Parviz Shahbazi

Ganje Hozour Program #913

برنامه شماره ۹۱۳ گنج حضور

  • Currently 4.32/5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
out of 109 votes
Comments (0)

    
Lights off
Sorry, your favorites list is FULL.

Support Ganje Hozour (حمایت از گنج حضور)

Link to this video/audio

Description

برنامه شماره ۹۱۳ گنج حضور

اجراپرویز شهبازی


۱۴۰۱ تاریخ اجرا۱۹ آوریل ۲۰۲۲ - ۳۱ فروردین



.برای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۹۱۳ بر روی این لینک کلیک کنید


PDF متن نوشته شده برنامه با فرمت

  - نسخه ریز مناسب پرینت PDF تمام اشعار این برنامه با فرمت

- نسخه درشت PDF تمام اشعار این برنامه با فرمت 


   خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتی

خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویری


برای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.



مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2110, Divan e Shams


بانگ برآمد ز خراباتِ من

چرخ دوتا شد ز مناجاتِ من


عاقبةُ‌الاَمر ظفر دررسید

یار درآمد به مراعاتِ من


یا رب یا رب که چه سان می‌کند

دلبرِ بی‌کُفو(۱) مکافاتِ من


طاعت و ایمان کند آن کیمیا

غفلت و انکار و جنایاتِ من


قصر دهد از پیِ تقصیرِ من

زَلِّه(۲) دهد از پیِ زَلّاتِ(۳) من


جوش نهد در دلِ دریا و کوه

از تبشِ روزِ ملاقاتِ من


گر نبدی پرده، خیالاتِ خلق

سوخته بودی ز خیالاتِ من


در سِپَهِ(۴) جان زَنَدی زلزله

طبل و عَلَم(۵)، نعره و هیهاتِ من


در افقِ چرخ زدی شعله‌ها

نیم شبان آتشِ میقاتِ(۶) من


(۱) کُفْوْ: نظير

(۲) زَلِّه: غذایی که از مهمانی با خود برند، مهمانی عروسی.

(۳) زلّات: جمعِ زَلَّت، لغزش، خطا

(۴) سِپَه: سپاه

(۵) عَلَم: پرچم

(۶) میقات: وقتِ دیدار

---------------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2110, Divan e Shams


بانگ برآمد ز خراباتِ من

چرخ دوتا شد ز مناجاتِ من


مولوی، دیوان شمس، رباعی شمارهٔ ۱۱۸۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Robaaiaat) # 1189, Divan e Shams


تا ترکِ دلِ خویش نگیری، ندهم

وآنچت(۷) گفتم، تا نپذیری ندهم


حیلت بگذار، خویشتن مرده بساز

جان و سرِ تو که تا نمیری ندهم


(۷) وآنچت: و آنچه تو را

---------------

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۲۰۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1209


سجده آمد کندنِ خشتِ لَزِب(۸)

موجبِ قربی که وَاسْجُدْ واقْتَرِبْ


کندن این سنگ های چسبنده همانند سجده آوردن است و سجود، موجب قرب بنده به حق می شود.


(۸) لَزِب: چسبنده

---------------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۱۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 3013, Divan e Shams


یار در آخر زمان کرد طَرَب‌سازیی

باطنِ او جِدِّ جِد، ظاهرِ او بازیی


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۵۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1453


قبله کردم من همه عمر از حَوَل

آن خیالاتی که گم شد در اَجَل


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۹۴۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1948, Divan e Shams


بانگ آید هر زمانی زین رواقِ آبگون

آیتِ اِنّا بَنَیْنَاهَا وَ اِنّا مُوسِعُون


قرآن کریم، سوره الذاریات (۵۱)، آیه ۴۷

Quran, Sooreh Adh-Dhaariyat(#51), Line #47


«وَالسَّمَاءَ بَنَيْنَاهَا بِأَيْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ.»


«و آسمان را قدرتمندانه بنا کردیم و ما البته وسعت‌دهنده‌ایم.»


«و آسمان را به قدرت و نیرو بنا کردیم و ما [همواره] وسعت‌دهنده‌ایم.» 


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 308, Divan e Shams


خاموش و در خراب همی‌جوی گنجِ عشق

کاین گنج در بهار برویید از خراب


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۸۳۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3838


غیر مُردن هیچ فرهنگی دگر

در نگیرد با خدای، ای حیله‌گر


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۶۵۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 652, Divan e Shams


تدبیر کند بنده و تقدیر نداند

تدبیر به تقدیرِ خداوند نماند


بنده چو بیندیشد، پیداست چه بیند

حیله بکند، لیک خدایی نتواند


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۹۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #496


چونکه مکرت شد فنای مکرِ رَبّ

برگشایی یک کَمینی بُوالعَجَب


که کمینهٔ آن کمین باشد بقا

تا ابد اندر عُروج و اِرتِقا


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2110, Divan e Shams


عاقبةُ‌الاَمر ظفر دررسید

یار درآمد به مراعاتِ من


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۲۵۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2254


گفت: بیماری، مرا این بخت داد

کآمد این سلطان بَرِ من بامداد


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2110, Divan e Shams


قصر دهد از پیِ تقصیرِ من

زَلِّه دهد از پیِ زَلّاتِ من


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۶۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1468


جمله استادان پیِ اظهارِ کار

نیستی جویند و جایِ اِنکسار(۹)  


لاجَرَم استادِ استادان صَمَد(۱۰)

کارگاهش نیستیّ و لا بُوَد


هر کجا این نیستی افزون‌تر است

کارِ حق و کارگاهش آن سَر است


(۹) اِنکسار: شکسته‌شدن، شکستگی؛ مَجازاً خضوع و فروتنی

(۱۰) صَمَد: بی‌نیاز و پاینده، از صفاتِ خداوند

---------------

مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۳۴۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3341


ای خُنُک(۱۱) آن را که ذاتِ خود شناخت

اندر امنِ سَرمدی(۱۲) قصری بساخت 


(۱۱)خُنُک: خوشا

(۱۲) سَرمَدی: ابدی، ازلی، همیشگی؛ مَجازاً خدایی

---------------

قرآن کریم، سورۀ اعراف (۷)، آیۀ ۹۵

Quran, Sooreh Al-A’raaf(#7), Line #95


«ثُمَّ بَدَّلْنَا مَكَانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ... .»


«آنگاه جاى بلا و محنت را به خوشى و خوبى سپرديم… .»


قرآن کریم، سورۀ هود (۱۱)، آیۀ ۱۱۴  

Quran, Sooreh Hud(#11), Line #114


«... إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ ۚ ذَٰلِكَ ذِكْرَىٰ لِلذَّاكِرِينَ.»


«... زيرا نيكیها، بديها را از ميان مى‌برند. اين اندرزى است براى اندرزپذيران.»  


قرآن کریم، سورۀ فرقان (۲۵)، آیۀ ۷۰

Quran, Sooreh Al-Furqaan(#25), Line #70


«إِلَّـا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُولَٰئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ ۗ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا.»


«مگر آن كسان كه توبه كنند و ايمان آورند و كارهاى شايسته كنند. 

خدا گناهانشان را به نيكی‌ها بدل مى‌كند و خدا آمرزنده و مهربان است.»


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2110, Divan e Shams


گر نبدی پرده، خیالاتِ خلق

سوخته بودی ز خیالاتِ من


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۳۲۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1329


پیشِ چشمت داشتی شیشهٔ کبود

ز آن سبب، عالَم کبودت می‌‌نمود


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۱۴۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2146


از همه اوهام و تصویرات، دور

نورِ نورِ نورِ نورِ نورِ نور


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2110, Divan e Shams


در سِپَهِ جان زَنَدی زلزله

طبل و عَلَم، نعره و هیهاتِ من


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۳۳۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3339


نعرهٔ لاضَیْر(۱۳) بر گردون رسید

هین بِبُر که جان ز جان کندن رهید


ساحران با بانگی بلند که به آسمان می رسید گفتند: هیچ ضرری 

به ما نمی رسد. هان اینک (ای فرعون دست و پای ما را) قطع کن 

که جان ما از جان کندن نجات یافت.


ما بدانستیم ما این تن نه‌ایم

از وَرایِ تن، به یزدان می‌زی‌ایم


(۱۳) ضَیْر: ضرر، ضرر رساندن

---------------

قرآن کریم، سوره شعراء (۲۶)، آیه ۵۰

Quran, Sooreh Ash-Sh’araa(#26), Line #50


« قَالُوا لَا ضَيْرَ ۖ إِنَّا إِلَىٰ رَبِّنَا مُنْقَلِبُونَ.»


« گفتند ساحران: هیچ زیانی ما را فرو نگیرد که به سوی پروردگارمان بازگردیم.»


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2111, Divan e Shams


بانگ برآمد ز خراباتِ من

یار درآمد به مراعاتِ من


تا که بدیدم مهِ بی‌حدِّ او

رفت ز حد ذوقِ مناجاتِ من


موسیِ جانم به کُهِ طور رفت

آمد هنگامِ ملاقاتِ من


طور ندا کرد که آن خسته(۱۴) کیست؟

کآمد سرمست به میقاتِ من


این نَفَسِ روشنِ چون برق چیست؟

پُر شده تا سقفِ سماواتِ من


این دلِ آن عاشقِ مستانِ(۱۵) ماست

رسته ز هجران و ز آفاتِ من


آمده با سوز و هزاران نیاز

بر طمعِ لطف و مکافاتِ من


پیشتر آ، پیشتر آ و ببین

خلعت و تشریف و مکافاتِ من


نفی شدی در طلبِ وصلِ من

عمرِ ابد گیر ز اثباتِ من


از خُمِ توحید بخور جامِ می

مست شو، این است کراماتِ من


پهلویِ شه آمده‌ای، مات شو

ماتِ منی، ماتِ منی، ماتِ من


بس کن ای دل، چو شدی ماتِ شه

چند ز هیهای و ز هیهاتِ من؟


(۱۴) خسته: زخمی

(۱۵) مستان‌: مست

---------------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2111, Divan e Shams


طور ندا کرد که آن خسته کیست؟

کآمد سرمست به میقاتِ من


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۶۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1469


لاجَرَم استادِ استادان صَمَد(۱۶)

کارگاهش نیستیّ و لا بُوَد


هر کجا این نیستی افزون‌تر است

کارِ حق و کارگاهش آن سَر است


(۱۶) صَمَد: بی‌نیاز و پاینده، از صفاتِ خداوند

---------------

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۹۳۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1939


 هر کجا دردی، دوا آنجا رَوَد

هر کجا پستی است، آب آنجا دَوَد


آبِ رحمت بایدت، رو پست شو

وانگهان خور خَمرِ(۱۷) رحمت مست شو 


رحمت اندر رحمت آمد تا به سَر

بر یکی رحمت فِرو مآ(۱۸) ای پسر


(۱۷) خَمر: شراب

(۱۸) فِرو مآ: قناعت نکن

---------------

مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۰۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3201


آینهٔ هستی چه باشد؟ نیستی

نیستی بَر، گر تو ابله نیستی


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2111, Divan e Shams


آمده با سوز و هزاران نیاز

بر طمعِ لطف و مکافاتِ من


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۴۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #544


 ناز کردن خوش‌تر آید از شِکَر

لیک، کم خایَش، که دارد صد خطر


ایمنْ‌آبادست آن راهِ نیاز

تَرکِ نازش گیر و، با آن ره بساز


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2111, Divan e Shams


پیشتر آ، پیشتر آ و ببین

خلعت و تشریف و مکافاتِ من


حافظ، دیوان غزلیات، غزل شمارهٔ ۷۱

Poem (Qazal) # 71, Divan e Hafez


هر چه هست از قامت ناساز بی‌اندام ماست

ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۹۵۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1954


گفت: اُدْعُوا الله، بی زاری مباش

تا بجوشد شیرهای مِهرهاش


قرآن کریم، سوره اسراء (۱۷)، آیه ۱۱۰

Quran, Sooreh Al-Israa(#17), Line #110


« قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَٰنَ ۖ أَيًّا مَا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ ۚ 

وَلَا تَجْهَرْ بِصَلَاتِكَ وَلَا تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَيْنَ ذَٰلِكَ سَبِيلاً.»


« بگو: خدا را بخوانید یا رحمان را بخوانید، هر کدام را بخوانید [ذات یکتای او را خوانده اید] 

نیکوترینِ نام ها [که این دو نام هم از آنهاست] فقط ویژه اوست. و نماز خود را با 

صدای بلند و نیز با صدای آهسته مخوان و میان این دو [صدا] راهی میانه بجوی.»


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2111, Divan e Shams


نفی شدی در طلبِ وصلِ من

عمرِ ابد گیر ز اثباتِ من


حافظ، دیوان غزلیات، غزل شمارهٔ ۲۴۴

Poem (Qazal) # 244, Divan e Hafez


نخست موعظهٔ پیر صحبت این حرف است

که از مصاحبِ ناجنس احتراز کنید


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2111, Divan e Shams


پهلویِ شه آمده‌ای، مات شو

ماتِ منی، ماتِ منی، ماتِ من


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۷۷۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #773


از خدا غیرِ خدا را خواستن

ظنِّ افزونی‌ست و کُلّی کاستن


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۴۰۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1407


زیرکی بفروش و حیرانی بخر

زیرکی ظنّ است و حیرانی نظر


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2114, Divan e Shams


بانگ برآمد ز دل و جانِ من

کآه ز معشوقهٔ پنهانِ من


سجده‌گهِ اصلِ من و فرعِ من

تاجِ سرِ من، شه و سلطانِ من


خسته(۱۹) و بسته‌ست دل و دستِ من

دستِ غمِ یوسفِ کنعانِ من


دست نمودم که بگو زخمِ کیست؟

گفت: ز دستِ من و دستانِ(۲۰) من


دل بنمودم که ببین خون شده‌ست

دید و بخندید دلستانِ(۲۱) من


گفت به خنده که: برو شُکر کن

عیدِ مرا، ای شده قربانِ من


گفتم: قربانِ کیَم؟ یار گفت

آنِ منی، آنِ منی، آنِ من


صبح چو خندید دو چشمم گریست

دید مَلَک دیدهٔ گریانِ من


جوش برآورد و روان کرد آب

از شفقت چشمهٔ حیوانِ من


نَک(۲۲) اثرِ آبِ حیاتش نگر

در بُنِ هر سی و دو دندانِ من


آبِ حیات است روانه ز جوش 

تازه بِدو سِدرهٔ(۲۳) ایمانِ من


بندهٔ این آبم و این میرِ آب

بنده‌تر از من دلِ حیرانِ من


بس کن گستاخ مرو، هین خموش

پیشِ شهنشاهِ نهان‌دانِ من


(۱۹) خسته‌: زخمی

(۲۰) دستان: مکر، تدبیر

(۲۱) دلْسِتان: معشوق

(۲۲) نَک: اینک

(۲۳) سِدره: درخت سدرة المنتهی در آسمان هفتم

---------------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2114, Divan e Shams


سجده‌گهِ اصلِ من و فرعِ من

تاجِ سرِ من، شه و سلطانِ من


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۵۵۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1554


از مُسَبِّب می‌رسد هر خیر و شر

نیست اسباب و وسایط ای پدر


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2114, Divan e Shams


دست نمودم که بگو زخمِ کیست؟

گفت: ز دستِ من و دستانِ من


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۹۱۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #918


حیله کرد انسان و، حیله‌ا‌‌ش دام بود

آنکه جان پنداشت، خون‌آشام بود


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2114, Divan e Shams


گفت به خنده که: برو شُکر کن

عیدِ مرا، ای شده قربانِ من


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۹۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #495


مکرِ حق را بین و مکرِ خود بِهِل

ای ز مکرش مکرِ مکّاران خَجِل


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2114, Divan e Shams


صبح چو خندید دو چشمم گریست

دید مَلَک دیدهٔ گریانِ من


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۵۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4053


نفس و شیطان، هر دو یک تن بوده‌اند

در دو صورت خویش را بنموده‌اند


چون فرشته و عقل، که ایشان یک بُدند

بهر حکمت‌هاش دو صورت شدند


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2114, Divan e Shams


آبِ حیات است روانه ز جوش 

تازه بِدو سِدرهٔ ایمانِ من


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۹۴۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1948, Divan e Shams


چون درختِ سدره(۲۴) بیخ آور(۲۵)، شو از لَا رَیْبَ فیه

تا نلرزد شاخ و برگت از دَمِ رَیْبُ المَنُون


(۲۴) درخت سدره: درختی بهشتی که ریشه‌ای عمیق دارد.

(۲۵) بیخ آور: در اینجا فعل امری به معني ریشه بدوان، ریشه درست کن، دارای چندین ریشه، با ریشه بسیار

---------------

قرآن کریم، سوره بقره (۲)، آیه ۲

Quran, Sooreh Al-Baqarah(#2), Line #2


«ذَٰلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ.»


«اين است كتابى كه در [حقانيت‌] آن هيچ ترديدى نيست؛ [و] مايه هدايت تقواپيشگان است.»


قرآن کریم، سوره طور (۵۲)، آیه ۳۰

Quran, Sooreh At-Tur(#52), Line #30


«أَمْ يَقُولُونَ شَاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُونِ»


«يا مى‌گويند: شاعرى است و ما براى وى منتظر حوادث روزگاريم.»


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2114, Divan e Shams


بس کن گستاخ مرو، هین خموش

پیشِ شهنشاهِ نهان‌دانِ من


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۰۷۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2072


پیش بینا، شد خموشی نفع تو

بهر این آمد خطاب اَنْصِتوا(۲۶)


گر بفرماید: بگو، بر گُوی خَوش

لیک اندک گُو، دراز اندر مَکَش


ور بفرماید که اندر کَش دراز

همچنین شَرمین(۲۷) بگو، با امر ساز(۲۸)


(۲۶) اَنْصِتوا: خاموش باشید

(۲۷) شَرمین: شرمناک، باحیا

(۲۸) با اَمر ساز: از دستور اطاعت کن

---------------

مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۶۲۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1622


چون تو گوشی، او زبان، نی جنس تو

گوشها را حق بفرمود: اَنْصِتُوا


قرآن کریم، سوره اعراف (۷)، آیه ۲۰۴

Quran, Sooreh Al-A’raaf(#7), Line #204


«وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ.»


«هر گاه قرآن خوانده شود، گوش فرا دهید و خموشی گزینید، 

باشد که از لطف و رحمت پروردگار برخوردار شوید.»


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۶۷۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1678


گوشِ من از غیر گفتِ او کر است

او مرا از جانِ شیرین جان‌تر است

 

مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۱۸۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2188


علامتِ عاقلِ تمام و نیم‌عاقل، و مرد تمام و نیم‌مرد و علامتِ شقیِ مغرورِ لاشَی


عاقل آن باشد که او با مَشعله(۲۹)‌ است

او دلیل و پیشوای قافله ا‌ست


پیروِ نورِ خودست آن پیشرو

تابع خویش است آن بی‌خویش ‌رَوْ(۳۰)


مؤمنِ خویش است و ایمان آورید

هم بدآن نوری که جانَش زو چَرید(۳۱)


دیگری که نیم‌ عاقل آمد او

عاقلی را دیدهٔ خود داند او


دست در وی زد چو کور اندر دلیل

تا بدو بینا شد و چُست و جلیل


وآن خری کز عقل، جَوْسَنگی(۳۲) نداشت

خود نبودش عقل و عاقل را گذاشت


(۲۹) مَشعله‌: مشعل

(۳۰) بی‌خویش ‌رَوْ: بی‌خویش رونده، کسی که در سلوک، انانّیت و هستیِ خویش را در حق مستهلک کرده و در دستانِ خداوند است.

(۳۱) چَریدن: چَرا کردن، در اینجا به معنی پرورش و رشد و کمال یافتن.

(۳۲) جَوْسَنگ: به مقدار یک جو، در کمی وزن و خُردی معادل یک جو.

---------------

مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۶۴۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #649


اختیار آن را نکو باشد که او

مالکِ خود باشد اندر اِتَّقُوا(۳۳)


چون نباشد حفظ و تقوی، زینهار(۳۴)

دور کن آلت، بینداز اختیار


(۳۳) اِتَّقُوا: تقوا پیشه کنید، پرهیز‌ کنید.

(۳۴) زینهار: برحذر باش؛ کلمهٔ تنبیه

---------------

مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۱۹۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2194


ره نداند، نه کثیر و، نه قلیل

ننگش آید آمدن خَلفِ دلیل


می‌رود اندر بیابانِ دراز

گاه لنگان آیس(۳۵) و، گاهی به تاز


شمع نَه، تا پیشوایِ خود کند

نیمْ‌شمعی نَه، که نوری کَد(۳۶) کند


(۳۵) آیس: ناامید، مأیوس

(۳۶) کَدّ: گدایی، دریوزِگی. در اینجا به معنی اکتساب و اقتباس است.

---------------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۱۲۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #4123


شرط، تسلیم است، نه کارِ دراز

سود نَبْوَد در ضَلالت(۳۷) تُرک‌تاز


من نجویم زین سپس راهِ اثیر(۳۸)

پیر جویم، پیر جویم، پیر، پیر


(۳۷) ضَلالت: گمراهی

(۳۸) اثیر: آسمان، کُرۀ آتش که بالای کُرۀ هواست؛ در اینجا مراد هشیاریِ جسمی است.

---------------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۱۲۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #4120


کار و باری که ندارد پا و سر

ترک کن، هی پیرْ خَر، ای پیرخَر


غیرِ پیر، استاد و سرلشکر مباد

پیرِ گردون(۳۹) نی، ولی پیرِ رَشاد(۴۰)


(۳۹) پیرِ گردون: شخصی که با گذرِ‌ روزگار پیر و سالمند شده باشد، پیرِ تقویمی

(۴۰) رَشاد: هدایت

---------------

مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، ‌بیت ۳۰۷۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3072


اُذْکُروا الله کارِ هر اوباش نیست

اِرْجِعی بر پای هر قَلّاش(۴۱) نیست


لیک تو آیِس مشو، هم پیل باش

ور نه پیلی، در پی تبدیل باش


قرآن کریم، سورۀ احزاب (۳۳)، آیۀ ۴۱

Quran, Sooreh Al-Ahzaab(#33), Line #41


«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا.»


«اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، خدا را فراوان ياد كنيد.»


(۴۱) قَلاّش: بی‌کاره، ولگرد، مُفلس

---------------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، ‌بیت ۲۷۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #270


آن بُزِ کوهی دَوَد که دام کو؟

چون بتازد، دامش افتد در گلو


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۴۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3240


کرده حق، ناموس را صد من حَدید(۴۲)

ای بسی بسته به بندِ ناپدید


(۴۲) حَدید: آهن

---------------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۷۸۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1788


همچو قومِ موسی اندر حَرِّ(۴۳) تیه(۴۴)

مانده‌یی بر جای، چل سال ای سَفیه(۴۵)


می‌روی هر روز تا شب هَروَله(۴۶)

خویش می‌بینی در اوّل مرحله


(۴۳) حَرّ: گرما، حرارت

(۴۴) تَیْه: بیابانِ شن‌زار و بی آب و علف؛ صحرای تیه بخشی از صحرای سینا است.

(۴۵) سَفیه: نادان، بی‌خرد

(۴۶) هَروَله: تند راه رفتن، حالتی بینِ راه رفتن و دویدن

---------------   

مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۱۹۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2197


نیست عقلش، تا دمِ زنده زند

نیم‌عقلی نَه، که خود مُرده کند


مردهٔ آن عاقل آید او تمام

تا برآید از نشیبِ خود به بام


عقلِ کامل نیست، خود را مُرده کن

در پناهِ عاقلی زنده‌ سُخُن


زنده نی تا همدمِ عیسی بُوَد

مُرده نی تا دَمْگهِ عیسی شود


جانِ کورَش گام هر سو می‌نهد

عاقبت نَجْهَد، ولی برمی‌جهد


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۰۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2202


قصهٔ آن آبگیر و صیّادان و آن سه ماهی، یکی عاقل و 

یکی نیم‌عاقل و آن دگر مغرور و ابلهِ مُغَفَّلِ(۴۷) لاشَی و عاقبتِ هر سه


قصّهٔ آن آبگیر(۴۸) است ای عَنود(۴۹)

که درو سه ماهیِ اِشْگرف(۵۰) بود


در کلیله خوانده باشی، لیک آن

قشرِ قصّه باشد و، این مغزِ جان


چند صیّادی سویِ آن آبگیر

برگذشتند و، بدیدند آن ضمیر


پس شتابیدند تا دام آورند

ماهیان واقف شدند و هوشمند


آنکه عاقل بود عزمِ راه کرد

عزمِ راهِ مشکلِ ناخواه(۵۱) کرد


گفت: با اینها ندارم مشورت

که یقین سُستَم کنند از مَقْدِرت(۵۲)


مِهرِ زاد و بوم بر جانْشان تَنَد

کاهلی و جهلشان بر من زند


مشورت را زنده‌ای باید نکو

که تو را زنده کند، و آن زنده کو؟


ای مسافر با مسافر رایْ زن

زآنکه پایت لنگ دارد رایِ زن


از دَمِ حُبُّ الْوَطَن بگذر ‌مَایست

که وطن آن سوست، جان این سوی نیست


گر وطن خواهی، گذر زآن سویِ شَط(۵۳)

این حدیثِ راست را کم خوان غلط


حدیث


«حُبُّ‌الْوَطَن مِنَ الاْيمانِ.»


«وطن‌دوستی از ایمان است.»


(۴۷) مُغَفَّل: نادان، کند ذهن

(۴۸) آبگیر: بِرکه، استخر

(۴۹) عَنود: ستیزه‌گر، معاند

(۵۰) اِشْگرف: شِگَرف، خوب، نیکو، بزرگ

(۵۱) ناخواه: ناخواسته، طلب نکرده، نامطلوب

(۵۲) مَقْدِرت: قدرت و توانایی

(۵۳) شَط: رودخانه

---------------

مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۱۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2213


سِرِّ خواندنِ وضو کننده، اورادِ وضو را


در وضو هر عضو را وِردی جدا

آمده‌ست اندر خبر، بهرِ دعا


چونکه استنشاقِ(۵۴) بینی می‌کنی

بویِ جَنَّت خواه از رَبِّ غنی


تا تو را آن بو کَشَد سویِ جِنان(۵۵)

بویِ گُل باشد دلیلِ گُلْبُنان(۵۶)


چونکه اِستنجا(۵۷) کنی، وِرد و سُخُن

این بُوَد یا رب تو زینَم پاک کُن


دستِ من اینجا رسید، این را بِشُست

دستم اندر شستنِ جانست سُست


ای ز تو کَس گشته جانِ ناکسان(۵۸)

دستِ فضلِ توست، در جان‌ها رسان


حدِّ من این بود، کردم من لئیم

زآن سویِ حَد را نَقی(۵۹) کُن ای کریم


از حَدَث(۶۰) شُستم خدایا پوست را

از حوادث تو بشُو این دوست را


(۵۴) اِسْتِنْشاق: به بینی کشیدن مایع یا چیزی، بو کردن چیزی.

(۵۵) جِنان: جمع جَنَّة به معنی بهشت، باغ

(۵۶) گُلْبُن: بوتهٔ گُل

(۵۷) اِسْتِنْجا: مخفّف استنجاء، به معنی تطهیر خود پس از قضای حاجت است. این مسأله آدابی دارد که در کتب مربوطه آمده است.

(۵۸) ناکَس: پست، حقیر، فرومایه

(۵۹) نَقیّ: پاکیزه و نظیف

(۶۰) حَدَث: مدفوع، سرگین

---------------

مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۲۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2221


شخصی به وقتِ استنجا می‌گفت اَللّهُمّ اَرِحْنی(۶۱) رايِحِةَ الْجَنَّةِ 

به جایِ آنکه اَللّهُمَّ اجْعَلْنی مِنَ التّوّابینَ وَاجْعَلْنی مِنَ الْمُتَطَهِّرینَ 

که وردِ استنجاست و وِردِ استنجا را به وقتِ استنشاق می‌گفت، 

عزیزی بشنید و این را طاقت نداشت.


آن یکی در وقت اِستنجا بگفت

که مرا با بویِ جنّت دار جُفت


گفت شخصی: خوب وِرد آورده‌ای

لیک سوراخِ دعا گُم کرده‌ای


این دعا چون وِردِ بینی بود، چون

وِردِ بینی را تو آوردی به کُون؟


رایحهٔ جَنَّت ز بینی یافت حُرّ(۶۲)

رایحهٔ جَنَّت کی آید از دُبُر(۶۳)؟


ای تواضع بُرده پیشِ ابلهان

وی تکبّر بُرده تو پیشِ شهان


آن تکبّر بر خَسان خوب است و چُست

هین مرو معکوس، عکسش بندِ توست


از پیِ سوراخِ بینی رُست گُل

بو وظیفهٔ بینی آمد ای عُتُل(۶۴)


بویِ گُل بهرِ مَشام(۶۵) است ای دلیر

جای آن بُو نیست این سوراخِ زیر


کی ازین جا بویِ خُلد آید تو را؟

بو ز مَوْضِع جُو، اگر باید تو را


همچنین حُبُّ الْوَطَن باشد درست

تو وطن بشناس، ای خواجه نخست


گفت آن ماهیِّ زیرک: ره کُنَم

دل ز رأی و مشورتْشان بَر کَنَم


نیست وقتِ مشورت، هین راه کُن

چون علی تو آه اندر چاه کن


(۶۱) اَرِحْنی: مرا از آن رايحه بهره مند کن.

(۶۲) حُرّ: آزاد. منظور کسی است که از قید تعلّقات آزاد باشد.

(۶۳) دُبُر: سرین، نشیمن.

(۶۴) عُتُل: بدخلقِ خشن

(۶۵) مَشام: مَشامّ، محلّ قوّهٔ شامّه، بینی

---------------

مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۷۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #172


شاد باش و فارغِ(۶۶) و ایمن که من

آن کنم با تو که باران، با چمن


من غمِ تو می‌خورم تو غم مَخَور

بر تو من مشفق‌ترم از صد پدر


هان و هان این راز را با کس مگو

گرچه از تو، شَه کند بس جستجو


گورخانهٔ رازِ تو چون دل شود

آن مرادت زودتر حاصل شود


گفت پیغمبر که هر که سِر نهفت

زود گردد با مرادِ خویش جفت


 دانه‌ها چون در زمین پنهان شود

سِرِّ آن سرسبزی بُستان شود


حدیث


«اِسْتَعينُوا عَلىٰ اِنْجٰاحِ الْحوائِجِ بِالْكِتْمٰانِ. فَاِنَّ كُلَّ ذى نِعْمَةٍ مَحْسُودٌ.»


«نیازهای خود را با پوشاندنِ آن‌ها برآورید که هر صاحب‌نعمتی موردِ حسادت است.»


زرّ و نقره گر نبودندی نهان

پرورش کی یافتندی زیرِ کان؟


وعده‌ها و لطف‌هایِ آن حکیم

کرد آن رنجور را ایمن(۶۷) ز بیم


وعده‌ها باشد حقیقی، دلپذیر

وعده‌ها باشد مجازی تاسه‌گیر(۶۸)

 

وعدهٔ اهلِ کرم نقدِ روان(۶۹)

وعدهٔ نااهل شد رنجِ روان


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۳۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2233


مَحْرمِ آن آه، کمیاب است بس

شب رَوْ و، پنهان‌رَوی کُن(۷۰) چون عَسَس(۷۱)


سوی دریا عزم کُن زین آبگیر

بحر جُو و تَرکِ این گِرداب گیر


سینه را پا ساخت، می‌رفت آن حَذور(۷۲)

از مقامِ با خطر تا بحرِ نور


همچو آهو کز پی او سگ بُوَد

می‌دود تا در تنش یک رگ بُوَد


خوابِ خرگوش و سگ اندر پی خطاست

خواب، خود در چشمِ ترسنده کجاست؟


رفت آن ماهی، رهِ دریا گرفت

راهِ دُور و پهنهٔ پهنا گرفت


رنج‌ها بسیار دید و عاقبت

رفت آخِر سویِ امن و عافیت


خویشتن افگند در دریایِ ژرف

که نیابد حَدِّ آن را هیچ طرف


پس چو صَیّادان بیآوردند دام

نیم‌ عاقل را از آن شد تلخ‌ْ کام


گفت: آه(۷۳)، من فَوْت کردم فُرصه را

چون نگشتم همرهِ آن رهنما؟


ناگهان رفت او و، لیکن چونکه رفت

می‌ببایستم شدن در پی به تفت(۷۴)


بر گذشته حسرت آوردن خطاست

باز نآید رفته، یادِ آن هَباست(۷۵)


قرآن کریم، سورهٔ فرقان (۲۵)، آیهٔ ۲۷

Quran, Sooreh Al-Furqaan(#25), Line #27


«وَيَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَىٰ يَدَيْهِ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا»


«روزى كه كافر دستان خود را به دندان گزد و گويد: 

اى كاش راهى را كه رسول در پيش گرفته بود، در پيش گرفته بودم.»


(۶۶) فارِغ: راحت و آسوده

(۶۷) ایمن: رستگار، محفوظ و در امان، سالم

(۶۸) تاسه‌گیر: خفقان آور، مَجازاً چیزی که پریشانی و بی‌قراری آورد.

(۶۹) نقدِ روان: گنجِ روان، گنجی از مسکوکِ رایج، گنجِ قارون

(۷۰) پنهان‌رَوی کردن: اعتقاد خود را پنهان کردن

(۷۱) عَسَس: داروغه، شبگرد، کسی که شب‌ها در محلّه‌ها می‌گردد و از منازل و اماکن مراقبت می‌کند.

(۷۲) حَذور: بسیار پرهیز کننده، کسی که سخت بترسد. در اینجا به معنی دوراندیش و محتاط آمده است.

(۷۳) آه: کلمه‌ایست برای نشان دادن درد و رنج و تأسّف.

(۷۴) به تفت: با شتاب

(۷۵) هَبا: مخفّف هَباء به معنی گرد و غبار پراکنده. در اینجا به معنی بیهوده است.

------------------------

مجموع لغات:


(۱) کُفْوْ: نظير

(۲) زَلِّه: غذایی که از مهمانی با خود برند، مهمانی عروسی.

(۳) زلّات: جمعِ زَلَّت، لغزش، خطا

(۴) سِپَه: سپاه

(۵) عَلَم: پرچم

(۶) میقات: وقتِ دیدار

(۷) وآنچت: و آنچه تو را

(۸) لَزِب: چسبنده

(۹) اِنکسار: شکسته‌شدن، شکستگی؛ مَجازاً خضوع و فروتنی

(۱۰) صَمَد: بی‌نیاز و پاینده، از صفاتِ خداوند

(۱۱)خُنُک: خوشا

(۱۲) سَرمَدی: ابدی، ازلی، همیشگی؛ مَجازاً خدایی

(۱۳) ضَیْر: ضرر، ضرر رساندن

(۱۴) خسته: زخمی

(۱۵) مستان‌: مست

(۱۶) صَمَد: بی‌نیاز و پاینده، از صفاتِ خداوند

(۱۷) خَمر: شراب

(۱۸) فِرو مآ: قناعت نکن

(۱۹) خسته‌: زخمی

(۲۰) دستان: مکر، تدبیر

(۲۱) دلْسِتان: معشوق

(۲۲) نَک: اینک

(۲۳) سِدره: درخت سدرة المنتهی در آسمان هفتم

(۲۴) درخت سدره: درختی بهشتی که ریشه‌ای عمیق دارد.

(۲۵) بیخ آور: در اینجا فعل امری به معني ریشه بدوان، ریشه درست کن، دارای چندین ریشه، با ریشه بسیار

(۲۶) اَنْصِتوا: خاموش باشید

(۲۷) شَرمین: شرمناک، باحیا

(۲۸) با اَمر ساز: از دستور اطاعت کن

(۲۹) مَشعله‌: مشعل

(۳۰) بی‌خویش ‌رَوْ: بی‌خویش رونده، کسی که در سلوک، انانّیت و هستیِ خویش را در حق مستهلک کرده و در دستانِ خداوند است.

(۳۱) چَریدن: چَرا کردن، در اینجا به معنی پرورش و رشد و کمال یافتن.

(۳۲) جَوْسَنگ: به مقدار یک جو، در کمی وزن و خُردی معادل یک جو.

(۳۳) اِتَّقُوا: تقوا پیشه کنید، پرهیز‌ کنید.

(۳۴) زینهار: برحذر باش؛ کلمهٔ تنبیه

(۳۵) آیس: ناامید، مأیوس

(۳۶) کَدّ: گدایی، دریوزِگی. در اینجا به معنی اکتساب و اقتباس است.

(۳۷) ضَلالت: گمراهی

(۳۸) اثیر: آسمان، کُرۀ آتش که بالای کُرۀ هواست؛ در اینجا مراد هشیاریِ جسمی است.

(۳۹) پیرِ گردون: شخصی که با گذرِ‌ روزگار پیر و سالمند شده باشد، پیرِ تقویمی

(۴۰) رَشاد: هدایت

(۴۱) قَلاّش: بی‌کاره، ولگرد، مُفلس

(۴۲) حَدید: آهن

(۴۳) حَرّ: گرما، حرارت

(۴۴) تَیْه: بیابانِ شن‌زار و بی آب و علف؛ صحرای تیه بخشی از صحرای سینا است.

(۴۵) سَفیه: نادان، بی‌خرد

(۴۶) هَروَله: تند راه رفتن، حالتی بینِ راه رفتن و دویدن

(۴۷) مُغَفَّل: نادان، کند ذهن

(۴۸) آبگیر: بِرکه، استخر

(۴۹) عَنود: ستیزه‌گر، معاند

(۵۰) اِشْگرف: شِگَرف، خوب، نیکو، بزرگ

(۵۱) ناخواه: ناخواسته، طلب نکرده، نامطلوب

(۵۲) مَقْدِرت: قدرت و توانایی

(۵۳) شَط: رودخانه

(۵۴) اِسْتِنْشاق: به بینی کشیدن مایع یا چیزی، بو کردن چیزی.

(۵۵) جِنان: جمع جَنَّة به معنی بهشت، باغ

(۵۶) گُلْبُن: بوتهٔ گُل

(۵۷) اِسْتِنْجا: مخفّف استنجاء، به معنی تطهیر خود پس از قضای حاجت است. این مسأله آدابی دارد که در کتب مربوطه آمده است.

(۵۸) ناکَس: پست، حقیر، فرومایه

(۵۹) نَقیّ: پاکیزه و نظیف

(۶۰) حَدَث: مدفوع، سرگین

(۶۱) اَرِحْنی: مرا از آن رايحه بهره مند کن.

(۶۲) حُرّ: آزاد. منظور کسی است که از قید تعلّقات آزاد باشد.

(۶۳) دُبُر: سرین، نشیمن.

(۶۴) عُتُل: بدخلقِ خشن

(۶۵) مَشام: مَشامّ، محلّ قوّهٔ شامّه، بینی

(۶۶) فارِغ: راحت و آسوده

(۶۷) ایمن: رستگار، محفوظ و در امان، سالم

(۶۸) تاسه‌گیر: خفقان آور، مَجازاً چیزی که پریشانی و بی‌قراری آورد.

(۶۹) نقدِ روان: گنجِ روان، گنجی از مسکوکِ رایج، گنجِ قارون

(۷۰) پنهان‌رَوی کردن: اعتقاد خود را پنهان کردن

(۷۱) عَسَس: داروغه، شبگرد، کسی که شب‌ها در محلّه‌ها می‌گردد و از منازل و اماکن مراقبت می‌کند.

(۷۲) حَذور: بسیار پرهیز کننده، کسی که سخت بترسد. در اینجا به معنی دوراندیش و محتاط آمده است.

(۷۳) آه: کلمه‌ایست برای نشان دادن درد و رنج و تأسّف.

(۷۴) به تفت: با شتاب

(۷۵) هَبا: مخفّف هَباء به معنی گرد و غبار پراکنده. در اینجا به معنی بیهوده است.

--------------------------------

************************

تمام اشعار برنامه بر اساس فرمت سایت گنج نما برای جستجوی آسان


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2110, Divan e Shams


بانگ برآمد ز خرابات من

چرخ دوتا شد ز مناجات من


عاقبةالامر ظفر دررسید

یار درآمد به مراعات من


یا رب یا رب که چه سان می‌کند

دلبر بی‌کفو مکافات من


طاعت و ایمان کند آن کیمیا

غفلت و انکار و جنایات من


قصر دهد از پی تقصیر من

زله دهد از پی زلات من


جوش نهد در دل دریا و کوه

از تبش روز ملاقات من


گر نبدی پرده خیالات خلق

سوخته بودی ز خیالات من


در سپه جان زندی زلزله

طبل و علم نعره و هیهات من


در افق چرخ زدی شعله‌ها

نیم شبان آتش میقات من


---------------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2110, Divan e Shams


بانگ برآمد ز خرابات من

چرخ دوتا شد ز مناجات من


مولوی، دیوان شمس، رباعی شمارهٔ ۱۱۸۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Robaaiaat) # 1189, Divan e Shams


تا ترک دل خویش نگیری ندهم

وآنچت گفتم تا نپذیری ندهم


حیلت بگذار خویشتن مرده بساز

جان و سر تو که تا نمیری ندهم


---------------

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۲۰۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1209


سجده آمد کندن خشت لزب

موجب قربی که واسجد واقترب


کندن این سنگ های چسبنده همانند سجده آوردن است و سجود موجب قرب بنده به حق می شود.


---------------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۱۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 3013, Divan e Shams


یار در آخر زمان کرد طرب‌سازیی

باطن او جد جد ظاهر او بازیی


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۵۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1453


قبله کردم من همه عمر از حول

آن خیالاتی که گم شد در اجل


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۹۴۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1948, Divan e Shams


بانگ آید هر زمانی زین رواق آبگون

آیت انا بنیناها و انا موسعون


قرآن کریم، سوره الذاریات (۵۱)، آیه ۴۷

Quran, Sooreh Adh-Dhaariyat(#51), Line #47


«وَالسَّمَاءَ بَنَيْنَاهَا بِأَيْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ.»


«و آسمان را قدرتمندانه بنا کردیم و ما البته وسعت‌دهنده‌ایم.»


«و آسمان را به قدرت و نیرو بنا کردیم و ما [همواره] وسعت‌دهنده‌ایم.» 


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 308, Divan e Shams


خاموش و در خراب همی‌جوی گنج عشق

کاین گنج در بهار برویید از خراب


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۸۳۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3838


غیر مردن هیچ فرهنگی دگر

در نگیرد با خدای ای حیله‌گر


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۶۵۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 652, Divan e Shams


تدبیر کند بنده و تقدیر نداند

تدبیر به تقدیر خداوند نماند


بنده چو بیندیشد پیداست چه بیند

حیله بکند لیک خدایی نتواند


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۹۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #496


چونکه مکرت شد فنای مکر رب

برگشایی یک کمینی بوالعجب


که کمینه آن کمین باشد بقا

تا ابد اندر عروج و ارتقا


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2110, Divan e Shams


عاقبةالامر ظفر دررسید

یار درآمد به مراعات من


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۲۵۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2254


گفت بیماری مرا این بخت داد

کامد این سلطان بر من بامداد


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2110, Divan e Shams


قصر دهد از پی تقصیر من

زله دهد از پی زلات من


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۶۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1468


جمله استادان پی اظهار کار

نیستی جویند و جای انکسار  


لاجرم استاد استادان صمد

کارگاهش نیستی و لا بود


هر کجا این نیستی افزون‌تر است

کار حق و کارگاهش آن سر است


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۳۴۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3341


ای خنک آن را که ذات خود شناخت

اندر امن سرمدی قصری بساخت 


قرآن کریم، سورۀ اعراف (۷)، آیۀ ۹۵

Quran, Sooreh Al-A’raaf(#7), Line #95


«ثُمَّ بَدَّلْنَا مَكَانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ... .»


«آنگاه جاى بلا و محنت را به خوشى و خوبى سپرديم… .»


قرآن کریم، سورۀ هود (۱۱)، آیۀ ۱۱۴  

Quran, Sooreh Hud(#11), Line #114


«... إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ ۚ ذَٰلِكَ ذِكْرَىٰ لِلذَّاكِرِينَ.»


«... زيرا نيكیها، بديها را از ميان مى‌برند. اين اندرزى است براى اندرزپذيران.»  


قرآن کریم، سورۀ فرقان (۲۵)، آیۀ ۷۰

Quran, Sooreh Al-Furqaan(#25), Line #70


«إِلَّـا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُولَٰئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ ۗ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا.»


«مگر آن كسان كه توبه كنند و ايمان آورند و كارهاى شايسته كنند. 

خدا گناهانشان را به نيكی‌ها بدل مى‌كند و خدا آمرزنده و مهربان است.»


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2110, Divan e Shams


گر نبدی پرده خیالات خلق

سوخته بودی ز خیالات من


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۳۲۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1329


پیش چشمت داشتی شیشه کبود

ز آن سبب عالم کبودت می‌‌نمود


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۱۴۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2146


از همه اوهام و تصویرات دور

نور نور نور نور نور نور


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2110, Divan e Shams


در سپه جان زندی زلزله

طبل و علم نعره و هیهات من


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۳۳۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3339


نعره لاضیر بر گردون رسید

هین ببر که جان ز جان کندن رهید


ساحران با بانگی بلند که به آسمان می رسید گفتند: هیچ ضرری 

به ما نمی رسد. هان اینک (ای فرعون دست و پای ما را) قطع کن 

که جان ما از جان کندن نجات یافت.


ما بدانستیم ما این تن نه‌ایم

از ورای تن به یزدان می‌زی‌ایم


قرآن کریم، سوره شعراء (۲۶)، آیه ۵۰

Quran, Sooreh Ash-Sh’araa(#26), Line #50


« قَالُوا لَا ضَيْرَ ۖ إِنَّا إِلَىٰ رَبِّنَا مُنْقَلِبُونَ.»


« گفتند ساحران: هیچ زیانی ما را فرو نگیرد که به سوی پروردگارمان بازگردیم.»


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2111, Divan e Shams


بانگ برآمد ز خرابات من

یار درآمد به مراعات من


تا که بدیدم مه بی‌حد او

رفت ز حد ذوق مناجات من


موسی جانم به که طور رفت

آمد هنگام ملاقات من


طور ندا کرد که آن خسته کیست

کامد سرمست به میقات من


این نفس روشن چون برق چیست

پر شده تا سقف سماوات من


این دل آن عاشق مستان ماست

رسته ز هجران و ز آفات من


آمده با سوز و هزاران نیاز

بر طمع لطف و مکافات من


پیشتر آ پیشتر آ و ببین

خلعت و تشریف و مکافات من


نفی شدی در طلب وصل من

عمر ابد گیر ز اثبات من


از خم توحید بخور جام می

مست شو این است کرامات من


پهلوی شه آمده‌ای مات شو

مات منی مات منی مات من


بس کن ای دل چو شدی مات شه

چند ز هیهای و ز هیهات من


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2111, Divan e Shams


طور ندا کرد که آن خسته کیست

کامد سرمست به میقات من


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۶۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1469


لاجرم استاد استادان صمد

کارگاهش نیستی و لا بود


هر کجا این نیستی افزون‌تر است

کار حق و کارگاهش آن سر است


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۹۳۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1939


 هر کجا دردی دوا آنجا رود

هر کجا پستی است آب آنجا دود


آب رحمت بایدت رو پست شو

وانگهان خور خمر رحمت مست شو 


رحمت اندر رحمت آمد تا به سر

بر یکی رحمت فرو ما ای پسر


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۰۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3201


آینه هستی چه باشد نیستی

نیستی بر گر تو ابله نیستی


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2111, Divan e Shams


آمده با سوز و هزاران نیاز

بر طمع لطف و مکافات من


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۴۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #544


 ناز کردن خوش‌تر آید از شکر

لیک کم خایش که دارد صد خطر


ایمن‌آبادست آن راه نیاز

ترک نازش گیر و با آن ره بساز


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2111, Divan e Shams


پیشتر آ پیشتر آ و ببین

خلعت و تشریف و مکافات من


حافظ، دیوان غزلیات، غزل شمارهٔ ۷۱

Poem (Qazal) # 71, Divan e Hafez


هر چه هست از قامت ناساز بی‌اندام ماست

ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۹۵۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1954


گفت: ادعوا الله بی زاری مباش

تا بجوشد شیرهای مهرهاش


قرآن کریم، سوره اسراء (۱۷)، آیه ۱۱۰

Quran, Sooreh Al-Israa(#17), Line #110


« قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَٰنَ ۖ أَيًّا مَا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ ۚ 

وَلَا تَجْهَرْ بِصَلَاتِكَ وَلَا تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَيْنَ ذَٰلِكَ سَبِيلاً.»


« بگو: خدا را بخوانید یا رحمان را بخوانید، هر کدام را بخوانید [ذات یکتای او را خوانده اید] 

نیکوترینِ نام ها [که این دو نام هم از آنهاست] فقط ویژه اوست. و نماز خود را با 

صدای بلند و نیز با صدای آهسته مخوان و میان این دو [صدا] راهی میانه بجوی.»


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2111, Divan e Shams


نفی شدی در طلب وصل من

عمر ابد گیر ز اثبات من


حافظ، دیوان غزلیات، غزل شمارهٔ ۲۴۴

Poem (Qazal) # 244, Divan e Hafez


نخست موعظه پیر صحبت این حرف است

که از مصاحب ناجنس احتراز کنید


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2111, Divan e Shams


پهلوی شه آمده‌ای مات شو

مات منی مات منی مات من


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۷۷۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #773


از خدا غیر خدا را خواستن

ظن افزونی‌ست و کلی کاستن


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۴۰۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1407


زیرکی بفروش و حیرانی بخر

زیرکی ظن است و حیرانی نظر


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2114, Divan e Shams


بانگ برآمد ز دل و جان من

کاه ز معشوقه پنهان من


سجده‌گه اصل من و فرع من

تاج سر من شه و سلطان من


خسته و بسته‌ست دل و دست من

دست غم یوسف کنعان من


دست نمودم که بگو زخمِ کیست؟

گفت ز دست من و دستان من


دل بنمودم که ببین خون شده‌ست

دید و بخندید دلستان من


گفت به خنده که برو شکر کن

عید مرا ای شده قربان من


گفتم قربان کیم یار گفت

آن منی آن منی آن من


صبح چو خندید دو چشمم گریست

دید ملک دیده گریان من


جوش برآورد و روان کرد آب

از شفقت چشمه حیوان من


نک اثر آب حیاتش نگر

در بن هر سی و دو دندان من


آب حیات است روانه ز جوش 

تازه بدو سدره ایمان من


بنده این آبم و این میر آب

بنده‌تر از من دل حیران من


بس کن گستاخ مرو هین خموش

پیش شهنشاه نهان‌دان من


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2114, Divan e Shams


سجده‌گه اصل من و فرع من

تاج سر من شه و سلطان من


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۵۵۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1554


از مسبب می‌رسد هر خیر و شر

نیست اسباب و وسایط ای پدر


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2114, Divan e Shams


دست نمودم که بگو زخم کیست

گفت ز دست من و دستان من


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۹۱۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #918


حیله کرد انسان و حیله‌ا‌‌ش دام بود

آنکه جان پنداشت خون‌آشام بود


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2114, Divan e Shams


گفت به خنده که برو شکر کن

عید مرا ای شده قربان من


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۹۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #495


مکر حق را بین و مکر خود بهل

ای ز مکرش مکر مکاران خجل


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2114, Divan e Shams


صبح چو خندید دو چشمم گریست

دید ملک دیده گریان من


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۵۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4053


نفس و شیطان هر دو یک تن بوده‌اند

در دو صورت خویش را بنموده‌اند


چون فرشته و عقل که ایشان یک بدند

بهر حکمت‌هاش دو صورت شدند


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2114, Divan e Shams


آب حیات است روانه ز جوش 

تازه بدو سدره ایمان من


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۹۴۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1948, Divan e Shams


چون درخت سدره بیخ آور شو از لا ریب فیه

تا نلرزد شاخ و برگت از دم ریب المنون


قرآن کریم، سوره بقره (۲)، آیه ۲

Quran, Sooreh Al-Baqarah(#2), Line #2


«ذَٰلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ.»


«اين است كتابى كه در [حقانيت‌] آن هيچ ترديدى نيست؛ [و] مايه هدايت تقواپيشگان است.»


قرآن کریم، سوره طور (۵۲)، آیه ۳۰

Quran, Sooreh At-Tur(#52), Line #30


«أَمْ يَقُولُونَ شَاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُونِ»


«يا مى‌گويند: شاعرى است و ما براى وى منتظر حوادث روزگاريم.»


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2114, Divan e Shams


بس کن گستاخ مرو هین خموش

پیش شهنشاه نهان‌دان من


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۰۷۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2072


پیش بینا شد خموشی نفع تو

بهر این آمد خطاب انصتوا


گر بفرماید بگو بر گوی خوش

لیک اندک گو دراز اندر مکش


ور بفرماید که اندر کش دراز

همچنین شرمین بگو با امر ساز


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۶۲۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1622


چون تو گوشی او زبان نی جنس تو

گوشها را حق بفرمود انصتوا


قرآن کریم، سوره اعراف (۷)، آیه ۲۰۴

Quran, Sooreh Al-A’raaf(#7), Line #204


«وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ.»


«هر گاه قرآن خوانده شود، گوش فرا دهید و خموشی گزینید، 

باشد که از لطف و رحمت پروردگار برخوردار شوید.»


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۶۷۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1678


گوش من از غیر گفت او کر است

او مرا از جان شیرین جان‌تر است

 

مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۱۸۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2188


علامتِ عاقلِ تمام و نیم‌عاقل، و مرد تمام و نیم‌مرد و علامتِ شقیِ مغرورِ لاشَی


عاقل آن باشد که او با مشعله‌ است

او دلیل و پیشوای قافله ا‌ست


پیرو نور خودست آن پیشرو

تابع خویش است آن بی‌خویش رو


مومن خویش است و ایمان آورید

هم بدآن نوری که جانش زو چرید


دیگری که نیم‌ عاقل آمد او

عاقلی را دیده خود داند او


دست در وی زد چو کور اندر دلیل

تا بدو بینا شد و چست و جلیل


وآن خری کز عقل جوسنگی نداشت

خود نبودش عقل و عاقل را گذاشت


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۶۴۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #649


اختیار آن را نکو باشد که او

مالک خود باشد اندر اتقوا


چون نباشد حفظ و تقوی زینهار

دور کن آلت بینداز اختیار


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۱۹۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2194


ره نداند نه کثیر و نه قلیل

ننگش آید آمدن خلف دلیل


می‌رود اندر بیابان دراز

گاه لنگان آیس و گاهی به تاز


شمع نه تا پیشوای خود کند

نیم‌شمعی نه که نوری کد کند


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۱۲۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #4123


شرط تسلیم است نه کار دراز

سود نبود در ضلالت ترک‌تاز


من نجویم زین سپس راه اثیر

پیر جویم پیر جویم پیر پیر


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۱۲۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #4120


کار و باری که ندارد پا و سر

ترک کن هی پیر خر ای پیرخر


غیر پیر استاد و سرلشکر مباد

پیر گردون نی ولی پیر رشاد


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، ‌بیت ۳۰۷۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3072


اذکروا الله کار هر اوباش نیست

ارجعی بر پای هر قلاش نیست


لیک تو آیس مشو هم پیل باش

ور نه پیلی در پی تبدیل باش


قرآن کریم، سورۀ احزاب (۳۳)، آیۀ ۴۱

Quran, Sooreh Al-Ahzaab(#33), Line #41


«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا.»


«اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، خدا را فراوان ياد كنيد.»


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، ‌بیت ۲۷۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #270


آن بز کوهی دود که دام کو

چون بتازد دامش افتد در گلو


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۴۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3240


کرده حق ناموس را صد من حدید

ای بسی بسته به بند ناپدید


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۷۸۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1788


همچو قوم موسی اندر حر تیه

مانده‌یی بر جای چل سال ای سفیه


می‌روی هر روز تا شب هروله

خویش می‌بینی در اول مرحله


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۱۹۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2197


نیست عقلش تا دم زنده زند

نیم‌عقلی نه که خود مرده کند


مرده آن عاقل آید او تمام

تا برآید از نشیب خود به بام


عقل کامل نیست خود را مرده کن

در پناه عاقلی زنده‌ سخن


زنده نی تا همدم عیسی بود

مرده نی تا دمگه عیسی شود


جان کورش گام هر سو می‌نهد

عاقبت نجهد ولی برمی‌جهد


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۰۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2202


قصهٔ آن آبگیر و صیّادان و آن سه ماهی، یکی عاقل و 

یکی نیم‌عاقل و آن دگر مغرور و ابلهِ مُغَفَّلِ لاشَی و عاقبتِ هر سه


قصه آن آبگیر است ای عنود

که درو سه ماهی اشگرف بود


در کلیله خوانده باشی لیک آن

قشر قصه باشد و این مغز جان


چند صیادی سوی آن آبگیر

برگذشتند و بدیدند آن ضمیر


پس شتابیدند تا دام آورند

ماهیان واقف شدند و هوشمند


آنکه عاقل بود عزمِ راه کرد

عزم راه مشکل ناخواه کرد


گفت با اینها ندارم مشورت

که یقین سستم کنند از مقدرت


مهر زاد و بوم بر جانشان تند

کاهلی و جهلشان بر من زند


مشورت را زنده‌ای باید نکو

که تو را زنده کند و آن زنده کو


ای مسافر با مسافر رای زن

زآنکه پایت لنگ دارد رای زن


از دم حب الوطن بگذر ‌مایست

که وطن آن سوست جان این سوی نیست


گر وطن خواهی گذر زآن سوی شط

این حدیث راست را کم خوان غلط


حدیث


«حُبُّ‌الْوَطَن مِنَ الاْيمانِ.»


«وطن‌دوستی از ایمان است.»


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۱۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2213


سِرِّ خواندنِ وضو کننده، اورادِ وضو را


در وضو هر عضو را وردی جدا

آمده‌ست اندر خبر بهر دعا


چونکه استنشاق بینی می‌کنی

بوی جنت خواه از رب غنی


تا تو را آن بو کشد سوی جنان

بوی گل باشد دلیل گلبنان


چونکه استنجا کنی ورد و سخن

این بود یا رب تو زینم پاک کن


دست من اینجا رسید این را بشست

دستم اندر شستن جانست سست


ای ز تو کس گشته جان ناکسان

دست فضل توست در جان‌ها رسان


حد من این بود کردم من لئیم

زآن سوی حد را نقی کن ای کریم


از حدث شستم خدایا پوست را

از حوادث تو بشو این دوست را


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۲۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2221


شخصی به وقتِ استنجا می‌گفت اَللّهُمّ اَرِحْنی(۶۱) رايِحِةَ الْجَنَّةِ 

به جایِ آنکه اَللّهُمَّ اجْعَلْنی مِنَ التّوّابینَ وَاجْعَلْنی مِنَ الْمُتَطَهِّرینَ 

که وردِ استنجاست و وِردِ استنجا را به وقتِ استنشاق می‌گفت، 

عزیزی بشنید و این را طاقت نداشت.


آن یکی در وقت استنجا بگفت

که مرا با بوی جنت دار جفت


گفت شخصی خوب ورد آورده‌ای

لیک سوراخ دعا گم کرده‌ای


این دعا چون ورد بینی بود چون

ورد بینی را تو آوردی به کون


رایحه جنت ز بینی یافت حر

رایحه جنت کی آید از دبر


ای تواضع برده پیش ابلهان

وی تکبر برده تو پیش شهان


آن تکبر بر خسان خوب است و چست

هین مرو معکوس عکسش بند توست


از پی سوراخ بینی رست گل

بو وظیفه بینی آمد ای عتل


بوی گل بهر مشام است ای دلیر

جای آن بو نیست این سوراخ زیر


کی ازین جا بوی خلد آید تو را

بو ز موضع جو اگر باید تو را


همچنین حب الوطن باشد درست

تو وطن بشناس ای خواجه نخست


گفت آن ماهی زیرک ره کنم

دل ز رأی و مشورتشان بر کنم


نیست وقت مشورت هین راه کن

چون علی تو آه اندر چاه کن


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۷۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #172


شاد باش و فارغ و ایمن که من

آن کنم با تو که باران با چمن


من غم تو می‌خورم تو غم مخور

بر تو من مشفق‌ترم از صد پدر


هان و هان این راز را با کس مگو

گرچه از تو شه کند بس جستجو


گورخانه راز تو چون دل شود

آن مرادت زودتر حاصل شود


گفت پیغمبر که هر که سر نهفت

زود گردد با مراد خویش جفت


 دانه‌ها چون در زمین پنهان شود

سر آن سرسبزی بستان شود


حدیث


«اِسْتَعينُوا عَلىٰ اِنْجٰاحِ الْحوائِجِ بِالْكِتْمٰانِ. فَاِنَّ كُلَّ ذى نِعْمَةٍ مَحْسُودٌ.»


«نیازهای خود را با پوشاندنِ آن‌ها برآورید که هر صاحب‌نعمتی موردِ حسادت است.»


زر و نقره گر نبودندی نهان

پرورش کی یافتندی زیر کان


وعده‌ها و لطف‌های آن حکیم

کرد آن رنجور را ایمن ز بیم


وعده‌ها باشد حقیقی دلپذیر

وعده‌ها باشد مجازی تاسه‌گیر

 

وعده اهل کرم نقد روان

وعده نااهل شد رنج روان


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۳۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2233


محرم آن آه کمیاب است بس

شب رو و پنهان‌روی کن چون عسس


سوی دریا عزم کن زین آبگیر

بحر جو و ترک این گرداب گیر


سینه را پا ساخت می‌رفت آن حذور

از مقام با خطر تا بحر نور


همچو آهو کز پی او سگ بود

می‌دود تا در تنش یک رگ بود


خواب خرگوش و سگ اندر پی خطاست

خواب خود در چشم ترسنده کجاست


رفت آن ماهی ره دریا گرفت

راه دور و پهنه پهنا گرفت


رنج‌ها بسیار دید و عاقبت

رفت آخر سوی امن و عافیت


خویشتن افگند در دریای ژرف

که نیابد حد آن را هیچ طرف


پس چو صیادان بیاوردند دام

نیم‌ عاقل را از آن شد تلخ کام


گفت آه من فوت کردم فرصه را

چون نگشتم همره آن رهنما


ناگهان رفت او و لیکن چونکه رفت

می‌ببایستم شدن در پی به تفت


بر گذشته حسرت آوردن خطاست

باز ناید رفته یاد آن هباست


قرآن کریم، سورهٔ فرقان (۲۵)، آیهٔ ۲۷

Quran, Sooreh Al-Furqaan(#25), Line #27


«وَيَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَىٰ يَدَيْهِ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا»


«روزى كه كافر دستان خود را به دندان گزد و گويد: 

اى كاش راهى را كه رسول در پيش گرفته بود، در پيش گرفته بودم.»


Tags

913


Comments

Be the first to comment

Sign in or sign up to post comments.
Parviz Shahbazi
Ganje Hozour Program #913
برنامه شماره ۹۱۳ گنج حضور
Category:
برنامه های تصویری گنج حضور
برنامه های تصویری ۱۰۰۰ - ۸۰۱
Views: 1,640
Submitted by: , Apr 20 2022






حمایت گنج حضور


 :بیننده عزیز برنامه گنج حضور

  با سلام و احوالپرسی، با تشکر و قدردانی ازشما که این برنامه را تماشا می کنید، از شما تقاضا  داریم که عضو خانواده گنج حضور شوید و بهر اندازه که می توانید و می خواهید این برنامه و تلویزیون را ،هر ماهه، حمایت مالی کنید. لطفاً به این امر مهم توجه فرمایید که برای ادامه خدمات  فرهنگی این تلویزیون حمایت مالی اشخاصی که از آن استفاده می کنند، ضروری است. این تلویزیون منبع دیگری برای درآمد ندارد. لطفاً تصمیم خود را در این مورد به ایمیل: shahbazi@rapidtest.com اطلاع دهید.


حمایت مالی به روشهای آسان زیر امکان پذیر است:



در صورت لزوم با شماره 001-818-970-3345 (با پرویز شهبازی در آمریکا) و یا 001-818-224-4164 (با نسیبه در آمریکا) تماس بگیرید.


 

   

   
   

    ۱- از طریق کردیت کارت و Paypal







۲- از طریق دادن کردیت کارت خودتان به ما، تا هر ماهه به مقداری که شما می خواهید، بعنوان حق عضویت، چارج شود.



برای اعضا، در صورت درخواست، به شرح زیر CD یا DVD فرستاده خواهد شد.

              برای ساکنان آمریکا و کانادا، حق عضویت حداقل: 

             

                100 $ در ماه برای چهار عدد CD یا DVD

                75 $ در ماه برای سه عدد CD یا DVD

                50 $ در ماه برای دو عدد CD یا DVD

                30 $ در ماه برای یک عدد CD یا DVD

               

                برای ساکنان اروپا و کشور های دیگر 20 $ به مبلغ فوق افزوده خواهد شد.






۳- از طریق فرستادن چک به آدرس زیر: 







Parviz Shahbazi

P.O. Box 745 Woodland Hills, CA

91365 USA. 







               

۴- از طریق فرستادن پول نقد به حساب بانکی گنج حضور، از تمام نقاط دنیا غیر از ایران، یا واریز (Deposit) کردن از نقاط مختلف آمریکا یا کانادا، به شرح  زیر:



 

 

 

WELLS FARGO BANK



6001 Topanga Canyon Blvd
Woodland Hills, CA

91367 USA.

Beneficiary Name: TREASURE OF PRESENCE FOUNDATION, INC.


Account #: 9375957264 Routing: 121000248


Swift #WFBIUS6S

             



۵- از طریق فرستادن پول نقد به حساب بانکی گنج حضور از تمام نقاط ایران به شرح زیر:



 

 
Bank Saderat Iran

    Acc.No. 0215 9392 77000

    Card .No. 6037 6976 0349 0886

    Shahram Sharifzadeh Tadi



    بانک صادرات


    شماره‌ حساب: 0215939277000

   شماره کارت: 6037 6976 0349 0886

    به نام: شهرام شریف زاده طادی