا را بخوانید… .»
هوی هوی باد و شیرافشانِ ابر در غمِ مااَند، یک ساعت تو صبر
فِی السَّماءِ رِزْقُکُم نشنیدهیی؟ اندرین پستی چه برچَفْسیدهیی(۱۹)؟
مگر نشنیدهای که حق تعالی میفرماید: روزیِ شما در آسمان است؟ پس چرا به این دنیای پست چسبیدهای؟
قرآن کریم، سورهٔ ذاريات (۵۱)، آیهٔ ٢٢ Quran, Adh-Dhaariyat(#51), Line #22
«وَفِي السَّمَاءِ رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ.»
«و رزق شما و هر چه به شما وعده شده در آسمان است.»
ترس و نومیدیت دان آوازِ غول میکَشَد گوشِ تو تا قَعْرِ سُفول(۲۰)
هر ندایی که تو را بالا کشید آن ندا میدان که از بالا رسید
هر ندایی که تو را حرص آورد بانگِ گرگی دان که او مَردُم دَرَد
(۱۸) اُدْعُوا: بخوانید (۱۹) چَفْسیدهیی: چسبیدهای (۲۰) سُفول: پستی ----------- مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۳۲۳ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1323
جز خضوع و بندگیّ و اضطرار(۲۱) اندر این حضرت ندارد اعتبار
(۲۱) اضطرار: درمانده شدن، بیچارگی ----------- مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۷۵۲ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3752
چونکه حِیران گشتی و گیج و فنا با زبانِ حال گفتی اِهْدِنا(۲۲) زَفتِ(۲۳) زَفتست و چو لرزان میشوی میشود آن زَفت، نرم و مُستوی(۲۴) زآنکه شکلِ زَفْت بهر مُنکِر است چونکه عاجز آمدی لطف و بِر(۲۵) است
قرآن کریم، سورهٔ حمد (۱)، آیهٔ ۶ Quran, Al-Fatiha(#1), Line #6
« اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ.»
« ما را به راهِ راست هدايت کن.»
(۲۲) اِهْدِنا: ما را هدایت کن. (۲۳) زَفت: بزرگ، فربه (۲۴) مُستوی: برابر، یکسان (۲۵) بِر: نیکی ----------- مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۶۳۱ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #631
بسته در زنجیر، چون شادی کند؟ کِی اسیر حبس، آزادی کُند؟
ور تو میبینی که پایت بستهاند بر تو سرهنگانِ(۲۶) شَه بنشستهاند پس تو سرهنگی(۲۷) مکن با عاجزان زآنکه نَبْوَد طبع و خویِ عاجز، آن
(۲۶) سرهنگ: پیشرو لشکر، پهلوان، مأمورِ اجرای حکمِ کیفر (۲۷) سرهنگی: حالت و عملِ سرهنگان، کنایه از بکار گرفتنِ زور و ضرب و امر و نهی ----------- مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۸۹۸ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2898
دیدِ رویِ جز تو شد غُلِّ(۲۸) گلو کُلُّ شَیْءٍ مٰاسِوَیالله باطِلُ
دیدن روی هرکس بجز تو زنجیری است بر گردن. زیرا هر چیز جز خدا باطل است.
باطلند و مینمایندم رَشَد زآنکه باطل، باطلان را میکَشَد
(۲۸) غُلّ: زنجیر ----------- مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ١٩۴١ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1941
رحمت اندر رحمت آمد تا به سَر(۲۹) بر یکی رحمت فِرو مآ(۳۰) ای پسر
حضرت حق سراپا رحمت است. بر یک رحمت قناعت مکن.
(۲۹) تا به سَر: ابدی، اِلَی الاَبد (۳۰) فِرو مآ: نایست ----------- مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۹۲۳ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3923
کُلُّ شَیْءٍ ما خَلَااللَّـهْ بٰاطِلُ اِنَّ فَضْلَاللهِ غَیْمٌ هاطِلُ
همهٔ اشیا غیر از خدا باطل و نابود است، همانا فضل خداوند همانند ابری پُرباران و ریزان است.
مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۷۲ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #172
شاد باش و فارِغ(۳۱) و ایمن(۳۲) که من آن کنم با تو که باران، با چمن
من غمِ تو میخورم تو غم مَخَور بر تو من مشفقترم از صد پدر
(۳۱) فارِغ: راحت و آسوده (۳۲) ایمن: رستگار، محفوظ و در امان، سالم ----------- مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۹۶ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3196
تا کنی مر غیر را حَبْر(۳۳) و سَنی(۳۴) خویش را بدخو و خالی میکنی
مُتَّصل چون شُد دِلَت با آن عَدَن(۳۵) هین بگو مَهْراس(۳۶) از خالی شُدن
امر قُل زین آمدش کای راستین کم نخواهد شد بگو، دریاست این
اَنصِتُوا(۳۷) یعنی که آبت را به لاغ(۳۸) هین تلف کم کن که لبخشکست باغ
(۳۳) حَبر: دانشمند، دانا (۳۴) سَنی: رفیع، بلند مرتبه (۳۵) عَدَن: عالَمِ قُدس و جهانِ حقیقت (۳۶) مَهْراس: نترس، فعل از مصدر هراسیدن (۳۷) اَنصِتُوا: خاموش باشید (۳۸) لاغ: بیهوده ----------- مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۸۷۵ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2875
در دلش خورشید چون نوری نشاند پیشَش اختر(۳۹) را مقادیری نماند
پس بدید او بیحجاب اسرار را سِیرِ روحِ مؤمن و کُفّار را
(۳۹) اختر: ستاره، در اینجا مراد همانیدگیها هستند. ----------- مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۶۱۶ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #616
گَر بِپَرّانیم تیر، آن نی زِ ماست ما کَمان و تیراَندازَش خداست
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۸۷۴ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2874
پس نبیند جمله را با طِمّ و رِمّ(۴۰) حُبُّکَ الْاَشْیاءَ یُعْمی و یُصِمّ
حدیث
«حُبُّکَ الْاَشَّیءَ یُعْمی و یُصِمّ.»
«عشق تو به اشيا [همانیدگیها] تو را كور و كر میکند.»
(۴۰) طِمّ و رِمّ: جزییات، زیاد و کم، تر و خشک ----------- مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۷۰ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4070
سِحْر کاهی را به صنعت کُه کند باز کوهی را چو کاهی میتند
زشتها را نغز گرداند به فنّ نغزها را زشت گرداند به ظنّ کارِ سِحر این است کو دَم میزند هر نَفَس، قلبِ حقایق میکند
آدمی را خر نماید ساعتی آدمی سازد خری را، وآیتی اینچنین ساحردرون توست و سِرّ اِنَّ فِی الْوَسْواسِ سِحْراً مُسْتَتِرّ چنین ساحری در باطن و درون تو نهان است، همانا در وسوسهگریِ نفْس، سِحری نهفته شدهاست.
اندر آن عالَم که هست این سِحرها ساحران هستند جادویی گشا
مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۱ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #301, Divan e Shams
ز سلامِ خوشسلامان بکشم ز کبر دامان که شدهست از سلامت دل و جانِ ما مُطَیَّب(۴۱)
(۴۱) مُطَیَّب: پاکیزه و خوشبو شده ----------- مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۴۸۸ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1488
گفت شیطان که بِمٰا اَغْوَیْتَنی کرد فعلِ خود نهان، دیو دَنی(۴۲)
شیطان به خداوند گفت که تو مرا گمراه کردی. او گمراهی خود را به حضرت حق، نسبت داد و آن دیو فرومایه، کار خود را پنهان داشت.
قرآن کریم، سورهٔ اعراف (۷)، آیهٔ ۱۶ Quran, Al-A’raaf(#7), Line #16
«قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ»
«گفت: حال که مرا گمراه ساختهای، من هم ایشان را از راه راست تو منحرف میکنم.»
[ما بهعنوان منذهنی هم خودمان را گمراه میکنیم و هم به هرکسی که میرسیم او را به واکنش درمیآوریم.]
گفت آدم که ظَلَمْنا نَفْسَنا او ز فعل حق نَبُد غافل چو ما
«ولی حضرت آدم گفت: «پروردگارا، ما به خود ستم کردیم.» و او همچون ما از حکمت کار حضرت حق بیخبر نبود.»
قرآن کریم، سورهٔ اعراف (۷)، آیهٔ ۲۳ Quran, Al-A’raaf(#7), Line #23
«قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ.»
«گفتند: اى پروردگار ما به خود ستم كرديم و اگر ما را نيامرزى و بر ما رحمت نياورى از زيانديدگان خواهيم بود.»
(۴۲) دَنی: فرومایه، پست ----------- مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۷۸ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1378
من که خَرّوبم(۴۳)، خرابِ منزلم هادمِ(۴۴) بنیادِ این آب و گِلم
(۴۳) خَرُّوب: گیاه خَرنُوب که بوتهای بیابانی و مرتفع و خاردار است و در هر بنایی بروید آن را ویران میکند. بسیار خرابکننده. (۴۴) هادِم: ویرانکننده، نابودکننده ----------- مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۷۷۱ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #771
از نصیحتهای تو کر بودهام بُتشکن دعویِ بتگر بودهام
مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۶۰ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #360
بنده را کی زَهره باشد کز فُضول(۴۵) امتحانِ حق کند ای گیجِ گُول(۴۶)؟
آن، خدا را میرسد کو امتحان پیش آرد هر دَمی با بندگان
تا به ما، ما را نماید آشکار که چه داریم از عقیده در سِرار(۴۷)
هیچ آدم گفت حق را که تو را امتحان کردم درین جُرم و خطا؟
(۴۵) فُضول: فضولی و گستاخی (۴۶) گول: نادان، احمق (۴۷) سِرار: باطن، نهانخانه، دل یا مرکز انسان ----------- مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۹۱ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1391
باز آن ابلیس، بحث آغاز کرد که بُدَم من سُرخرو، کردیم زرد
مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۹۵ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1395
همچو آن ابلیس و ذُرّیاتِ(۴۸) او با خدا در جنگ و اندر گفتوگو
(۴۸) ذُرّیّات: جمعِ ذُرّیّه بهمعنی فرزند، نسل ----------- مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۵۱۷ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3517
موسیا، بسیارگویی، دور شو ورنه با من گُنگ باش و کور شو
ور نرفتی، وز ستیزه شِستهای(۴۹) تو به معنی رفتهای بگْسَستهای
چون حَدَث کردی تو ناگه در نماز گویدت: سویِ طهارت رَو بتاز
وَر نرفتی، خشک جُنبان میشوی خود نمازت رفت پیشین(۵۰) ای غَوی(۵۱)
رو برِ آنها که همجفتِ تُوَند عاشقان و تشنۀ گفتِ تُوَند
پاسبان بر خوابناکان بر فزود ماهیان را پاسبان، حاجت نبود
(۴۹) شِسته: مخفّفِ نشسته است (۵۰) پیشین: از پیش (۵۱) غَوی: گمراه ----------- مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۷۶۵ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1765
ای خدا، بنْمای تو هر چیز را آنچنانکه هست در خُدعهسرا(۵۲)
(۵۲) خُدعهسرا: نیرنگخانه، کنایه از دنیا ----------- مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۹۲۱ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #921
دیدهٔ ما چون بسی علّت(۵۳) دروست رو فنا کُن دید خود در دید دوست
دیدِ ما را دیدِ او نِعْمَالْعِوَض(۵۴) یابی اندر دید او کُلِّ غَرَض
(۵۳) علّت: بیماری (۵۴) نِعْمَالْعِوَض: بهترین عوض ----------- مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۲۴ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2124
زآنکه خود ممدوح(۵۵)، جز یک بیش نیست کیشها زین روی، جز یک کیش(۵۶) نیست
(۵۵) ممدوح: آنکه مورد مدح و ستایش قرار گیرد، منظور خداوند است. (۵۶) کیش: آیین، دین ----------- مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۶۰ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #560, Divan e Shams
لذّتِ بیکرانهایست، عشق شدهست نام او قاعده خود شکایت است، ورنه جفا چرا بُوَد؟
مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ٢۴٨٠ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2480
تا کنون کردی چنین، اکنون مکن تیره کردی آب را، افزون مکن
برمشوران(۵۷)، تا شود این آب صاف واندر او بین ماه و اختر در طواف
(۵۷) برمشوران: برهم نزن. ----------- مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۲۸۲ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2282, Divan e Shams
ای جان و دل از عشقِ تو در بزمِ تو پا کوفته سرها بریده بیعدد در رزمِ تو پا کوفته
چون عزمِ میدانِ زمین کردی تو ای روحِ امین ذرّاتِ خاکِ این زمین از عزمِ تو پا کوفته
فرمانِ خرّمشاهیت در خونِ دل توقیع شد کف کرد خون بر رویِ خون از جزمِ تو پا کوفته
مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ٢٣۶٢ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2362
کوری عشق است این کوریِّ من حُبِّ یُعْمی و یُصِمّ است ای حَسَن
کورم از غیرِ خدا، بینا بدو مقتضایِ(۵۸) عشق این باشد بگو
(۵۸) مقتضا: لازمه، اقتضاشده ----------- مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۲۴ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #124
رُو اَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّار باش خاک بر دلداریِ اَغیار(۵۹) پاش
برو نسبتبه کافران سخت و باصلابت باش و بر سر عشق و دوستی نامحرمانِ بَدنَهاد، خاک بپاش.
بر سرِ اَغیار چون شمشیر باش هین مکُن روباهبازی، شیر باش
(۵۹) اَغْیار: جمع غیر، نامحرمان، منهای ذهنی ----------- مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ٢۴۵۵ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2455, Divan e Shams
راست کُنی وعدۀ خود، دست نداری ز کِشِش تا همه را رقصکنان جانب میدان نَبَری
مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۲۸۲ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2282, Divan e Shams
ای جان و دل از عشقِ تو در بزمِ تو پا کوفته سرها بریده بیعدد در رزمِ تو پا کوفته
چون عزمِ میدانِ زمین کردی تو ای روحِ امین ذرّاتِ خاکِ این زمین از عزمِ تو پا کوفته
فرمانِ خرّمشاهیت در خونِ دل توقیع شد کف کرد خون بر رویِ خون از جزمِ تو پا کوفته
مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۷۲۷ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1727
مؤمنی، آخر در آ در صفّ رزم که تو را بر آسمان بودهست بزم
بر امیدِ راهِ بالا کن قیام همچو شمعی پیشِ محراب، ای غلام
اشک میبار و همی سوز از طلب همچو شمعِ سَربُریده(۶۰) جمله شب
لب فروبند از طعام و از شراب سویِ خوانِ(۶۱) آسمانی کُن شتاب
دَم به دَم بر آسمان میدار امید در هوای آسمان رقصان چو بید
(۶۰) شمعِ سَربُریده: شمعی که سوختگیهای فتیلهاش را زده باشند تا بهتر بسوزد. (۶۱) خوان: سفره ----------- مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۲۸۲ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2282, Divan e Shams
ای جان و دل از عشقِ تو در بزمِ تو پا کوفته سرها بریده بیعدد در رزمِ تو پا کوفته
چون عزمِ میدانِ زمین کردی تو ای روحِ امین ذرّاتِ خاکِ این زمین از عزمِ تو پا کوفته
فرمانِ خرّمشاهیت در خونِ دل توقیع شد کف کرد خون بر رویِ خون از جزمِ تو پا کوفته
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۸۲۴ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1824
چون فرو گیرد غمت، گر چُستیای زآن دَمِ نومیدْکن وا جُستیای گفتیاش: ای غصهٔ مُنکِر به حال راتبهٔ(۶۲) اِنعامها را زآن کمال گر به هر دَم نهات بهار و خرّمیست همچو چاشِ گُل تنت انبارِ چیست؟ چاشِ(۶۳) گُل، تن، فکرِ تو همچون گلاب مُنکِر گُل شد گلاب، اینت عُجاب(۶۴)
از کَپیخویانِ(۶۵) کفران کَهْ(۶۶) دریغ بر نَبیخویان نثارِ مِهر(۶۷) و میغ(۶۸) آن لِجاجِ کفر، قانونِ کَپیست وآن سپاس و شُکر، مِنهاجِ(۶۹) نبیست با کَپیخویان تَهَتُّکها(۷۰) چه کرد؟ با نَبیرویان تَنَسُّکها(۷۱) چه کرد؟
در عمارتها سگاناند و عَقور(۷۲) در خرابیهاست گنجِ عِزّ(۷۳) و نور گر نبودی این بُزوغ(۷۴) اندر خُسوف گُم نکردی راه چندین فیلسوف زیرکان و عاقلان از گمرهی دیده بر خُرطوم(۷۵)، داغِ ابلهی
(۶۲) راتبه: دائم، ثابت، مستمری (۶۳) چاش: غلّهٔ پاک کرده، خرمن کوفته، در اینجا مطلق خرمن (۶۴) عُجاب: چیز عجیب و شگفتانگیز (۶۵) کَپیخو: بوزینهصفت (۶۶) کَهْ: کاه (۶۷) مهر: خورشید (۶۸) میغ: ابر (۶۹) مِنهاج: راهِ روشن و آشکار، روش (۷۰) تَهَتُّک: پردهدری (۷۱) تَنَسُّک: پارسایی، زهد ورزیدن (۷۲) عَقور: گزنده (۷۳) عِزّ: بزرگی، عزّت (۷۴) بُزوغ: تافتن، تابیدن (۷۵) خُرطوم: دماغ، بینی ----------- مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۵۰۷ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #507
شاد از وی شو، مشو از غیرِ وی او بهارست و دگرها، ماهِ دی(۷۶)
هر چه غیرِ اوست، اِستدراجِ(۷۷) توست گرچه تخت و ملک توست و تاجِ توست
قرآن کریم، سورهٔ اعراف (۷)، آیات ۱۸۱ و ۱۸۲ Quran, Al-A’raaf(#7), Line #181-182
«وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُون»(۱۸۱)
«از آفريدگان ما گروهى هستند كه به حق راه مىنمايند و به عدالت رفتار مىكنند.»
«وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ»(۱۸۲)
«و آنان را كه آيات ما را دروغ انگاشتند، از راهى كه خود نمىدانند به تدريج خوارشان مىسازيم، (به تدريج به افسانهٔ من ذهنی میکشانیم).»
شاد از غم شو، که غم دامِ لقاست(۷۸) اندرین ره، سویِ پستی ارتقاست
(۷۶) ماهِ دی: مراد زمستان است. (۷۷) اِستدراج: به تدریج به سوی نابودی رفتن (۷۸) لقا: دیدار، در اینجا یعنی دیدارِ خدا ----------- مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۲۸۲ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2282, Divan e Shams
ای حزمِ جمله خسروان از عهدِ آدم تا کنون بستان گرو از من به جان کز حزمِ تو پا کوفته
مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۴۶۱ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1461
مشتری کو سود دارد، خود یکیست لیک ایشان را در او رَیب(۷۹) و شکیست
از هوایِ مشتریِّ بی شُکوه مشتری را باد دادند این گروه
(۷۹) رَیب: شک و تردید ----------- مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۲۸۲ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2282, Divan e Shams
خوارزمیان منکر شده دیدارِ بیچون را ولی از بینشِ بیچونِ تو خوارزمِ تو پا کوفته
مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۹۸۱ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1981
سیْرِ جسمانه رها کرد او کنون میرود بیچون نهان، در شکلِ چون
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۵۸ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #458
پیش از آنکه شب شود، جامه(۸۰) بجو روز را ضایع مکن(۸۱) در گفتوگو
(۸۰) جامه: لباس، تنپوش، (مَجاز) لباسِ حضور (۸۱) ضایع کردن: تباه کردن، به هدر دادن، از دست دادن ----------- مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۲۸۲ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2282, Divan e Shams
ای آفتابِ رویِ تو کرده هَزیمَت ماه را وآن ماه در راه آمده از هَزمِ تو پا کوفته
مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۱۰٣ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1103
خلق را طاق و طُرُم(۸۲) عاریّتیست(۸۳) امر را طاق و طُرُم ماهیّتیست
از پیِ طاق و طُرُم خواری کَشند بر امیدِ عِزّ در خواری خَوشند
(۸۲) طاق و طُرُم: جلال و شکوهِ ظاهری؛ مراد از آن سروصدای ظاهری و جلوه و عظمتِ ناپایداری است که عامِ خلق را مفتون میدارد. (۸۳) عاریتی: قرضی ----------- «خطرناکترین کار ذهن که به حسّ حقارت و خودکمبینی میانجامد، «مقایسه» است.»
مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۰۶۰ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3060
تو بر این دکّان زمانی صبر کن تا گزارم فرض(۸۴و۸۵) و خوانم لَمْ یَکُنْ
قرآن کریم، سورهٔ توحید (۱۱۲)، آیهٔ ۴ Quran, Al-Ikhlas(#112), Line #4
«وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ.»
«و نه هيچ كس همتاى اوست.»
(۸۴) فرض: چیزِ واجب (۸۵) گزارم فرض: نماز بخوانم. مراد زنده شدن به زندگی و اقرار به از جنسِ خدا بودن است. ----------- مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۲۸۲ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2282, Divan e Shams
ای حزمِ جمله خسروان از عهدِ آدم تا کنون بستان گرو از من به جان کز حزمِ تو پا کوفته
مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۴۶۱ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1461
مشتری کو سود دارد، خود یکیست لیک ایشان را در او رَیب(۸۶) و شکیست
از هوایِ مشتریِّ بی شُکوه مشتری را باد دادند این گروه
مُشتریِّ ماست اَللهُاشْتَریٰ(۸۷) از غمِ هر مُشتری هین برتر آ
کسی که فرموده است: «خداوند میخرد»، مشتری ماست. بهوش باش، از غم مشتریانِ فاقد اعتبار بالاتر بیا.
قرآن کریم، سورهٔ توبه (۹)، آیهٔ ۱۱۱ Quran, At-Tawba(#9), Line #111
«إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْـمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ … .»
« خداوند، جان و مال مومنان را به بهای بهشت خریده است … .»
مشتریی جو که جویانِ تو است عالِمِ آغاز و پایانِ تو است
هین مَکَش هر مشتری را تو به دست(۸۸) عشقبازی با دو معشوقه بَد است
(۸۶) رَیب: شک و تردید (۸۷) اِشترىٰ: خريد. (۸۸) دست کشیدن: لمس کردن، گدایی کردن، دست دراز کردن از روی طمع. در اینجا منظور طلب کردن است. ----------- مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ١۴٧٠ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1470
مُشتری را صابران دریافتند چون سویِ هر مشتری نشتافتند
آنکه گردانید رو زآن مشتری بخت و اقبال و بقا شد زو بَری(۸۹)
(۸۹) بَری: بیزار، منزجر، دوریگزیننده ----------- مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۵۰۷ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1507
کالهٔ معیوب بخْریده بُدم شُکْر کز عیبش پگه(۹۰) واقف شدم
(۹۰) پگه: سحرگاه ----------- مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۹۰۵ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2905
غالبی(۹۱) بر جاذبان، ای مشتری شاید ار درماندگان را واخَری
(۹۱) غالب: چیره ----------- مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۹۰ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2190
در دعا ایشان و در زاریّ و آه بر فلک ز ایشان شده دودِ سیاه دیو آن دَم از عداوت(۹۲) بَیْن بَیْن(۹۳) بانگ زد کای سگپرستان عِلّتَیْن(۹۴)
قرآن کریم، سورۀ جاثیه (۴۵)، آیهٔ ٢٣ Quran, Al-Jaathiya(#45), Line #85
«أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ … .»
«آیا آن کس را که هوسش را چون خدای خود گرفت دیدهای؟ … .» مرگ و جَسْک(۹۵)، ای اهلِ انکار و نفاق عاقبت خواهد بُدَن این اتفاق چشمتان تر باشد از بعدِ خلاص که شوید از بهرِ شهوت دیوِ خاص یادتان ناید که روزی در خطر دستتان بگرفت یزدان از قَدَر(۹۶) این همیآمد ندا از دیو، لیک این سخن را نشنود جز گوشِ نیک
راست فرمودهست با ما مصطفیٰ قطب و شاهنشاه و دریایِ صفا کانچه جاهل دید خواهد عاقبت عاقلان بینند ز اوّلمرتبت کارها ز آغاز اگر غیب است و سِرّ عاقل اول دید و، آخِر آن مُصِرّ(۹۷) اوّلش پوشیده باشد و آخِر آن عاقل و جاهل ببیند در عیان گر نبینی واقعهٔ غیب ای عَنود(۹۸) حَزْم را سیلاب کِی اندر ربود؟ حزم چه بود؟ بدگُمانی بر جهان دَم به دم بیند بلایِ ناگهان
(۹۲) عداوت: دشمنی (۹۳) بَیْن بَیْن: میانهٔ نیک و بد (۹۴) عِلّتَیْن: دو بیماریِ انکار و نفاق (۹۵) جَسْک: رنج و بلا و پریشانی (۹۶) قَدَر: معانی بسیار دارد از آن جمله به معنی تنگ کردن است. (۹۷) مُصِّر: در اینجا منظور اصرارکنندۀ بر گناه و لغزش است. (۹۸) عَنود: ستیزهگر ----------- مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۷۵ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #375
خارِ سهسویَست هر چون کِش نَهی درخَلَد(۹۹)، وز زخمِ او تو کِی جَهی؟
(۹۹) درخَلَد: فرورَوَد. ----------- مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۵۵۴ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2554
نَفْس را تسبیح و مُصحَف(۱۰۰) در یَمین(۱۰۱) خنجر و شمشیر اندر آستین
(۱۰۰) مُصحَف: قرآن مجید (۱۰۱) یَمین: دست راست، در اینجا مطلق دست موردِنظر است. ----------- مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۷۱۱ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2711
اندرونِ هر حدیثِ(۱۰۲) او شَر(۱۰۳) است صد هزاران سِحر(۱۰۴) در وی مُضمَر(۱۰۵) است
(۱۰۲) حدیث: سخن، گفته، ماجرا (۱۰۳) شَر (شَرّ): ضرر، زیان، صدمه، بدی، مقابلِ خیر (۱۰۴) سِحر: افسون، جادو، (مَجاز) دیدن برحسبِ همانیدگیها و دردها (۱۰۵) مُضمَر: پنهان، پوشیده ----------- مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۷۷۰ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #770
سختتر افشردهام در شَر قَدَم که لَفیٖ خُسْرم(۱۰۶) ز قهرت(۱۰۷) دَمبهدَم قرآن کریم، سورهٔ عصر (۱۰۳)، آیهٔ ۱ تا ۳ Quran, Al-Asr(#103), Line #1-3
«وَالْعَصْرِ.»(۱)
«سوگند به عصر [سوگند به ارزش و اهمیت هشیاری در این لحظه].»
«إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ.»(۲)
«که آدمی [در منذهنی که مرکزش همانیده است] در زیانکاری است [به خودش و دیگران ضرر میزند.]»
«إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ.»(۳)
«مگر آنها كه ايمان آوردند [فضاگشایی کردهاند و از فضای گشودهشده] كارهاى نیک [فکر و عمل] كردند و يکديگر را به حق سفارش کردند و يکديگر را به صبر سفارش كردند.»
(۱۰۶) لَفی خُسْرَم: قطعاً در زیانکاری هستم. (۱۰۷) قهر: در مقابلِ آشتی، به معنای خدشهدار شدن پیوند دوستی ----------- مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۸۴۱ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2841
یا به حالِ اوّلینان بنگرید یا سویِ آخِر به حزمی در پَرید
حَزْم چه بْوَد؟ در دو تدبیر احتیاط از دو آن گیری که دور است از خُباط(۱۰۸)
(۱۰۸) خُباط: افكارِ من ذهنی یا فکری که بر پایهٔ من ذهنی است؛ شوریدگیِ مغز، شکست خوردن ----------- مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۸۶۷ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2867
هر که او را مقتدا سازد، بِرَست در مقامِ امن و، آزادی نشست
ز آنکه شاهِ حازمان آمد دلش تا گلستان و چمن شد منزلش
حزم ازو راضیّ و او راضی ز حزم این چنین کن، گر کنی تدبیر و عزم
مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۵۶۸ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #568
بیحس و بیگوش و بیفکرت شوید تا خِطابِ اِرْجِعی را بشنوید
قرآن کریم، سورهٔ فجر (۸۹)، آیهٔ ۲۷ و ۲۸ Quran, Al-Fajr(#89), Line #27-28
«يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ، ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً.»
«اى روح آرامش يافته، راضی و مرضی به سوى پروردگارت بازگرد. ]در حالی که تو از خداوند خشنودی و خداوند نیز از تو خشنود است. زمانی که ناظر و منظور یکی میشوند.[»
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۶۵۳ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3653
در فَرَججویی(۱۰۹)، خِرَد سرتیز(۱۱۰) بِهْ از کمینگاهِ بلا، پرهیز بِهْ
(۱۰۹) فَرَججویی: جُستنِ راه نجات (۱۱۰) سرتیز: هرآنچه که دارای نوکی تیز باشد و در اجسام فرورَوَد، کنایه از نافذ و دقیق بودن ----------- مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۰۲ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2202
«تصوّراتِ مردِ حازم» آنچنانکه ناگهان شیری رسید مرد را بربود و در بیشه کشید او چه اندیشد در آن بُردن؟ ببین تو همان اندیش ای استادِ دین میکشد شیرِ قضا در بیشهها جانِ ما مشغولِ کار و پیشهها آنچنان کز فقر میترسند خلق زیرِ آب شور رفته تا به حلق گر بترسندی از آن فقرآفرین گنجهاشان کشف گشتی در زمین
قرآن کریم، سورۀ اعراف (٧)، آیۀ ٩۶ Quran, Al-A’raaf(#7), Line #96
«وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَىٰ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ … .»
«اگر مردم قريهها ايمان آورده و پرهيزگارى پيشه كرده بودند بركات آسمان و زمين را به رويشان مىگشوديم … .»
جملهشان از خوفِ غم در عینِ غم در پیِ هستی فتاده در عدم
------------------------- مجموع لغات: (۱) توقیع: امضا کردن نامه، فرمان، نوشتن عبارتی در ذیل نامه و کتاب (۲) جَزم: تصمیم قطعی و استوار (۳) هَزیمَت: شکست، عقبنشینی (۴) هزم: هَزیمَت دادن، شکست دادن (۵) مُصحَف: کتاب، قرآن (۶) اِعراب: علایمی که روی حروف مختلف در زبان عربی میگذارند، تا درست و مطابق قواعد عربی خوانده شود. (۷) جَزم: علامت سکون در دستور زبان عربی (۸) هَله: از اداتِ تنبیه، آگاه باش! (۹) جَریده: یگانه، تنها (۱۰) بی یَسْمَع و بی یُبصِر: به وسیلهٔ من میشنود و به وسیلهٔ من میبیند. (۱۱) وَلَه: حیرت (۱۲) مِشکات: چراغدان (۱۳) کم خایَش: کم بجو؛ از مصدر خاییدن به معنی جویدن (۱۴) آخِرُالْاَمر: عاقبت، در آخر کار (۱۵) وَبال: بدبختی، رنج (۱۶) وَرد: گُل، گُلِ سرخ (۱۷) نازِش: به خود بالیدن (۱۸) اُدْعُوا: بخوانید (۱۹) چَفْسیدهیی: چسبیدهای (۲۰) سُفول: پستی (۲۱) اضطرار: درمانده شدن، بیچارگی (۲۲) اِهْدِنا: ما را هدایت کن. (۲۳) زَفت: بزرگ، فربه (۲۴) مُستوی: برابر، یکسان (۲۵) بِر: نیکی (۲۶) سرهنگ: پیشرو لشکر، پهلوان، مأمورِ اجرای حکمِ کیفر (۲۷) سرهنگی: حالت و عملِ سرهنگان، کنایه از بکار گرفتنِ زور و ضرب و امر و نهی (۲۸) غُلّ: زنجیر (۲۹) تا به سَر: ابدی، اِلَی الاَبد (۳۰) فِرو مآ: نایست (۳۱) فارِغ: راحت و آسوده (۳۲) ایمن: رستگار، محفوظ و در امان، سالم (۳۳) حَبر: دانشمند، دانا (۳۴) سَنی: رفیع، بلند مرتبه (۳۵) عَدَن: عالَمِ قُدس و جهانِ حقیقت (۳۶) مَهْراس: نترس، فعل از مصدر هراسیدن (۳۷) اَنصِتُوا: خاموش باشید (۳۸) لاغ: بیهوده (۳۹) اختر: ستاره، در اینجا مراد همانیدگیها هستند. (۴۰) طِمّ و رِمّ: جزییات، زیاد و کم، تر و خشک (۴۱) مُطَیَّب: پاکیزه و خوشبو شده (۴۲) دَنی: فرومایه، پست (۴۳) خَرُّوب: گیاه خَرنُوب که بوتهای بیابانی و مرتفع و خاردار است و در هر بنایی بروید آن را ویران میکند. بسیار خرابکننده. (۴۴) هادِم: ویرانکننده، نابودکننده (۴۵) فُضول: فضولی و گستاخی (۴۶) گول: نادان، احمق (۴۷) سِرار: باطن، نهانخانه، دل یا مرکز انسان (۴۸) ذُرّیّات: جمعِ ذُرّیّه بهمعنی فرزند، نسل (۴۹) شِسته: مخفّفِ نشسته است (۵۰) پیشین: از پیش (۵۱) غَوی: گمراه (۵۲) خُدعهسرا: نیرنگخانه، کنایه از دنیا (۵۳) علّت: بیماری (۵۴) نِعْمَالْعِوَض: بهترین عوض (۵۵) ممدوح: آنکه مورد مدح و ستایش قرار گیرد، منظور خداوند است. (۵۶) کیش: آیین، دین (۵۷) برمشوران: برهم نزن. (۵۸) مقتضا: لازمه، اقتضاشده (۵۹) اَغْیار: جمع غیر، نامحرمان، منهای ذهنی (۶۰) شمعِ سَربُریده: شمعی که سوختگیهای فتیلهاش را زده باشند تا بهتر بسوزد. (۶۱) خوان: سفره (۶۲) راتبه: دائم، ثابت، مستمری (۶۳) چاش: غلّهٔ پاک کرده، خرمن کوفته، در اینجا مطلق خرمن (۶۴) عُجاب: چیز عجیب و شگفتانگیز (۶۵) کَپیخو: بوزینهصفت (۶۶) کَهْ: کاه (۶۷) مهر: خورشید (۶۸) میغ: ابر (۶۹) مِنهاج: راهِ روشن و آشکار، روش (۷۰) تَهَتُّک: پردهدری (۷۱) تَنَسُّک: پارسایی، زهد ورزیدن (۷۲) عَقور: گزنده (۷۳) عِزّ: بزرگی، عزّت (۷۴) بُزوغ: تافتن، تابیدن (۷۵) خُرطوم: دماغ، بینی (۷۶) ماهِ دی: مراد زمستان است. (۷۷) اِستدراج: به تدریج به سوی نابودی رفتن (۷۸) لقا: دیدار، در اینجا یعنی دیدارِ خدا (۷۹) رَیب: شک و تردید (۸۰) جامه: لباس، تنپوش، (مَجاز) لباسِ حضور (۸۱) ضایع کردن: تباه کردن، به هدر دادن، از دست دادن (۸۲) طاق و طُرُم: جلال و شکوهِ ظاهری؛ مراد از آن سروصدای ظاهری و جلوه و عظمتِ ناپایداری است که عامِ خلق را مفتون میدارد. (۸۳) عاریتی: قرضی (۸۴) فرض: چیزِ واجب (۸۵) گزارم فرض: نماز بخوانم. مراد زنده شدن به زندگی و اقرار به از جنسِ خدا بودن است. (۸۶) رَیب: شک و تردید (۸۷) اِشترىٰ: خريد. (۸۸) دست کشیدن: لمس کردن، گدایی کردن، دست دراز کردن از روی طمع. در اینجا منظور طلب کردن است. (۸۹) بَری: بیزار، منزجر، دوریگزیننده (۹۰) پگه: سحرگاه (۹۱) غالب: چیره (۹۲) عداوت: دشمنی (۹۳) بَیْن بَیْن: میانهٔ نیک و بد (۹۴) عِلّتَیْن: دو بیماریِ انکار و نفاق (۹۵) جَسْک: رنج و بلا و پریشانی (۹۶) قَدَر: معانی بسیار دارد از آن جمله به معنی تنگ کردن است. (۹۷) مُصِّر: در اینجا منظور اصرارکنندۀ بر گناه و لغزش است. (۹۸) عَنود: ستیزهگر (۹۹) درخَلَد: فرورَوَد. (۱۰۰) مُصحَف: قرآن مجید (۱۰۱) یَمین: دست راست، در اینجا مطلق دست موردِنظر است. (۱۰۲) حدیث: سخن، گفته، ماجرا (۱۰۳) شَر (شَرّ): ضرر، زیان، صدمه، بدی، مقابلِ خیر (۱۰۴) سِحر: افسون، جادو، (مَجاز) دیدن برحسبِ همانیدگیها و دردها (۱۰۵) مُضمَر: پنهان، پوشیده (۱۰۶) لَفی خُسْرَم: قطعاً در زیانکاری هستم. (۱۰۷) قهر: در مقابلِ آشتی، به معنای خدشهدار شدن پیوند دوستی (۱۰۸) خُباط: افكارِ من ذهنی یا فکری که بر پایهٔ من ذهنی است؛ شوریدگیِ مغز، شکست خوردن (۱۰۹) فَرَججویی: جُستنِ راه نجات (۱۱۰) سرتیز: هرآنچه که دارای نوکی تیز باشد و در اجسام فرورَوَد، کنایه از نافذ و دقیق بودن ---------------------------- ************************ تمام اشعار برنامه بر اساس فرمت سایت گنج نما برای جستجوی آسان
مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۲۸۲ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2282, Divan e Shams
ای جان و دل از عشق تو در بزم تو پا کوفته سرها بریده بیعدد در رزم تو پا کوفته
چون عزم میدان زمین کردی تو ای روح امین ذرات خاک این زمین از عزم تو پا کوفته
فرمان خرمشاهیت در خون دل توقیع شد کف کرد خون بر روی خون از جزم تو پا کوفته
ای حزم جمله خسروان از عهد آدم تا کنون بستان گرو از من به جان کز حزم تو پا کوفته
خوارزمیان منکر شده دیدار بیچون را ولی از بینش بیچون تو خوارزم تو پا کوفته
ای آفتاب روی تو کرده هزیمت ماه را وآن ماه در راه آمده از هزم تو پا کوفته
چون شمس تبریزی کند در مصحف دل یک نظر اعراب او رقصان شده هم جزم تو پا کوفته
مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۲۸۲ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2282, Divan e Shams
ای جان و دل از عشق تو در بزم تو پا کوفته سرها بریده بیعدد در رزم تو پا کوفته
چون عزم میدان زمین کردی تو ای روح امین ذرات خاک این زمین از عزم تو پا کوفته
فرمان خرمشاهیت در خون دل توقیع شد کف کرد خون بر روی خون از جزم تو پا کوفته
مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۸۷ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2287
او فضولی بوده است از انقباض کرد بر مختار مطلق اعتراض
مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۷۷۱ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #771, Divan e Shams
دل و جان به آب حکمت ز غبارها بشویید هله تا دو چشم حسرت سوی خاکدان نماند
مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۰۲۹ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2029, Divan e Shams
ای مرغ آسمانی آمد گه پریدن وی آهوی معانی آمد گه چریدن
ای عاشق جریده بر عاشقان گزیده بگذر ز آفریده بنگر در آفریدن
مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۶۲۳ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #623, Divan e Shams
از هر دو جهان بگذر تنها زن و تنها خور تا ملک و ملک گویند تنهات مبارک باد
مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۹۳۷ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1937
گفته او را من زبان و چشم تو من حواس و من رضا و خشم تو
رو که بی یسمع و بی یبصر توی سر توی چه جای صاحبسر توی
چون شدی من کان لـله از وله من تو را باشم که کانالله له
حدیث
«مَنْ كانَ لـِلَّه كانَ اللهُ لَه»
«هرکه برای خدا باشد، خدا نیز برای اوست.»
مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۹۴۱ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1941
هرکجا تابم ز مشکات دمی حل شد آنجا مشکلات عالمی
مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۴۴ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #544
ناز کردن خوشتر آید از شکر لیک کم خایش که دارد صد خطر
ایمنآباد است آن راه نیاز ترک نازش گیر و با آن ره بساز
ای بسا نازآوری زد پر و بال آخرالامر آن بر آن کس شد وبال
مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۹۰۶ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1906
ناز را رویی بباید همچو ورد چون نداری گرد بدخویی مگرد
زشت باشد روی نازیبا و ناز سخت باشد چشم نابینا و درد
پیش یوسف نازش و خوبی مکن جز نیاز و آه یعقوبی مکن
مولوی، مثنوی،، دفتر دوم، بیت ۱۹۵۲ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1952
دایه و مادر بهانهجو بود تا که کی آن طفل او گریان شود
طفل حاجات شما را آفرید تا بنالید و شود شیرش پدید
گفت ادعوا الله بیزاری مباش تا بجوشد شیرهای مهرهاش
قرآن کریم، سوره اسراء (۱۷)، آیه ۱۱۰ Quran, Al-Israa(#17), Line #110
«قُلِ ادْعُوا اللَّهَ … .»
«بگو: خدا را بخوانید… .»
هوی هوی باد و شیرافشان ابر در غم مااند یک ساعت تو صبر
فی السماء رزقکم نشنیدهیی اندرین پستی چه برچفسیدهیی
مگر نشنیدهای که حق تعالی میفرماید روزی شما در آسمان است پس چرا به این دنیای پست چسبیدهای
قرآن کریم، سوره ذاريات (۵۱)، آیه ٢٢ Quran, Adh-Dhaariyat(#51), Line #22
«وَفِي السَّمَاءِ رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ.»
«و رزق شما و هر چه به شما وعده شده در آسمان است.»
ترس و نومیدیت دان آواز غول میکشد گوش تو تا قعر سفول
هر ندایی که تو را بالا کشید آن ندا میدان که از بالا رسید
هر ندایی که تو را حرص آورد بانگ گرگی دان که او مردم درد
مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۳۲۳ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1323
جز خضوع و بندگی و اضطرار اندر این حضرت ندارد اعتبار
مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۷۵۲ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3752
چونکه حیران گشتی و گیج و فنا با زبان حال گفتی اهدنا زفت زفتست و چو لرزان میشوی میشود آن زفت نرم و مستوی زآنکه شکل زفت بهر منکر است چونکه عاجز آمدی لطف و بر است
قرآن کریم، سوره حمد (۱)، آیه ۶ Quran, Al-Fatiha(#1), Line #6
« اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ.»
« ما را به راهِ راست هدايت کن.»
مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۶۳۱ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #631
بسته در زنجیر چون شادی کند کی اسیر حبس آزادی کند
ور تو میبینی که پایت بستهاند بر تو سرهنگان شه بنشستهاند پس تو سرهنگی مکن با عاجزان زآنکه نبود طبع و خوی عاجز آن
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۸۹۸ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2898
دید روی جز تو شد غل گلو کل شیء ماسویالله باطل
دیدن روی هرکس بجز تو زنجیری است بر گردن زیرا هر چیز جز خدا باطل است
باطلند و مینمایندم رشد زآنکه باطل باطلان را میکشد
مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ١٩۴١ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1941
رحمت اندر رحمت آمد تا به سر بر یکی رحمت فرو ما ای پسر
حضرت حق سراپا رحمت است بر یک رحمت قناعت مکن
مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۹۲۳ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3923
کل شیء ما خلااللـه باطل ان فضلالله غیم هاطل
همه اشیا غیر از خدا باطل و نابود است همانا فضل خداوند همانند ابری پرباران و ریزان است
مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۷۲ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #172
شاد باش و فارغ و ایمن که من آن کنم با تو که باران با چمن
من غم تو میخورم تو غم مخور بر تو من مشفقترم از صد پدر
مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۹۶ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3196
تا کنی مر غیر را حبر و سنی خویش را بدخو و خالی میکنی
متصل چون شد دلت با آن عدن هین بگو مهراس از خالی شدن
امر قل زین آمدش کای راستین کم نخواهد شد بگو دریاست این
انصتوا یعنی که آبت را به لاغ هین تلف کم کن که لبخشکست باغ
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۸۷۵ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2875
در دلش خورشید چون نوری نشاند پیشش اختر را مقادیری نماند
پس بدید او بیحجاب اسرار را سیر روح مومن و کفار را
مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۶۱۶ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #616
گر بپرانیم تیر آن نی ز ماست ما کمان و تیراندازش خداست
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۸۷۴ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2874
پس نبیند جمله را با طم و رم حبک الاشیاء یعمی و یصم
حدیث
«حُبُّکَ الْاَشَّیءَ یُعْمی و یُصِمّ.»
«عشق تو به اشيا [همانیدگیها] تو را كور و كر میکند.»
مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۷۰ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4070
سحر کاهی را به صنعت که کند باز کوهی را چو کاهی میتند
زشتها را نغز گرداند به فن نغزها را زشت گرداند به ظن کار سحر این است کو دم میزند هر نفس قلب حقایق میکند
آدمی را خر نماید ساعتی آدمی سازد خری را وآیتی اینچنین ساحردرون توست و سر ان فی الوسواس سحرا مستتر چنین ساحری در باطن و درون تو نهان است همانا در وسوسهگری نفس سحری نهفته شدهاست
اندر آن عالم که هست این سحرها ساحران هستند جادویی گشا
مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۳۰۱ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #301, Divan e Shams
ز سلام خوشسلامان بکشم ز کبر دامان که شدهست از سلامت دل و جان ما مطیب
مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۴۸۸ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1488
گفت شیطان که بما اغویتنی کرد فعل خود نهان دیو دنی
شیطان به خداوند گفت که تو مرا گمراه کردی او گمراهی خود را به حضرت حق نسبت داد و آن دیو فرومایه کار خود را پنهان داشت
قرآن کریم، سوره اعراف (۷)، آیه ۱۶ Quran, Al-A’raaf(#7), Line #16
«قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ»
«گفت: حال که مرا گمراه ساختهای، من هم ایشان را از راه راست تو منحرف میکنم.»
[ما بهعنوان منذهنی هم خودمان را گمراه میکنیم و هم به هرکسی که میرسیم او را به واکنش درمیآوریم.]
گفت آدم که ظلمنا نفسنا او ز فعل حق نبد غافل چو ما
ولی حضرت آدم گفت پروردگارا ما به خود ستم کردیم و او همچون ما از حکمت کار حضرت حق بیخبر نبود
قرآن کریم، سوره اعراف (۷)، آیه ۲۳ Quran, Al-A’raaf(#7), Line #23
«قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ.»
«گفتند: اى پروردگار ما به خود ستم كرديم و اگر ما را نيامرزى و بر ما رحمت نياورى از زيانديدگان خواهيم بود.»
مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۷۸ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1378
من که خروبم خراب منزلم هادم بنیاد این آب و گلم
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۷۷۱ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #771
از نصیحتهای تو کر بودهام بتشکن دعوی بتگر بودهام
مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۶۰ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #360
بنده را کی زهره باشد کز فضول امتحان حق کند ای گیج گول
آن خدا را میرسد کو امتحان پیش آرد هر دمی با بندگان
تا به ما ما را نماید آشکار که چه داریم از عقیده در سرار
هیچ آدم گفت حق را که تو را امتحان کردم درین جرم و خطا
مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۹۱ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1391
باز آن ابلیس بحث آغاز کرد که بدم من سرخرو کردیم زرد
مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۹۵ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1395
همچو آن ابلیس و ذریات او با خدا در جنگ و اندر گفتوگو
مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۵۱۷ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3517
موسیا بسیارگویی دور شو ورنه با من گنگ باش و کور شو
ور نرفتی وز ستیزه شستهای تو به معنی رفتهای بگسستهای
چون حدث کردی تو ناگه در نماز گویدت سوی طهارت رو بتاز
ور نرفتی خشک جنبان میشوی خود نمازت رفت پیشین ای غوی
رو بر آنها که همجفت توند عاشقان و تشنه گفت توند
پاسبان بر خوابناکان بر فزود ماهیان را پاسبان حاجت نبود
مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۷۶۵ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1765
ای خدا بنمای تو هر چیز را آنچنانکه هست در خدعهسرا
مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۹۲۱ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #921
دیده ما چون بسی علت دروست رو فنا کن دید خود در دید دوست
دید ما را دید او نعمالعوض یابی اندر دید او کل غرض
مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۲۴ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2124
زآنکه خود ممدوح جز یک بیش نیست کیشها زین روی جز یک کیش نیست
مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۵۶۰ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #560, Divan e Shams
لذت بیکرانهایست عشق شدهست نام او قاعده خود شکایت است ورنه جفا چرا بود
مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ٢۴٨٠ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2480
تا کنون کردی چنین اکنون مکن تیره کردی آب را افزون مکن
برمشوران تا شود این آب صاف واندر او بین ماه و اختر در طواف
مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۲۸۲ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2282, Divan e Shams
ای جان و دل از عشق تو در بزم تو پا کوفته سرها بریده بیعدد در رزم تو پا کوفته
چون عزم میدان زمین کردی تو ای روح امین ذرات خاک این زمین از عزم تو پا کوفته
فرمان خرمشاهیت در خون دل توقیع شد کف کرد خون بر روی خون از جزم تو پا کوفته
مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ٢٣۶٢ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2362
کوری عشق است این کوری من حب یعمی و یصم است ای حسن
کورم از غیر خدا بینا بدو مقتضای عشق این باشد بگو
مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۲۴ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #124
رو اشداء علی الکفار باش خاک بر دلداری اغیار پاش
برو نسبتبه کافران سخت و باصلابت باش و بر سر عشق و دوستی نامحرمان بدنهاد خاک بپاش
بر سر اغیار چون شمشیر باش هین مکن روباهبازی شیر باش
مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ٢۴۵۵ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2455, Divan e Shams
راست کنی وعد خود دست نداری ز کشش تا همه را رقصکنان جانب میدان نبری
مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۲۸۲ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2282, Divan e Shams
ای جان و دل از عشق تو در بزم تو پا کوفته سرها بریده بیعدد در رزم تو پا کوفته
چون عزم میدان زمین کردی تو ای روح امین ذرات خاک این زمین از عزم تو پا کوفته
فرمان خرمشاهیت در خون دل توقیع شد کف کرد خون بر روی خون از جزم تو پا کوفته
مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۷۲۷ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1727
مومنی آخر در آ در صف رزم که تو را بر آسمان بودهست بزم
بر امید راه بالا کن قیام همچو شمعی پیش محراب ای غلام
اشک میبار و همی سوز از طلب همچو شمع سربریده جمله شب
لب فروبند از طعام و از شراب سوی خوان آسمانی کن شتاب
دم به دم بر آسمان میدار امید در هوای آسمان رقصان چو بید
مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۲۸۲ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2282, Divan e Shams
ای جان و دل از عشق تو در بزم تو پا کوفته سرها بریده بیعدد در رزم تو پا کوفته
چون عزم میدان زمین کردی تو ای روح امین ذرات خاک این زمین از عزم تو پا کوفته
فرمان خرمشاهیت در خون دل توقیع شد کف کرد خون بر روی خون از جزم تو پا کوفته
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۸۲۴ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1824
چون فرو گیرد غمت گر چستیای زآن دم نومیدکن وا جستیای گفتیاش ای غصه منکر به حال راتبه انعامها را زآن کمال گر به هر دم نهات بهار و خرمیست همچو چاش گل تنت انبار چیست چاش گل تن فکر تو همچون گلاب منکر گل شد گلاب اینت عجاب
از کپیخویان کفران که دریغ بر نبیخویان نثار مهر و میغ آن لجاج کفر قانون کپیست وآن سپاس و شکر منهاج نبیست با کپیخویان تهتکها چه کرد با نبیرویان تنسکها چه کرد
در عمارتها سگاناند و عقور در خرابیهاست گنج عز و نور گر نبودی این بزوغ اندر خسوف گم نکردی راه چندین فیلسوف زیرکان و عاقلان از گمرهی دیده بر خرطوم داغ ابلهی
مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۵۰۷ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #507
شاد از وی شو مشو از غیر وی او بهارست و دگرها ماه دی
هر چه غیر اوست استدراج توست گرچه تخت و ملک توست و تاج توست
قرآن کریم، سوره اعراف (۷)، آیات ۱۸۱ و ۱۸۲ Quran, Al-A’raaf(#7), Line #181-182
«وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُون»(۱۸۱)
«از آفريدگان ما گروهى هستند كه به حق راه مىنمايند و به عدالت رفتار مىكنند.»
«وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ»(۱۸۲)
«و آنان را كه آيات ما را دروغ انگاشتند، از راهى كه خود نمىدانند به تدريج خوارشان مىسازيم، (به تدريج به افسانهٔ من ذهنی میکشانیم).»
شاد از غم شو که غم دام لقاست اندرین ره سوی پستی ارتقاست
مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۲۸۲ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2282, Divan e Shams
ای حزم جمله خسروان از عهد آدم تا کنون بستان گرو از من به جان کز حزم تو پا کوفته
مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۴۶۱ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1461
مشتری کو سود دارد خود یکیست لیک ایشان را در او ریب و شکیست
از هوای مشتری بی شکوه مشتری را باد دادند این گروه
مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۲۸۲ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2282, Divan e Shams
خوارزمیان منکر شده دیدار بیچون را ولی از بینش بیچون تو خوارزم تو پا کوفته
مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۹۸۱ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1981
سیر جسمانه رها کرد او کنون میرود بیچون نهان در شکل چون
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۵۸ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #458
پیش از آنکه شب شود جامه بجو روز را ضایع مکن در گفتوگو
مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۲۸۲ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2282, Divan e Shams
ای آفتاب روی تو کرده هزیمت ماه را وآن ماه در راه آمده از هزم تو پا کوفته
مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۱۰٣ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1103
خلق را طاق و طرم عاریتیست امر را طاق و طرم ماهیتیست
از پی طاق و طرم خواری کشند بر امید عز در خواری خوشند
خطرناکترین کار ذهن که به حس حقارت و خودکمبینی میانجامد مقایسه است
مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۰۶۰ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3060
تو بر این دکان زمانی صبر کن تا گزارم فرض و خوانم لم یکن
قرآن کریم، سوره توحید (۱۱۲)، آیه ۴ Quran, Al-Ikhlas(#112), Line #4
«وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ.»
«و نه هيچ كس همتاى اوست.»
مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۲۸۲ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2282, Divan e Shams
ای حزم جمله خسروان از عهد آدم تا کنون بستان گرو از من به جان کز حزم تو پا کوفته
مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۴۶۱ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1461
مشتری کو سود دارد خود یکیست لیک ایشان را در او ریب و شکیست
از هوای مشتری بی شکوه مشتری را باد دادند این گروه
مشتری ماست اللهاشتری از غم هر مشتری هین برتر آ
کسی که فرموده است خداوند میخرد مشتری ماست بهوش باش از غم مشتریان فاقد اعتبار بالاتر بیا
قرآن کریم، سوره توبه (۹)، آیه ۱۱۱ Quran, At-Tawba(#9), Line #111
«إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْـمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ … .»
« خداوند، جان و مال مومنان را به بهای بهشت خریده است … .»
مشتریی جو که جویان تو است عالم آغاز و پایان تو است
هین مکش هر مشتری را تو به دست عشقبازی با دو معشوقه بد است
مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ١۴٧٠ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1470
مشتری را صابران دریافتند چون سوی هر مشتری نشتافتند
آنکه گردانید رو زآن مشتری بخت و اقبال و بقا شد زو بری
مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۵۰۷ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1507
کاله معیوب بخریده بدم شکر کز عیبش پگه واقف شدم
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۹۰۵ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2905
غالبی بر جاذبان ای مشتری شاید ار درماندگان را واخری
مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۹۰ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2190
در دعا ایشان و در زاری و آه بر فلک ز ایشان شده دود سیاه دیو آن دم از عداوت بین بین بانگ زد کای سگپرستان علتین
قرآن کریم، سوره جاثیه (۴۵)، آیه ٢٣ Quran, Al-Jaathiya(#45), Line #85
«أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ … .»
«آیا آن کس را که هوسش را چون خدای خود گرفت دیدهای؟ … .» مرگ و جسک ای اهل انکار و نفاق عاقبت خواهد بدن این اتفاق چشمتان تر باشد از بعد خلاص که شوید از بهر شهوت دیو خاص یادتان ناید که روزی در خطر دستتان بگرفت یزدان از قدر این همیآمد ندا از دیو لیک این سخن را نشنود جز گوش نیک
راست فرمودهست با ما مصطفی قطب و شاهنشاه و دریای صفا کانچه جاهل دید خواهد عاقبت عاقلان بینند ز اولمرتبت کارها ز آغاز اگر غیب است و سر عاقل اول دید و آخر آن مصر اولش پوشیده باشد و آخر آن عاقل و جاهل ببیند در عیان گر نبینی واقعه غیب ای عنود حزم را سیلاب کی اندر ربود حزم چه بود بدگمانی بر جهان دم به دم بیند بلای ناگهان
مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۷۵ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #375
خار سهسویست هر چون کش نهی درخلد وز زخم او تو کی جهی
مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۵۵۴ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2554
نفس را تسبیح و مصحف در یمین خنجر و شمشیر اندر آستین
مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۷۱۱ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2711
اندرون هر حدیث او شر است صد هزاران سحر در وی مضمر است
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۷۷۰ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #770
سختتر افشردهام در شر قدم که لفی خسرم ز قهرت دمبهدم قرآن کریم، سوره عصر (۱۰۳)، آیه ۱ تا ۳ Quran, Al-Asr(#103), Line #1-3
«وَالْعَصْرِ.»(۱)
«سوگند به عصر [سوگند به ارزش و اهمیت هشیاری در این لحظه].»
«إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ.»(۲)
«که آدمی [در منذهنی که مرکزش همانیده است] در زیانکاری است [به خودش و دیگران ضرر میزند.]»
«إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ.»(۳)
«مگر آنها كه ايمان آوردند [فضاگشایی کردهاند و از فضای گشودهشده] كارهاى نیک [فکر و عمل] كردند و يکديگر را به حق سفارش کردند و يکديگر را به صبر سفارش كردند.»
مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۸۴۱ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2841
یا به حال اولینان بنگرید یا سوی آخر به حزمی در پرید
حزم چه بود در دو تدبیر احتیاط از دو آن گیری که دور است از خباط
مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۸۶۷ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2867
هر که او را مقتدا سازد برست در مقام امن و آزادی نشست
ز آنکه شاه حازمان آمد دلش تا گلستان و چمن شد منزلش
حزم ازو راضی و او راضی ز حزم این چنین کن گر کنی تدبیر و عزم
مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۵۶۸ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #568
بیحس و بیگوش و بیفکرت شوید تا خطاب ارجعی را بشنوید
قرآن کریم، سوره فجر (۸۹)، آیه ۲۷ و ۲۸ Quran, Al-Fajr(#89), Line #27-28
«يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ، ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً.»
«اى روح آرامش يافته، راضی و مرضی به سوى پروردگارت بازگرد. ]در حالی که تو از خداوند خشنودی و خداوند نیز از تو خشنود است. زمانی که ناظر و منظور یکی میشوند.[»
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۶۵۳ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3653
در فرججویی خرد سرتیز به از کمینگاه بلا پرهیز به
مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۰۲ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2202
تصورات مرد حازم آنچنانکه ناگهان شیری رسید مرد را بربود و در بیشه کشید او چه اندیشد در آن بردن ببین تو همان اندیش ای استاد دین میکشد شیر قضا در بیشهها جان ما مشغول کار و پیشهها آنچنان کز فقر میترسند خلق زیر آب شور رفته تا به حلق گر بترسندی از آن فقرآفرین گنجهاشان کشف گشتی در زمین
قرآن کریم، سوره اعراف (٧)، آیه ٩۶ Quran, Al-A’raaf(#7), Line #96
«وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَىٰ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ … .»
«اگر مردم قريهها ايمان آورده و پرهيزگارى پيشه كرده بودند بركات آسمان و زمين را به رويشان مىگشوديم … .»
جملهشان از خوف غم در عین غم در پی هستی فتاده در عدم
|
آیا من عاشق شکر و شادی بی سب هستم؟ اگر تبدیل شده باشم باید شادی بی سبب داشته باشم، آفریننده باشم. زندگی از طریق من بتواند صحبت کند. آرامش داشته باشم و حس امنیت را از خدا بگیرم. و خداوند دائما ما را امتحان می کند و من بارها در این امتحان رد شده ام و دوباره برخاسته ام.
درود بر آموزگار عشق و خرد و شادی
هزاران شکر و صدها سپاس