Parviz Shahbazi

Ganje Hozour audio Program #960

برنامه صوتی شماره ۹۶۰ گنج حضور

  • Currently 4.13/5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
out of 218 votes
Comments (1)

    
Lights off
Sorry, your favorites list is FULL.

Support Ganje Hozour (حمایت از گنج حضور)

Link to this video/audio

Description

برنامه شماره ۹۶۰ گنج حضور

اجراپرویز شهبازی

۱۴۰۲ تاریخ اجرا۲ مِی ۲۰۲۳ - ۱۳ اردیبهشت


برای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۹۶۰ بر روی این لینک کلیک کنید.

برای دانلود فایل صوتی برنامه ۹۶۰ با فرمت mp3 بر روی این لینک کلیک کنید.


PDF متن نوشته شده برنامه با فرمت

PDF متن نوشته شده پیغام‌های تلفنی برنامه با فرمت

تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF نسخه ریز مناسب پرینت 

تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF نسخه درشت  


خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتی

خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویری


برای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۸۸۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1883, Divan e Shams


بی‌ او نتوان رفتن، بی‌ او نتوان گفتن

بی‌ او نتوان شِستن(۱)، بی‌ او نتوان خفتن


ای حلقه‌زنِ این در، در باز نتان کردن

زیرا که تو هشیاری، هر لحظه کشی گردن


گردن ز طمع خیزد، زر خواهد و خون ریزد

او عاشقِ گِل خوردن(۲)، همچون زنِ آبستن


کو عاشقِ شیرین‌خَد(۳)، زر بدْهد و جان بدْهد؟

چون مرغ دلِ او پرّد، زین گنبدِ بی‌روزن


این باید و آن باید، از شرکِ خفی زاید

آزاد بُوَد بنده زین وسوسه چون سوسن


آن باید کو آرد، او جمله گُهَر بارد

یارَب که چه‌ها دارد آن ساقیِ شیرین فن


دو خواجه به یک خانه، شد خانه چو ویرانه

او خواجه و من بنده، پستی بُوَد و روغن(۴)


(۱) شِستن: نشستن

(۲) گِل خوردن: اشاره به عادتی است که بعضی زنان باردار گِل می‌خورند.

(۳) خَد: چهره، رخسار

(۴) روغن: اشاره به اینکه روغن در بالا قرار می‌گیرد و آب در پستی.

--------------

مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۶۴۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1649


این جهان و، اهلِ او بی حاصل‌اند

هر دو اندر بی‌وفایی، یک دل‌اند


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۶۳۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #630, Divan e Shams


وآن غصّه که می‌گویی: آن چاره نکردم دی

هر چاره که پنداری، آن نیز غَرَر(۵) باشد


(۵) غَرَر: هلاکت، فریب خوردن

--------------

مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۱۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3214


علّتی بتّر ز پندارِ کمال

نیست اندر جانِ تو ای ذُودَلال(۶)


(۶) ذُودَلال: صاحبِ ناز و کرشمه

--------------

مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۱۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3219


در تگِ جو هست سِرگین ای فَتیٰ(۷)

گرچه جو صافی نماید مر تو را


(۷) فَتیٰ: جوان، جوانمرد

--------------

مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۴۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3240

کرده حق ناموس را صد من حَدید(۸)

ای بسی بسته به بندِ ناپدید


(۸) حَدید: آهن

--------------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۸۲۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1829, Divan e Shams


گفتم دوش عشق را: ای تو قرین و یارِ من

هیچ مباش یک نَفَس غایب از این کنارِ من


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۶۳۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2636


از قَرین بی‌قول و گفت‌وگویِ او

خو بدزدد دل نهان از خویِ او


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۲۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1421


می‌رود از سینه‌ها در سینه‌ها

از رهِ پنهان، صلاح و کینه‌ها


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۸۵۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #4856


گرگِ درّنده‌ست نفسِ بَد، یقین

چه بهانه می‌نهی بر هر قرین؟


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۵۱۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3514


بر قرینِ خویش مَفزا در صِفت

کآن فراق آرد یقین در عاقبت


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۱۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3013, Divan e Shams


یار در آخر زمان، کرد طَرَب‌سازیی

باطنِ او جِدِّ جِدّ، ظاهرِ او بازیی


جملهٔ عشّاق را یار بدین عِلم کُشت

تا نکُند هان و هان، جهلِ تو طنّازیی


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۸۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2582, Divan e Shams


این طُرفه(۹) که آن دلبر، با توست در این جُستن

دستِ تو گرفته‌ست او، هرجا که بگشتستی


(۹) طُرفه: عجیب، شگفت

--------------

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۷۲۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2724


حُبُّکَ الْاَشْیاء یُعْمیکَ یُصِمّ

نَفْسُکَ السَّودا جَنَتْ لا تَخْتَصِم


عشقِ تو به اشياء تو را كور و كر می‌کند. با من ستیزه مکن، 

زیرا نفسِ سیاهکار تو چنین گناهی مرتکب شده است.


حدیث


«حُبُّکَ الْاَشَّیءَ یُعْمی و یُصِمّ.» 


«عشقِ تو به اشياء تو را كور و كر می‌کند.»


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۰۰۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3008


چیست تعظیمِ(۱۰) خدا افراشتن؟

خویشتن را خوار و خاکی داشتن


چیست توحیدِ خدا آموختن؟

خویشتن را پیشِ واحد سوختن


گر همی‌خواهی که بفْروزی چو روز

هستیِ همچون شبِ خود را بسوز


(۱۰) تعظیم: بزرگداشت، به عظمتِ خداوند پی بردن

--------------

مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۱۰۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #4100


خواب چون در می‌رمد از بیمِ دلق

خوابِ نسیان کَی بُوَد با بیمِ حَلْق؟


لٰاتُؤاخِذ اِنْ نَسینا، شد گواه

که بُوَد نسیان به وجهی هم گناه

 

زآنکه استکمالِ تعظیم او نکرد

ورنه نسیان در نیاوردی نبرد


قرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۲۸۶

Quran, Al-Baqarah(#2), Line #286


«… رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا… .»


«… اى پروردگار ما، اگر فراموش كرده‌ايم يا خطايى كرده‌ايم، ما را بازخواست مكن … .»


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۹۰۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1900


از ترازو کم کُنی، من کم کنم

تا تو با من روشنی، من روشنم


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۴۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3145


ذرّه‌یی گر جهدِ تو افزون بود

در ترازویِ خدا موزون بود


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۶۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #762, Divan e Shams


تو چه دانی، تو چه دانی که چه کانی و چه جانی؟

که خدا داند و بیند هنری کز بشر آید


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۴۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2840, Divan e Shams


تو هنوز ناپدیدی، ز جمالِ خود چه دیدی؟

سَحَری چو آفتابی ز درونِ خود برآیی


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۳۱۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3316


از سخن‌گو‌یی مجو‌یید ارتفاع(۱۱)

منتظر را بِهْ ز گفتن، استماع(۱۲)


(۱۱) ارتفاع: بالا رفتن، والایی و رفعت جُستن

(۱۲) استماع: شنیدن

--------------

مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۹۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3197


مُتَّصِل چون شُد دِلَت با آن عَدَن(۱۳)

هین بِگو مَهْراس(۱۴) از خالی شُدن


امر قُل زین آمدش کای راستین

کم نخواهد شد بگو دریاست این


اَنْصِتوا یعنی که آبَت را به لاغ(۱۵)

هین تَلَف کَم کُن، که لب‌خُشک است باغ


(۱۳) عَدَن: عالم قدس و جهان حقیقت

(۱۴) مَهراس: نترس

(۱۵) لاغ: هزل، شوخی، در اینجا به معنی بیهوده است.

--------------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #71, Divan e Shams


اگر نه عشقِ شمس‌الدین بُدی در روز و شب ما را

فراغت‌ها کجا بودی ز دام و از سبب ما را؟!


بت شهوت برآوردی، دَمار از ما ز تابِ خود

اگر از تابش عشقش، نبودی تاب و تب، ما را


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۰۲۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2029, Divan e Shams


ای عاشقِ جَریده(۱۶)، بر عاشقان گُزیده

بگذر ز آفریده، بنگر در آفریدن


(۱۶) جَریده: یگانه، تنها

--------------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۳۵۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1359


ننگرم کس را و گر هم بنگرم

او بهانه باشد و، تو مَنْظَرم(۱۷)


عاشقِ صُنعِ تواَم در شُکر و صبر(۱۸)

عاشقِ مصنوع کی باشم چو گَبر(۱۹)؟


عاشقِ صُنعِ(۲۰) خدا با فَر بوَد

عاشقِ مصنوعِ(۲۱) او کافر بُوَد


(۱۷) مَنْظَر: جای نگریستن و نظر انداختن

(۱۸) شُکر و صبر: در اینجا کنایه از نعمت و بلاست.

(۱۹) گبر: کافر

(۲۰) صُنع: آفرینش

(۲۱) فَر: شکوهِ ایزدی

(۲۲) مصنوع: آفریده، مخلوق

--------------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۹۹۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2994


مر لئیمان(۲۳) را بزن، تا سر نهند

مر کریمان را بده تا بر دهند


لاجَرَم(۲۴) حق هر دو مسجد آفرید

دوزخ آنها را و، اینها را مزید


ساخت موسی قدس در، بابِ صغیر

تا فرود آرند سر قومِ زَحیر(۲۵)


زآنکه جبّاران(۲۶) بُدند و سرفراز

دوزخ آن باب صغیر است و نیاز


(۲۳) لئیم: ناکس، فرومایه

(۲۴) لاجَرَم: به ناچار

(۲۵) قوم زَحیر: مردم بیمار و آزاردهنده

(۲۶) جَبّار: ستمگر، ظالم

--------------

مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۴۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #544


ناز کردن خوش‌تر آید از شِکَر

لیک، کم خایَش، که دارد صد خطر


ایمن‌آبادست آن راهِ نیاز

تَرکِ نازش گیر و، با آن ره بساز


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۵۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3151


معنیِ جَفَّ الْقَلَم کی آن بود

که جفاها با وفا یکسان بود؟


بل جفا را، هم جفا جَفَّ الْقَلَم

وآن وفا را هم وفا جَفَّ الْقَلَم


حدیث


«جَفَّ الْقَلَمُ بِما أنْتَ لاقٍ.»


«خشك شد قلم به آنچه سزاوار بودی.»


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۱۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #316


آن درِ اوّل که خوردی استخوان

سخت گیر و حق گزار، آن را مَمان(۲۷)


(۲۷) آن را مَمان: آنجا را ترک نکن

--------------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ٣٢٠

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #320


صورتِ نقضِ وفایِ ما مَباش

بی‌وفایی را مکن بیهوده فاش


مر سگان را چون وفا آمد شعار

رو، سگان را ننگ و بدنامی میار


بی‌وفایی چون سگان را عار بود

بی‌وفایی چون روا داری نمود؟


حق تعالی، فخر آورد از وفا

گفت: مَنْ اوْفیٰ بِعَهْدٍ غَیْرِنا؟


حضرت حق تعالی، نسبت به خویِ وفاداری، فخر و مباهات کرده و 

فرموده است: «چه کسی به جز ما، در عهد و پیمان وفادارتر است؟»


قرآن کریم، سورهٔ توبه (۹)، آیهٔ ۱۱۱

Quran, At-Tawba(#9), Line #111


« وَمَنْ أَوْفَىٰ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ ۚ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ ۚوَذَٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ.»


« و چه كسى بهتر از خدا به عهد خود وفا خواهد كرد؟ 

بدين خريد و فروخت كه كرده‌ايد شاد باشيد كه كاميابى بزرگى است.»


بی‌وفایی دان، وفا با ردِّ حق(۲۸)

بر حقوقِ حق ندارد کس سَبَق


(۲۸) ردِّ حق: آنكه از نظرِ حق تعالىٰ مردود است.

--------------

مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۹۲۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #925


جانهای خلق پیش از دست و پا

می‌پریدند از وفا اندر صفا


چون به امر اِهْبِطُوا(۲۹) بندی(۳۰) شدند

حبس خشم و حرص و خرسندی شدند


قرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۳۸

Quran, Al-Baqarah(#2), Line #38


«قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا ۖ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى 

فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ.» 


«گفتيم: «همه از بهشت فرود آیید؛ پس اگر هدایتی از من به سوی شما رسید، 

آنها كه هدایت مرا پيروى كنند، نه بیمی دارند و نه اندوهی.»»


(۲۹) اِهْبِطُوا: فرود آیید، هُبوط کنید

(۳۰) بندی: اسیر، به بند درآمده

--------------

مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۱۸۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1181


چونکه در عهدِ خدا کردی وفا

از کَرَم عهدت نگه دارد خدا


از وفایِ حق تو بسته دیده‌ای

اُذْکُروا اَذْکُرْکُمُ نشنیده‌ای


اما تو از وفای به عهد الهی صرف نظر کرده‌ای، 

زیرا حقیقت آیهٔ «یادم کنید تا یادتان کنم» را به گوش جان نشنیده‌ای.


قرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۱۵۲

Quran, Al-Baqarah(#2), Line #152


«فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَاشْكُرُوا لِي وَلَا تَكْفُرُونِ»


«پس مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم. مرا سپاس گوييد و ناسپاسى من مكنيد.»


گوش نِه، اَوْفُوا بِعَهْدی گوش‌دار

تا که اوفِ عَهدَکُمْ آید ز یار


به حقیقت آیهٔ «به عهدم وفا کنید» گوش جان بسپار 

تا از حضرتِ معشوق جواب «به عهد شما وفا کنم» در رسد.


قرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۴۰

Quran, Al-Baqarah(#2), Line #40


«…اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ …»


«…نعمتى را كه بر شما ارزانى داشتم به ياد بياوريد. و به عهد من وفا كنيد تا به عهدتان وفا كنم…»


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۶۴۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2640, Divan e Shams


با دوست وفا کُن، که وفا وامِ اَلَست است

تَرسَم که بِمیری و در این وام بِمانی


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۳۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #338


چون فدایِ بی‌وفایان می‌شوی

از گُمانِ بَد، بدآن سو می‌روی؟


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۵۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #156


گفت او: گر اَبْلَهم من در ادب

زیرکم اندر وفا و در طلب


گفت: ادب این بود خود که دیده شد

آن دگر را خود همی‌ دانی تو لُدّ(۳۱)


(۳۱) لُدّ: دشمنِ سرسخت

--------------

مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۴۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #46


عاشقِ هر پیشه‌ای و مطلبی

حق بیآلود اوّلِ کارش، لبی


چون بِدان آسیب در جُست آمدند

پیشِ پاشان می‌نهد هر روز بند


چون در افگندش به جُست و جُویِ کار

بعد از آن دَر بَست که کابین بیآر


هم بر آن بُو می‌تَنَند و می‌روند

هر دَمی راجی(۳۲) و آیِس(۳۳) می‌شوند


هر کسی را هست اُمّیدِ بَری

که گشادندش در آن روزی دَری


باز در بستندش و، آن دَرپَرَست(۳۴)

بر همان اُمّید آتش‌پا(۳۵) شده‌ست


(۳۲) راجی: امیدوار

(۳۳) آیِس: ناامید

(۳۴) دَرپرست: پرستندهٔ در، یعنی کسی که مراقب و امیدوارِ گشوده شدنِ درِ مقصود است.

(۳۵) آتش‌پا: شتابان و تیزرو

--------------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۷۸٢

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4782


گفت پیغمبر که چون کوبی دَری

عاقبت زآن در بُرون آید سَری


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۳۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #333


گفت پیغمبر که جنّت از اله

گر همی‌خواهی، ز کَس چیزی مخواه


چون نخواهی، من کفیلم مر تو را

جَنَّتُ‌الْـمَأوىٰ(۳۶) و دیدارِ خدا


حدیث


«وَ مَنْ یتَوَکلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ.»


«و هر كه بر خدا توكّل كند، خدا او را كافى است.»


(۳۶) جَنَّتُ‌الْـمَأوىٰ: يکی از بهشت‌های هشتگانه

--------------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۶۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #368, Divan e Shams


از هر جهتی تو را بلا داد

تا بازکَشَد به بی‌جَهاتَت(۳۷)


(۳۷) بی‌جَهات: موجودی که برتر از جا و جهت است، عالَم الهی

--------------

مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۵۱۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3517


کافیَم، بدْهم تو را من جمله خیر

بی‌سبب، بی‌واسطهٔ یاریِ غیر


کافیَم بی‌نان تو را سیری دهم

بی‌سپاه و لشکرت میری دهم


بی‌بهارت نرگس و نسرین دهم

بی‌کتاب و اوستا تلقین دهم


کافیَم بی داروَت درمان کنم

گور را و چاه را میدان کنم


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۰۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1209, Divan e Shams


ای دلِ بی‌بهره، از بهرام(۳۸) ترس

وز شهان در ساعتِ اکرام(۳۹) ترس


(۳۸) بهرام: نام پادشاهی در ایرانِ باستان، مریخ

(۳۹) اِکرام: گرامی داشتن، بزرگ داشتن

--------------

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۲۱۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3218


دل نگه دارید ای بی‏‌حاصلان

در حضورِ حضرتِ صاحب‌دلان‏


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۸۸۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1883, Divan e Shams


بی‌ او نتوان رفتن، بی‌ او نتوان گفتن

بی‌ او نتوان شِستن، بی‌ او نتوان خفتن


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۲۰۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3207


فکر، آن باشد که بگشاید رَهی

راه، آن باشد که پیش آید شَهی


شاه آن باشد که از خود شَه بُوَد

نه به مخزن‌ها و لشکر شَه شود


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۶۰۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #4608


کار آن کار است ای مُشتاقِ مَست

کاندر آن کار، ار رسد مرگت خوش است


شد نشانِ صدقِ ایمان ای جوان

آنکه آید خوش تو را مرگ اندر آن


گر نشد ایمانِ تو ای جان چنین

نیست کامل، رو بجُو اِکمالِ دین


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۹۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3296


صد هزاران سال ابلیسِ لعین

بود اَبْدالِ(۴۰) اَمیرالْـمُؤْمِنین


پنجه زد با آدم از نازی که داشت

گشت رسوا، همچو سِرگین وقتِ چاشت(۴۱)


(۴۰) اَبْدال: بَدَل، جانشین

(۴۱) چاشت: اوّلِ روز، ساعتی از آفتاب گذشته

--------------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۴۶۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4466


عاشقان از بی‌مرادی‌هایِ خویش

با‌خبر گشتند از مولایِ خویش


بی‌مرادی شد قَلاووزِ(۴۲) بهشت

حُفَّتِ الْجَنَّة شنو ای خوشْ‌سرشت


حدیث


«حُفَّتِ الْجَنَّةُ بِالْمَكَارِهِ وَحُفَّتِ النَّارُ بِالشَّهَوَاتِ.»


«بهشت در چیزهای ناخوشایند پوشیده شده و دوزخ در شهوات.»


(۴۲) قَلاووز: پیش‌آهنگ، پیشروِ لشکر

--------------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۸۸۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1883, Divan e Shams


ای حلقه‌زنِ این در، در باز نتان کردن

زیرا که تو هشیاری، هر لحظه کشی گردن


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۷۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #377

 

آرزو جُستن، بود بگریختن

پیشِ عدلش خونِ تقوی ریختن

 

این جهان دامست و دانه‌‌ش آرزو

در گریز از دام‌ها، روی آر، زُو


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۹۱۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #910


با قضا پنجه مزن ای تند و تیز

تا نگیرد هم قضا با تو ستیز


مُرده باید بود پیش حکمِ حق

تا نیاید زخم، از رَبُّ الفَلَق


قرآن کریم، سورهٔ فلق (١١٣)، آیات ۱ و ۲

Quran, Al-Falaq(#113), Line #1-2


«قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ»


«بگو: به پروردگار صبحگاه پناه مى‌برم»


«مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ»


«از شر آنچه بيافريده است»


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۸۸۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1883, Divan e Shams


گردن ز طمع خیزد، زر خواهد و خون ریزد

او عاشقِ گِل خوردن، همچون زنِ آبستن


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۷۷

 Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #377


آرزو جُستن، بود بگریختن

پیشِ عدلش خونِ تقوی ریختن

 

این جهان دامست و دانه‌‌ش آرزو

در گریز از دام‌ها، روی آر، زُو


سعدی، مواعظ، غزلیّات، غزل شمارهٔ ۲۱

Sa’diPoem (Qazal) #21, Moezeh


نادر از عالَمِ توحید کسی برخیزد

کز سَرِ هر دو جهان در نَفَسی برخیزد


به حوادث متفرّق نشوند اهلِ بهشت

طفل باشد که به بانگِ جَرَسی(۴۳) برخیزد


سعدیا دامنِ اقبال گرفتن کاریست

که نه از پنجهٔ هر بُوالْهَوَسی(۴۴) برخیزد


(۴۳) جَرَس: زنگِ زنگوله، ناقوس

(۴۴) بُوالْهَوَس: هوس‌ران، شهوت‌پرست

--------------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۸۸۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1883, Divan e Shams


کو عاشقِ شیرین‌خَد، زر بدْهد و جان بدْهد؟

چون مرغ دلِ او پرّد، زین گنبدِ بی‌روزن


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۸۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1480


مرغِ جذبه ناگهان پَرَّد ز عُش(۴۵)

چون بدیدی صبح، شمع آنگه بکُش


چشم‌ها چون شد گذاره(۴۶)، نورِ اوست

مغزها می‌بیند او در عینِ پوست


بیند اندر ذَرّه خورشیدِ بقا

بیند اندر قطره، کُلِّ بحر(۴۷) را


(۴۵) عُش: آشیانهٔ پرندگان

(۴۶) گذاره: آنچه از حدّ در گذرد، گذرنده.

(۴۷) بحر: دریا

--------------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۴۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2847, Divan e Shams


تو در این سرا چو مرغی چو هوات آرزو شد

بپری ز راهِ روزن، هله گیر در نداری


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۴۰۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2404


دوزخ‌ست آن خانه کآن بی‌روزن است

اصلِ دین، ای بنده رَوزَن کردن است


تیشهٔ هر بیشه‌ای کم زَن، بیا

تیشه زَن در کندنِ روزن، هلا


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۸۸۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1883, Divan e Shams


این باید و آن باید، از شرکِ خفی زاید

آزاد بُوَد بنده زین وسوسه چون سوسن


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۴۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2648


صد هزاران فضل داند از علوم  

جانِ خود را می‌نداند آن ظَلوم(۴۸)

 

داند او خاصیّتِ هر جوهری  

در بیانِ جوهرِ خود چون خَری

 

که همی‌دانم یَجُوز و لایَجُوز  

خود ندانی تو یَجُوزی یا عَجُوز(۴۹) 


(۴۸) ظَلوم: بسیار ستمگر

(۴۹) عَجُوز: پیرزن

--------------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #21


گوشِ آنکس نوشد(۵۰) اسرارِ جلال

کو چو سوسن صد زبان افتاد و لال


(۵۰) نوشد: مخفّف نیوشد به معنی بِشنَوَد.

--------------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۷۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4074


این‌چنین ساحر درون توست و سِرّ

اِنَّ فی الْوَسواسِ سِحْراً مُسْتَتِرّ


چنین ساحری در باطن و درون تو نهان است، 

همانا در وسوسه‌گری نفس، سحری نهفته شده است.


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۳۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2439, Divan e Shams


خاموش، خاموش ای زبان، همچون زبانِ سوسَنان

مانندِ نرگس چشم شو، در باغ کن نَظّاره‌ای(۵۱)


(۵۱) نَظّاره کردن: تماشا کردن و ناظر بودن

--------------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۸۸۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1883, Divan e Shams


آن باید کو آرد، او جمله گُهَر بارد

یارَب که چه‌ها دارد آن ساقیِ شیرین فن


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۷۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1479


نه قبول اندیش، نه رَد ای غلام

امر را و نهی را می‌بین مُدام


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۸۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #584, Divan e Shams


دلی همچون صدف خواهم که در جان گیرد آن گوهر

دلِ سنگین نمی‌خواهم که پندارِ گهر دارد


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۹۳۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1937


گفته او را من زبان و چشم تو

من حواس و من رضا و خشم تو


رَوْ که بی یَسْمَع و بی یُبصِر(۵۲) توی

سِر توی، چه جایِ صاحب‌سِر توی


چون شدی مَن کانَ لِلَه از وَلَه(۵۳)

من تو را باشم که کان اللهُ لَه


 حدیث


«مَنْ كانَ لَله كانَ اللهُ لَه.»


«هر که برای خدا باشد، خدا نیز برای اوست.»


(۵۲) بی یَسْمَع و بی یُبصِر: به وسیلهٔ من می‌شنود و به وسیلهٔ من می‌بیند.

(۵۳) وَلَه: حیرت

--------------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۸۸۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1883, Divan e Shams


دو خواجه به یک خانه، شد خانه چو ویرانه

او خواجه و من بنده، پستی بُوَد و روغن


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۴۶۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1465


هین مَکَش هر مشتری را تو به دست

عشق‌بازی با دو معشوقه بَد است


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۴۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2847, Divan e Shams


به مثالِ آفتابی نَرَوی مگر که تنها

به مثالِ ماهِ شب‌رو، حَشَم و حَشَر نداری


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۲۸۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2281, Divan e Shams


اوصافت ای کس کم چو تو، پایان ندارد همچو تو

چند آب و روغن می‌کنم ای آبِ من روغن شده


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۴۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #346


تو هم ای عاشق چو جُرمت گشت فاش

آب و روغن ترک کن، اِشکسته باش


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۶۱۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #614


بازگردانیدنِ سلیمان علیه‌السّلام رسولانِ بلقیس را به آن هدیه‌ها که آورده بودند 

سویِ بلقیس و دعوت کردنِ بلقیس را به ایمان و ترکِ آفتاب‎‌پرستی


باز گردید ای رسولانِ خَجِل 

زر شما را، دل به من آرید، دل


این زرِ من بر سرِ آن زر نهید 

کوریِ تن، فَرجِ اَسْتَر را دهید 


فرجِ اَستر لایقِ حلقۀ ‌زر است 

زرّ عاشق، رویِ زرد اَصْفَر است


قرآن کریم، سورهٔ نمل (۲۷)، آیهٔ ۳۷

Quran, An-Naml(#27), Line #37


«ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لَا قِبَلَ لَهُمْ بِهَا وَلَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْهَا أَذِلَّةً وَهُمْ صَاغِرُونَ»


«اكنون به نزدشان بازگرد. سپاهى بر سرشان مى‌كشيم كه هرگز طاقت آن را نداشته باشند. 

و به خوارى و خفت از آنجا بيرونشان مى‌كنيم.»


که نظرگاهِ خداوند است آن 

کز نظر اندازِ خورشید است کان


کو نظرگاهِ شعاعِ آفتاب؟ 

کو نظرگاهِ خداوندِ لُباب(۵۴)؟


از گرفتِ من ز جان اسپَر کنید 

گرچه اکنون هم گرفتارِ من‌اید


مرغِ فتنۀ دانه، بر بام است او 

پَر گُشاده بستۀ‌ دام است او 


چون به دانه داد او دل را به جان 

ناگرفته مر ورا بگرفته دان


آن نظرها که به دانه می‌کند 

آن گِرِه دان کو به پا برمی‌زند


دانه گوید: گر تو می‌دزدی نظر 

من همی دزدم ز تو صبر و مَقَر(۵۵)


چون کشیدت آن نظر اندر پی‌ام 

پس بدانی کز تو من غافل نی‌ام


(۵۴) خداوندِ لُباب: خداوندِ صاحبِ حقایق و عقول

(۵۵) مَقَر: جایگاه

--------------

مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۶۲۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #625


قصّۀ عَطّاری که سنگِ ترازویِ او گِلِ سَرشوی بود، 

و دزدیدن مشتریِ گِل‌خوار از آن گِل هنگام سنجیدن شِکَر، دزدیده و پنهان


پیشِ عطّاری یکی گِل‌خوار رفت 

تا خَرَد اَبْلوجِ(۵۶) قندِ خاصِ زَفْت 


پس بَرِ عطّارِ طَرّارِ(۵۷) دو دِل

موضعِ سنگِ ترازو بود گِل


گفت: گِل سنگِ ترازویِ من است 

گر تو را میلِ شِکَر بخْریدن است


گفت: هستم در مُهِمّی قندجُو 

سنگِ میزان هرچه خواهی باش گُو


گفت با خود: پیشِ آن که گِل‌خور است 

سنگ چه بْوَد؟ گِل نکوتر از زر است


همچو آن دَلّاله(۵۸) که گفت ای پسر 

نوعروسی یافتم بس خوب‌فَر 


سخت زیبا، لیک هم یک چیز هست 

کآن سَتیره(۵۹) دخترِ حلواگر است


گفت: بهتر، این چنین خود گر بُوَد 

دخترِ او چرب و شیرین‌تر بُوَد


گَر نداری سنگ و سنگت از گِل است 

این بِهْ و بِهْ، گِل مرا میوۀ دل است


اندر آن کَفّۀ ‌ترازو ز اِعتداد(۶۰) 

او به جایِ سنگ، آن گِل را نهاد


پس برایِ کَفّۀ ‌دیگر به دست 

هم به قدرِ آن شکر را می‌شکست 


چون نبودش تیشه‌یی، او دیر ماند 

مشتری را منتظر آنجا نشاند


رویش آن سو بود، گِل‌خور ناشِکِفت(۶۱) 

گِل ازو پوشیده، دزدیدن گرفت


ترس ترسان که نباید ناگهان 

چشمِ او بر من فتد از امتحان


دید عطّار آن و، خود مشغول کرد 

که فزون‌تر دزد، هین ای روی‌زرد


(۵۶) اَبْلوج: قندِ سفید، شکرِ سفید

(۵۷) طَرّار: دزد

(۵۸) دَلّاله: زنی که زنانِ دیگر را از راه به در کند. در اینجا به معنی واسطه و معرّف است.

(۵۹) سَتیره: مستور، زنی که پوشیده و پاکدامن است

(۶۰) اِعتداد: به شمار آوردن، به حساب آوردن، در اینجا یعنی وزن کردن

(۶۱) ناشِکفت: بی‌صبرانه

--------------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۰۹۷  

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3097


پس هَماره روی معشوقه نِگَر

این به‌ دستِ توست، بِشْنو ای پدر!


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۶۴۰  

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #640


گر بدزدی، وَز گِلِ من می‌بَری 

رَوْ که هم از پهلویِ خود می‌خوری 


تو همی ترسی زِ من، لیک از خَری 

من، همی ‌ترسم که تو کمتر خوری


گرچه مشغولم، چنان احمق نی‌ام 

که شِکَر افزون کشی تو از نِی‎ام


چون ببینی مر شِکَر را ز آزمود 

پس بدانی احمق و غافل که بود


مرغ ز آن دانه نظر خوش می‌کند 

دانه هم از دور راهش می‌زند


گَر زِ نایِ چشم حَظّی می‌بَری 

نه کباب از پهلویِ خود می‌خوری؟ 


این نظر از دور چون تیر است و سَم 

عشقت افزون می‌شود، صبرِ تو کم


مالِ دنیا، دامِ مرغانِ ضعیف 

مُلکِ عُقْبیٰ، دامِ مرغانِ شریف


تا بدین مُلکی که او دامی است ژرف 

در شکار آرند مرغانِ شگرف


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۰۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1502


خویش را تسلیم کن بر دامِ مُزد

وانگه از خود بی زِ خود چیزی بدُزد


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۶۴۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #649


من سلیمان می‌نخواهم مُلکتان 

بلکه من بِرْهانَم از هر هُلکتان(۶۲)


کین زمان هستید خود مملوکِ مُلک 

مالِکِ مُلک آنکه بجْهید او ز هُلک 


بازگونه(۶۳)، ای اسیرِ این جهان 

نامِ خود کردی امیرِ این جهان


(۶۲) هُلک: هلاکی

(۶۳) بازگونه: واژگونه

--------------

مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #229


عاشقان از درد زآن نالیده‌اند

که نظر ناجایگه مالیده‌اند


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۶۵۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #652


ای تو بندۀ این جهان، محبوس‌جان

چند گویی خویش را خواجۀ جهان؟


-------------------------

مجموع لغات:


(۱) شِستن: نشستن

(۲) گِل خوردن: اشاره به عادتی است که بعضی زنان باردار گِل می‌خورند.

(۳) خَد: چهره، رخسار

(۴) روغن: اشاره به اینکه روغن در بالا قرار می‌گیرد و آب در پستی.

(۵) غَرَر: هلاکت، فریب خوردن

(۶) ذُودَلال: صاحبِ ناز و کرشمه

(۷) فَتیٰ: جوان، جوانمرد

(۸) حَدید: آهن

(۹) طُرفه: عجیب، شگفت

(۱۰) تعظیم: بزرگداشت، به عظمتِ خداوند پی بردن

(۱۱) ارتفاع: بالا رفتن، والایی و رفعت جُستن

(۱۲) استماع: شنیدن

(۱۳) عَدَن: عالم قدس و جهان حقیقت

(۱۴) مَهراس: نترس

(۱۵) لاغ: هزل، شوخی، در اینجا به معنی بیهوده است.

(۱۶) جَریده: یگانه، تنها

(۱۷) مَنْظَر: جای نگریستن و نظر انداختن

(۱۸) شُکر و صبر: در اینجا کنایه از نعمت و بلاست.

(۱۹) گبر: کافر

(۲۰) صُنع: آفرینش

(۲۱) فَر: شکوهِ ایزدی

(۲۲) مصنوع: آفریده، مخلوق

(۲۳) لئیم: ناکس، فرومایه

(۲۴) لاجَرَم: به ناچار

(۲۵) قوم زَحیر: مردم بیمار و آزاردهنده

(۲۶) جَبّار: ستمگر، ظالم

(۲۷) آن را مَمان: آنجا را ترک نکن

(۲۸) ردِّ حق: آنكه از نظرِ حق تعالىٰ مردود است.

(۲۹) اِهْبِطُوا: فرود آیید، هُبوط کنید

(۳۰) بندی: اسیر، به بند درآمده

(۳۱) لُدّ: دشمنِ سرسخت

(۳۲) راجی: امیدوار

(۳۳) آیِس: ناامید

(۳۴) دَرپرست: پرستندهٔ در، یعنی کسی که مراقب و امیدوارِ گشوده شدنِ درِ مقصود است.

(۳۵) آتش‌پا: شتابان و تیزرو

(۳۶) جَنَّتُ‌الْـمَأوىٰ: يکی از بهشت‌های هشتگانه

(۳۷) بی‌جَهات: موجودی که برتر از جا و جهت است، عالَم الهی

(۳۸) بهرام: نام پادشاهی در ایرانِ باستان، مریخ

(۳۹) اِکرام: گرامی داشتن، بزرگ داشتن

(۴۰) اَبْدال: بَدَل، جانشین

(۴۱) چاشت: اوّلِ روز، ساعتی از آفتاب گذشته

(۴۲) قَلاووز: پیش‌آهنگ، پیشروِ لشکر

(۴۳) جَرَس: زنگِ زنگوله، ناقوس

(۴۴) بُوالْهَوَس: هوس‌ران، شهوت‌پرست

(۴۵) عُش: آشیانهٔ پرندگان

(۴۶) گذاره: آنچه از حدّ در گذرد، گذرنده.

(۴۷) بحر: دریا

(۴۸) ظَلوم: بسیار ستمگر

(۴۹) عَجُوز: پیرزن

(۵۰) نوشد: مخفّف نیوشد به معنی بِشنَوَد.

(۵۱) نَظّاره کردن: تماشا کردن و ناظر بودن

(۵۲) بی یَسْمَع و بی یُبصِر: به وسیلهٔ من می‌شنود و به وسیلهٔ من می‌بیند.

(۵۳) وَلَه: حیرت

(۵۴) خداوندِ لُباب: خداوندِ صاحبِ حقایق و عقول

(۵۵) مَقَر: جایگاه

(۵۶) اَبْلوج: قندِ سفید، شکرِ سفید

(۵۷) طَرّار: دزد

(۵۸) دَلّاله: زنی که زنانِ دیگر را از راه به در کند. در اینجا به معنی واسطه و معرّف است.

(۵۹) سَتیره: مستور، زنی که پوشیده و پاکدامن است

(۶۰) اِعتداد: به شمار آوردن، به حساب آوردن، در اینجا یعنی وزن کردن

(۶۱) ناشِکفت: بی‌صبرانه

(۶۲) هُلک: هلاکی

(۶۳) بازگونه: واژگونه

----------------------------

************************

تمام اشعار برنامه بر اساس فرمت سایت گنج نما برای جستجوی آسان



مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۸۸۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1883, Divan e Shams


بی‌ او نتوان رفتن بی‌ او نتوان گفتن

بی‌ او نتوان شستن بی‌ او نتوان خفتن


ای حلقه‌زن این در در باز نتان کردن

زیرا که تو هشیاری هر لحظه کشی گردن


گردن ز طمع خیزد زر خواهد و خون ریزد

او عاشق گل خوردن همچون زن آبستن


کو عاشق شیرین‌خد زر بدهد و جان بدهد

چون مرغ دل او پرد زین گنبد بی‌روزن


این باید و آن باید از شرک خفی زاید

آزاد بود بنده زین وسوسه چون سوسن


آن باید کو آرد او جمله گهر بارد

یارب که چه‌ها دارد آن ساقی شیرین فن


دو خواجه به یک خانه شد خانه چو ویرانه

او خواجه و من بنده پستی بود و روغن


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۶۴۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1649


این جهان و اهل او بی حاصل‌اند

هر دو اندر بی‌وفایی یک دل‌اند


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۶۳۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #630, Divan e Shams


وآن غصه که می‌گویی آن چاره نکردم دی

هر چاره که پنداری آن نیز غرر باشد


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۱۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3214


علتی بتر ز پندار کمال

نیست اندر جان تو ای ذودلال


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۱۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3219


در تگ جو هست سرگین ای فتی

گرچه جو صافی نماید مر تو را


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۴۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3240


کرده حق ناموس را صد من حدید

ای بسی بسته به بند ناپدید


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۸۲۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1829, Divan e Shams


گفتم دوش عشق را ای تو قرین و یار من

هیچ مباش یک نفس غایب از این کنار من


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۶۳۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2636


از قرین بی‌قول و گفت‌وگوی او

خو بدزدد دل نهان از خوی او


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۲۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1421


می‌رود از سینه‌ها در سینه‌ها

از ره پنهان صلاح و کینه‌ها


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۸۵۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #4856


گرگ درنده‌ست نفس بد یقین

چه بهانه می‌نهی بر هر قرین


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۵۱۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3514


بر قرین خویش مفزا در صفت

کان فراق آرد یقین در عاقبت


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۱۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #3013, Divan e Shams


یار در آخر زمان کرد طرب‌سازیی

باطن او جد جد ظاهر او بازیی


جمله عشاق را یار بدین علم کشت

تا نکند هان و هان جهل تو طنازیی


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۸۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2582, Divan e Shams


این طرفه که آن دلبر با توست در این جستن

دست تو گرفته‌ست او هرجا که بگشتستی


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۷۲۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2724


حبک الاشیاء یعمیک یصم

نفسک السودا جنت لا تختصم


عشق تو به اشياء تو را كور و كر می‌کند با من ستیزه مکن 

زیرا نفس سیاهکار تو چنین گناهی مرتکب شده است


حدیث


«حُبُّکَ الْاَشَّیءَ یُعْمی و یُصِمّ.» 


«عشقِ تو به اشياء تو را كور و كر می‌کند.»


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۰۰۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3008


چیست تعظیم خدا افراشتن

خویشتن را خوار و خاکی داشتن


چیست توحید خدا آموختن

خویشتن را پیش واحد سوختن


گر همی‌خواهی که بفروزی چو روز

هستی همچون شب خود را بسوز


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۱۰۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #4100


خواب چون در می‌رمد از بیم دلق

خواب نسیان کی بود با بیم حلق


لاتواخذ ان نسینا شد گواه

که بود نسیان به وجهی هم گناه

 

زآنکه استکمال تعظیم او نکرد

ورنه نسیان در نیاوردی نبرد


قرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۲۸۶

Quran, Al-Baqarah(#2), Line #286


«… رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا… .»


«… اى پروردگار ما، اگر فراموش كرده‌ايم يا خطايى كرده‌ايم، ما را بازخواست مكن … .»


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۹۰۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1900


از ترازو کم کنی من کم کنم

تا تو با من روشنی من روشنم


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۴۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3145


ذره‌یی گر جهد تو افزون بود

در ترازوی خدا موزون بود


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۶۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #762, Divan e Shams


تو چه دانی تو چه دانی که چه کانی و چه جانی

که خدا داند و بیند هنری کز بشر آید


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۴۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2840, Divan e Shams


تو هنوز ناپدیدی ز جمال خود چه دیدی

سحری چو آفتابی ز درون خود برآیی


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۳۱۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3316


از سخن‌گو‌یی مجو‌یید ارتفاع

منتظر را به ز گفتن استماع


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۹۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3197


متصل چون شد دلت با آن عدن

هین بگو مهراس از خالی شدن


امر قل زین آمدش کای راستین

کم نخواهد شد بگو دریاست این


انصتوا یعنی که آبت را به لاغ

هین تلف کم کن که لب‌خشک است باغ


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #71, Divan e Shams


اگر نه عشق شمس‌الدین بدی در روز و شب ما را

فراغت‌ها کجا بودی ز دام و از سبب ما را


بت شهوت برآوردی دمار از ما ز تاب خود

اگر از تابش عشقش نبودی تاب و تب ما را


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۰۲۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2029, Divan e Shams


ای عاشق جریده بر عاشقان گزیده

بگذر ز آفریده بنگر در آفریدن


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۳۵۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1359


ننگرم کس را و گر هم بنگرم

او بهانه باشد و تو منظرم


عاشق صنع توام در شکر و صبر

عاشق مصنوع کی باشم چو گبر


عاشق صنع خدا با فر بود

عاشق مصنوع او کافر بود


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۹۹۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2994


مر لئیمان را بزن تا سر نهند

مر کریمان را بده تا بر دهند


لاجرم حق هر دو مسجد آفرید

دوزخ آنها را و اینها را مزید


ساخت موسی قدس در باب صغیر

تا فرود آرند سر قوم زحیر


زآنکه جباران بدند و سرفراز

دوزخ آن باب صغیر است و نیاز


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۴۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #544


ناز کردن خوش‌تر آید از شکر

لیک کم خایش که دارد صد خطر


ایمن‌آبادست آن راه نیاز

ترک نازش گیر و با آن ره بساز


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۵۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3151


معنی جف القلم کی آن بود

که جفاها با وفا یکسان بود


بل جفا را هم جفا جف القلم

وآن وفا را هم وفا جف القلم


حدیث


«جَفَّ الْقَلَمُ بِما أنْتَ لاقٍ.»


«خشك شد قلم به آنچه سزاوار بودی.»


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۱۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #316


آن در اول که خوردی استخوان

سخت گیر و حق گزار آن را ممان


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ٣٢٠

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #320


صورت نقض وفای ما مباش

بی‌وفایی را مکن بیهوده فاش


مر سگان را چون وفا آمد شعار

رو سگان را ننگ و بدنامی میار


بی‌وفایی چون سگان را عار بود

بی‌وفایی چون روا داری نمود


حق تعالی فخر آورد از وفا

گفت من اوفی بعهد غیرنا


حضرت حق تعالی نسبت به خوی وفاداری فخر و مباهات کرده و 

فرموده است چه کسی به جز ما در عهد و پیمان وفادارتر است


قرآن کریم، سورهٔ توبه (۹)، آیهٔ ۱۱۱

Quran, At-Tawba(#9), Line #111


« وَمَنْ أَوْفَىٰ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ ۚ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ ۚوَذَٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ.»


« و چه كسى بهتر از خدا به عهد خود وفا خواهد كرد؟ 

بدين خريد و فروخت كه كرده‌ايد شاد باشيد كه كاميابى بزرگى است.»


بی‌وفایی دان وفا با رد حق

بر حقوق حق ندارد کس سبق


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۹۲۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #925


جانهای خلق پیش از دست و پا

می‌پریدند از وفا اندر صفا


چون به امر اهبطوا بندی شدند

حبس خشم و حرص و خرسندی شدند


قرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۳۸

Quran, Al-Baqarah(#2), Line #38


«قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا ۖ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى 

فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ.» 


«گفتيم: «همه از بهشت فرود آیید؛ پس اگر هدایتی از من به سوی شما رسید، 

آنها كه هدایت مرا پيروى كنند، نه بیمی دارند و نه اندوهی.»»


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۱۸۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1181


چونکه در عهد خدا کردی وفا

از کرم عهدت نگه دارد خدا


از وفای حق تو بسته دیده‌ای

اذکروا اذکرکم نشنیده‌ای


اما تو از وفای به عهد الهی صرف نظر کرده‌ای 

زیرا حقیقت آیه یادم کنید تا یادتان کنم را به گوش جان نشنیده‌ای


قرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۱۵۲

Quran, Al-Baqarah(#2), Line #152


«فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَاشْكُرُوا لِي وَلَا تَكْفُرُونِ»


«پس مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم. مرا سپاس گوييد و ناسپاسى من مكنيد.»


گوش نه اوفوا بعهدی گوش‌دار

تا که اوف عهدکم آید ز یار


به حقیقت آیه به عهدم وفا کنید گوش جان بسپار 

تا از حضرت معشوق جواب به عهد شما وفا کنم در رسد


قرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۴۰

Quran, Al-Baqarah(#2), Line #40


«…اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ …»


«…نعمتى را كه بر شما ارزانى داشتم به ياد بياوريد. و به عهد من وفا كنيد تا به عهدتان وفا كنم…»


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۶۴۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2640, Divan e Shams


با دوست وفا کن که وفا وام الست است

ترسم که بمیری و در این وام بمانی


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۳۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #338


چون فدای بی‌وفایان می‌شوی

از گمان بد بدآن سو می‌روی


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۵۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #156


گفت او گر ابلهم من در ادب

زیرکم اندر وفا و در طلب


گفت ادب این بود خود که دیده شد

آن دگر را خود همی‌ دانی تو لد


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۴۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #46


عاشق هر پیشه‌ای و مطلبی

حق بیالود اول کارش لبی


چون بدان آسیب در جست آمدند

پیش پاشان می‌نهد هر روز بند


چون در افگندش به جست و جوی کار

بعد از آن در بست که کابین بیار


هم بر آن بو می‌تنند و می‌روند

هر دمی راجی و آیس می‌شوند


هر کسی را هست امید بری

که گشادندش در آن روزی دری


باز در بستندش و آن درپرست

بر همان امید آتش‌پا شده‌ست


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۷۸٢

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4782


گفت پیغمبر که چون کوبی دری

عاقبت زآن در برون آید سری


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۳۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #333


گفت پیغمبر که جنت از اله

گر همی‌خواهی ز کس چیزی مخواه


چون نخواهی من کفیلم مر تو را

جنت‌الـماوى و دیدار خدا


حدیث


«وَ مَنْ یتَوَکلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ.»


«و هر كه بر خدا توكّل كند، خدا او را كافى است.»


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۶۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #368, Divan e Shams


از هر جهتی تو را بلا داد

تا بازکشد به بی‌جهاتت


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۵۱۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3517


کافیم بدهم تو را من جمله خیر

بی‌سبب بی‌واسطه یاری غیر


کافیم بی‌نان تو را سیری دهم

بی‌سپاه و لشکرت میری دهم


بی‌بهارت نرگس و نسرین دهم

بی‌کتاب و اوستا تلقین دهم


کافیم بی داروت درمان کنم

گور را و چاه را میدان کنم


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۰۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1209, Divan e Shams


ای دل بی‌بهره از بهرام ترس

وز شهان در ساعت اکرام ترس


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۲۱۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3218


دل نگه دارید ای بی‏‌حاصلان

در حضور حضرت صاحب‌دلان‏


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۸۸۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1883, Divan e Shams


بی‌ او نتوان رفتن بی‌ او نتوان گفتن

بی‌ او نتوان شستن بی‌ او نتوان خفتن


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۲۰۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3207


فکر آن باشد که بگشاید رهی

راه آن باشد که پیش آید شهی


شاه آن باشد که از خود شه بود

نه به مخزن‌ها و لشکر شه شود


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۶۰۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #4608


کار آن کار است ای مشتاق مست

کاندر آن کار ار رسد مرگت خوش است


شد نشان صدق ایمان ای جوان

آنکه آید خوش تو را مرگ اندر آن


گر نشد ایمان تو ای جان چنین

نیست کامل رو بجو اکمال دین


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۹۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3296


صد هزاران سال ابلیس لعین

بود ابدال امیرالـمومنین


پنجه زد با آدم از نازی که داشت

گشت رسوا همچو سرگین وقت چاشت


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۴۶۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4466


عاشقان از بی‌مرادی‌های خویش

با‌خبر گشتند از مولای خویش


بی‌مرادی شد قلاووز بهشت

حفت الجنه شنو ای خوش‌سرشت


حدیث


«حُفَّتِ الْجَنَّةُ بِالْمَكَارِهِ وَحُفَّتِ النَّارُ بِالشَّهَوَاتِ.»


«بهشت در چیزهای ناخوشایند پوشیده شده و دوزخ در شهوات.»


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۸۸۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1883, Divan e Shams


ای حلقه‌زن این در در باز نتان کردن

زیرا که تو هشیاری هر لحظه کشی گردن


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۷۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #377

 

آرزو جستن بود بگریختن

پیش عدلش خون تقوی ریختن

 

این جهان دامست و دانه‌‌ش آرزو

در گریز از دام‌ها روی آر زو


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۹۱۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #910


با قضا پنجه مزن ای تند و تیز

تا نگیرد هم قضا با تو ستیز


مرده باید بود پیش حکم حق

تا نیاید زخم از رب الفلق


قرآن کریم، سورهٔ فلق (١١٣)، آیات ۱ و ۲

Quran, Al-Falaq(#113), Line #1-2


«قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ»


«بگو: به پروردگار صبحگاه پناه مى‌برم»


«مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ»


«از شر آنچه بيافريده است»


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۸۸۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1883, Divan e Shams


گردن ز طمع خیزد زر خواهد و خون ریزد

او عاشق گل خوردن همچون زن آبستن


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۷۷

 Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #377


آرزو جستن، بود بگریختن

پیش عدلش خون تقوی ریختن

 

این جهان دامست و دانه‌‌ش آرزو

در گریز از دام‌ها روی آر زو


سعدی، مواعظ، غزلیّات، غزل شمارهٔ ۲۱

Sa’diPoem (Qazal) #21, Moezeh


نادر از عالم توحید کسی برخیزد

کز سر هر دو جهان در نفسی برخیزد


به حوادث متفرق نشوند اهل بهشت

طفل باشد که به بانگ جرسی برخیزد


سعدیا دامن اقبال گرفتن کاریست

که نه از پنجه هر بوالهوسی برخیزد


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۸۸۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1883, Divan e Shams


کو عاشق شیرین‌خد زر بدهد و جان بدهد

چون مرغ دل او پرد زین گنبد بی‌روزن


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۸۰

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1480


مرغ جذبه ناگهان پرد ز عش

چون بدیدی صبح شمع آنگه بکش


چشم‌ها چون شد گذاره نور اوست

مغزها می‌بیند او در عین پوست


بیند اندر ذره خورشید بقا

بیند اندر قطره کل بحر را


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۴۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2847, Divan e Shams


تو در این سرا چو مرغی چو هوات آرزو شد

بپری ز راه روزن هله گیر در نداری


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۴۰۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2404


دوزخ‌ست آن خانه کان بی‌روزن است

اصل دین ای بنده روزن کردن است


تیشه هر بیشه‌ای کم زن بیا

تیشه زن در کندن روزن هلا


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۸۸۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1883, Divan e Shams


این باید و آن باید از شرک خفی زاید

آزاد بود بنده زین وسوسه چون سوسن


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۴۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2648


صد هزاران فضل داند از علوم  

جان خود را می‌نداند آن ظلوم

 

داند او خاصیت هر جوهری  

در بیان جوهر خود چون خری

 

که همی‌دانم یجوز و لایجوز  

خود ندانی تو یجوزی یا عجوز


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #21


گوش آنکس نوشد اسرار جلال

کو چو سوسن صد زبان افتاد و لال


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۷۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4074


این‌چنین ساحر درون توست و سر

ان فی الوسواس سحرا مستتر


چنین ساحری در باطن و درون تو نهان است

همانا در وسوسه‌گری نفس سحری نهفته شده است


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۳۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2439, Divan e Shams


خاموش خاموش ای زبان همچون زبان سوسنان

مانند نرگس چشم شو در باغ کن نظاره‌ای


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۸۸۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1883, Divan e Shams


آن باید کو آرد او جمله گهر بارد

یارب که چه‌ها دارد آن ساقی شیرین فن


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۷۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1479


نه قبول اندیش نه رد ای غلام

امر را و نهی را می‌بین مدام


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۸۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #584, Divan e Shams


دلی همچون صدف خواهم که در جان گیرد آن گوهر

دل سنگین نمی‌خواهم که پندار گهر دارد


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۹۳۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1937


گفته او را من زبان و چشم تو

من حواس و من رضا و خشم تو


رو که بی یسمع و بی یبصر توی

سر توی چه جای صاحب‌سر توی


چون شدی من کان لله از وله

من تو را باشم که کان الله له


 حدیث


«مَنْ كانَ لَله كانَ اللهُ لَه.»


«هر که برای خدا باشد، خدا نیز برای اوست.»


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۸۸۳

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #1883, Divan e Shams


دو خواجه به یک خانه شد خانه چو ویرانه

او خواجه و من بنده پستی بود و روغن


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۴۶۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1465


هین مکش هر مشتری را تو به دست

عشق‌بازی با دو معشوقه بد است


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۴۷

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2847, Divan e Shams


به مثال آفتابی نروی مگر که تنها

به مثال ماه شب‌رو حشم و حشر نداری


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۲۸۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) #2281, Divan e Shams


اوصافت ای کس کم چو تو پایان ندارد همچو تو

چند آب و روغن می‌کنم ای آب من روغن شده


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۴۶

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #346


تو هم ای عاشق چو جرمت گشت فاش

آب و روغن ترک کن اشکسته باش


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۶۱۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #614


بازگردانیدن سلیمان علیه‌السلام رسولان بلقیس را به آن هدیه‌ها که آورده بودند 

سوی بلقیس و دعوت کردن بلقیس را به ایمان و ترک آفتاب‎‌پرستی


باز گردید ای رسولان خجل 

زر شما را دل به من آرید دل


این زر من بر سر آن زر نهید 

کوری تن فرج استر را دهید 


فرج استر لایق حلق ‌زر است 

زر عاشق روی زرد اصفر است


قرآن کریم، سورهٔ نمل (۲۷)، آیهٔ ۳۷

Quran, An-Naml(#27), Line #37


«ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لَا قِبَلَ لَهُمْ بِهَا وَلَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْهَا أَذِلَّةً وَهُمْ صَاغِرُونَ»


«اكنون به نزدشان بازگرد. سپاهى بر سرشان مى‌كشيم كه هرگز طاقت آن را نداشته باشند. 

و به خوارى و خفت از آنجا بيرونشان مى‌كنيم.»


که نظرگاه خداوند است آن 

کز نظر انداز خورشید است کان


کو نظرگاه شعاع آفتاب

کو نظرگاه خداوند لباب


از گرفت من ز جان اسپر کنید 

گرچه اکنون هم گرفتار من‌اید


مرغ فتنه دانه بر بام است او 

پر گشاده بسته دام است او 


چون به دانه داد او دل را به جان 

ناگرفته مر ورا بگرفته دان


آن نظرها که به دانه می‌کند 

آن گره دان کو به پا برمی‌زند


دانه گوید گر تو می‌دزدی نظر 

من همی دزدم ز تو صبر و مقر


چون کشیدت آن نظر اندر پی‌ام 

پس بدانی کز تو من غافل نی‌ام


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۶۲۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #625


قصه عطاری که سنگ ترازوی او گل سرشوی بود

و دزدیدن مشتری گل‌خوار از آن گل هنگام سنجیدن شکر دزدیده و پنهان


پیش عطاری یکی گل‌خوار رفت 

تا خرد ابلوج قند خاص زفت 


پس بر عطار طرار دو دل

موضع سنگ ترازو بود گل


گفت گل سنگ ترازوی من است 

گر تو را میل شکر بخریدن است


گفت هستم در مهمی قندجو 

سنگ میزان هرچه خواهی باش گو


گفت با خود پیش آن که گل‌خور است 

سنگ چه بود گل نکوتر از زر است


همچو آن دلاله که گفت ای پسر 

نوعروسی یافتم بس خوب‌فر 


سخت زیبا لیک هم یک چیز هست 

کان ستیره دختر حلواگر است


گفت بهتر این چنین خود گر بود 

دختر او چرب و شیرین‌تر بود


گر نداری سنگ و سنگت از گل است 

این به و به گل مرا میو دل است


اندر آن کفه ‌ترازو ز اعتداد

او به جای سنگ آن گل را نهاد


پس برای کفه ‌دیگر به دست 

هم به قدر آن شکر را می‌شکست 


چون نبودش تیشه‌یی او دیر ماند 

مشتری را منتظر آنجا نشاند


رویش آن سو بود گل‌خور ناشکفت

گل ازو پوشیده دزدیدن گرفت


ترس ترسان که نباید ناگهان 

چشم او بر من فتد از امتحان


دید عطار آن و خود مشغول کرد 

که فزون‌تر دزد هین ای روی‌زرد


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۰۹۷  

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3097


پس هماره روی معشوقه نگر

این به‌ دست توست بشنو ای پدر


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۶۴۰  

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #640


گر بدزدی وز گل من می‌بری 

رو که هم از پهلوی خود می‌خوری 


تو همی ترسی ز من لیک از خری 

من همی ‌ترسم که تو کمتر خوری


گرچه مشغولم چنان احمق نی‌ام 

که شکر افزون کشی تو از نی‎ام


چون ببینی مر شکر را ز آزمود 

پس بدانی احمق و غافل که بود


مرغ ز آن دانه نظر خوش می‌کند 

دانه هم از دور راهش می‌زند


گر ز نای چشم حظی می‌بری 

نه کباب از پهلوی خود می‌خوری


این نظر از دور چون تیر است و سم 

عشقت افزون می‌شود صبر تو کم


مال دنیا دام مرغان ضعیف 

ملک عقبی دام مرغان شریف


تا بدین ملکی که او دامی است ژرف 

در شکار آرند مرغان شگرف


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۰۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1502


خویش را تسلیم کن بر دام مزد

وانگه از خود بی ز خود چیزی بدزد


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۶۴۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #649


من سلیمان می‌نخواهم ملکتان 

بلکه من برهانم از هر هلکتان


کین زمان هستید خود مملوک ملک 

مالک ملک آنکه بجهید او ز هلک 


بازگونه ای اسیر این جهان 

نام خود کردی امیر این جهان


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۹

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #229


عاشقان از درد زآن نالیده‌اند

که نظر ناجایگه مالیده‌اند


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۶۵۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #652


ای تو بنده این جهان محبوس‌جان

چند گویی خویش را خواجه جهان


Tags

960


Comments

  1. shirin7sh
    10 months ago

    هر لحظه قیامت ماست. یعنی هر لحظه فرصت داریم در همین جهان به خدا زنده شویم. پس باید مرتب من ذهنی خود را کوچک کنیم و مرکز را خالی نگه داریم. مقاومت یعنی طمع داشتن به آنچه ذهن نشان میدهد. رهایی از این زندان ذهن با فضاگشایی میسر میشود و این بزرگترین نعمت است و شکر دارد و چون سخت است ابتدا به صبر نیاز دارد.

    درود بر آموزگار عشق و خرد و شادی
    هزاران شکر و صدها سپاس

Sign in or sign up to post comments.
Parviz Shahbazi
Ganje Hozour audio Program #960
برنامه صوتی شماره ۹۶۰ گنج حضور
Category:
برنامه های صوتی گنج حضور
برنامه های صوتی ۱۰۰۰ - ۹۰۱
Views: 3,174
Submitted by: , May 03 2023






حمایت گنج حضور


 بیننده عزیز برنامه گنج حضور:

  با سلام و احوالپرسی، با تشکر و قدردانی ازشما که این برنامه را تماشا می کنید، از شما تقاضا  داریم که عضو خانواده گنج حضور شوید و به هر اندازه که می توانید و می خواهید این برنامه و تلویزیون را ،هر ماهه، حمایت مالی کنید. لطفاً به این امر مهم توجه فرمایید که برای ادامه خدمات  فرهنگی این تلویزیون حمایت مالی اشخاصی که از آن استفاده می کنند، ضروری است. این تلویزیون منبع دیگری برای درآمد ندارد. لطفاً تصمیم خود را در این مورد به ایمیل: support@parvizshahbazi.com اطلاع دهید.


در صورت لزوم با ‍پشتیبانی گنج حضور با شماره 001-438-686-7580 تماس بگیرید.


حمایت مالی به روشهای آسان زیر امکان پذیر است:

     

   
   

    ۱- از طریق کردیت کارت و Paypal







۲- از طریق دادن کردیت کارت خودتان به ما، تا هر ماهه به مقداری که شما می خواهید، بعنوان حق عضویت، چارج شود.





۳- از طریق فرستادن چک به آدرس زیر: 







Parviz Shahbazi

P.O. Box 745 Woodland Hills, CA

91365 USA. 







               

۴- از طریق فرستادن پول نقد به حساب بانکی گنج حضور، از تمام نقاط دنیا غیر از ایران، یا واریز (Deposit) کردن از نقاط مختلف آمریکا یا کانادا، به شرح  زیر:



 

 

 

WELLS FARGO BANK



6001 Topanga Canyon Blvd
Woodland Hills, CA

91367 USA.

Beneficiary Name: TREASURE OF PRESENCE FOUNDATION, INC.


Account #: 9375957264 Routing: 121000248


Swift #WFBIUS6S