Parviz Shahbazi - پرویز شهبازی

GanjeHozour #1059 Program

برنامه تصویری شماره ۱۰۵۹ گنج حضور

  • Currently 4.30/5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
out of 74 votes
Comments (0)

    
Sorry, your favorites list is FULL.

Link to this video/audio

Description

برنامه شماره ۱۰۵۹ گنج حضور

اجرا: پرویز شهبازی

تاریخ اجرا: ۷ ژوئیه  ۲۰۲۶ - ۱۷ تیر ماه ۱۴۰۵


برای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۱۰۵۹ بر روی این لینک کلیک کنید.

برای دانلود فایل صوتی برنامه با فرمت mp3 بر روی این لینک کلیک کنید.


متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت رنگی)

متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت سیاه و سفید)


متن نوشته شده پیغام‌های تلفنی برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت رنگی)

متن نوشته شده پیغام‌های تلفنی برنامه با فرمت PDF (نسخه‌ی مناسب پرینت سیاه و سفید)


تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF (نسخه ریز مناسب پرینت)

تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF (نسخه درشت مناسب خواندن با موبایل)


اشعار همراه با لینک پرشی به فایل صوتی برنامه

اشعار همراه با لینک پرشی به ویدیو برنامه


خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتی

خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویری


برای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۷۱


سوخت یکی جهان به غم، آتشِ غم پدید نی

صورتِ این طلسم را هیچ‌ کسی بدید؟ نی


می‌کشدم به هر طرف قوّتِ کهربایِ(۱) او

ای عجبا بدید کس آن‌که مرا کشید؟ نی


هست سماع(۲)، چنگ نی، هست شراب، رنگ نی

صد قدح(۳) است بر قدح آن‌که قدح چشید، نی


عشق قَرابه‌باز(۴) و من در کفِ او چو شیشه‌ای

شیشه شکست زیرِ پا، پایِ کسی خَلید(۵)؟ نی


در قدمِ روندگان شیخ و مرید بی‌عدد

در نَفَسِ یگانگی شیخ نه و مرید نی


آن‌که میانِ مردمان شهره شد و حدیث شد(۶)

سایهٔ بایزید بُد، مایهٔ بایزید نی


مژده دهید عاشقان، عیدِ وصال می‌رسد

زآن‌که ندید هیچ کس خود رمضان و عید نی


(۱) کهربا: صمغی زردرنگ، فسیلی، و از دستۀ هیدروکربن‌ها که به دلیل وجود الکتریسیتۀ ساکن کاه را جذب می‌کند و مصرف تزیینی دارد.

(۲) سماع: رقص، پایکوبی

(۳) قدح: پیالهٔ مخصوص شراب خوردن

(۴) قَرابه‌: شیشهٔ شراب یا آب؛ قَرابه‌باز: رقصنده‌ای که در حال رقص قَرابهٔ پر آب بر سر نهد. شیشه‌باز

(۵) خَلیدن: فروبردن چیزی باریک و نوک‌تیز، مانند خار در بدن یا چیز دیگر؛ مجازاً آزرده کردن.

(۶) حدیث شدن: به دهان‌ها افتادن، شهره شدن

-----------


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۷۱


سوخت یکی جهان به غم، آتشِ غم پدید نی

صورتِ این طلسم را هیچ‌ کسی بدید؟ نی


می‌کشدم به هر طرف قوّتِ کهربایِ او

ای عجبا بدید کس آن‌که مرا کشید؟ نی


هست سماع، چنگ نی، هست شراب، رنگ نی

صد قدح است بر قدح آن‌که قدح چشید، نی


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۸۷


او فضولی بوده است از اِنقباض

کرد بر مختارِ مطلق، اِعتراض


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۴۶۶


این سگان کرَّاند ز امر اَنصِتُوا(۷)

از سَفَه(۸) وَع‌وَع کنان(۹) بر بَدرِ(۱۰) تو


(۷اَنصِتُوا: خاموش باشید. ذهنتان را خاموش کنید.

(۸سَفَه: حماقت، ابلهی، نادانی

(۹وَع‌وَع کنان: بانگ سگ و گرگ

(۱۰بَدر: ماهِ کامل، ماهِ شبِ چهارده

-----------


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۸۳۶


چون‌که غم بینی، تو استغفار(۱۱) کن

غم به امرِ خالق آمد، کار کن


(۱۱استغفار: طلب مغفرت کردن، بخشش و آمرزش خواستن

-----------


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۳۳۷


خلق، رنجورِ دِق و بیچاره‌اند

وز خِداعِ(۱۲) دیو، سیلی‌باره‌اند(۱۳)


(۱۲خِداع: حیله‌گری

(۱۳سیلی‌باره: کسی که میل فراوانی به زدن سیلی دارد. در اینجا مراد کسی است که خوی آزار و تهاجم بسیار داشته باشد.

-----------


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۷۹۸


زآنکه بی‌لذّت نروید هیچ جزو

بلکه لاغر گردد از هر پیچ جزو


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۸۲۴


چون فرو گیرد غمت، گر چُستی‌ای

زآن دَمِ نومیدْکن وا جُستی‎ای

 

گفتی‎اش: ای غصهٔ مُنکِر به حال

راتبهٔ(۱۴) اِنعام‌ها را زآن کمال

 

گر به هر دَم نه‎ات بهار و خرّمی‌ست

همچو چاشِ(۱۵) گُل تنت انبارِ چیست؟


چاشِ گُل، تن، فکرِ تو همچون گلاب

مُنکِر گُل شد گلاب، اینت عُجاب(۱۶)


(۱۴راتبه: دائم، ثابت، مستمری

(۱۵چاش: غلّهٔ پاک کرده، خرمن کوفته، در اینجا مطلق خرمن

(۱۶عُجاب: چیز عجیب و شگفت‌انگیز

-----------


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۴۸


چون جفا آری، فرستد گوشمال(۱۷)

تا ز نقصان(۱۸) وارَوی(۱۹) سویِ کمال


(۱۷گوشمال: گوشمالی، تنبیه، تأدیب

(۱۸نقصان: کمی، کاستی

(۱۹وارفتن: برگشتن، بازگشتن

-----------


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۸۲۸


از کَپی‌خویانِ(۲۰) کفران کَهْ(۲۱) دریغ

بر نَبی‌خویان نثارِ مِهر(۲۲) و میغ(۲۳)


(۲۰کَپی‌خو: بوزینه‌صفت

(۲۱کَهْ: کاه

(۲۲مهر: خورشید

(۲۳میغ: ابر

-----------


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۸۳۶


چون‌که غم بینی، تو استغفار(۲۴) کن

غم به امرِ خالق آمد، کار کن


(۲۴استغفار: طلب مغفرت کردن، بخشش و آمرزش خواستن

-----------


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۹۶


تا کنی مر غیر را حَبْر(۲۵) و سَنی(۲۶)

خویش را بدخو و خالی می‌کنی


(۲۵حَبر: دانشمند، دانا

(۲۶سَنی: رفیع، بلند‌مرتبه

-----------


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۲۸۲


چون شمسِ تبریزی کند در مُصحَفِ(۲۷) دل یک نظر

اِعرابِ(۲۸) او رقصان شده هم جَزمِ(۲۹) تو پا کوفته


(۲۷مُصحَف: کتاب، قرآن

(۲۸اِعراب: علایمی که روی حروف مختلف در زبان عربی می گذارند، تا درست و مطابق قواعد عربی خوانده شود.

(۲۹جَزم: علامت سکون در دستور زبان عربی

-----------


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۶۰


لذّتِ بی‌کرانه‌ای است، عشق شده‌ست نامِ او

قاعده خود شکایت است، ور نه جفا چرا بُوَد؟


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۶۰


عاشقِ دلبرِ مرا شرم و حیا چرا بُوَد؟

چونکه جمال این بُوَد، رسمِ وفا چرا بُوَد؟


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۸۲۹


آن لِجاجِ کفر، قانونِ کَپی‌ست(۳۰)

وآن سپاس و شُکر، مِنهاجِ(۳۱) نبی‌ست

 

با کَپی‌خویان تَهَتُّک‎ها(۳۲) چه کرد؟

با نَبی‌رویان تَنَسُّک‌ها(۳۳) چه کرد؟


(۳۰کَپی‌: بوزینه

(۳۱مِنهاج: راه روشن و آشکار، روش

(۳۲تَهَتُّک‎: پرده‌دری

(۳۳تَنَسُّک‌: پارسایی، زهد ورزیدن

-----------


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۸۳۶


چون‌که غم بینی، تو استغفار(۳۴) کن

غم به امرِ خالق آمد، کار کن


(۳۴استغفار: طلب مغفرت کردن، بخشش و آمرزش خواستن

-----------


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۹۱۱


مُرده باید بود پیش حکمِ حق

تا نیاید زخم، از رَب‌ُّالْفَلَق(۳۵)


قرآن کریم، سورهٔ فلق (١١٣)، آیات ۱ و ۲


«قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ.»


«بگو: به پروردگارِ صبح‌گاه پناه مى‌برم.»


 «مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ.»


   «از شرّ آنچه بيآفريده‌است.»


(۳۵رَب‌ُّالْفَلَق: پروردگار آفریدگان، پروردگار بامدادان، اشاره به سورهٔ فلق(۱۱۳)

-----------


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ٢۶٧٠


حُکمِ حق گُسترد بهر ما بِساط(۳۶)

که بگویید از طریقِ اِنبساط


(۳۶بِساط: هر چیز گستردنی مانند فرش و سفره

-----------


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۰۱


اَمرِ غُضُّوا غَضَّةً أبصارَکُمْ(۳۷)

هم شنیدی، راست ننهادی تو سُم


«با اینکه این فرمانِ خدا را شنیدی که «چشمانِ خود را از نارواها فروبندید.»

ولی باز درست گام برنداشتی.»


قرآن کریم، سورهٔ نور (۲۴)، آیهٔ ۳۰


«قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ … .»


«به مردان مؤمن بگو كه چشمان خويش را از نارواها فروگيرند … .»


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۷۱۴


لوله‌‌ها بربند و پُر دارش ز خُم

گفت: غُضُّوا عَنْ هَوا أبصارکُمْ‌‌


(۳۷غُضُّوا عَنْ هَوا أبصارکُمْ‌‌: دیدگانتان را از هوی و هوس فروبندید.

-----------


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ٣٣۵۴


گرچه دوری، دور می‌جُنبان تو دُم

حَیثُ ما کُنْتُم فَوَلُّوا وَجْهَکُمْ


گر‌چه در ذهن هستی و از او دوری، از دور دُمِ آشنایی با او (از جنسِ او بودن) را به حرکت دَر‌آور.

به این آیهٔ قرآن توجه کن که می‌گوید: در هر‌جا که هستی روی به او کن.


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۷۴۵


حَیْثُ ما کُنْتُم فَوَلُّوا وَجْهَکُم

نَحْوَهُ هٰذَا الَّذی لَمْ یَنْهَکُم


در هر وضعیتی هستید روی خود را به‌سویِ آن وحدت و یا آن سلیمان بگردانید

که این چیزی است که خدا شما را از آن باز نداشته‌ است.


کورمرغانیم و بس ناساختیم

کآن سلیمان را دَمی نشناختیم‏


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۶۱


امرِ حق بشنو که گفتست: اُنْظُروا

سویِ این آثارِ رحمت آر رُو


قرآن کریم، سورهٔ روم (۳۰)، آیهٔ ۵۰


«فَانْظُرْ إِلَىٰ آثَارِ رَحْمَتِ اللَّـهِ كَيْفَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا ۚ

إِنَّ ذَٰلِكَ لَمُحْيِي الْمَوْتَىٰ ۖ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»


«پس به آثار رحمت خدا بنگر كه چگونه زمين را پس از مُردنش زنده مى‌كند.

چنين خدايى زنده‌كننده مردگان است و بر هر كارى تواناست.»


در مردن به من‌ذهنی بهانه نیاور.


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۴۳۴


آنکه مُردن، پیشِ چشمش تَهْلُکه‌ست(۳۸)

اَمرِ لاٰتُلْقُوا(۳۹) بگیرد او به دست


قرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۱۹۵


«وَأَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّـهِ وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ ۛ وَأَحْسِنُوا ۛ

إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ»


«در راه خدا انفاق كنيد و خويشتن را به دست خويش به هلاكت ميندازيد و نيكى كنيد

كه خدا نيكوكاران را دوست دارد.»


(۳۸تَهْلُکه: هلاکت

(۳۹لاٰتُلْقُوا: میفکنید، نیندازید.

-----------


امر «بشتابید» را دریاب.


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۴۳۵


وآنکه مُردن پیشِ او شد فتحِ باب

سٰارِعُوا آید مَر او را در خِطاب


قرآن کریم، سورهٔ آل عمران (۳)، آیهٔ ۱۳۳


«وَسَارِعُوا إِلَىٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ»


«بر يكديگر پيشى گيريد براى آمرزش پروردگار خويش و رسيدن به آن بهشت كه

پهنايش به قدر همه آسمانها و زمين است و براى پرهيزگاران مهيا شده است.»


فرمان «استقامت کنید».


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۶۸


مانع آید از سخن‌هایِ مهم

انبیا بُردند امرِ فَاسْتَقِمْ


قرآن کریم، سورهٔ شورى (۴۲)، آیهٔ ۱۵


«… وَاسْتَقِمْ … .»


«… پايدارى ورز … .»

«… استقامت کنید … .»


فرمان « قُم» برخیز.


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۵۰۳


این همی‌‌گوید ‌که: ‌آن ضال(۴۰) ‌است ‌و‌ گُم

بی‌خبر از حالِ او و، ز امرِ قُمْ


قرآن کریم، سورهٔ مدثر (۷۴)، آیهٔ ۲


«قُمْ فَأَنْذِرْ»


«برخيز و بيم ده.»


(۴۰ضال: گمراه

-----------


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۲۴


زآنکه خود مَمدوح(۴۱)، جز یک بیش نیست

کیش‌ها زین روی، جز یک کیش(۴۲) نیست


(۴۱ممدوح: آنکه مورد مدح و ستایش قرار گیرد، منظور خداوند است.

(۴۲کیش:‌ دین، آیین

-----------


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۵۴۸


هرچه خواهد آن مُسبِّب(۴۳) آورد

قدرتِ مطلق سبب‌ها(۴۴) بَردَرد


(۴۳مُسبِّب: سبب‌ساز، مجازاً خداوند

(۴۴سبب: دلیل، علّت

-----------


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۱۱۳


هر‌چه صورت می وسیلت سازدش

زآن وسیلت، بحر(۴۵) دور اندازدش


(۴۵بحر: دریا

-----------


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ٢۵٢٠


جمله قرآن هست در قطعِ سبب

عِزِّ(۴۶) درویش و، هلاکِ بولهب(۴۷)


(۴۶عِزّ: گرامی‌داشت

(۴۷بولهب: پدرِ درد، کنایه از من ذهنی، بولهب عموی پیامبر اسلام بود که با ایشان به دشمنی می‌پرداخت.

-----------


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۸۳۲


گر نبودی این بُزوغ(۴۸) اندر خُسوف(۴۹)

گُم نکردی راه چندین فیلسوف


(۴۸بُزوغ: تنفتن، تابیدن

(۴۹خُسوف: ماه‌گرفتگی، مجازاً حجاب و پردهٔ من ذهنی است که سبب پوشیده شدنِ زندگی و مانع از دیدار او می‌شود.

-----------


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۵۲۵


هم‌چنین زآغازِ قرآن تا تمام

رَفْضِ(۵۰) اسباب(۵۱) است و علّت(۵۲)، والسَّلام


کشفِ این نه‌ز(۵۳) عقلِ کارافزا(۵۴) بُوَد

بندگی کن تا تو را پیدا شود


بندِ معقولات آمد، فلسفی

شهسوارِ عقلِ عقل، آمد صَفی(۵۵)


(۵۰رَفْض: دور انداختن، طرد کردن، ترک کردن

(۵۱اسباب: سبب‌ها، علّت‌ها. در این‌جا یعنی فرم‌هایِ ذهنی

(۵۲اسباب و علّت: در این‌جا یعنی انتخاب یک سبب در ذهن و آن را مسئول دانستن در حالی که سببِ اصلی خداوند است.

(۵۳نه‌ز: نه از

(۵۴کارافزا: مجازاً مشغله‌آور، گرفتارکننده، دست و پا گیر

(۵۵صَفی: برگزیده، خالص

-----------


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۶۸


از هر جهتی تو را بلا داد

تا بازکَشَد به بی‌جَهاتَت(۵۶)


(۵۶بی‌جَهات: موجودی که برتر از جا و جهت است، عالَمِ الهی

-----------


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۱۱


صبح نزدیک‌ است، خامُش، کم‌ خروش

من همی‌کوشم پیِ تو، تو مَکوش


طلسم:


صورت‌های مختلف طلسم:


- ترس و اضطراب (شامل ترس از ابراز خود و ترس از آینده در زمان حال)

- حرف زدنِ من ذهنی، پرحرفی و تحریک به حرف زدن

- افکار بیهوده، ژاژگویی و فکر پشت فکر

- دید اشتباه ذهن، نگاه از پشت عینک همانیدگی‌ها و دردها (مرکز همانیده)

- هشیاری جسمی و عمل با آن

- ارزیابی پیشرفت و تعیین هدف معنوی با ذهن

- تمرکز روی دیگران (دلسوزی، فضولی، تلاش برای تغییر، نجات و گره‌گشایی)

- رفتن به گذشته، آینده و زمان روانشناختی

- حسادت، بُخل، عدم رواداشت و کمیابی‌اندیشی

- تقلید و توسل به جمع

- دوست نداشتن خود، خودکم‌بینی و حقیر دیدن خود در قیاس با دیگران

- ناشکری، ناسپاسی، کفران و قدرناشناسی

- ناموس، حیثیت بدلی ذهنی و تلاش برای اثبات خود

- تلاش برای راضی نگه‌داشتن همه و رنگ به رنگ شدن

- توهم «می‌دانم» و پندار کمال

- احساس جدایی از دیگران، یکی ندیدن انسان‌ها و فرقیت قومی ساختن

- ملامت و سرزنش خود و دیگران

- اتلاف وقت و انرژی

- خوشبختی و شراب گرفتن از همانیدگی‌ها، نقش‌ها، مصنوعات و چیزهای دنیایی

- ندیدن کفایت خداوند، انکار او و مقصر دانستن خدا و دیگران

- ذهن بدون ناظر

- مُخَرِّب و خَروب بودن

- انتظار دعا از دیگران بدون زحمت و دعا برای رهایی دیگران با ذهن

- خداوند را به شکل جسم تصور کردن و فیزیکی به سمت او رفتن

- کشیدن آب توسط گِل و جلوگیری از بازگشت آب به دریا

- سوال پرسیدن، چون و چگونگی و بحث و جدل

- نداشتن حزم

- قضاوت

- مقاومت

- خویش‌بینی و من داشتن

- اعراب داشتن، قاعده و قانون ذهنی

- پرونده‌سازی

- رنجش، کینه و تنفر

- توقع

- درماندگی، ناتوانی و ناامیدی

- شکست و پیروزی ذهنی

- سیلی‌بارگی

- عجله و شتاب

- ناله، شکایت و توجه به نالهٔ مردم

- نسیان و غفلت

- شکاف استرس

- کنترل کردن و دادن افسار خود به بیرونی‌ها

- سبب‌سازی، مانع‌سازی، دشمن‌سازی، دردسازی، مسئله‌سازی و حل مسئله

- مشغول حواشی و ظواهر شدن

- نفاق و کوچک کردن خود به قصد ریا

- حال و قال ذهنی و فیلسوفی

- عدم اجرای احکام زندگی (اَنصِتوا، حُکمِ مُر، یَفعَلْ مایَشاء و...)

- کارافزایی

- شکل دیو کردن

- حرص و آز (هرچه بیشتر بهتر)

- عبرت نگرفتن از روزگار و تکرار اشتباه

- این باید و آن باید

- عاجز نبودن در برابر زندگی

- عدم حفظ فردیّت

- قرین ذهنی

- دنبال مراد بودن و هوا و هوس ذهنی

- اعتقاد به عصبی بودن ارثی

- انباشتن دانش ذهنی و عمل نکردن

- تنبلی، کاهلی و ورزش نکردن

- واکنش نشان دادن

- شیخ‌سازی و مرید‌سازی

- وابستگی به نظر دیگران، تایید خواستن و عدم توانایی تصمیم‌گیری

- شکم‌بارگی

- خوشگذرانی ذهنی

- سیستم باوری داشتن

- آدم‌پرستی، زمان‌پرستی، مکان‌پرستی

- سحر و جادو

- تصویرسازی‌های ذهنی از خود و دیگران و مقایسه کردن

- در سایه، توهم، محدودیت و چارچوب بودن

- غم و غصه ذهنی، پرستش فکرهای غمناک و انتخاب درد

- از دست دادن فرصت‌ها و مرغ بی‌هنگام بودن

- قاطیِ مشکلات شدن

- اعتماد به جهان

- عدم شناسایی واقعی

- کمک کردن با ذهن

- تکرار نکردن ابیات

- امیر دیدن خود ذهنی


«با هشیاری ذهنی نبینید چون شما را طلسم می‌کند.

فضا را باز کنید، صبر کنید تا عید وصال برسد.»


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۷۱


سوخت یکی جهان به غم، آتشِ غم پدید نی

صورتِ این طلسم را هیچ‌ کسی بدید؟ نی


می‌کشدم به هر طرف قوّتِ کهربایِ او

ای عجبا بدید کس آن‌که مرا کشید؟ نی


هست سماع، چنگ نی، هست شراب، رنگ نی

صد قدح است بر قدح آن‌که قدح چشید، نی


عشق قَرابه‌باز و من در کفِ او چو شیشه‌ای

شیشه شکست زیرِ پا، پایِ کسی خَلید؟ نی


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۵۸


سنگ مزن بر طرفِ کارگهِ شیشه‌گری

زخم مزن بر جگرِ خستهٔ(۵۷) خسته‌جگری


بر دلِ من زن همه را، زآنکه دریغ است و غَبین(۵۸)

زخمِ تو و سنگِ تو بر سینه و جانِ دگری


(۵۷خسته‌: زخمی

(۵۸غَبین: زیان‌دیده، مغبون

-----------


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۷۱


در قدمِ روندگان شیخ و مرید بی‌عدد

در نَفَسِ یگانگی شیخ نه و مرید نی


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۲۲۹


امرِ حق را باز جو از واصلی

امرِ حق را در نیابد هر دلی‌‌


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۵


گر هزاران‌اند، یک کس بیش نیست

چون خیالاتِ عدداندیش نیست


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۷۱


آن‌که میانِ مردمان شهره شد و حدیث شد

سایهٔ بایزید بُد، مایهٔ بایزید نی


مژده دهید عاشقان، عیدِ وصال می‌رسد

زآن‌که ندید هیچ کس خود رمضان و عید نی


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۶۷

 

انبیا گویند: روزِ چاره رفت

چاره آنجا بود و، دست‌افزارِ(۵۹) زَفْت(۶۰)

 

مرغِ بی‌هنگامی ای بدبخت، رو

ترکِ ما گو، خونِ ما اندر مَشو


(۵۹دست‌افزار: ابزار

(۶۰زَفْت: مهیب، بزرگ

-----------


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۷۵


بچّه بیرون آر از بیضهٔ(۶۱) نماز

سر مزن چون مرغِ بی‌تعظیم و ساز(۶۲)


(۶۱بیضه: تخم مرغ

(۶۲ساز: منظور آمادگی روحی و قلبی است.

-----------


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۷۹


در میانِ موج دید او کشتیی

در قضا و در بلا و زشتیی


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۹۱


دیو آن دَم از عداوت(۶۳) بَیْن بَیْن(۶۴)

بانگ زد کای سگ‌پرستان عِلّتَیْن(۶۵)

 

قرآن کریم، سورۀ جاثیه (۴۵)، آیهٔ ٢٣


« أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ … .»


« آیا آن‌ کس را که هوسش را چون خدای خود گرفت دیده‌ای؟ … .»


مرگ و جَسْک(۶۶)، ای اهلِ انکار و نفاق

عاقبت خواهد بُدَن این اتفاق


(۶۳عداوت: دشمنی

(۶۴بَیْن بَیْن: میانهٔ نیک و بد

(۶۵عِلّتَیْن: دو بیماریِ انکار و نفاق

(۶۶جَسْک: رنج و بلا و پریشانی

-----------


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۹۴


یادتان ناید که روزی در خطر

دستتان بگرفت یزدان از قَدَر(۶۷)


(۶۷قَدَر: معانی بسیار دارد از آن جمله به معنی تنگ کردن است.

-----------


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۰۰


گر نبینی واقعهٔ غیب ای عَنود(۶۸)

حَزْم را سیلاب کِی اندر ربود؟

 

حزم چه بود؟ بدگُمانی بر جهان

دَم به دم بیند بلایِ ناگهان


(۶۸عَنود: ستیزه‌گر

-----------


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۰۲

 

«تصوّراتِ مردِ حازم»

 

آن‌چنانکه ناگهان شیری رسید

مرد را بربود و در بیشه کشید

 

او چه اندیشد در آن بُردن؟ ببین

تو همان اندیش ای استادِ دین

 

می‌کشد شیرِ قضا در بیشه‌ها

جانِ ما مشغولِ کار و پیشه‌ها


آن‌چنان کز فقر می‌ترسند خلق

زیرِ آب شور رفته تا به حلق

 

گر بترسندی از آن فقرآفرین

گنج‌هاشان کشف گشتی در زمین

 

قرآن کریم، سورۀ اعراف (٧)، آیۀ ٩۶


«وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَىٰ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ … .»


«اگر مردم قريه‌ها ايمان آورده و پرهيزگارى پيشه كرده بودند

بركات آسمان و زمين را به رويشان مى‌گشوديم … .»


جمله‌شان از خوفِ غم در عینِ غم

در پیِ هستی فتاده در عدم


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۰۸

 

«دعا و شفاعتِ دَقوقی در خلاص کشتی»

 

چون دَقوقی آن قیامت را بدید

رحمِ او جوشید و اشک او دوید

 

گفت: یارب منگر اندر فعلشان

دستشان گیر ای شهِ نیکونشان

 

خوش سلامتشان به ساحل باز بَر

ای رسیده دستِ تو در بحر و بَر


ای کریم و ای رحیمِ سَرمدی

درگذار از بدسِگالان این بدی

 

ای بداده رایگان صد چشم و گوش

بی ز رَشْوَت بخش کرده عقل و هوش

 

بیش از استحقاق بخشیده عطا

دیده از ما جمله کفران و خطا


ای عظیم از ما گناهانِ عظیم

تو توانی عفو کردن در حریم


ما ز آز و حرص، خود را سوختیم

وین دعا را هم ز تو آموختیم

 

حرمتِ آن که دعا آموختی

در چنین ظلمت چراغ افروختی


همچنین می‌رفت بر لفظش دعا

آن زمان چون مادرانِ باوفا

 

اشک می‌رفت از دو چشمش و آن دعا

بی‌خود از وی می‌برآمد بر سَما


آن دعایِ بیخودان، خود دیگر است

آن دعا زو نیست، گفتِ داور است

 

آن دعا، حق می‌کند، چون او فناست

آن دعا و آن اجابت از خداست

 

واسطۀ مخلوق، نی اندر میان

بی‌خبر ز آن لابه کردن جسم و جان

 

بندگانِ حق، رحیم و بُردبار

خویِ حق دارند در اصلاحِ کار

 

مهربان، بی‌رَشوتان، یاری‌گَران

در مقامِ سخت و، در روزِ گران

 

هین بجو این قوم را ای مبتلا

هین غنیمت دارشان پیش از بلا

 

رَست کشتی از دَمِ آن پهلوان

وَ اهلِ کشتی را به جهدِ خود گُمان

 

که مگر بازویِ ایشان در حَذَر

بر هدف انداخت تیری از هنر


پا رهانَد روبهان را در شکار

و آن ز دُم دانند روباهان غِرار

 

عشق‌ها با دُمِّ خود بازند کاین

می‌رهاند جانِ ما را در کمین

 

روبها، پا را نگه دار از کلوخ

پا چو نبْود، دُم چه سود ای چشم‌‌شوخ؟

 

ما چو روباهیم و پایِ ما کِرام

می‌رهاندمان ز صد گون انتقام

 

حیلهٔ باریکِ ما چون دُمِّ ماست

عشق‌ها بازیم با دُم چپّ و راست

 

دُم بجنبانیم ز استدلال و مکر

تا که حیران مانَد از ما زید و بکر


طالبِ حیرانیِ خلقان شدیم

دستِ طَمْع اندر الوهیّت زدیم

 

تا به افسون، مالکِ دل‌ها شویم

این نمی‌بینیم ما، کاندر گَویم


در گَوی و، در چَهی ای قَلْتَبان(۸۰)

دست وادار از سِبالِ(۸۱) دیگران

 

چون به بُستانی رسی زیبا و خَوش

بعد از آن دامانِ خلقان گیر و کَش


ای مُقیمِ حبسِ چار و پنج و شَش

نغزجایی، دیگران را هم بکَش

 

ای چو خَربنده(۸۲) حریفِ کونِ خر

بوسه‌گاهی یافتی، ما را ببَر


چون ندادت بندگیِّ دوست دست

میلِ شاهی از کجااَت خاسته‌ست؟

  

در هوایِ آنکه گویندت: زهی(۸۳)

بسته‌ای در گردنِ جانت زهی

 

روبها، این دُمِّ حیلت را بِهِل(۸۴)

وقف کن دل بر خداوندانِ دل


در پناهِ شیر کَم ناید کباب

روبها، تو سویِ جیفه(۸۵) کم شتاب


قرآن کریم، سورۀ بقره (۲)، آیۀ ۲۶۸


«الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشَاءِ ۖ

وَاللَّـهُ يَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَفَضْلًا ۗ وَاللَّـهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ»


«شيطان شما را از بينوايى مى‌ترساند و به كارهاى زشت وا مى‌دارد،

در حالى كه خدا شما را به آمرزش خويش و افزونى وعده مى‌دهد. خدا گشايش‌دهنده و داناست.»


ای دلا منظورِ حق آنگه شوی

که چو جزوی سویِ کُلِّ خود رَوی

 

حق همی ‌گوید: نظرمان بر دل است

نیست بر صورت که آن آب و گِل است

 

حدیث


«إنَّ اللهَ لا يَنْظُرُ إاِلى صُوَرِكُمْ و اَموالِكُمْ وَلكِنْ يَنْظُرُ اِلى قُلوبِكُم وأعمالِكُم.»


«همانا خداوند، ننگرد به‌ صورت‌ها و دارایی شما، بل نگرد به دل‌ها و رفتار شما.»


تو همی ‌گویی: مرا دل نیز هست

دل فرازِ عرش باشد، نی به پست


در گِلِ تیره یقین هم آب هست

لیک ز آن آبت، نشاید آب‌دست(۸۶)

 

زآنکه گر آب است، مغلوبِ گِل است

پس دلِ خود را مگو کاین هم دل است

 

آن دلی کز آسمان‌ها برتر است

آن دلِ اَبدال(۸۷) یا پیغمبر است


پاک گشته آن، ز گِل صافی شده

در فزونی آمده، وافی(۸۸) شده

 

تَرکِ گِل کرده، سویِ بحر آمده

رَسته از زندانِ گِل، بحری شده


آبِ ما، محبوسِ گِل مانده‌ست هین

بحرِ رحمت، جذب کن ما را ز طین(۸۹)

 

بحر گوید: من تو را در خود کَشَم

لیک می‌لافی که من آب خَوشم

 

لافِ تو محروم می‌دارد تو را

ترکِ آن پنداشت کن، در من درآ


آبِ گِل خواهد که در دریا رَوَد

گِل گرفته پایِ آب و، می‌کَشَد

 

گر رهانَد پایِ خود از دستِ گِل

گِل بمانَد خشک و، او شد مستقل

 

آن کشیدن چیست از گِل آب را؟

جذبِ تو نُقل و شرابِ ناب را

 

همچنین هر شهوتی اندر جهان

خواه مال و، خواه جاه و، خواه نان

 

هر یکی زینها تو را مستی کند

چون نیابی آن، خُمارت می‌زند

 

این خُمارِ غم، دلیلِ آن شده‌ست

که بدان مفقود، مستیّ‌ات بُده‌ست


جز به اندازهٔ ضرورت، زین مگیر

تا نگردد غالب(۹۰) و، بر تو امیر


سرکشیدی تو که من صاحب‌دلم

حاجت غیری ندارم، واصلم(۹۱)

 

آن‌چنانکه آب در گِل سرکَشَد

که منم آب و، چرا جُویم مَدَد؟

 

دل، تو این آلوده را پنداشتی

لاجَرَم دل ز اهلِ دل برداشتی

 

خود رَوا داری که آن دل باشد این

کو بُوَد در عشقِ شیر و اَنگبین؟

  

لطف شیر و اَنگبین، عکسِ دل است

هر خوشی را آن خود از دل حاصل است


پس بُوَد دل، جوهر(۹۲) و عالَم عَرَض(۹۳)

سایهٔ دل چُون بُوَد دل را غَرَض؟

 

آن دلی کاو عاشقِ مال است و جاه

یا زبونِ این گِل و، آبِ سیاه

 

یا خیالاتی که در ظُلْمات(۹۴)، او

می‌پرستدْشان برایِ گفت‌وگو


دل نباشد غیر آن دریایِ نور

دل نظرگاهِ خدا، و آنگاه کور؟

 

نی، دل اندر صدهزاران خاص و عام

در یکی باشد، کدام است آن کدام؟

 

ریزهٔ دل را بِهِلْ(۹۵)، دل را بجو

تا شود آن ریزه چون کوهی از او


دل محیط ا‌‌‌‌ست اندرین خِطّهٔ وجود

زر همی‌‌افشانَد از احسان و جود

 

از سلامِ حق، سلامت‌ها نثار

می‌کند بر اهلِ عالَم اختیار

 

هر که را دامن درست است و مُعَدّ(۹۶)

آن نثارِ دل بدآن کس می‌رسد

 

دامنِ تو آن نیاز است و حضور

هین منه در دامن آن سنگِ فُجور(۹۷)

 

تا ندرَّد دامنت ز آن سنگ‌ها

تا بدانی نقد را از رنگ‌ها

 

سنگ پُر کردی تو دامن از جهان

هم ز سنگِ سیم و زر چون کودکان


از خیالِ سیم و زر، چون زر نبود

دامنِ صدقت درید و، غم فزود

 

کِی نماید کودکان را سنگ، سنگ؟

تا نگیرد عقل، دامنْشان به چنگ

  

پیر، عقل آمد، نه آن مویِ سپید

مو نمی‌گنجد در این بخت و امید

 

(۶۹بَر: خشکی

(۷۰سَرمدی: همیشگی، ابدی

(۷۱بدسِگال: بداندیش، بدخواه

(۷۲آز: طَمَع

(۷۳سَما: سَماء، آسمان

(۷۴لابه کردن: زاری کردن

(۷۵غِرار: گول خوردن، غفلت، بی‌خبری

(۷۶چشم‌شوخ: گستاخ، بی‌حیا

(۷۷کِرام: جمعِ کریم، بزرگواران، بلندهمتان

(۷۸الوهیَّت: خدایی، صفت خدایی

(۷۹گَو: گودال

(۸۰قَلتَبان: بی‌حمیّت، بی‌غیرت

(۸۱سِبال: سبیل

(۸۲خَربنده: خادمِ الاغ، خر‌کچی

(۸۳زهی: آفرین

(۸۴بِهِل: از مصدرِ هِلیدن به معنی واگذاشتن، رها کردن

(۸۵جیفه: لاشه، مردار

(۸۶آب‌دست: وضو

(۸۷اَبدال: اولیاءالله، گروهی از اولیاء که صفات زشت بشری را به اوصاف نیک الهی بدل کرده‌اند.

(۸۸وافی: کافی، وفاکننده به عهد

(۸۹طین: گِل

(۹۰غالب: چیره، پیروز

(۹۱واصِل: کسی یا چیزی که به دیگری متصل شود، رَسَنده، عارفی که از جهان و جهانیان منقطع گشته و به حقیقت رسیده است.

(۹۲جوهر: آنچه قائم به ذات باشد.

(۹۳عَرَض: آنچه قائم به غیر باشد.

(۹۴ظُلْمات: تاریکی

(۹۵بِهِل: رها کن.

(۹۶مُعَدّ: آماده‌شده، شمرده‌شده

(۹۷فُجور: تبهکاری، گناه کردن

-------------------------

مجموع لغات:


(۱) کهربا: صمغی زردرنگ، فسیلی، و از دستۀ هیدروکربن‌ها که به دلیل وجود الکتریسیتۀ ساکن کاه را جذب می‌کند و مصرف تزیینی دارد.

(۲) سماع: رقص، پایکوبی

(۳) قدح: پیالهٔ مخصوص شراب خوردن

(۴) قَرابه‌: شیشهٔ شراب یا آب؛ قَرابه‌باز: رقصنده‌ای که در حال رقص قَرابهٔ پر آب بر سر نهد. شیشه‌باز

(۵) خَلیدن: فروبردن چیزی باریک و نوک‌تیز، مانند خار در بدن یا چیز دیگر؛ مجازاً آزرده کردن.

(۶) حدیث شدن: به دهان‌ها افتادن، شهره شدن

(۷اَنصِتُوا: خاموش باشید. ذهنتان را خاموش کنید.

(۸سَفَه: حماقت، ابلهی، نادانی

(۹وَع‌وَع کنان: بانگ سگ و گرگ

(۱۰بَدر: ماهِ کامل، ماهِ شبِ چهارده

(۱۱استغفار: طلب مغفرت کردن، بخشش و آمرزش خواستن

(۱۲خِداع: حیله‌گری

(۱۳سیلی‌باره: کسی که میل فراوانی به زدن سیلی دارد. در اینجا مراد کسی است که خوی آزار و تهاجم بسیار داشته باشد.

(۱۴راتبه: دائم، ثابت، مستمری

(۱۵چاش: غلّهٔ پاک کرده، خرمن کوفته، در اینجا مطلق خرمن

(۱۶عُجاب: چیز عجیب و شگفت‌انگیز

(۱۷گوشمال: گوشمالی، تنبیه، تأدیب

(۱۸نقصان: کمی، کاستی

(۱۹وارفتن: برگشتن، بازگشتن


(۲۰کَپی‌خو: بوزینه‌صفت

(۲۱کَهْ: کاه

(۲۲مهر: خورشید

(۲۳میغ: ابر

(۲۴استغفار: طلب مغفرت کردن، بخشش و آمرزش خواستن

(۲۵حَبر: دانشمند، دانا

(۲۶سَنی: رفیع، بلند‌مرتبه

(۲۷مُصحَف: کتاب، قرآن

(۲۸اِعراب: علایمی که روی حروف مختلف در زبان عربی می گذارند، تا درست و مطابق قواعد عربی خوانده شود.

(۲۹جَزم: علامت سکون در دستور زبان عربی

(۳۰کَپی‌: بوزینه

(۳۱مِنهاج: راه روشن و آشکار، روش

(۳۲تَهَتُّک‎: پرده‌دری

(۳۳تَنَسُّک‌: پارسایی، زهد ورزیدن

(۳۴استغفار: طلب مغفرت کردن، بخشش و آمرزش خواستن

(۳۵رَب‌ُّالْفَلَق: پروردگار آفریدگان، پروردگار بامدادان، اشاره به سورهٔ فلق(۱۱۳)

(۳۶بِساط: هر چیز گستردنی مانند فرش و سفره

(۳۷غُضُّوا عَنْ هَوا أبصارکُمْ‌‌: دیدگانتان را از هوی و هوس فروبندید.

(۳۸تَهْلُکه: هلاکت

(۳۹لاٰتُلْقُوا: میفکنید، نیندازید.

(۴۰ضال: گمراه

(۴۱ممدوح: آنکه مورد مدح و ستایش قرار گیرد، منظور خداوند است.

(۴۲کیش:‌ دین، آیین

(۴۳مُسبِّب: سبب‌ساز، مجازاً خداوند

(۴۴سبب: دلیل، علّت

(۴۵بحر: دریا

(۴۶عِزّ: گرامی‌داشت

(۴۷بولهب: پدرِ درد، کنایه از من ذهنی، بولهب عموی پیامبر اسلام بود که با ایشان به دشمنی می‌پرداخت.

(۴۸بُزوغ: تنفتن، تابیدن

(۴۹خُسوف: ماه‌گرفتگی، مجازاً حجاب و پردهٔ من ذهنی است که سبب پوشیده شدنِ زندگی و مانع از دیدار او می‌شود.

(۵۰رَفْض: دور انداختن، طرد کردن، ترک کردن

(۵۱اسباب: سبب‌ها، علّت‌ها. در این‌جا یعنی فرم‌هایِ ذهنی

(۵۲اسباب و علّت: در این‌جا یعنی انتخاب یک سبب در ذهن و آن را مسئول دانستن در حالی که سببِ اصلی خداوند است.

(۵۳نه‌ز: نه از

(۵۴کارافزا: مجازاً مشغله‌آور، گرفتارکننده، دست و پا گیر

(۵۵صَفی: برگزیده، خالص

(۵۶بی‌جَهات: موجودی که برتر از جا و جهت است، عالَمِ الهی

۵۷خسته‌: زخمی

(۵۸غَبین: زیان‌دیده، مغبون

(۵۹دست‌افزار: ابزار

(۶۰زَفْت: مهیب، بزرگ

(۶۱بیضه: تخم مرغ

(۶۲ساز: منظور آمادگی روحی و قلبی است.

(۶۳عداوت: دشمنی

(۶۴بَیْن بَیْن: میانهٔ نیک و بد

(۶۵عِلّتَیْن: دو بیماریِ انکار و نفاق

(۶۶جَسْک: رنج و بلا و پریشانی

۶۷قَدَر: معانی بسیار دارد از آن جمله به معنی تنگ کردن است.

(۶۸عَنود: ستیزه‌گر

(۶۹بَر: خشکی

(۷۰سَرمدی: همیشگی، ابدی

(۷۱بدسِگال: بداندیش، بدخواه

(۷۲آز: طَمَع

(۷۳سَما: سَماء، آسمان

(۷۴لابه کردن: زاری کردن

(۷۵غِرار: گول خوردن، غفلت، بی‌خبری

(۷۶چشم‌شوخ: گستاخ، بی‌حیا

(۷۷کِرام: جمعِ کریم، بزرگواران، بلندهمتان

(۷۸الوهیَّت: خدایی، صفت خدایی

(۷۹گَو: گودال

(۸۰قَلتَبان: بی‌حمیّت، بی‌غیرت

(۸۱سِبال: سبیل

(۸۲خَربنده: خادمِ الاغ، خر‌کچی

(۸۳زهی: آفرین

(۸۴بِهِل: از مصدرِ هِلیدن به معنی واگذاشتن، رها کردن

(۸۵جیفه: لاشه، مردار

(۸۶آب‌دست: وضو

(۸۷اَبدال: اولیاءالله، گروهی از اولیاء که صفات زشت بشری را به اوصاف نیک الهی بدل کرده‌اند.

(۸۸وافی: کافی، وفاکننده به عهد

(۸۹طین: گِل

(۹۰غالب: چیره، پیروز

(۹۱واصِل: کسی یا چیزی که به دیگری متصل شود، رَسَنده، عارفی که از جهان و جهانیان منقطع گشته و به حقیقت رسیده است.

(۹۲جوهر: آنچه قائم به ذات باشد.

(۹۳عَرَض: آنچه قائم به غیر باشد.

(۹۴ظُلْمات: تاریکی

(۹۵بِهِل: رها کن.

(۹۶مُعَدّ: آماده‌شده، شمرده‌شده

(۹۷فُجور: تبهکاری، گناه کردن


Tags



Comments

Be the first to comment

Sign in to post comments.
Parviz Shahbazi - پرویز شهبازی
GanjeHozour #1059 Program
برنامه تصویری شماره ۱۰۵۹ گنج حضور
Category:
برنامه های تصویری گنج حضور
برنامه های تصویری ۱۱۰۰ - ۱۰۰۱
Views: 666
Submitted by: admin, Jul 08 2026






حمایت گنج حضور


 بیننده عزیز برنامه گنج حضور:

  با سلام و احوالپرسی، با تشکر و قدردانی ازشما که این برنامه را تماشا می کنید، از شما تقاضا  داریم که عضو خانواده گنج حضور شوید و به هر اندازه که می توانید و می خواهید این برنامه و تلویزیون را ،هر ماهه، حمایت مالی کنید. لطفاً به این امر مهم توجه فرمایید که برای ادامه خدمات  فرهنگی این تلویزیون حمایت مالی اشخاصی که از آن استفاده می کنند، ضروری است. این تلویزیون منبع دیگری برای درآمد ندارد. لطفاً تصمیم خود را در این مورد به ایمیل: support@parvizshahbazi.com اطلاع دهید.


در صورت لزوم با ‍پشتیبانی گنج حضور با شماره 001-438-686-7580 تماس بگیرید.


حمایت مالی به روشهای آسان زیر امکان پذیر است:

     

   
   

    ۱- از طریق کردیت کارت و Paypal







۲- از طریق دادن کردیت کارت خودتان به ما، تا هر ماهه به مقداری که شما می خواهید، بعنوان حق عضویت، چارج شود.





۳- از طریق فرستادن چک به آدرس زیر: 







Parviz Shahbazi

P.O. Box 745 Woodland Hills, CA

91365 USA. 







               

۴- از طریق فرستادن پول نقد به حساب بانکی گنج حضور، از تمام نقاط دنیا غیر از ایران، یا واریز (Deposit) کردن از نقاط مختلف آمریکا یا کانادا، به شرح  زیر:



 

 

 

WELLS FARGO BANK



6001 Topanga Canyon Blvd
Woodland Hills, CA

91367 USA.

Beneficiary Name: TREASURE OF PRESENCE FOUNDATION, INC.


Account #: 9375957264 Routing: 121000248


Swift #WFBIUS6S