Parviz Shahbazi

Ganje Hozour audio Program #933

برنامه صوتی شماره ۹۳۳ گنج حضور

  • Currently 4.08/5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
out of 242 votes
Comments (1)

    
Lights off
Sorry, your favorites list is FULL.

Support Ganje Hozour (حمایت از گنج حضور)

Link to this video/audio

Description

برنامه شماره ۹۳۳ گنج حضور

اجراپرویز شهبازی

۱۴۰۱ تاریخ اجرا۱۳ سپتامبر ۲۰۲۲ -  ۲۳ شهریور




برای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۹۳۳ بر روی این لینک کلیک کنید.

برای دستیابی به فایل صوتی برنامه ۹۳۲ با فرمت mp3 بر روی این لینک کلیک کنید.


PDF متن نوشته شده برنامه با فرمت

تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF نسخه ریز مناسب پرینت 

تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF نسخه درشت  


خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتی

خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویری


فلوچارت مطرح شده در برنامه ۹۳۳ (نسخه‌ی مناسب پرینت رنگی)

فلوچارت مطرح شده در برنامه ۹۳۳ (نسخه‌ی مناسب پرینت سیاه و سفید)


برای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.




مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #167, Divan e Shams


که بپرسد جزِ تو خسته و رنجورِ تو را؟

ای مسیح! از پیِ پرسیدنِ رنجور بیا


دستِ خود بر سرِ رنجور بنه که چونی؟

از گناهش بمیندیش و به کین دست مخا


آنکه خورشیدِ بلا بر سرِ او تیغ زده‌ست

گستران بر سر او سایهٔ احسان و رضا


این مقصّر به دو صد رنج سزاوار شده‌ست

لیک زان لطف به جز عفو و کرم نیست سزا


آن دلی را که به صد شیر و شِکَر پروردی

مچشانش پس از آن هر نَفَسی زهرِ جفا


تا تو برداشته‌ای دل ز من و مسکنِ من

بند بِسکُست(۱) و درآمد سویِ من سیلِ بلا


تو شفایی، چو بیایی خوش و رو بنمایی

سپهِ رنج گریزند و نمایند قفا(۲)


به طبیبش چه حواله کنی ای آبِ حیات؟

از همانجا که رسد درد، همانجاست دوا


همه عالم چو تنند و تو سر و جانِ همه

کی شود زنده تنی که سرِ او گشت جدا؟


ای تو سرچشمهٔ حیوان و حیاتِ همگان

جویِ ما خشک شده‌ست، آب از این سو بگشا


جز ازین چند سخن در دلِ رنجور بماند

تا نبیند رخِ خوبِ تو نگوید به خدا


(۱سُکُستَن: گسستن، گسیختن

(۲قفا نمودن: پشت کردن، گریختن

----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #167, Divan e Shams


که بپرسد جزِ تو خسته و رنجورِ تو را؟

ای مسیح! از پیِ پرسیدنِ رنجور بیا


دستِ خود بر سرِ رنجور بنه که چونی؟

از گناهش بمیندیش و به کین دست مخا


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ٢٣٢٩

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2329


چون الف چیزی ندارم، ای کریم

جز دلی دلتنگ‌تر از چشمِ میم


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ٢٣٣۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2334


خود ندارم هیچ، بِه سازد مرا

که ز وَهمِ دارم است این صد عَنا(۳)


(۳عَنا: رنج

----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۴۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1344, Divan e Shams


دَمِ او جان دَهَدَت رو ز نَفَخْتُ بپذیر

کارِ او کُنْ فَیکون‌ است، نه موقوفِ علل


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۳۶۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1366


ای بسا سرمستِ نار و نارجُو

خویشتن را نورِ مطلق داند او


جز مگر بندهٔ خدا، یا جذبِ حق

با رهش آرَد، بگردانَد ورق


تا بداند کآن خیالِ نارِیه(۴)

در طریقت نیست اِلّا عارِیه(۵)


(۴نارِیه: آتشین

(۵عاریه: قرضی

----------

مولوی، دیوان شمس، رباعی شمارهٔ ۱۱۱۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Robaaiaat) #1115, Divan e Shams


آن وقت آمد، که ما به تو پردازیم

مرجانِ تو را خانهٔ آتش سازیم


تو کانِ زری، میانِ جانی پنهان

تا صاف شوی در آتشت اندازیم


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #403


کای خدا افغان ازین گُرگِ کُهُن

گویدش: نَک وقت آمد، صبر کُن


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۱۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #411


صبح نزدیک است، خامُش، کم خروش

من همی‌کوشم پیِ تو، تو مَکوش


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۶۱۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #613


وقتِ آن آمد که من عریان شوم

نقش بگذارم، سراسر جان شوم


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۷۲۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2724


حُبُّکَ الْاَشْیاء یُعْمیکَ یُصِمّ

نَفْسُکَ السَّودا جَنَتْ لا تَخْتَصِم


عشق تو به اشياء تو را كور و كر می کند. با من ستیزه مکن، 

زیرا نفس سیاهکار تو چنین گناهی مرتکب شده است.


حدیث


«حُبُّکَ الْاَشَّیءَ یُعْمی و یُصِمّ.» 


«عشق تو به اشياء تو را كور و كر می کند.»


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۳۶۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2362


کوری عشق‌ست این کوریِّ من

حُبِّ یُعْمی وَ یُصِمّ است ای حَسَن


آری اگر من، دچار کوری باشم، آن کوری قطعاً کوری عشق 

است نه کوری معمولی. ای حَسَن بدان که عشق، موجب کوری و کری عاشق می‌شود.


کورم از غیرِ خدا، بینا بدو

مقتضایِ(۶) عشق این باشد بگو


(۶مقتضا: لازمه، اقتضا شده

----------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۶۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4063


گرنه نفس از اندرون راهت زدی

رهزنان را بر تو دستی کی بُدی؟


زان عَوانِ(۷) مُقتَضی(۸) که شهوت است

دل اسیرِ حرص و آز و آفت است


زان عَوانِ سِرّ، شدی دزد و تباه

تا عوانان را به قهرِ توست راه


در خبر بشنو تو این پندِ نکو

بَیْنَ جَنْبَیْکُمْ لَکُمْ اَعْدی عَدُو


تو این اندرز خوب را که در یکی از احادیث شریف آمده بشنو و به آن

عمل کن: «سرسخت ترین دشمن شما در درون شماست».


حدیث


«اَعْدی' عَدُوَّکَ نَفْسُكَ الَّتی بَینَ جَنْبَیْكَ»


«سرسخت ترين دشمن تو، نفس تو است كه در ميان دو پهلویت (درونت) جا دارد.»


طُمطراقِ(۹) این عدو مشنو، گریز

کو چو ابلیس است در لَجّ و ستیز


(۷عَوان: مأمور

(۸مُقتَضی: خواهش‌گر

(۹طُمطراق: سروصدا، نمایشِ شکوه و جلال، آوازه، خودنمایی

----------

مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۹۰۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1900


از ترازو کم کُنی، من کم کنم

تا تو با من روشنی، من روشنم


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۵۸۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3581


ور ز دستت دیو، خاتَم(۱۰) را ببُرد

پادشاهی فوت شد، بختت بِمُرد


بعد از آن یا حَسْرَتا شد یا عِباد

بر شما محتوم، تا یَوْمُ‌التَّناد(۱۱)


«ای بندگانِ هویٰ، پس از آنکه حکومت و پادشاهیِ معنویِ 

شما از میان رفت، آنگاه تا روزِ قیامت باید واحسرتا بگویید.»


قرآن کریم، سورهٔ زمر (۳۹)، آیهٔ ۵۶

Quran, Sooreh Az-Zumar(#39), Line #56


«أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يَا حَسْرَتَا عَلَىٰ مَا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ وَإِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ.»


«تا كسى نگويد: اى حسرتا بر من كه در كارِ خدا كوتاهى كردم، و از مسخره‌كنندگان بودم.»


قرآن کریم، سورهٔ غافر (۴۰)، آیهٔ ۳۲

Quran, Sooreh Al-Ghaafir(#40), Line #32


«وَيَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ يَوْمَ التَّنَادِ.»


«اى قوم من، از آن روز كه يكديگر را به فرياد بخوانيد بر شما بيمناكم.»


ور تو ريوِ(۱۲) خويشتن را مُنْكِرى

از ترازو و آینه، کی جان بَری؟


(۱۰خاتَم: انگشتر؛ نگینِ انگشتر را نیز گویند.

(۱۱یَوْمُ‌التَّناد: یکی از اسامیِ روزِ رستاخیز

(۱۲ریو: مکر و حیله، نیرنگ

----------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۰۹۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3097


پس هماره روی معشوقه نگر

این به دستِ توست، بشنو ای پدر


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۷۷۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #773


از خدا غیرِ خدا را خواستن

ظنِّ افزونی‌ست و، کُلّی کاستن


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۵۴۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2545


چون نکرد آن کار، مزدش هست؟ لا

لَیْسَ لِلْاِنسانِ اِلّا ما سَعیٰ


«آیا کسی که کاری انجام نداده دستمزدی دارد؟ 

مسلّماً ندارد، زیرا برای آدمی نیست جز آنچه کوشد.»


قرآن کریم، سورهٔ نجم (۵٣)، آیهٔ ٣٩

Quran, Sooreh An-Najm(#53), Line #39


«وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ؛»


«و اینکه: برای مردم پاداشی جز آنچه خود کرده‌اند نیست.»


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۳۵۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4352


وقتِ آن آمد که حیدروار(۱۳) من

مُلک گیرم یا بپردازم بدن


برجهید و بانگ برزد کای کیا

حاضرم، اینک اگر مردی بیا


در زمان بشکست ز آواز، آن طلسم

زر همی‌ریزید هر سو قسم قسم


(۱۳حَیْدَر: شیر، لقب حضرت علی(ع)

----------

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۷۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1578


نحس شاگردی که با استادِ خویش

همسری آغازد و، آید به پیش


با کدام استاد؟ استادِ جهان

پیشِ او یکسان هویدا و، نهان


چشمِ او یَنْظُر بِنُورِ الله شده

پرده‌هایِ جهل را خارِق(۱۴) بُده


حديث


«اِتَّقُوا فَراسَةَ الْـمُؤمِنِ فَاِنّهُ یَنْظُرُ بِنُورِ اللهِ»


«بترسيد از زيركساری مؤمن که او با نور خدا می‌بیند.»


(۱۴خارِق: شکافنده، پاره کننده

----------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۳۶۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2364


زآنکه جاهل ننگ دارد ز اوستاد

لاجَرَم رفت و دکانی نو گشاد


آن دکان بالایِ استاد، ای نگار(۱۵)

گَنده و پُر کژدم است و پُر ز مار


زود ویران کُن دکان و بازگَرد

سوی سبزه و گُلبُنان و آبخَورد(۱۶)


(۱۵نگار: محبوب، معشوق

(۱۶آبخَورد: محّلی که از آن آب خورند، آبشخور، برکه

----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۴۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2842, Divan e Shams


چه چگونه بُد عدم را؟ چه نشان نهی قِدَم(۱۷) را؟

نگر اوّلین قَدَم را که تو بس نکو نهادی


(۱۷قِدَم: دیرینگی، قدیم (مقابل حدوث)

----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۸۲۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1829, Divan e Shams


گفتم دوش عشق را: ای تو قرین و یارِ من

هیچ مباش یک نَفَس غایب از این کنارِ من


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۶۳۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2636


از قَرین بی‌قول و گفت‌وگویِ او

خو بدزدد دل نهان از خویِ او


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۲۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1421


می‌رود از سینه‌ها در سینه‌ها

از رهِ پنهان، صلاح و کینه‌ها


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۱۰۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #4105


همچو مستی، کو جنایت‌ها کند

گوید او: مَعذور بودم من ز خَود


گویدش لیکن سبب ای زشتکار

از تو بُد در رفتنِ آن اختیار


بیخودی نآمد به خود، توش خواندی

اختیارت خود نشد، توش راندی


گر رسیدی مستی‌ای بی‌جهدِ تو

حفظ کردی ساقیِ جان، عهدِ تو


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۶۴۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #648


پس هنر، آمد هلاکت خام را   

کز پیِ دانه، نبیند دام را


اختیار آن را نکو باشد که او

مالکِ خود باشد اندر اِتَّقُوا(۱۸)


چون نباشد حفظ و تقوی، زینهار(۱۹)

دور کن آلت، بینداز اختیار


(۱۸اِتَّقُوا: بترسید، تقوا پیشه کنید.

(۱۹زینهار: بر حذر باش، کلمه تنبیه

----------

مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۶۷۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2670


حکمِ حق گُسترد بهر ما بِساط

که بگویید از طریقِ اِنبساط


هر چه آید بر زبانتان بی‌حذر

همچو طفلانِ یگانه با پدر


زآنکه این دمها چه گر نالایق است

رحمتِ من بر غضب، هم سابق است


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۰۶۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1068


هر که مانْد از کاهلی(۲۰) بی‌شُکر و صبر

او همین داند که گیرد پایِ جَبر


هر که جبر آورد، خود رنجور(۲۱) کرد

تا همان رنجوری‌اش، در گور کرد


گفت پیغمبر که رنجوری به لاغ(۲۲)

رنج آرد تا بمیرد چون چراغ


(۲۰کاهلی: تنبلی

(۲۱رنجور: بیمار

(۲۲لاغ: هزل و شوخی. در اینجا به معنی بددلی است.

رنجوری به لاغ یعنی خود را بیمار نشان دادن، تمارض.

----------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۸۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1480


مرغِ جذبه ناگهان پَرَّد ز عُش(۲۳)

چون بدیدی صبح، شمع آنگه بکُش


چشم‌ها چون شد گذاره(۲۴)، نورِ اوست

مغزها می‌بیند او در عینِ پوست


بیند اندر ذَرّه، خورشیدِ بقا

بیند اندر قطره، کُلِّ بحر(۲۵) را


(۲۳عُش: آشیانهٔ پرندگان

(۲۴گذاره: آنچه از حدّ در گذرد، گذرنده.

(۲۵بحر: دریا

----------

قرآن کریم، سورهٔ حِجر (۱۵)، آیهٔ ۹۹

Quran, Sooreh Al-Hijr(#15), Line #99


«وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّىٰ يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ.»


«و پروردگارت را پرستش کن، تا یقین (مرگ) تو را در رسد.»


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۹۹۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2994


مر لئیمان(۲۶) را بزن، تا سر نهند

مر کریمان را بده تا بر دهند


لاجَرَم حق هر دو مسجد آفرید

دوزخ آنها را و، اینها را مزید


ساخت موسی قدس در، بابِ صغیر

تا فرود آرند سر قومِ زَحیر(۲۷)


زآنکه جبّاران(۲۸) بُدند و سرفراز

دوزخ آن باب صغیر است و نیاز


(۲۶لئیم: پست

(۲۷قوم زَحیر: مردم بیمار و آزاردهنده

(۲۸جَبّار: ستمگر، ظالم

----------

مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۴۴ 

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #544


ناز کردن خوش‌تر آید از شِکَر

لیک، کم خایَش، که دارد صد خطر


ایمن آبادست آن راهِ نیاز

تَرکِ نازش گیر و، با آن ره بساز


ای بسا نازآوری زد پَرّ و بال

آخِرُالْاَمر، آن بر آن کس شد وَبال


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #167, Divan e Shams


آنکه خورشیدِ بلا بر سرِ او تیغ زده‌ست

گستران بر سر او سایهٔ احسان و رضا


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۷۲۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1723, Divan e Shams

 

هزار ابر عنایت بر آسمان رضاست

اگر ببارم، از آن ابر بر سَرَت بارم


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۲۳۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1232


نه تو أَعْطَيْنَاکَ کَوثَر خوانده‌ای؟

پس چرا خشکی و تشنه مانده‌ای؟


مگر تو آیهٔ «کوثر را به تو عطا کردیم» را نخوانده‌ای؟ 

پس چرا خشکیده و لب‌تشنه مانده‌ای؟


یا مگر فرعونی و، کوثر چو نیل

بر تو خون گشته‌ست و ناخوش، ای عَلیل(۲۹)


توبه کن، بیزار شو از هر عَدو

کو ندارد آبِ کوثر در کدو


هر که را دیدی ز کوثر سرخ‌رُو

او محمدخوست با او گیر خو


تا اَحَبَّ لـِلَّه(۳۰) آیی در حساب

کز درختِ احمدی با اوست سیب


تا در شمار دوستداران و عاشقانِ خدا درآیی، 

زیرا سیبِ علم و معرفت بر درخت احمدی است.


هر که را دیدی ز کوثر خشک‌لب

دشمنش می‌دار هم‌چون مرگ و تب


گر چه بابای تو است و مامِ(۳۱) تو

کو حقیقت هست خون‌آشامِ تو


از خلیلِ(۳۲) حق بیاموز این سِیَر(۳۳)

که شد او بیزار اول از پدر


تا که اَبْغَض لـِلَّه(۳۴) آیی پیشِ حق

تا نگیرد بر تو رَشکِ عشق دَق(۳۵)


تا در شمار کسانی به شمار آیی که خشم و غضبشان نیز برای حضرت حق است، 

تا غیرت عشق الهی خلوص ایمان و ایقان تو را مورد طعن و ایراد قرار ندهد.


تا نخوانی لا و اِلّاَ الله را

در نيابی مَنهَجِ این راه را


حدیث


«مَنْ اَعْطىٰ لـِلّهِ وَ مَنَعَ لـِلّهِ وَ اَحَبَّ لـِلّهِ وَ اَبْغَضَ لـِلّهِ وَ اَنْكَحَ لـِلّهِ فَقَدِ اسْتَكْمَلَ الْـايمانُ.»


«هركه برای خدا ببخشد و برای خدا امساک کند و برای خدا دوست بدارد 

و برای خدا دشمن دارد و برای خدا ازدواج کند همانا ایمانش کمال یافته است.»


قرآن کریم، سورهٔ کوثر (۱۰۸)، آیات ۱ تا ۳

Quran, Sooreh Al-Kawthar(#108), Line #1-3


«إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ» (١)


«همانا ما کوثر (خیر و برکت فراوان) را به تو عطا کردیم.»


«فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ» (٢)


«پس برای پروردگارت نماز گزار و قربانی کن.»


«إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ» (٣)


كه بدخواه تو خود اَبتر است.»


(۲۹عَلیل: بیمار، مریض، رنجور، دردمند

(۳۰اَحَبَّ لـِلَّه: دوست داشت برای خدا

(۳۱مام: مادر

(۳۲خَلیل: ابراهیم خلیل الله

(۳۳سِیَر: جمع سیره به معنی سنّت و روش

(۳۴اَبْغَض لـِلَّه: برای رضای خدا دشمنی کرد

(۳۵دَق: طعن زدن، نکوهش کردن

(۳۶مَنهَج: راه آشکار و روشن

----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #167, Divan e Shams


این مقصّر به دو صد رنج سزاوار شده‌ست

لیک زان لطف به جز عفو و کرم نیست سزا


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۸۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3182


فعلِ توست این غُصّه‌هایِ دَم‌به‌دَم

این بُوَد معنیِّ قَدْ جَفَّ الْقَلَم


حدیث


«جَفَّ الْقَلَمُ بِما أنْتَ لاقٍ.»


«خشك شد قلم به آنچه سزاوار بودی.»


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۵۳۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1537


چارهٔ آن دل عطای مُبدِلی‌ست(۳۷)

دادِ(۳۸) او را قابلیّت شرط نیست


بلکه شرطِ قابلیّت دادِ اوست

داد، لُبّ(۳۹) و قابلیّت هست پوست


(۳۷مُبْدِل: بَدَل کننده، تغییر دهنده

(۳۸داد: عطا، بخشش

(۳۹لُبّ: مغز چیزی، خالص و برگزیده از هر چیزی

----------

مولوی،‌ مثنوی،‌ دفتر سوم، بیت ۳۱۵۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3158


گویدش: رُدُّوا لَعادُوا(۴۰)، کارِ توست

ای تو اندر توبه و میثاق، سُست


«حضرتِ پروردگار که به سست‌ایمانی چنین بنده‌ای واقف است می‌فرماید: 

«هرگاه تو را به عالَمِ اسباب بازگردانم، دوباره مفتونِ همان اسباب و عللِ ظاهری می‌شوی 

و مرا از یاد می‌بری. کار تو همین است ای بندهٔ توبه‌شکن و سست‌عهد.»»


لیک من آن ننگرم، رحمت کنم

رحمتم پُرّست، بر رحمت تنم


ننگرم عهدِ بَدت، بِدْهم عطا

از کَرَم، این دَم چو می‌خوانی مرا


(۴۰رُدُّوا لَعادُوا: اگر آنان به این جهان برگردانده شوند، دوباره به آنچه که از آن نهی شده‌اند، باز گردند.

----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #167, Divan e Shams


تا تو برداشته‌ای دل ز من و مسکنِ من

بند بِسکُست و درآمد سویِ من سیلِ بلا


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3056, Divan e Shams


قضا که تیرِ حوادث به تو همی‌انداخت

تو را کُند به عنایت از آن سپس سِپَری‏


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۱۳۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3137


گفت: رَو، هر که غم دین برگزید

باقیِ غم‌ها خدا از وی بُرید


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۷۸۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2786


میریِ من تا قیامت باقی است

میریِ عاریتی خواهد شکست


قوم گفتند: ای امیر افزون مگو

چیست حجت بر فزون‌جوییِّ تو؟


در زمان، ابری برآمد ز امر مُر(۴۱)

سیل آمد گشت آن اطراف پُر


رو به شهر آورد سیلِ بَس مَهیب

اهلِ شهر افغان‌کنان، جمله رَعیب(۴۲)


گفت پیغمبر که وقتِ امتحان

آمد اکنون، تا گمان گردد عیان


هر امیری نیزهٔ خود درفگند

تا شود در امتحان آن، سیل ‌بند


پس قَضیب(۴۳) انداخت در وی مصطفیٰ

آن قضیبِ معجزِ فرمانروا


نیزه‌ها را همچو خاشاکی رُبود

آبِ تیزِ سیلِ پُرجوشِ عَنود(۴۴)


نیزه‌ها گُم گشت جمله و آن قَضیب

بر سرِ آب ایستاده چون رقیب


ز اهتمامِ آن قَضیب آن سیلِ زَفت

رو بگردانید و، آن سیلاب رفت


چون بِدیدند از وی آن امرِ عظیم

پس مُقر گشتند آن میران ز بیم


(۴۱امر مُر: حکم تلخ و دشوار، حکم قطعی و لازم‌الاجرا

(۴۲رَعیب: مرعوب، ترسیده

(۴۳قَضیب: شاخه بریده شده، شمشیرِ بُرّا

(۴۴عَنود: ستیزنده

----------

مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۶۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #165


چونکه بد کردی، بترس، آمِن مباش

زآنکه تخم است و برویانَد خُداش


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۱۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2211


از دَمِ حُبُّ الْوَطَن بگذر ‌مَایست

که وطن آن‌سوست، جان این سوی نیست


گر وطن خواهی، گذر زآن سویِ شَط(۴۵)

این حدیثِ راست را کم خوان غلط


(۴۵شَط: رودخانه

----------

حدیث


«حُبُّ‌الْوَطَن مِنَ الاْيمانِ.»


«وطن‌دوستی از ایمان است.»


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۳۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2230


همچنین حُبُّ الْوَطَن باشد درست

تو وطن بشناس، ای خواجه نخست


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #167, Divan e Shams


تو شفایی، چو بیایی خوش و رو بنمایی

سپهِ رنج گریزند و نمایند قفا


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۲۵۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1258


گر قضا پوشد سیه، همچون شَبَت

هم قضا دستت بگیرد عاقبت


گر قضا صد بار، قصدِ جان کند

هم قضا جانت دهد، درمان کند


این قضا صد بار اگر راهت زند

بر فرازِ چرخ، خرگاهت(۴۶) زند


از کرم دان این که می‌‌ترساندت

تا به مُلکِ ایمنی بنشاندت‌‌


(۴۶خرگاه: خیمهٔ بزرگ

----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #167, Divan e Shams


به طبیبش چه حواله کنی ای آبِ حیات؟

از همانجا که رسد درد، همانجاست دوا


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۶۱۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1619


حاکم است و، یَفْعَلُ‌ اللّٰه مایَشا

او ز عینِ دَرد انگیزد دوا


قرآن کریم، سورهٔ آل عمران (۳)، آیهٔ ۴۰


«قَالَ رَبِّ أَنَّىٰ يَكُونُ لِي غُلَامٌ وَقَدْ بَلَغَنِيَ الْكِبَرُ وَامْرَأَتِي عَاقِرٌ ۖ قَالَ كَذَٰلِكَ اللَّهُ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ.»


«گفت: اى پروردگار من، چگونه مرا پسرى باشد، درحالى ‌كه به پيرى رسيده‌ام و زنم نازاست؟ 

گفت: بدان‌ سان كه خدا هر چه بخواهد مى‌كند.»


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۹۳۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1939


هر کجا دردی، دوا آنجا رَوَد

هر کجا پستی است، آب آنجا دَوَد


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۴۶۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4467


بی‌مرادی شد قَلاووزِ(۴۷) بهشت

حُفَّتِ‌الْجَنَّة شنو ای خوش‌سرشت


حدیث نبوی


«حُفَّتِ‌الْجَنَّةُ بِالْمَكَارِهِ وَحُفَّتِ‌النَّارُ بِالشَّهَوَاتِ.»


«بهشت در چیزهای ناخوشایند پوشیده شده و دوزخ در شهوات.»


(۴۷قَلاووز: پیش‌آهنگ، پیشروِ لشکر

----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۴۰۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1400, Divan e Shams


هیچ طبیبی ندهد بی‌مرضی حَبّ(۴۸) و دوا

من همگی درد شوم تا که به درمان برسم


(۴۸حَبّ: قرص، دانۀ گیاهان

----------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #167, Divan e Shams


همه عالم چو تنند و تو سر و جانِ همه

کی شود زنده تنی که سرِ او گشت جدا؟


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۹۳۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1936


جزو از کل قطع شد، بیکار شد

عضو از تن قطع شد، مُردار شد


تا نپیوندد به کل بارِ دِگَر

مُرده باشد، نبودش از جان خبر


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۴۲۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1429


اندرین ره ترک کن طاق و طُرُنب

تا قلاووزت نجنبد تو مَجُنب


هرکه او بی‌سَر بجنبد، دُم بُوَد

جُنبشش چون جُنبشِ کژدُم بود  


کَژْرو و شبکور و زشت و زهرناک

پیشۀ او خَستنِ(۴۹) اَجسامِ پاک


سَر بکوب آن را که سِرّش این بُوَد

خُلق و خویِ مستمرّش این بُوَد


خود صلاحِ اوست آن سَرکوفتن

تا رهد جان‌ریزه‌اش زآن شوم‌تن 


واسِتان از دستِ دیوانه سلاح

تا ز تو راضی شود عدل و صلاح


چون سلاحش هست و عقلش نه، ببند

دستِ او را ورنه آرَد صد گزند


(۴۹خَستَن: آزردن، زخمی کردن، در اینجا مراد نیش زدن است.

----------

مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۲۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3621


سرنگون زآن شد، که از سَر دور ماند

خویش را سَر ساخت و تنها پیش راند


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #167, Divan e Shams


ای تو سرچشمهٔ حیوان و حیاتِ همگان

جویِ ما خشک شده‌ست، آب از این سو بگشا


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۹۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3199


اَنْصِتوا یعنی که آبَت را به لاغ(۵۰)

هین تَلَف کَم کُن، که لب خشک است باغ


(۵۰لاغ: هزل، شوخی، در اینجا به معنی بیهوده است.

------------------------

مجموع لغات:


(۱سُکُستَن: گسستن، گسیختن

(۲قفا نمودن: پشت کردن، گریختن

(۳عَنا: رنج

(۴نارِیه: آتشین

(۵عاریه: قرضی

(۶مقتضا: لازمه، اقتضا شده

(۷عَوان: مأمور

(۸مُقتَضی: خواهش‌گر

(۹طُمطراق: سروصدا، نمایشِ شکوه و جلال، آوازه، خودنمایی

(۱۰خاتَم: انگشتر؛ نگینِ انگشتر را نیز گویند.

(۱۱یَوْمُ‌التَّناد: یکی از اسامیِ روزِ رستاخیز

(۱۲ریو: مکر و حیله، نیرنگ

(۱۳حَیْدَر: شیر، لقب حضرت علی(ع)

(۱۴خارِق: شکافنده، پاره کننده

(۱۵نگار: محبوب، معشوق

(۱۶آبخَورد: محّلی که از آن آب خورند، آبشخور، برکه

(۱۷قِدَم: دیرینگی، قدیم (مقابل حدوث)

(۱۸اِتَّقُوا: بترسید، تقوا پیشه کنید.

(۱۹زینهار: بر حذر باش، کلمه تنبیه

(۲۰کاهلی: تنبلی

(۲۱رنجور: بیمار

(۲۲لاغ: هزل و شوخی. در اینجا به معنی بددلی است.

رنجوری به لاغ یعنی خود را بیمار نشان دادن، تمارض.

(۲۳عُش: آشیانهٔ پرندگان

(۲۴گذاره: آنچه از حدّ در گذرد، گذرنده.

(۲۵بحر: دریا

(۲۶لئیم: پست

(۲۷قوم زَحیر: مردم بیمار و آزاردهنده

(۲۸جَبّار: ستمگر، ظالم

(۲۹عَلیل: بیمار، مریض، رنجور، دردمند

(۳۰اَحَبَّ لـِلَّه: دوست داشت برای خدا

(۳۱مام: مادر

(۳۲خَلیل: ابراهیم خلیل الله

(۳۳سِیَر: جمع سیره به معنی سنّت و روش

(۳۴اَبْغَض لـِلَّه: برای رضای خدا دشمنی کرد

(۳۵دَق: طعن زدن، نکوهش کردن

(۳۶مَنهَج: راه آشکار و روشن

(۳۷مُبْدِل: بَدَل کننده، تغییر دهنده

(۳۸داد: عطا، بخشش

(۳۹لُبّ: مغز چیزی، خالص و برگزیده از هر چیزی

(۴۰رُدُّوا لَعادُوا: اگر آنان به این جهان برگردانده شوند، دوباره به آنچه که از آن نهی شده‌اند، باز گردند.

(۴۱امر مُر: حکم تلخ و دشوار، حکم قطعی و لازم‌الاجرا

(۴۲رَعیب: مرعوب، ترسیده

(۴۳قَضیب: شاخه بریده شده، شمشیرِ بُرّا

(۴۴عَنود: ستیزنده

(۴۵شَط: رودخانه

(۴۶خرگاه: خیمهٔ بزرگ

(۴۷قَلاووز: پیش‌آهنگ، پیشروِ لشکر

(۴۸حَبّ: قرص، دانۀ گیاهان

(۴۹خَستَن: آزردن، زخمی کردن، در اینجا مراد نیش زدن است.

(۵۰لاغ: هزل، شوخی، در اینجا به معنی بیهوده است.

----------------------------

************************

تمام اشعار برنامه بر اساس فرمت سایت گنج نما برای جستجوی آسان


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #167, Divan e Shams


که بپرسد جز تو خسته و رنجور تو را

ای مسیح از پی پرسیدن رنجور بیا


دست خود بر سر رنجور بنه که چونی

از گناهش بمیندیش و به کین دست مخا


آنکه خورشید بلا بر سر او تیغ زده‌ست

گستران بر سر او سایه احسان و رضا


این مقصر به دو صد رنج سزاوار شده‌ست

لیک زان لطف به جز عفو و کرم نیست سزا


آن دلی را که به صد شیر و شکر پروردی

مچشانش پس از آن هر نفسی زهر جفا


تا تو برداشته‌ای دل ز من و مسکن من

بند بسکست و درآمد سوی من سیل بلا


تو شفایی چو بیایی خوش و رو بنمایی

سپه رنج گریزند و نمایند قفا


به طبیبش چه حواله کنی ای آب حیات

از همانجا که رسد درد همانجاست دوا


همه عالم چو تنند و تو سر و جان همه

کی شود زنده تنی که سر او گشت جدا


ای تو سرچشمه حیوان و حیات همگان

جوی ما خشک شده‌ست آب از این سو بگشا


جز ازین چند سخن در دل رنجور بماند

تا نبیند رخ خوب تو نگوید به خدا


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #167, Divan e Shams


که بپرسد جز تو خسته و رنجور تو را

ای مسیح از پی پرسیدن رنجور بیا


دست خود بر سر رنجور بنه که چونی

از گناهش بمیندیش و به کین دست مخا


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ٢٣٢٩

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2329


چون الف چیزی ندارم ای کریم

جز دلی دلتنگ‌تر از چشم میم


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ٢٣٣۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2334


خود ندارم هیچ به سازد مرا

که ز وهم دارم است این صد عنا


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۴۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1344, Divan e Shams


دم او جان دهدت رو ز نفخت بپذیر

کار او کن فیکون‌ است نه موقوف علل


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۳۶۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1366


ای بسا سرمست نار و نارجو

خویشتن را نور مطلق داند او


جز مگر بنده خدا یا جذب حق

با رهش آرد بگرداند ورق


تا بداند کان خیال ناریه

در طریقت نیست الا عاریه


مولوی، دیوان شمس، رباعی شمارهٔ ۱۱۱۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Robaaiaat) #1115, Divan e Shams


آن وقت آمد که ما به تو پردازیم

مرجان تو را خانه آتش سازیم


تو کان زری میان جانی پنهان

تا صاف شوی در آتشت اندازیم


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #403


کای خدا افغان ازین گرگ کهن

گویدش نک وقت آمد صبر کن


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۱۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #411


صبح نزدیک است خامش کم خروش

من همی‌کوشم پی تو تو مکوش


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۶۱۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #613


وقت آن آمد که من عریان شوم

نقش بگذارم سراسر جان شوم


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۷۲۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2724


حبک الاشیاء یعمیک یصم

نفسک السودا جنت لا تختصم


عشق تو به اشياء تو را كور و كر می کند با من ستیزه مکن

زیرا نفس سیاهکار تو چنین گناهی مرتکب شده است


حدیث


«حُبُّکَ الْاَشَّیءَ یُعْمی و یُصِمّ.» 


«عشق تو به اشياء تو را كور و كر می کند.»


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۳۶۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2362


کوری عشق‌ست این کوری من

حب یعمی و یصم است ای حسن


آری اگر من دچار کوری باشم آن کوری قطعا کوری عشق 

است نه کوری معمولی ای حسن بدان که عشق موجب کوری و کری عاشق می‌شود


کورم از غیر خدا بینا بدو

مقتضای عشق این باشد بگو


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۶۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4063


گرنه نفس از اندرون راهت زدی

رهزنان را بر تو دستی کی بدی


زان عوان مقتضی که شهوت است

دل اسیر حرص و آز و آفت است


زان عوان سر شدی دزد و تباه

تا عوانان را به قهر توست راه


در خبر بشنو تو این پند نکو

بین جنبیکم لکم اعدی عدو


تو این اندرز خوب را که در یکی از احادیث شریف آمده بشنو و به آن

عمل کن سرسخت ترین دشمن شما در درون شماست


حدیث


«اَعْدی' عَدُوَّکَ نَفْسُكَ الَّتی بَینَ جَنْبَیْكَ»


«سرسخت ترين دشمن تو، نفس تو است كه در ميان دو پهلویت (درونت) جا دارد.»


طمطراق این عدو مشنو گریز

کو چو ابلیس است در لج و ستیز


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۹۰۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1900


از ترازو کم کنی من کم کنم

تا تو با من روشنی من روشنم


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۵۸۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3581


ور ز دستت دیو خاتم را ببرد

پادشاهی فوت شد بختت بمرد


بعد از آن یا حسرتا شد یا عباد

بر شما محتوم تا یوم‌التناد


ای بندگان هوی پس از آنکه حکومت و پادشاهی معنوی 

شما از میان رفت آنگاه تا روز قیامت باید واحسرتا بگویید


قرآن کریم، سورهٔ زمر (۳۹)، آیهٔ ۵۶

Quran, Sooreh Az-Zumar(#39), Line #56


«أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يَا حَسْرَتَا عَلَىٰ مَا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ وَإِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ.»


«تا كسى نگويد: اى حسرتا بر من كه در كارِ خدا كوتاهى كردم، و از مسخره‌كنندگان بودم.»


قرآن کریم، سورهٔ غافر (۴۰)، آیهٔ ۳۲

Quran, Sooreh Al-Ghaafir(#40), Line #32


«وَيَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ يَوْمَ التَّنَادِ.»


«اى قوم من، از آن روز كه يكديگر را به فرياد بخوانيد بر شما بيمناكم.»


ور تو ريو خويشتن را منكرى

از ترازو و آینه کی جان بری


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۰۹۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3097


پس هماره روی معشوقه نگر

این به دست توست بشنو ای پدر


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۷۷۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #773


از خدا غیر خدا را خواستن

ظن افزونی‌ست و کلی کاستن


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۵۴۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2545


چون نکرد آن کار مزدش هست لا

لیس للانسان الا ما سعی


آیا کسی که کاری انجام نداده دستمزدی دارد

مسلما ندارد زیرا برای آدمی نیست جز آنچه کوشد


قرآن کریم، سورهٔ نجم (۵٣)، آیهٔ ٣٩

Quran, Sooreh An-Najm(#53), Line #39


«وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ؛»


«و اینکه: برای مردم پاداشی جز آنچه خود کرده‌اند نیست.»


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۳۵۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4352


وقت آن آمد که حیدروار من

ملک گیرم یا بپردازم بدن


برجهید و بانگ برزد کای کیا

حاضرم اینک اگر مردی بیا


در زمان بشکست ز آواز آن طلسم

زر همی‌ریزید هر سو قسم قسم


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۷۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1578


نحس شاگردی که با استاد خویش

همسری آغازد و آید به پیش


با کدام استاد استاد جهان

پیش او یکسان هویدا و نهان


چشم او ینظر بنور الله شده

پرده‌های جهل را خارق بده


حديث


«اِتَّقُوا فَراسَةَ الْـمُؤمِنِ فَاِنّهُ یَنْظُرُ بِنُورِ اللهِ»


«بترسيد از زيركساری مؤمن که او با نور خدا می‌بیند.»


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۳۶۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2364


زآنکه جاهل ننگ دارد ز اوستاد

لاجرم رفت و دکانی نو گشاد


آن دکان بالای استاد ای نگار

گنده و پر کژدم است و پر ز مار


زود ویران کن دکان و بازگرد

سوی سبزه و گلبنان و آبخورد


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۴۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2842, Divan e Shams


چه چگونه بد عدم را چه نشان نهی قدم را

نگر اولین قدم را که تو بس نکو نهادی


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۸۲۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1829, Divan e Shams


گفتم دوش عشق را ای تو قرین و یار من

هیچ مباش یک نفس غایب از این کنار من


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۶۳۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2636


از قرین بی‌قول و گفت‌وگوی او

خو بدزدد دل نهان از خوی او


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۲۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1421


می‌رود از سینه‌ها در سینه‌ها

از ره پنهان صلاح و کینه‌ها


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۱۰۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #4105


همچو مستی کو جنایت‌ها کند

گوید او معذور بودم من ز خود


گویدش لیکن سبب ای زشتکار

از تو بد در رفتن آن اختیار


بیخودی نامد به خود توش خواندی

اختیارت خود نشد توش راندی


گر رسیدی مستی‌ای بی‌جهد تو

حفظ کردی ساقی جان عهد تو


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۶۴۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #648


پس هنر آمد هلاکت خام را   

کز پی دانه نبیند دام را


اختیار آن را نکو باشد که او

مالک خود باشد اندر اتقوا


چون نباشد حفظ و تقوی زینهار

دور کن آلت بینداز اختیار


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۶۷۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2670


حکم حق گسترد بهر ما بساط

که بگویید از طریق انبساط


هر چه آید بر زبانتان بی‌حذر

همچو طفلان یگانه با پدر


زآنکه این دمها چه گر نالایق است

رحمت من بر غضب هم سابق است


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۰۶۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1068


هر که ماند از کاهلی بی‌شکر و صبر

او همین داند که گیرد پای جبر


هر که جبر آورد خود رنجور کرد

تا همان رنجوری‌اش در گور کرد


گفت پیغمبر که رنجوری به لاغ

رنج آرد تا بمیرد چون چراغ


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۸۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1480


مرغ جذبه ناگهان پرد ز عش

چون بدیدی صبح شمع آنگه بکش


چشم‌ها چون شد گذاره نور اوست

مغزها می‌بیند او در عین پوست


بیند اندر ذره خورشید بقا

بیند اندر قطره کل بحر را


قرآن کریم، سورهٔ حِجر (۱۵)، آیهٔ ۹۹

Quran, Sooreh Al-Hijr(#15), Line #99


«وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّىٰ يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ.»


«و پروردگارت را پرستش کن، تا یقین (مرگ) تو را در رسد.»


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۹۹۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2994


مر لئیمان را بزن تا سر نهند

مر کریمان را بده تا بر دهند


لاجرم حق هر دو مسجد آفرید

دوزخ آنها را و اینها را مزید


ساخت موسی قدس در باب صغیر

تا فرود آرند سر قوم زحیر


زآنکه جباران بدند و سرفراز

دوزخ آن باب صغیر است و نیاز


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۴۴ 

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #544


ناز کردن خوش‌تر آید از شکر

لیک کم خایش که دارد صد خطر


ایمن آبادست آن راه نیاز

ترک نازش گیر و با آن ره بساز


ای بسا نازآوری زد پر و بال

آخرالامر آن بر آن کس شد وبال


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #167, Divan e Shams


آنکه خورشید بلا بر سر او تیغ زده‌ست

گستران بر سر او سایه احسان و رضا


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۷۲۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1723, Divan e Shams

 

هزار ابر عنایت بر آسمان رضاست

اگر ببارم از آن ابر بر سرت بارم


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۲۳۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1232


نه تو اعطيناک کوثر خوانده‌ای

پس چرا خشکی و تشنه مانده‌ای


مگر تو آیه کوثر را به تو عطا کردیم را نخوانده‌ای

پس چرا خشکیده و لب‌تشنه مانده‌ای


یا مگر فرعونی و کوثر چو نیل

بر تو خون گشته‌ست و ناخوش ای علیل


توبه کن بیزار شو از هر عدو

کو ندارد آب کوثر در کدو


هر که را دیدی ز کوثر سرخ‌رو

او محمدخوست با او گیر خو


تا احب لـله آیی در حساب

کز درخت احمدی با اوست سیب


تا در شمار دوستداران و عاشقان خدا درآیی 

زیرا سیب علم و معرفت بر درخت احمدی است


هر که را دیدی ز کوثر خشک‌لب

دشمنش می‌دار هم‌چون مرگ و تب


گر چه بابای تو است و مام تو

کو حقیقت هست خون‌آشام تو


از خلیل حق بیاموز این سیر

که شد او بیزار اول از پدر


تا که ابغض لـله آیی پیش حق

تا نگیرد بر تو رشک عشق دق


تا در شمار کسانی به شمار آیی که خشم و غضبشان نیز برای حضرت حق است

تا غیرت عشق الهی خلوص ایمان و ایقان تو را مورد طعن و ایراد قرار ندهد


تا نخوانی لا و الا الله را

در نيابی منهج این راه را


حدیث


«مَنْ اَعْطىٰ لـِلّهِ وَ مَنَعَ لـِلّهِ وَ اَحَبَّ لـِلّهِ وَ اَبْغَضَ لـِلّهِ وَ اَنْكَحَ لـِلّهِ فَقَدِ اسْتَكْمَلَ الْـايمانُ.»


«هركه برای خدا ببخشد و برای خدا امساک کند و برای خدا دوست بدارد 

و برای خدا دشمن دارد و برای خدا ازدواج کند همانا ایمانش کمال یافته است.»


قرآن کریم، سورهٔ کوثر (۱۰۸)، آیات ۱ تا ۳

Quran, Sooreh Al-Kawthar(#108), Line #1-3


«إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ» (١)


«همانا ما کوثر (خیر و برکت فراوان) را به تو عطا کردیم.»


«فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ» (٢)


«پس برای پروردگارت نماز گزار و قربانی کن.»


«إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ» (٣)


«كه بدخواه تو خود اَبتر است.»


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #167, Divan e Shams


این مقصر به دو صد رنج سزاوار شده‌ست

لیک زان لطف به جز عفو و کرم نیست سزا


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۸۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3182


فعل توست این غصه‌های دم‌به‌دم

این بود معنی قد جف القلم


حدیث


«جَفَّ الْقَلَمُ بِما أنْتَ لاقٍ.»


«خشك شد قلم به آنچه سزاوار بودی.»


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۵۳۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1537


چاره آن دل عطای مبدلی‌ست

داد او را قابلیت شرط نیست


بلکه شرط قابلیت داد اوست

داد لب و قابلیت هست پوست


مولوی،‌ مثنوی،‌ دفتر سوم، بیت ۳۱۵۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3158


گویدش ردوا لعادوا کار توست

ای تو اندر توبه و میثاق سست


حضرت پروردگار که به سست‌ایمانی چنین بنده‌ای واقف است می‌فرماید

هرگاه تو را به عالم اسباب بازگردانم دوباره مفتون همان اسباب و علل ظاهری می‌شوی 

و مرا از یاد می‌بری کار تو همین است ای بنده توبه‌شکن و سست‌عهد


لیک من آن ننگرم رحمت کنم

رحمتم پرست بر رحمت تنم


ننگرم عهد بدت بدهم عطا

از کرم این دم چو می‌خوانی مرا


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #167, Divan e Shams


تا تو برداشته‌ای دل ز من و مسکن من

بند بسکست و درآمد سوی من سیل بلا


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3056, Divan e Shams


قضا که تیر حوادث به تو همی‌انداخت

تو را کند به عنایت از آن سپس سپری‏


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۱۳۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3137


گفت رو هر که غم دین برگزید

باقی غم‌ها خدا از وی برید


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۷۸۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2786


میری من تا قیامت باقی است

میری عاریتی خواهد شکست


قوم گفتند ای امیر افزون مگو

چیست حجت بر فزون‌جویی تو


در زمان ابری برآمد ز امر مر

سیل آمد گشت آن اطراف پر


رو به شهر آورد سیل بس مهیب

اهل شهر افغان‌کنان جمله رعیب


گفت پیغمبر که وقت امتحان

آمد اکنون تا گمان گردد عیان


هر امیری نیزه خود درفگند

تا شود در امتحان آن سیل ‌بند


پس قضیب انداخت در وی مصطفی

آن قضیب معجز فرمانروا


نیزه‌ها را همچو خاشاکی ربود

آب تیز سیل پرجوش عنود


نیزه‌ها گم گشت جمله و آن قضیب

بر سر آب ایستاده چون رقیب


ز اهتمام آن قضیب آن سیل زفت

رو بگردانید و آن سیلاب رفت


چون بدیدند از وی آن امر عظیم

پس مقر گشتند آن میران ز بیم


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۶۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #165


چونکه بد کردی بترس آمن مباش

زآنکه تخم است و برویاند خداش


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۱۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2211


از دم حب الوطن بگذر ‌مایست

که وطن آن‌سوست جان این سوی نیست


گر وطن خواهی گذر زآن سوی شط

این حدیث راست را کم خوان غلط


حدیث


«حُبُّ‌الْوَطَن مِنَ الاْيمانِ.»


«وطن‌دوستی از ایمان است.»


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۳۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2230


همچنین حب الوطن باشد درست

تو وطن بشناس ای خواجه نخست


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #167, Divan e Shams


تو شفایی چو بیایی خوش و رو بنمایی

سپه رنج گریزند و نمایند قفا


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۲۵۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1258


گر قضا پوشد سیه همچون شبت

هم قضا دستت بگیرد عاقبت


گر قضا صد بار قصد جان کند

هم قضا جانت دهد درمان کند


این قضا صد بار اگر راهت زند

بر فراز چرخ خرگاهت زند


از کرم دان این که می‌‌ترساندت

تا به ملک ایمنی بنشاندت‌‌


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #167, Divan e Shams


به طبیبش چه حواله کنی ای آب حیات

از همانجا که رسد درد همانجاست دوا


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۶۱۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1619


حاکم است و یفعل‌ الله مایشا

او ز عین درد انگیزد دوا


قرآن کریم، سورهٔ آل عمران (۳)، آیهٔ ۴۰


«قَالَ رَبِّ أَنَّىٰ يَكُونُ لِي غُلَامٌ وَقَدْ بَلَغَنِيَ الْكِبَرُ وَامْرَأَتِي عَاقِرٌ ۖ قَالَ كَذَٰلِكَ اللَّهُ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ.»


«گفت: اى پروردگار من، چگونه مرا پسرى باشد، درحالى ‌كه به پيرى رسيده‌ام و زنم نازاست؟ 

گفت: بدان‌ سان كه خدا هر چه بخواهد مى‌كند.»


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۹۳۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1939


هر کجا دردی دوا آنجا رود

هر کجا پستی است آب آنجا دود


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۴۶۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4467


بی‌مرادی شد قلاووز بهشت

حفت‌الجنه شنو ای خوش‌سرشت


حدیث نبوی


«حُفَّتِ‌الْجَنَّةُ بِالْمَكَارِهِ وَحُفَّتِ‌النَّارُ بِالشَّهَوَاتِ.»


«بهشت در چیزهای ناخوشایند پوشیده شده و دوزخ در شهوات.»


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۴۰۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1400, Divan e Shams


هیچ طبیبی ندهد بی‌مرضی حب و دوا

من همگی درد شوم تا که به درمان برسم


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #167, Divan e Shams


همه عالم چو تنند و تو سر و جان همه

کی شود زنده تنی که سر او گشت جدا


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۹۳۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1936


جزو از کل قطع شد بیکار شد

عضو از تن قطع شد مردار شد


تا نپیوندد به کل بار دگر

مرده باشد نبودش از جان خبر


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۴۲۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1429


اندرین ره ترک کن طاق و طرنب

تا قلاووزت نجنبد تو مجنب


هرکه او بی‌سر بجنبد دم بود

جنبشش چون جنبش کژدم بود  


کژرو و شبکور و زشت و زهرناک

پیش او خستن اجسام پاک


سر بکوب آن را که سرش این بود

خلق و خوی مستمرش این بود


خود صلاح اوست آن سرکوفتن

تا رهد جان‌ریزه‌اش زآن شوم‌تن 


واسِتان از دست دیوانه سلاح

تا ز تو راضی شود عدل و صلاح


چون سلاحش هست و عقلش نه ببند

دست او را ورنه آرد صد گزند


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۲۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3621


سرنگون زآن شد که از سر دور ماند

خویش را سر ساخت و تنها پیش راند


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #167, Divan e Shams


ای تو سرچشمه حیوان و حیات همگان

جوی ما خشک شده‌ست آب از این سو بگشا


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۹۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3199


انصتوا یعنی که آبت را به لاغ

هین تلف کم کن که لب خشک است باغ


Tags

933


Comments

  1. shirin7sh
    1 year, 8 months ago

    چونک مستم کرده‌ای، حدم مزن؛
    شرع مستان را نبیند حد زدن
    چون شوم هشیار، آنگاهم بزن،
    که نخواهم گشت خود هشیار من

    پس از این زهر جفا نخواهم چشید
    هر اتفاقی بیفتد، بیفتد
    من حالم را بد نخواهم کرد.

    درود بر آموزگار عشق و خرد و شادی
    هزاران شکر و صدها سپاس

Sign in or sign up to post comments.
Parviz Shahbazi
Ganje Hozour audio Program #933
برنامه صوتی شماره ۹۳۳ گنج حضور
Category:
برنامه های صوتی گنج حضور
برنامه های صوتی ۱۰۰۰ - ۹۰۱
Views: 3,707
Submitted by: , Sep 15 2022






حمایت گنج حضور


 بیننده عزیز برنامه گنج حضور:

  با سلام و احوالپرسی، با تشکر و قدردانی ازشما که این برنامه را تماشا می کنید، از شما تقاضا  داریم که عضو خانواده گنج حضور شوید و به هر اندازه که می توانید و می خواهید این برنامه و تلویزیون را ،هر ماهه، حمایت مالی کنید. لطفاً به این امر مهم توجه فرمایید که برای ادامه خدمات  فرهنگی این تلویزیون حمایت مالی اشخاصی که از آن استفاده می کنند، ضروری است. این تلویزیون منبع دیگری برای درآمد ندارد. لطفاً تصمیم خود را در این مورد به ایمیل: support@parvizshahbazi.com اطلاع دهید.


در صورت لزوم با ‍پشتیبانی گنج حضور با شماره 001-438-686-7580 تماس بگیرید.


حمایت مالی به روشهای آسان زیر امکان پذیر است:

     

   
   

    ۱- از طریق کردیت کارت و Paypal







۲- از طریق دادن کردیت کارت خودتان به ما، تا هر ماهه به مقداری که شما می خواهید، بعنوان حق عضویت، چارج شود.





۳- از طریق فرستادن چک به آدرس زیر: 







Parviz Shahbazi

P.O. Box 745 Woodland Hills, CA

91365 USA. 







               

۴- از طریق فرستادن پول نقد به حساب بانکی گنج حضور، از تمام نقاط دنیا غیر از ایران، یا واریز (Deposit) کردن از نقاط مختلف آمریکا یا کانادا، به شرح  زیر:



 

 

 

WELLS FARGO BANK



6001 Topanga Canyon Blvd
Woodland Hills, CA

91367 USA.

Beneficiary Name: TREASURE OF PRESENCE FOUNDATION, INC.


Account #: 9375957264 Routing: 121000248


Swift #WFBIUS6S