Parviz Shahbazi

Ganje Hozour Program #909

برنامه شماره ۹۰۹ گنج حضور

  • Currently 4.24/5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
out of 233 votes
Comments (0)

    
Lights off
Sorry, your favorites list is FULL.

Support Ganje Hozour (حمایت از گنج حضور)

Link to this video/audio

Description

برنامه شماره ۹۰۹ گنج حضور

اجراپرویز شهبازی


۱۴۰۰ تاریخ اجرا۱۶ مارس ۲۰۲۲ - ۲۶ اسفند




.برای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۹۰۹ بر روی این لینک کلیک کنید


PDF متن نوشته شده برنامه با فرمت

  - نسخه ریز مناسب پرینت PDF تمام اشعار این برنامه با فرمت

- نسخه درشت PDF تمام اشعار این برنامه با فرمت 


   خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتی

خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویری


برای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.



مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۳۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2935, Divan e Shams


گرچه به زیرِ دلقی(۱)، شاهی و کیقبادی

ورچه ز چشم دوری، در جان و سینه یادی


گرچه به نقش پستی، بر آسمان شدستی

قِندیلِ(۲) آسمانی، نُه چرخ را عمادی


بستی تو هستِ ما را، بر نیستیِّ مطلق

بستی مرادِ ما را بر شرطِ بی‌مرادی


تا هیچ سست پایی(۳)، در کویِ تو نیاید

پیشِ تو شیر آید، شیری و شیرزادی


سر را نهد به بیرون، بی‌سر برِ تو آید

تا بشنود ز گردون بی‌گوش، یا عبادی(۴)


یک ماهه راه را تو، بگذر برو به روزی

زیرا که چون سلیمان بر بارگیرِ(۵) بادی


دینار و زر چه باشد؟ انبارِ جان بیاور

جان ده، دِرَم رها کن، گر عاشقِ جوادی(۶)


حاجت نیاید ای جان، در راهِ تو قلاوُز(۷)

چون نور و ماهتاب است این مُهتَدی(۸) و هادی


مه نور و تابِ خود را از جا به جا کشاند

چون اشترِ عرب را از جا به جای، حادی(۹)


از صد هزار تُربه(۱۰) بشناخت جانِ مجنون

چون بوی گور لیلی، برداشت در مُنادی


چون مه پیِ فَزایِش، غمگین مشو ز کاهِش

زیرا ز بعدِ کاهش، چون مه در اِزدیادی


هر لحظه دسته دسته، ریحان به پیشَت آید

رُسته ز دست‌رنجت، وز خوب اعتقادی


تَشنیع(۱۱) بر سلیمان، آری که گم شدم من

گم شو چو هدهد ار تو دربندِ اِفتقادی(۱۲)


یٰا صٰاحِبَیَّ هٰذا دیبٰاجَةُ الرَّشٰادِ

الصُّبْحُ قَدْ تَجَلّی حُولُوا عَنِ الرُّقاٰدِ


ای یار من، این سرآغاز رهایی است، صبح دمید، از خواب برخیزید.


الشَّمْسُ قَدْ تَلٰالٰا مِنْ غَیْرِ اِحْتَجٰابٍ

وَالنَّصْرُ قَدْ تَوٰالیٰ مِنْ غَیْرِ اِجْتِهٰادِ


خورشید بدون حجاب درخشان شده است، پیروزی بدون تلاش و کوشش 

پیاپی شده است.


اَلرُّوحُ فی الْمَطٰارِ وَ الکَأسُ فی الدَّوٰارِ

وَالهَمُّ فی الفِرٰارِ و السُّکْرُ فی امْتِدٰادِ


جان در پرواز است و جام‌های شراب در گردش، غم و اندوه در گریز و 

سرمستی در تداوم است.


(۱دلق: خرقه، جامهٔ درویشی

(۲قِندیل: چراغ آویز، مجازاً خورشید و ماه

(۳سست پا: ناتوان، عاجز، زمین‌گیر

(۴یا عبادی: اشاره به آیاتی است که خطاب به بندگان مؤمن است. 

مانند سورهٔ زمر(۳۹)، آیهٔ ۵۳

(۵بارگیر: اسب، مَرکب

(۶جواد: بخشنده، جوانمرد، از صفات خداوند

(۷قلاوُز: راهنما، رهبر

(۸مُهتَدی: هدایت شده

(۹حادی: کسی که بر شتران آواز خواند که سریع‌تر راه بروند.

(۱۰تُربه: تربت، خاک، مزار

(۱۱تَشنیع: سرزنش، بدگویی

(۱۲اِفتقاد: جستجو، گمشده را جستن. اشاره به عدم حضور هدهد 

در مجلس سلیمان(ع) است. (آیات ۲۰ تا ۲۲ سوره نمل)

----------------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۳۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2935, Divan e Shams


گرچه به زیرِ دلقی، شاهی و کیقبادی

ورچه ز چشم دوری، در جان و سینه یادی


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۸

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 128, Divan e Shams


ما را نکنید یاد هرگز

ما خود هستیم یاد بی‌ما


با ما دل کیقباد بنده‌ست

بنده‌ست چو کیقباد(۱۳) بی‌ما


(۱۳کیقباد: در اینجا نماد قدرت و سلطانی است.

----------------

مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۱۴

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3214 


 علّتی بتّر ز پندارِ کمال

نیست اندر جانِ تو ای ذُودَلال‌‌(۱۴)


  از دل و از دیده‌‌ات بس خون رود

تا زِ تو این مُعْجِبی(۱۵) بیرون رود


علّت ابلیس اَنَاخیری بده‌ست

وین مرض، در نفسِ هر مخلوق هست


(۱۴ذُودَلال: صاحبِ ناز و کرشمه

(۱۵مُعْجبی: خودبینی 

----------------

حافظ، دیوان غزلیات، غزل شمارهٔ ۱۶۱

 Poem(Qazal)# 161, Divan e Hafez


غمناک نباید بود از طعنِ حسود ای دل

شاید که چو وابینی، خیرِ تو در این باشد


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۸۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #380 


اول ای جان! دفعِ شَرِّ موش کن

وآنگهان در جمعِ گندم جوش کن‌‌(۱۶) 


(۱۶جوش کردن: سعی کردن زیاد

----------------

مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۸۲

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #382 


گر نه موشی دزد در انبارِ ماست

گندمِ اعمالِ چلْ‌ساله کجاست؟


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۴۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3240 


کرده حق، ناموس را صد من حَدید(۱۷)

ای بسی بسته به بندِ ناپدید


(۱۷حَدید: آهن

----------------

مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۵۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #550 


چون ز زنده مُرده بیرون می‌کُنَد

نَفْسِ زنده سوی مرگی می‌تَنَد


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۱۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #416 


 بس طناب اندر گلو و تاجِ دار

بر وی انبوهی که: «اینک تاجدار»


هم‌چو گور کافران بیرون حُلَل(۱۸)

اندرون قهرِ خدا عَزَّ و جَلّ(۱۹)


چون قبور آن را مُجَصَّص(۲۰) کرده‌اند

پردهٔ پندار پیش آورده‌اند


(۱۸حُلَل: جمعِ حُلّه، به معنی زیورها، پیرایه ها

(۱۹عَزَّ وَ جَلّ: گرامی و بزرگ است، از صفات خداوند

(۲۰مُجَصَّص: گچ اندوده، گچ کاری شده

----------------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۸۳۴

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #834 


گفت حق که بندگانِ جفتِ عَون

بر زمین آهسته می‌رانند و هَون(۲۱)


 حق تعالی فرموده است: بندگانی که مشمول یاری و عنایت حق قرار گرفته اند، 

در روی زمین به آهستگی و  فروتنی، (تسلیم و فضا گشایی)، گام برمی دارند.


(۲۱هَون: نرمی و آسانی

----------------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۸۳۸

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #838 


جز عنایت که گشاید چشم را؟

جز محبّت که نشاند خشم را؟


جهدِ بی‌توفیق خود کس را مباد

در جهان، واللهُ اَعْلَم بِالسَّداد(۲۲)


الهی که در این جهان، کسی گرفتارِ تلاشِ بیهوده (کار بی مزد یا کوشش 

بدون موفقیت) نشود. خداوند به راستی و درستی داناتر است.


(۲۲) سَداد: راستی و درستی

----------------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۳۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2935, Divan e Shams


گرچه به نقش پستی، بر آسمان شدستی

قِندیلِ آسمانی، نُه چرخ را عمادی


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۵۹۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #591 


هیچ کُنجی بی‏دَد(۲۳) و بی‏دام نیست

جز به خلوت‏گاهِ حق آرام نیست‏


(۲۳دَد: حیوانِ درّنده و وحشی

----------------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۰۰۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #1006 


اَحْسَنِ التَّقویم، از عرش او فزون

اَحْسَنِ التَّقویم، از فکرت برون


قرآن کریم، سورهٔ التین (۹۵)، آیهٔ ۴

Quran, Sooreh At-Tin(#95), Line #4


«لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ.»


«كه ما آدمى را در نيكوتر اعتدالى بيافريديم.»


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۳۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2935, Divan e Shams


بستی تو هستِ ما را، بر نیستیِّ مطلق

بستی مرادِ ما را بر شرطِ بی‌مرادی


تا هیچ سست پایی، در کویِ تو نیاید

پیشِ تو شیر آید، شیری و شیرزادی


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۶۰۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #601 


ما که باشیم ای تو ما را جانِ جان

تا که ما باشیم با تو در میان؟


ما عَدَم‌هاییم و هستی‌هایِ ما

تو وجودِ مطلقی، فانی‌نُما(۲۴)


ما همه شیران، ولی شیرِ عَلَم

حمله‌شان از باد باشد دَم ‌به دَم


حمله‌شان پیدا و، ناپیداست باد

آنکه ناپیداست، از ما کم مَباد


(۲۴فانی‌نُما: نیست نشان دهنده

----------------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۲۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 323, Divan e Shams


جملهٔ بی‌قراریت از طلبِ قرارِ توست

طالبِ بی‌‌قرار شو، تا که قرار آیدت


جملهٔ بی‌مرادیت از طلبِ مرادِ توست

ور نه همه مرادها همچو نثار آیدت


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۳۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2935, Divan e Shams


بستی تو هستِ ما را، بر نیستیِّ مطلق

بستی مرادِ ما را بر شرطِ بی‌مرادی


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۵۵۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1557, Divan e Shams


  خود مَن جَعَل الْهُمومِ هَمّاً

از لفظِ رسول خوانده اَستم


حدیث


«مَنْ جَعَلَ الْهُمُومَ هَمًّا وَاحِدًا هَمَّ الْمَعَادِ كَفَاهُ اللَّهُ هَمَّ دُنْيَاهُ وَمَنْ تَشَعَّبَتْ بِهِ 

الْهُمُومُ فِي أَحْوَالِ الدُّنْيَا لَمْ يُبَالِ اللَّهُ فِي أَىِّ أَوْدِيَتِهِ هَلَكَ.»


«هر کس غم‌هایش را به غمی واحد محدود کند، خداوند غم‌هایِ دنیویِ او را 

از میان می برد. و اگر کسی غم‌های مختلفی داشته باشد، خداوند به او 

اعتنایی نمی دارد که در کدامین سرزمین هلاک گردد.»


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۱۳۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #3137 


گفت رَو هر که غمِ دین برگزید

باقیِ غم‌ها خدا از وی بُرید


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۷۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 770, Divan e Shams


ز پِیَت مرادِ خود را دو سه روز ترک کردم

چه مراد ماند زان پس که میَّسرم نیامد


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۴۶۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #4467 


بی‌مرادی شد قلاووزِ(۲۵) بهشت

حُفَّتِ الْجَنَّة شنو ای خوش‌سرشت


حدیث


«حُفَّتِ الْجَنَّةُ بِالَمْكَارِهِ، وَحُفَّتِ النّارُ بِالشَّهَواتِ.»  


«بهشت در چیزهایی ناخوشایند پوشیده شده و دوزخ در شهوات.»  


(۲۵قَلاووز: پیش‌آهنگ، پیشروِ لشکر

----------------

مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۰۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3201 


آینهٔ هستی چه باشد؟ نیستی

نیستی بَر، گر تو ابله نیستی


هستی اندر نیستی بتوان نمود

مالْ‌داران، بر فقیر آرند جود


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۳۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #337 


آنکه از دادش نیاید هیچ بَد

داند و بی‌خواهشی خود می‌دهد


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۳۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2935, Divan e Shams


تا هیچ سست پایی، در کویِ تو نیاید

پیشِ تو شیر آید، شیری و شیرزادی


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۳۸۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #1389 


سهل شیری دان که صف‌ها بشکند

شیر آن است آن که خود را بشکند


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۶۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #1466 


 چون شنیدی شرحِ بحرِ نیستی

کوش دایم، تا بر این بَحر ایستی


چونکه اصلِ کارگاه آن نیستی ا‌ست

 که خلا و بی‌نشان است و تهی ا‌ست


جمله استادان پیِ اظهارِ کار

نیستی جویند و جایِ اِنکسار(۲۶)


لاجَرَم استادِ استادان صَمَد(۲۷)

کارگاهش نیستیّ و لا بُوَد


هر کجا این نیستی افزون‌تر است

کارِ حق و کارگاهش آن سَر است


نیستی چون هست بالایین‌ْطَبَق

بر همه بُردند درویشان سَبَق


(۲۶اِنکِسار: شکسته شدن، شکستگی

(۲۷صَمَد: بی‌نیاز و پاینده، از صفات خداوند

----------------

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۸۱۸

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #818 


چشمِ حس اَفْسُرد بر نقشِ مَمَرّ(۲۸)

تُش مَمَر می‌بینی و او مُسْتَقَرّ(۲۹)


این دویی اوصافِ دیدِ اَحْوَل(۳۰) است

وَرنه اوّل آخِر، آخِر اوّل است


قرآن کریم، سورهٔ حدید (۵۷)، آیهٔ ۳

Quran, Sooreh Al-Hadid(#57), Line #3


«هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ… ؛»


«اوست اوّل و آخر... .»


هی زِ چِه معلوم گردد این؟ ز بَعث

بعث را جُو، کم کن اندر بعث بَحث


شرطِ روزِ بعث، اوّل مُردن است

زآنکه بعث از مُرده زنده کردن است


جمله عالَم زین غلط کردند راه

کَز عَدَم ترسند و آن آمد پناه


از کجا جوییم علم؟ از تَرکِ علم

از کجا جوییم سِلم(۳۱)؟ از تَرکِ سِلم


از کجا جوییم هست؟ از تَرکِ هست

از کجا جوییم سیب؟ از تَرکِ دست


هم تو تانی کرد یا نِعمَ المُعین(۳۲)

دیده‌ٔ معدوم‌بین را هست‌بین


دیده‌یی کو از عدم آمد پدید

ذاتِ هستی را همه معدوم(۳۳) دید


(۲۸) مَمَرّ: گذرگاه، مجری، محلّ عبور

(۲۹) مُسْتَقَرّ: محلّ قرار گرفتن، استوار، برقرار

(۳۰) اَحْوَل: لوچ، دوبین

(۳۱) سِلم: صلح، آشتی

(۳۲نِعمَ المُعین: یاوَر نیکو

(۳۳مَعدوم: نیست‌شده، نیست‌ و‌ نابود

----------------

مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۱۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1019 


یُخرِجُ الحَیَّ مِنَ الْمَیِّتْ بدان

که عدم آمد امید عابدان


حق تعالی زنده را از مُرده بیرون کشد. بدان که عدم مایهٔ 

امیدواریِ پرستشگران است.


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۳۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2935, Divan e Shams


سر را نهد به بیرون، بی‌سر برِ تو آید

تا بشنود ز گردون بی‌گوش، یا عبادی


قرآن کریم، سورهٔ زمر (۳۹)، آیهٔ ۵۳

Quran, Sooreh Az-Zumar(#39), Line #53


«قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ ۚ 

إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا ۚ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ.»


«بگو:اى بندگان من كه بر زيان خويش اسراف كرده‌ايد، از رحمت خدا مأيوس 

مشويد. زيرا خدا همه گناهان را مى‌آمرزد. اوست آمرزنده و مهربان.»


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۵۶۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #566 


پنبه اندر گوشِ حسِّ دون کنید(۳۴)

بندِ حسّ از چشمِ خود بیرون کنید


پنبهٔ آن گوش سِر، گوش سَر است

تا نگردد این کر، آن باطن، کر است


بی‌حس و بی‌گوش و بی‌فِکرَت(۳۵) شوید

تا خِطابِ اِرْجِعی را بشنوید


اگر می خواهید خطاب (به سوی من برگردید) حق تعالی را بشنوید باید 

از قید و بند حواسّ ظاهر و گوش ظاهر و عقل جزئی دنیا طلب رها شوید.


قرآن کریم، سورهٔ فجر (۸۹)، آیات ۲۷ و ۲۸

Quran, Sooreh Al-Fajr(#89), Line #27-28


«يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ.»(۲۷)


«ای جان آرام گرفته و اطمینان یافته.»


«ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً.»(۲۸)


«به سوی پروردگارت در حالی که از او خشنودی و 

او هم از تو خشنود است، باز گرد.»


(۳۴پنبه اندر گوش کردن: کنایه از بستن گوش و ترک شنیدن

(۳۵فِکرَت: فکر، اندیشه

----------------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۳۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2935, Divan e Shams


یک ماهه راه را تو، بگذر برو به روزی

زیرا که چون سلیمان بر بارگیرِ بادی


قرآن کریم، سورهٔ سبا (۳۴)، آیهٔ ۱۲

Quran, Sooreh Saba(#34), Line #12


«وَلِسُلَيْمَانَ الرِّيحَ غُدُوُّهَا شَهْرٌ وَرَوَاحُهَا شَهْرٌ ۖ وَأَسَلْنَا لَهُ عَيْنَ الْقِطْرِ ۖ 

وَمِنَ الْجِنِّ مَنْ يَعْمَلُ بَيْنَ يَدَيْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ ۖ وَمَنْ يَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنَا 

نُذِقْهُ مِنْ عَذَابِ السَّعِيرِ.»


«و باد را مسخّر سليمان كرديم. بامدادان يك ماهه راه مى‌رفت و 

شبانگاه يك ماهه راه. و چشمه مس را برايش جارى ساختيم 

و گروهى از ديوها به فرمانِ پروردگارش برايش كار مى‌كردند 

و هر كه از آنان سر از فرمانِ ما مى‌پيچيد به او عذابِ 

آتشِ سوزان را مى‌چشانيديم.»


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۸۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #181 


یک زمان کارست بگزار(۳۶) و بتاز

کارِ کوته را مکن بر خود دراز


(۳۶گزاردن: انجام دادن، ادا کردن

----------------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۵۲

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2552, Divan e Shams


که بیخ بیشهٔ جان را، همه رگ‌های شیران را

بداند یک به یک آن را، به دیدهٔ‌ نورافزایی


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۱۲۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #4123 


شرط، تسلیم است، نه کارِ دراز

سود نَبْوَد در ضَلالَت تُرک‌ْتاز


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۶۶۲

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 662, Divan e Shams


سوار عشق شو وز ره میندیش

که اسبِ عشق بس رهوار باشد


به یک حمله تو را منزل رساند

اگرچه راه ناهموار باشد


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۸۶۲

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 862, Divan e Shams


قومی که بر بُراقِ(۳۷) بصیرت سفر کنند

بی ابر و بی‌غبار در آن مَه نظر کنند


در دانه‌های شهوتی آتش زنند زود

وز دامگاهِ صَعب(۳۸) به یک تَک(۳۹) عَبَر کنند(۴۰)


(۳۷بُراق: اسب تندرو، مرکب هوشیاری، مَرکَبی که پیامبر در 

شب معراج بر آن سوار شد.

(۳۸صَعب: سخت و دشوار

(۳۹تَک: تاختن، دویدن، حمله

(۴۰عَبَر کردن: عبور کردن و گذشتن

----------------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 243, Divan e Shams


در پِیَش چون روان شدم، برگرفت تیز(۴۱) تیزپا

در پیِ گامِ تیزِ او چه محل(۴۲) باد و برق را؟


(۴۱تیز: تند، شتابان

(۴۲محل: اعتبار، ارزش

----------------

مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۵۴۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #1549 


خُطوتَیْنی(۴۳) بود این رَه تا وِصال

مانده‌ام در رَه ز شَستَت(۴۴) شصت سال


(۴۳خُطوتَیْن: دو قدم، دو گام

(۴۴شَست: قلّاب ماهیگیری

----------------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۳۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2935, Divan e Shams


دینار و زر چه باشد؟ انبارِ جان بیاور

جان ده، دِرَم رها کن، گر عاشقِ جوادی


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۳۷۲

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2372, Divan e Shams


چو بدیدم بَرِ سیمین ز زر و سیم نَفورم

که نَفورست(۴۵) نسیمش ز کفِ سیم شماره(۴۶)


(۴۵نَفور: گریزان، متنفّر

(۴۶) سیم شمار: آنکه پول نقره شمارد، مجازاً حریص

----------------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۵۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2455, Divan e Shams


هیچ نَبُردَست کسی مُهره زِ اَنبانِ(۴۷) جهان

رَنجه مَشو، زان که تو هم مُهره ز اَنبانْ نَبَری


مُهره زِ اَنْبان نَبَرَم، گوهرِ ایمان بِبَرم

گَر تو به جان بُخل(۴۸) کُنی، جان بَرِ جانان نَبَری


(۴۷اَنبان: کیسۀ بزرگ که از پوست دباغی‌شدۀ بز یا 

گوسفند درست کنند. توشه دان.

(۴۸بُخل: حسد، رشک، بخیل بودن

----------------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۳۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2935, Divan e Shams


حاجت نیاید ای جان، در راهِ تو قلاوز

چون نور و ماهتاب است این مُهتَدی و هادی


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۱۲۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 3120, Divan e Shams


 ندا کرد مجنون، قلاووز(۴۹) دارم

مرا بویِ لیلی کُنَد رهنمایی


چراغی است تمییز در سینه روشن

رهانَد تو را از فریب و دَغایی


(۴۹قلاووز: راهنما، رهبر

----------------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۳۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2935, Divan e Shams


از صد هزار تُربه بشناخت جانِ مجنون

چون بوی گور لیلی، برداشت در مُنادی


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۱۲۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 3120, Divan e Shams


ز صد گور بو کرد مجنون و بگْذشت

که در بوشِناسی بُدَش اوستایی(۵۰)


(۵۰اوستایی: مهارت، استادی

----------------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۳۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2935, Divan e Shams


چون مه پیِ فَزایِش، غمگین مشو ز کاهِش

زیرا ز بعدِ کاهش، چون مه در اِزدیادی


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۶۲

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2562, Divan e Shams


بیا ای مونسِ روزم، نگفتم دوش در گوشَت؟

که عشرت در کمی خندد، تو کم زن(۵۱) تا بیفزایی


(۵۱کم زدن: خود را کم انگاشتن، فروتنی

----------------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ١٨٨٠

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #1880 


 قومِ دیگر می‌شناسم ز اولیا

که دهانْشان بسته باشد از دعا


از رضا که هست رامِ آن کرام

جُستنِ دفعِ قضاشان شد حرام


در قضا ذوقی همی‌بینند خاص

کفرشان آید طلب کردن خلاص


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۳۰۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1305 


تیر را مَشْکَن که آن تیرِ شَهی است

نیست پَرتاوی، ز شَصْتِ آگهی است


ما رَمَیْتَ اِذْ رَمَیْتَ گُفت حق

کارِ حق بر کارها دارد سَبَق


قرآن کریم، سورهٔ انفال (۸)، آیهٔ ۱۷

Quran, Sooreh Al-Anfaal(#8), Line #17


«مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ… ؛»


«و هنگامی که تیر پرتاب کردی، تو پرتاب نکردی، بلکه خدا پرتاب کرد… .»


خشمِ خود بشکن، تو مشکن تیر را

چشمِ خشمت خون شمارد شیر را


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ١٣۰۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1305, Divan e Shams


خشتِ وجودِ مرا خُرد کن ای غم، چو گَرد

تا که کُنم همچو گَرد، گِردِ سوارم طواف


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۳۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2935, Divan e Shams


هر لحظه دسته دسته، ریحان به پیشَت آید

رُسته ز دست‌رنجت، وز خوب اعتقادی


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۵۷۴

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #574 


من نمی‌گویم مرا هدیه دهید

بلکه گفتم لایقِ هدیه شوید


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۹۳۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1939 


هر کجا دردی، دوا آنجا رود

هر کجا پستی است، آب آنجا دود


آبِ رحمت بایدت، رو پست شو

وانگهان خور خَمرِ رحمت، مست شو


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۱۲

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 712, Divan e Shams


شیرین چو شِکَر تو باش شاکر

شاکر هر دَم شِکَر ستانَد


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۵۲۸

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #2528 


 شهرِ ما فردا پُر از شِکَّر شود

شِکَّر ارزانست، ارزان‌تر شود


در شَکِر غلطید ای حلواییان

هم‌چو طوطی، کوریِ صفراییان


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۲۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1620, Divan e Shams


چه شِکَرفروش دارم که به من شِکَر فروشد

که نگفت عذر روزی که برو شِکَر ندارم


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۳۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2935, Divan e Shams


تَشنیع بر سلیمان، آری که گم شدم من

گم شو چو هدهد ار تو دربندِ اِفتقادی


قرآن کریم، سورهٔ نمل (۲۷)، آیهٔ ۲۰ تا ۲۷

Quran, Sooreh An-Naml(#27), Line #20-27


«وَتَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقَالَ مَا لِيَ لَا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِينَ.»(۲۰)


«در ميان مرغان جستجو كرد و گفت: چرا هدهد را نمى‌بينم، 

آيا از غايب‌شدگان است؟»


«لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِيدًا أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطَانٍ مُبِينٍ.»(۲۱)


«به سخت‌ترين وجهى عذابش مى‌كنم يا سرش را مى‌برم، 

مگر آنكه براى من دليلى روشن بياورد.»


«فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ فَقَالَ أَحَطْتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ.»(۲۲)


«درنگش به درازا نكشيد. بيامد و گفت: به چيزى دست يافته‌ام كه تو 

دست نيافته بودى و از سبا برايت خبرى درست آورده‌ام.»


«إِنِّي وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَأُوتِيَتْ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ وَلَهَا عَرْشٌ عَظِيمٌ.»(۲۳)


«زنى را يافتم كه بر آنها پادشاهى مى‌كند. از هر نعمتى برخوردار 

است و تختى بزرگ دارد.»


«وَجَدْتُهَا وَقَوْمَهَا يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ 

أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ فَهُمْ لَا يَهْتَدُونَ.»(۲۴)


«ديدم كه خود و مردمش به جاى خداى يكتا آفتاب را سجده مى‌كنند. 

و شيطان اعمالشان را در نظرشان بياراسته است و از راهِ خدا 

منحرفشان كرده است، چنان كه روى هدايت نخواهند ديد.»


«أَلَّا يَسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي يُخْرِجُ الْخَبْءَ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَيَعْلَمُ 

مَا تُخْفُونَ وَمَا تُعْلِنُونَ.»(۲۵)


«چرا خدايى را كه نهانِ آسمانها و زمين را آشكار مى‌كند و هر چه 

را پنهان مى‌داريد يا آشكار مى‌سازيد مى‌داند، سجده نكنند؟»


«اللهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ.»(۲۶)


«خداى يكتا كه هيچ خدايى جز او نيست. پروردگار عرش عظيم.»


«قَالَ سَنَنْظُرُ أَصَدَقْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْكَاذِبِينَ.»(۲۷)


«گفت: اكنون بنگريم كه راست گفته‌اى يا در شمارِ دروغگويانى.»


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۷۱۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #2719 


آفتابی در سخن آمد که خیز

که برآمد روز، بَرجه، کم ستیز


تو بگویی: آفتابا کو گواه؟

گویدت: ای کور از حق دیده خواه


روزِ روشن، هر که او جویَد چراغ

عین جُستن، کوریَش دارد بلاغ


ور نمی‌بینی، گمانی بُرده‌ای

که صباح‌ست و، تو اندر پرده‌ای


کوری خود را مکن زین گفت، فاش

خامُش و، در انتظارِ فضل باش


 در میانِ روز گفتن: روز کو؟

خویش رسوا کردنست ای روزجو


صبر و خاموشی جَذوبِ(۵۲) رحمت است

وین نشان جُستن نشانِ علّت است


أنصِتُوا بپذیر، تا بر جانِ تو

آید از جانان جزای أنصِتُوا


(۵۲) جَذوب: بسیار جذب کننده

----------------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۳۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2935, Divan e Shams


یٰا صٰاحِبَیَّ هٰذا دیبٰاجَةُ الرَّشٰادِ

الصُّبْحُ قَدْ تَجَلّی حُولُوا عَنِ الرُّقاٰدِ


ای یار من، این سرآغاز رهایی است، صبح دمید، از خواب برخیزید.


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۸۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #1480 


مرغِ جذبه ناگهان پَرّد ز عُش(۵۳)

چون بدیدی صبح، شمع آنگه بکُش


(۵۳عُش: آشیانهٔ پرندگان

----------------

قرآن کریم، سورهٔ حجر (۱۵)، آیهٔ ۹۹

Quran, Sooreh Al-Hijr(#15), Line #99


«وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّىٰ يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ.»


«و پروردگارت را پرستش کن، تا یقین ]مرگ[ تو را در رسد.»


عطار، منطق‌الطیر 

The Conference of the Birds, Attar

« فی التوحید باری تعالی جل و علا، حکایت عیاری که 

اسیر نان و نمک خورده را نکشت.»


تو مباش اصلا، کمال این است و بس

تو ز تو لا شو، وصال این است و بس


تو درو گم شو حلولی این بوَد

هرچه این نبوَد فضولی این بوَد


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۳۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2935, Divan e Shams


الشَّمْسُ قَدْ تَلٰالٰا مِنْ غَیْرِ اِحْتَجٰابٍ

وَالنَّصْرُ قَدْ تَوٰالیٰ مِنْ غَیْرِ اِجْتِهٰادِ


خورشید بدون حجاب درخشان شده است، پیروزی بدون تلاش و 

کوشش پیاپی شده است.


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۵۸۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #4580 


آفتابی در یکی ذرّه نهان

ناگهان آن ذرّه بگشاید دهان


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۸۴

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #384 


ور ببندی چشم خود را زاحتجاب(۵۴)

کار خود را کی گذارد آفتاب؟


(۵۴احتجاب: در حجاب رفتن، پوشیدگی

----------------

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۴۵۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #1450 


 آن یکی در عهد داوود نَبی

نزد هر دانا و، پیشِ هر غَبی(۵۵)


این دعا می‌کرد دایم، کِای خدا

ثروتی بی رنج روزی کُن مرا


چون مرا، تو آفریدی کاهلی

زخم‌خواری(۵۶)، سست‌جُنبی، مَنبلی(۵۷)


بر خرانِ پشت‌ریش بی‌مُراد

بار اسپان و اَستران نتوان نهاد


کاهلم چون آفریدی، ای مَلی(۵۸)

روزی‌ام دِه هم ز راهِ کاهلی


کاهلم من، سایه‌‌خُسپم در وجود

خفتم اندر سایهٔ این فضل و جود


کاهلان و سایه‌خُسپان را مگر

روزیی بنوشته‌ای نوعی دگر؟


 هر که را پایی‌ست جویَد روزیی

هر که را پا نیست، کُن دلسوزیی


رزق را می‌ران به سوی آن حَزین

ابر را می‌کَش به سوی هر زمین


(۵۵غَبی: گول، احمق

(۵۶زخم‌خوار: زخم خورده، صدمه دیده

(۵۷مَنبل: کاهل و تنبل

(۵۸مَلی: مخفّفِ مَلیء، به معنیِ بی‌نیاز و غنی، توانگر  

----------------

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۳۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2935, Divan e Shams


اَلرُّوحُ فی الْمَطٰارِ وَ الکَأسُ فی الدَّوٰارِ

وَالهَمُّ فی الْفِرٰارِ و السُّکْرُ فی امْتِدٰادِ


جان در پرواز است و جام‌های شراب در گردش، غم و اندوه در 

گریز و سرمستی در تداوم است.


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۱۴

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2814, Divan e Shams


دَخَلَ الْعِشْقُ عَلَیْنا بِکُؤُوسٍ وَ عُقارٍ

ظَهَرَ الْسُّکْرُ عَلَیْنا لِحَبیبٍ مُتَوارِ


عشق با شراب و جامها پیش ما آمد، از آن یارِ نهان شده 

برای ما سرمستی پیدا شد.


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۳۶۴

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #3364 


« دعوی کردنِ آن شخص که: خدای تعالی مرا نمی‌گیرد به گناه 

و جواب گفتنِ شعیب، او را.»


آن یکی می‌گفت در عهدِ شُعَیب

که خدا از من بسی دیده‌ست عیب


چند دید از من گناه و جُرم‌ها

وز کَرَم یزدان نمی‌گیرد مرا


حق تعالی گفت در گوشِ شُعَیب

در جوابِ او فَصیح از راهِ غیب


که بگفتی چند کردم من گناه

وز کَرَم نگرفت در جرمم اِله


عکس می‌گویی و مقلوب، ای سَفیه(۵۹)

ای رها کرده ره و، بگرفته تیه(۶۰)


چند چندت گیرم و، تو بی‌خَبَر

در سَلاسِل(۶۱) مانده‌ای پا تا به سر


زنگِ تُو بر تُوت ای دیگِ سیاه

کرد سیمای درونت را تباه


بر دلت زنگار بر زنگارها

جمع شد، تا کور شد ز اسرارها


گر زند آن دود بر دیگِ نُوی

آن اثر بنماید ار باشد جُوی


زآنکه هر چیزی به ضِد پیدا شود

بر سپیدی آن سیَه رسوا شود


چون سیه شد دیگ، پس تاثیرِ دود

بعد از این بر وی که بیند زود زود؟


مردِ آهنگر که او زنگی(۶۲) بُوَد

دود را با رُوش هم‌رنگی بُوَد


مردِ رومی کو کند آهنگری

رویش اَبلَق(۶۳) گردد از دودآوری


پس بداند زود تاثیرِ گناه

تا بنالد زود گوید: ای اِله


چون کند اِصرار و بد پیشه کند

خاک اندر چشمِ اندیشه کند


توبه نندیشد دگر، شیرین شود

بر دلش آن جُرم، تا بی‌دین شود


آن پشیمانی و یارب رفت ازو

شِست(۶۴) بر آیینه زنگِ پنج تُو(۶۵)


آهنش را زنگ‌ها خوردن گرفت

گوهرش را زنگ، کم کردن گرفت


چون نویسی کاغذِ اِسپید بر

آن نبشته خوانده آید در نظر


چون نویسی بر سرِ بنْوشته خط

فهم ناید، خواندنش، گردد غلط


کان سیاهی بر سیاهی اوفتاد

هر دو خط شد کور و، معنیّی نداد


ور سوم‌باره نویسی بَر سَرش

پس سیه کردی چو جانِ کافرش


پس چه چاره جز پناهِ چاره‌گر؟

ناامیدی مسّ و، اِکسیرش(۶۶) نظر


ناامیدی ها به پیشِ او نهید

تا ز دردِ بی‌دوا بیرون جهید


چون شُعَیب این نکته‌ها با وی بگفت

زآن دَمِ جان در دلِ او گُل شکفت


جانِ او بشنید وَحیِ آسمان

گفت: اگر بگْرفت ما را، کو نشان؟


گفت: یا رَب دفعِ من می‌گوید(۶۷) او

آن گرفتن را نشان می‌جُوید او


گفت: سَتّارم(۶۸)، نگویم رازهاش

جز یکی رمز از برای اِبتِلاش(۶۹)


یک نشانِ آنکه می‌گیرم ورا

آنکه طاعت دارد از صوم(۷۰) و دعا


وز نماز و از زَکات و غیرِ آن

لیک یک ذَرّه ندارد ذوقِ جان


می‌کند طاعات و افعالِ سَنی(۷۱)

لیک یک ذره ندارد چاشنی


طاعتش نَغزست و، معنی نَغز(۷۲) نی

جَوزها(۷۳) بسیار و، در وی مغز نی


ذوق باید، تا دهد طاعات، بَر(۷۴)

مغز باید، تا دهد دانه، شَجَر(۷۵)


دانهٔ بی‌مغز کی گردد نهال؟

صورتِ بی‌جان نباشد جُز خیال


(۵۹سَفیه: نادان

(۶۰تیه: بیابان

(۶۱سَلاسِل: زنجیرها، جمع سلسله

(۶۲زنگی: سیاه پوست

(۶۳اَبلَق: هر چیز دورنگ، سیاه و سپید

(۶۴شِست: مخفف نشست

(۶۵پنج تُو: پنج لا، بی‌نهایت

(۶۶اِکسیر: کیمیا

(۶۷دفع ‌گفتن: جواب رد دادن

(۶۸سَتار: بسیار پوشاننده

(۶۹اِبتِلا: سختی، آزمایش، امتحان

(۷۰صوم: روزه

(۷۱سَنی: بلند، رفیع

(۷۲نَغز: خوب، نیکو، لطیف

(۷۳جَوز: گردو

(۷۴بَر: بار درخت، میوه، محصول

(۷۵شَجَر: درخت

--------------------------

مجموع لغات: 


(۱دلق: خرقه، جامهٔ درویشی

(۲قِندیل: چراغ آویز، مجازاً خورشید و ماه

(۳سست پا: ناتوان، عاجز، زمین‌گیر

(۴یا عبادی: اشاره به آیاتی است که خطاب به بندگان مؤمن است. 

مانند سورهٔ زمر(۳۹)، آیهٔ ۵۳

(۵بارگیر: اسب، مَرکب

(۶جواد: بخشنده، جوانمرد، از صفات خداوند

(۷قلاوُز: راهنما، رهبر

(۸مُهتَدی: هدایت شده

(۹حادی: کسی که بر شتران آواز خواند که سریع‌تر راه بروند.

(۱۰تُربه: تربت، خاک، مزار

(۱۱تَشنیع: سرزنش، بدگویی

(۱۲اِفتقاد: جستجو، گمشده را جستن. اشاره به عدم حضور هدهد 

در مجلس سلیمان(ع) است. (آیات ۲۰ تا ۲۲ سوره نمل)

(۱۳کیقباد: در اینجا نماد قدرت و سلطانی است.

(۱۴ذُودَلال: صاحبِ ناز و کرشمه

(۱۵مُعْجبی: خودبینی 

(۱۶جوش کردن: سعی کردن زیاد

(۱۷حَدید: آهن

(۱۸حُلَل: جمعِ حُلّه، به معنی زیورها، پیرایه ها

(۱۹عَزَّ وَ جَلّ: گرامی و بزرگ است، از صفات خداوند

(۲۰مُجَصَّص: گچ اندوده، گچ کاری شده

(۲۱هَون: نرمی و آسانی

(۲۲) سَداد: راستی و درستی

(۲۳دَد: حیوانِ درّنده و وحشی

(۲۴فانی‌نُما: نیست نشان دهنده

(۲۵قَلاووز: پیش‌آهنگ، پیشروِ لشکر

(۲۶اِنکِسار: شکسته شدن، شکستگی

(۲۷صَمَد: بی‌نیاز و پاینده، از صفات خداوند

(۲۸) مَمَرّ: گذرگاه، مجری، محلّ عبور

(۲۹) مُسْتَقَرّ: محلّ قرار گرفتن، استوار، برقرار

(۳۰) اَحْوَل: لوچ، دوبین

(۳۱) سِلم: صلح، آشتی

(۳۲نِعمَ المُعین: یاوَر نیکو

(۳۳مَعدوم: نیست‌شده، نیست‌ و‌ نابود

(۳۴پنبه اندر گوش کردن: کنایه از بستن گوش و ترک شنیدن

(۳۵فِکرَت: فکر، اندیشه

(۳۶گزاردن: انجام دادن، ادا کردن

(۳۷بُراق: اسب تندرو، مرکب هوشیاری، مَرکَبی که پیامبر در شب 

معراج بر آن سوار شد.

(۳۸صَعب: سخت و دشوار

(۳۹تَک: تاختن، دویدن، حمله

(۴۰عَبَر کردن: عبور کردن و گذشتن

(۴۱تیز: تند، شتابان

(۴۲محل: اعتبار، ارزش

(۴۳خُطوتَیْن: دو قدم، دو گام

(۴۴شَست: قلّاب ماهیگیری

(۴۵نَفور: گریزان، متنفّر

(۴۶) سیم شمار: آنکه پول نقره شمارد، مجازاً حریص

(۴۷اَنبان: کیسۀ بزرگ که از پوست دباغی‌شدۀ بز یا 

گوسفند درست کنند. توشه دان.

(۴۸بُخل: حسد، رشک، بخیل بودن

(۴۹قلاووز: راهنما، رهبر

(۵۰اوستایی: مهارت، استادی

(۵۱کم زدن: خود را کم انگاشتن، فروتنی

(۵۲) جَذوب: بسیار جذب کننده

(۵۳عُش: آشیانهٔ پرندگان

(۵۴احتجاب: در حجاب رفتن، پوشیدگی

(۵۵غَبی: گول، احمق

(۵۶زخم‌خوار: زخم خورده، صدمه دیده

(۵۷مَنبل: کاهل و تنبل

(۵۸مَلی: مخفّفِ مَلیء، به معنیِ بی‌نیاز و غنی، توانگر  

(۵۹سَفیه: نادان

(۶۰تیه: بیابان

(۶۱سَلاسِل: زنجیرها، جمع سلسله

(۶۲زنگی: سیاه پوست

(۶۳اَبلَق: هر چیز دورنگ، سیاه و سپید

(۶۴شِست: مخفف نشست

(۶۵پنج تُو: پنج لا، بی‌نهایت

(۶۶اِکسیر: کیمیا

(۶۷دفع ‌گفتن: جواب رد دادن

(۶۸سَتار: بسیار پوشاننده

(۶۹اِبتِلا: سختی، آزمایش، امتحان

(۷۰صوم: روزه

(۷۱سَنی: بلند، رفیع

(۷۲نَغز: خوب، نیکو، لطیف

(۷۳جَوز: گردو

(۷۴بَر: بار درخت، میوه، محصول

(۷۵شَجَر: درخت

-----------------------------------

************************

تمام اشعار برنامه بر اساس فرمت سایت گنج نما برای جستجوی آسان


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۳۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2935, Divan e Shams


گرچه به زیر دلقی شاهی و کیقبادی

ورچه ز چشم دوری در جان و سینه یادی


گرچه به نقش پستی بر آسمان شدستی

قندیل آسمانی نه چرخ را عمادی


بستی تو هست ما را بر نیستی مطلق

بستی مراد ما را بر شرط بی‌مرادی


تا هیچ سست پایی در کوی تو نیاید

پیش تو شیر آید شیری و شیرزادی


سر را نهد به بیرون بی‌سر بر تو آید

تا بشنود ز گردون بی‌گوش یا عبادی


یک ماهه راه را تو بگذر برو به روزی

زیرا که چون سلیمان بر بارگیر بادی


دینار و زر چه باشد انبار جان بیاور

جان ده درم رها کن گر عاشق جوادی


حاجت نیاید ای جان در راه تو قلاوز

چون نور و ماهتاب است این مهتدی و هادی


مه نور و تاب خود را از جا به جا کشاند

چون اشتر عرب را از جا به جای حادی


از صد هزار تربه بشناخت جان مجنون

چون بوی گور لیلی برداشت در منادی


چون مه پی فزایش غمگین مشو ز کاهش

زیرا ز بعد کاهش چون مه در ازدیادی


هر لحظه دسته دسته ریحان به پیشت آید

رسته ز دست‌رنجت وز خوب اعتقادی


تشنیع بر سلیمان آری که گم شدم من

گم شو چو هدهد ار تو دربند افتقادی


یا صاحبی هذا دیباجة الرشاد

الصبح قد تجلی حولوا عن الرقاد


ای یار من، این سرآغاز رهایی است، صبح دمید، از خواب برخیزید.


الشمس قد تلالا من غیر احتجاب

والنصر قد توالی من غیر اجتهاد


خورشید بدون حجاب درخشان شده است، پیروزی بدون تلاش و کوشش 

پیاپی شده است.


الروح فی المطار و الکأس فی الدوار

والهم فی الفرار و السکر فی امتداد


جان در پرواز است و جام‌های شراب در گردش، غم و اندوه در گریز و 

سرمستی در تداوم است.


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۳۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2935, Divan e Shams


گرچه به زیر دلقی شاهی و کیقبادی

ورچه ز چشم دوری در جان و سینه یادی


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۸

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 128, Divan e Shams


ما را نکنید یاد هرگز

ما خود هستیم یاد بی‌ما


با ما دل کیقباد بنده‌ست

بنده‌ست چو کیقباد بی‌ما


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۱۴

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3214 


علتی بتر ز پندار کمال

نیست اندر جان تو ای ذودلال‌‌


از دل و از دیده‌‌ات بس خون رود

تا ز تو این معجبی بیرون رود


علت ابلیس اناخیری بده‌ست

وین مرض در نفس هر مخلوق هست


حافظ، دیوان غزلیات، غزل شمارهٔ ۱۶۱

 Poem(Qazal)# 161, Divan e Hafez


غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل

شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۸۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #380 


اول ای جان دفع شر موش کن

وآنگهان در جمع گندم جوش کن‌‌ 


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۸۲

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #382 


گر نه موشی دزد در انبار ماست

گندم اعمال چل‌ساله کجاست


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۴۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3240 


کرده حق ناموس را صد من حدید

ای بسی بسته به بند ناپدید


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۵۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #550 


چون ز زنده مرده بیرون می‌کند

نفس زنده سوی مرگی می‌تند


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۱۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #416 


بس طناب اندر گلو و تاج دار

بر وی انبوهی که اینک تاجدار


هم‌چو گور کافران بیرون حلل

اندرون قهر خدا عز و جل


چون قبور آن را مجصص کرده‌اند

پرده پندار پیش آورده‌اند


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۸۳۴

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #834 


گفت حق که بندگان جفت عون

بر زمین آهسته می‌رانند و هون


 حق تعالی فرموده است: بندگانی که مشمول یاری و عنایت حق قرار گرفته اند، 

در روی زمین به آهستگی و  فروتنی، (تسلیم و فضا گشایی)، گام برمی دارند.


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۸۳۸

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #838 


جز عنایت که گشاید چشم را

جز محبت که نشاند خشم را


جهد بی‌توفیق خود کس را مباد

در جهان والله اعلم بالسداد


الهی که در این جهان، کسی گرفتارِ تلاشِ بیهوده (کار بی مزد یا کوشش 

بدون موفقیت) نشود. خداوند به راستی و درستی داناتر است.


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۳۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2935, Divan e Shams


گرچه به نقش پستی بر آسمان شدستی

قندیل آسمانی نه چرخ را عمادی


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۵۹۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #591 


هیچ کنجی بی‏دد و بی‏دام نیست

جز به خلوت‏گاه حق آرام نیست‏


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۰۰۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #1006 


احسن التقویم از عرش او فزون

احسن التقویم از فکرت برون


قرآن کریم، سورهٔ التین (۹۵)، آیهٔ ۴

Quran, Sooreh At-Tin(#95), Line #4


«لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ.»


«كه ما آدمى را در نيكوتر اعتدالى بيافريديم.»


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۳۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2935, Divan e Shams


بستی تو هست ما را بر نیستی مطلق

بستی مراد ما را بر شرط بی‌مرادی


تا هیچ سست پایی در کوی تو نیاید

پیش تو شیر آید شیری و شیرزادی


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۶۰۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #601 


ما که باشیم ای تو ما را جان جان

تا که ما باشیم با تو در میان


ما عدم‌هاییم و هستی‌های ما

تو وجود مطلقی فانی‌نما


ما همه شیران ولی شیر علم

حمله‌شان از باد باشد دم ‌به دم


حمله‌شان پیدا و ناپیداست باد

آنکه ناپیداست از ما کم مباد


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۲۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 323, Divan e Shams


جمله بی‌قراریت از طلب قرار توست

طالب بی‌‌قرار شو تا که قرار آیدت


جمله بی‌مرادیت از طلب مراد توست

ور نه همه مرادها همچو نثار آیدت


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۳۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2935, Divan e Shams


بستی تو هست ما را بر نیستی مطلق

بستی مراد ما را بر شرط بی‌مرادی


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۵۵۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1557, Divan e Shams


خود من جعل الهموم هما

از لفظ رسول خوانده استم


حدیث


«مَنْ جَعَلَ الْهُمُومَ هَمًّا وَاحِدًا هَمَّ الْمَعَادِ كَفَاهُ اللَّهُ هَمَّ دُنْيَاهُ وَمَنْ تَشَعَّبَتْ بِهِ 

الْهُمُومُ فِي أَحْوَالِ الدُّنْيَا لَمْ يُبَالِ اللَّهُ فِي أَىِّ أَوْدِيَتِهِ هَلَكَ.»


«هر کس غم‌هایش را به غمی واحد محدود کند، خداوند غم‌هایِ دنیویِ او را 

از میان می برد. و اگر کسی غم‌های مختلفی داشته باشد، خداوند به او 

اعتنایی نمی دارد که در کدامین سرزمین هلاک گردد.»


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۱۳۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #3137 


گفت رو هر که غم دین برگزید

باقی غم‌ها خدا از وی برید


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۷۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 770, Divan e Shams


ز پیت مراد خود را دو سه روز ترک کردم

چه مراد ماند زان پس که میسرم نیامد


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۴۶۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #4467 


بی‌مرادی شد قلاووز بهشت

حفت الجنة شنو ای خوش‌سرشت


حدیث


«حُفَّتِ الْجَنَّةُ بِالَمْكَارِهِ، وَحُفَّتِ النّارُ بِالشَّهَواتِ.»  


«بهشت در چیزهایی ناخوشایند پوشیده شده و دوزخ در شهوات.»  


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۰۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3201 


آینه هستی چه باشد نیستی

نیستی بر گر تو ابله نیستی


هستی اندر نیستی بتوان نمود

مال‌داران بر فقیر آرند جود


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۳۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #337 


آنکه از دادش نیاید هیچ بد

داند و بی‌خواهشی خود می‌دهد


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۳۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2935, Divan e Shams


تا هیچ سست پایی در کوی تو نیاید

پیش تو شیر آید شیری و شیرزادی


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۳۸۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #1389 


سهل شیری دان که صف‌ها بشکند

شیر آن است آن که خود را بشکند


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۶۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #1466 


 چون شنیدی شرح بحر نیستی

کوش دایم تا بر این بحر ایستی


چونکه اصل کارگاه آن نیستی ا‌ست

 که خلا و بی‌نشان است و تهی ا‌ست


جمله استادان پی اظهار کار

نیستی جویند و جای انکسار


لاجرم استاد استادان صمد

کارگاهش نیستی و لا بود


هر کجا این نیستی افزون‌تر است

کار حق و کارگاهش آن سر است


نیستی چون هست بالایین‌طبق

بر همه بردند درویشان سبق


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۸۱۸

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #818 


چشم حس افسرد بر نقش ممر

تش ممر می‌بینی و او مستقر


این دویی اوصاف دید احول است

ورنه اول آخر آخر اول است


قرآن کریم، سورهٔ حدید (۵۷)، آیهٔ ۳

Quran, Sooreh Al-Hadid(#57), Line #3


«هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ… ؛»


«اوست اوّل و آخر... .»


هی ز چه معلوم گردد این ز بعث

بعث را جو کم کن اندر بعث بحث


شرط روز بعث اول مردن است

زآنکه بعث از مرده زنده کردن است


جمله عالم زین غلط کردند راه

کز عدم ترسند و آن آمد پناه


از کجا جوییم علم از ترک علم

از کجا جوییم سلم از ترک سلم


از کجا جوییم هست از ترک هست

از کجا جوییم سیب از ترک دست


هم تو تانی کرد یا نعم المعین

دیده‌ معدوم‌بین را هست‌بین


دیده‌یی کو از عدم آمد پدید

ذات هستی را همه معدوم دید


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۱۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1019 


یخرج الحی من المیت بدان

که عدم آمد امید عابدان


حق تعالی زنده را از مُرده بیرون کشد. بدان که عدم مایهٔ 

امیدواریِ پرستشگران است.


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۳۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2935, Divan e Shams


سر را نهد به بیرون بی‌سر بر تو آید

تا بشنود ز گردون بی‌گوش یا عبادی


قرآن کریم، سورهٔ زمر (۳۹)، آیهٔ ۵۳

Quran, Sooreh Az-Zumar(#39), Line #53


«قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ ۚ 

إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا ۚ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ.»


«بگو:اى بندگان من كه بر زيان خويش اسراف كرده‌ايد، از رحمت خدا مأيوس 

مشويد. زيرا خدا همه گناهان را مى‌آمرزد. اوست آمرزنده و مهربان.»


مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۵۶۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #566 


پنبه اندر گوش حس دون کنید

بند حس از چشم خود بیرون کنید


پنبه آن گوش سر گوش سر است

تا نگردد این کر آن باطن کر است


بی‌حس و بی‌گوش و بی‌فکرت شوید

تا خطاب ارجعی را بشنوید


اگر می خواهید خطاب (به سوی من برگردید) حق تعالی را بشنوید باید 

از قید و بند حواسّ ظاهر و گوش ظاهر و عقل جزئی دنیا طلب رها شوید.


قرآن کریم، سورهٔ فجر (۸۹)، آیات ۲۷ و ۲۸

Quran, Sooreh Al-Fajr(#89), Line #27-28


«يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ.»(۲۷)


«ای جان آرام گرفته و اطمینان یافته.»


«ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً.»(۲۸)


«به سوی پروردگارت در حالی که از او خشنودی و 

او هم از تو خشنود است، باز گرد.»


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۳۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2935, Divan e Shams


یک ماهه راه را تو بگذر برو به روزی

زیرا که چون سلیمان بر بارگیر بادی


قرآن کریم، سورهٔ سبا (۳۴)، آیهٔ ۱۲

Quran, Sooreh Saba(#34), Line #12


«وَلِسُلَيْمَانَ الرِّيحَ غُدُوُّهَا شَهْرٌ وَرَوَاحُهَا شَهْرٌ ۖ وَأَسَلْنَا لَهُ عَيْنَ الْقِطْرِ ۖ 

وَمِنَ الْجِنِّ مَنْ يَعْمَلُ بَيْنَ يَدَيْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ ۖ وَمَنْ يَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنَا 

نُذِقْهُ مِنْ عَذَابِ السَّعِيرِ.»


«و باد را مسخّر سليمان كرديم. بامدادان يك ماهه راه مى‌رفت و 

شبانگاه يك ماهه راه. و چشمه مس را برايش جارى ساختيم 

و گروهى از ديوها به فرمانِ پروردگارش برايش كار مى‌كردند 

و هر كه از آنان سر از فرمانِ ما مى‌پيچيد به او عذابِ 

آتشِ سوزان را مى‌چشانيديم.»


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۸۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #181 


یک زمان کارست بگزار و بتاز

کار کوته را مکن بر خود دراز


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۵۲

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2552, Divan e Shams


که بیخ بیشه جان را همه رگ‌های شیران را

بداند یک به یک آن را به دیده‌ نورافزایی


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۱۲۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #4123 


شرط تسلیم است نه کار دراز

سود نبود در ضلالت ترک‌تاز


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۶۶۲

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 662, Divan e Shams


سوار عشق شو وز ره میندیش

که اسب عشق بس رهوار باشد


به یک حمله تو را منزل رساند

اگرچه راه ناهموار باشد


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۸۶۲

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 862, Divan e Shams


قومی که بر براق بصیرت سفر کنند

بی ابر و بی‌غبار در آن مه نظر کنند


در دانه‌های شهوتی آتش زنند زود

وز دامگاه صعب به یک تک عبر کنند


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 243, Divan e Shams


در پیش چون روان شدم برگرفت تیز تیزپا

در پی گام تیز او چه محل باد و برق را


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۵۴۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #1549 


خطوتینی بود این ره تا وصال

مانده‌ام در ره ز شستت شصت سال


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۳۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2935, Divan e Shams


دینار و زر چه باشد انبار جان بیاور

جان ده درم رها کن گر عاشق جوادی


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۳۷۲

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2372, Divan e Shams


چو بدیدم بر سیمین ز زر و سیم نفورم

که نفورست نسیمش ز کف سیم شماره


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۵۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2455, Divan e Shams


هیچ نبردست کسی مهره ز انبان جهان

رنجه مشو زان که تو هم مهره ز انبان نبری


مهره ز انبان نبرم گوهر ایمان ببرم

گر تو به جان بخل کنی جان بر جانان نبری


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۳۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2935, Divan e Shams


حاجت نیاید ای جان در راه تو قلاوز

چون نور و ماهتاب است این مهتدی و هادی


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۱۲۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 3120, Divan e Shams


ندا کرد مجنون قلاووز دارم

مرا بوی لیلی کند رهنمایی


چراغی است تمییز در سینه روشن

رهاند تو را از فریب و دغایی


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۳۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2935, Divan e Shams


از صد هزار تربه بشناخت جان مجنون

چون بوی گور لیلی برداشت در منادی


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۱۲۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 3120, Divan e Shams


ز صد گور بو کرد مجنون و بگذشت

که در بوشناسی بدش اوستایی


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۳۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2935, Divan e Shams


چون مه پی فزایش غمگین مشو ز کاهش

زیرا ز بعد کاهش چون مه در ازدیادی


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۶۲

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2562, Divan e Shams


بیا ای مونس روزم نگفتم دوش در گوشت

که عشرت در کمی خندد تو کم زن تا بیفزایی


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ١٨٨٠

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #1880 


 قوم دیگر می‌شناسم ز اولیا

که دهانشان بسته باشد از دعا


از رضا که هست رام آن کرام

جستن دفع قضاشان شد حرام


در قضا ذوقی همی‌بینند خاص

کفرشان آید طلب کردن خلاص


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۳۰۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1305 


تیر را مشکن که آن تیر شهی است

نیست پرتاوی ز شصت آگهی است


ما رمیت اذ رمیت گفت حق

کار حق بر کارها دارد سبق


قرآن کریم، سورهٔ انفال (۸)، آیهٔ ۱۷

Quran, Sooreh Al-Anfaal(#8), Line #17


«مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ… ؛»


«و هنگامی که تیر پرتاب کردی، تو پرتاب نکردی، بلکه خدا پرتاب کرد… .»


خشم خود بشکن تو مشکن تیر را

چشم خشمت خون شمارد شیر را


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ١٣۰۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1305, Divan e Shams


خشت وجود مرا خرد کن ای غم چو گرد

تا که کنم همچو گرد گرد سوارم طواف


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۳۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2935, Divan e Shams


هر لحظه دسته دسته ریحان به پیشت آید

رسته ز دست‌رنجت وز خوب اعتقادی


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۵۷۴

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #574 


من نمی‌گویم مرا هدیه دهید

بلکه گفتم لایق هدیه شوید


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۹۳۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1939 


هر کجا دردی دوا آنجا رود

هر کجا پستی است آب آنجا دود


آب رحمت بایدت رو پست شو

وانگهان خور خمر رحمت مست شو


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۱۲

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 712, Divan e Shams


شیرین چو شکر تو باش شاکر

شاکر هر دم شکر ستاند


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۵۲۸

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #2528 


 شهر ما فردا پر از شکر شود

شکر ارزانست ارزان‌تر شود


در شکر غلطید ای حلواییان

هم‌چو طوطی کوری صفراییان


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۲۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1620, Divan e Shams


چه شکرفروش دارم که به من شکر فروشد

که نگفت عذر روزی که برو شکر ندارم


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۳۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2935, Divan e Shams


تشنیع بر سلیمان آری که گم شدم من

گم شو چو هدهد ار تو دربند افتقادی


قرآن کریم، سورهٔ نمل (۲۷)، آیهٔ ۲۰ تا ۲۷

Quran, Sooreh An-Naml(#27), Line #20-27


«وَتَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقَالَ مَا لِيَ لَا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِينَ.»(۲۰)


«در ميان مرغان جستجو كرد و گفت: چرا هدهد را نمى‌بينم، 

آيا از غايب‌شدگان است؟»


«لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِيدًا أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطَانٍ مُبِينٍ.»(۲۱)


«به سخت‌ترين وجهى عذابش مى‌كنم يا سرش را مى‌برم، 

مگر آنكه براى من دليلى روشن بياورد.»


«فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ فَقَالَ أَحَطْتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ.»(۲۲)


«درنگش به درازا نكشيد. بيامد و گفت: به چيزى دست يافته‌ام كه تو 

دست نيافته بودى و از سبا برايت خبرى درست آورده‌ام.»


«إِنِّي وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَأُوتِيَتْ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ وَلَهَا عَرْشٌ عَظِيمٌ.»(۲۳)


«زنى را يافتم كه بر آنها پادشاهى مى‌كند. از هر نعمتى برخوردار 

است و تختى بزرگ دارد.»


«وَجَدْتُهَا وَقَوْمَهَا يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ 

أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ فَهُمْ لَا يَهْتَدُونَ.»(۲۴)


«ديدم كه خود و مردمش به جاى خداى يكتا آفتاب را سجده مى‌كنند. 

و شيطان اعمالشان را در نظرشان بياراسته است و از راهِ خدا 

منحرفشان كرده است، چنان كه روى هدايت نخواهند ديد.»


«أَلَّا يَسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي يُخْرِجُ الْخَبْءَ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَيَعْلَمُ 

مَا تُخْفُونَ وَمَا تُعْلِنُونَ.»(۲۵)


«چرا خدايى را كه نهانِ آسمانها و زمين را آشكار مى‌كند و هر چه 

را پنهان مى‌داريد يا آشكار مى‌سازيد مى‌داند، سجده نكنند؟»


«اللهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ.»(۲۶)


«خداى يكتا كه هيچ خدايى جز او نيست. پروردگار عرش عظيم.»


«قَالَ سَنَنْظُرُ أَصَدَقْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْكَاذِبِينَ.»(۲۷)


«گفت: اكنون بنگريم كه راست گفته‌اى يا در شمارِ دروغگويانى.»


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۷۱۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #2719 


آفتابی در سخن آمد که خیز

که برآمد روز برجه کم ستیز


تو بگویی آفتابا کو گواه

گویدت ای کور از حق دیده خواه


روز روشن هر که او جوید چراغ

عین جستن کوریش دارد بلاغ


ور نمی‌بینی گمانی برده‌ای

که صباح‌ست و تو اندر پرده‌ای


کوری خود را مکن زین گفت فاش

خامش و در انتظار فضل باش


در میان روز گفتن روز کو

خویش رسوا کردنست ای روزجو


صبر و خاموشی جذوب رحمت است

وین نشان جستن نشان علت است


أنصتوا بپذیر تا بر جان تو

آید از جانان جزای أنصتوا


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۳۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2935, Divan e Shams


یا صاحبی هذا دیباجة الرشاد

الصبح قد تجلی حولوا عن الرقاد


ای یار من، این سرآغاز رهایی است، صبح دمید، از خواب برخیزید.


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۸۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #1480 


مرغ جذبه ناگهان پرد ز عش

چون بدیدی صبح شمع آنگه بکش


قرآن کریم، سورهٔ حجر (۱۵)، آیهٔ ۹۹

Quran, Sooreh Al-Hijr(#15), Line #99


«وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّىٰ يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ.»


«و پروردگارت را پرستش کن، تا یقین ]مرگ[ تو را در رسد.»


عطار، منطق‌الطیر 

The Conference of the Birds, Attar

« فی التوحید باری تعالی جل و علا، حکایت عیاری که 

اسیر نان و نمک خورده را نکشت.»


تو مباش اصلا کمال این است و بس

تو ز تو لا شو وصال این است و بس


تو درو گم شو حلولی این بود

هرچه این نبود فضولی این بود


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۳۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2935, Divan e Shams


الشمس قد تلالا من غیر احتجاب

والنصر قد توالی من غیر اجتهاد


خورشید بدون حجاب درخشان شده است، پیروزی بدون تلاش و 

کوشش پیاپی شده است.


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۵۸۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #4580 


آفتابی در یکی ذره نهان

ناگهان آن ذره بگشاید دهان


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۸۴

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #384 


ور ببندی چشم خود را زاحتجاب

کار خود را کی گذارد آفتاب


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۴۵۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #1450 


آن یکی در عهد داوود نبی

نزد هر دانا و پیش هر غبی


این دعا می‌کرد دایم کای خدا

ثروتی بی رنج روزی کن مرا


چون مرا تو آفریدی کاهلی

زخم‌خواری سست‌جنبی منبلی


بر خران پشت‌ریش بی‌مراد

بار اسپان و استران نتوان نهاد


کاهلم چون آفریدی ای ملی

روزی‌ام ده هم ز راه کاهلی


کاهلم من سایه‌‌خسپم در وجود

خفتم اندر سایه این فضل و جود


کاهلان و سایه‌خسپان را مگر

روزیی بنوشته‌ای نوعی دگر


هر که را پایی‌ست جوید روزیی

هر که را پا نیست کن دلسوزیی


رزق را می‌ران به سوی آن حزین

ابر را می‌کش به سوی هر زمین


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۳۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2935, Divan e Shams


الروح فی المطار و الکأس فی الدوار

والهم فی الفرار و السکر فی امتداد


جان در پرواز است و جام‌های شراب در گردش، غم و اندوه در 

گریز و سرمستی در تداوم است.


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۱۴

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2814, Divan e Shams


دخل العشق علینا بکؤوس و عقار

ظهر السکر علینا لحبیب متوار


عشق با شراب و جامها پیش ما آمد، از آن یارِ نهان شده 

برای ما سرمستی پیدا شد.


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۳۶۴

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #3364 


« دعوی کردنِ آن شخص که: خدای تعالی مرا نمی‌گیرد به گناه 

و جواب گفتنِ شعیب، او را.»


آن یکی می‌گفت در عهد شعیب

که خدا از من بسی دیده‌ست عیب


چند دید از من گناه و جرم‌ها

وز کرم یزدان نمی‌گیرد مرا


حق تعالی گفت در گوش شعیب

در جواب او فصیح از راه غیب


که بگفتی چند کردم من گناه

وز کرم نگرفت در جرمم اله


عکس می‌گویی و مقلوب ای سفیه

ای رها کرده ره و بگرفته تیه


چند چندت گیرم و تو بی‌خبر

در سلاسل مانده‌ای پا تا به سر


زنگ تو بر توت ای دیگ سیاه

کرد سیمای درونت را تباه


بر دلت زنگار بر زنگارها

جمع شد تا کور شد ز اسرارها


گر زند آن دود بر دیگ نوی

آن اثر بنماید ار باشد جوی


زآنکه هر چیزی به ضد پیدا شود

بر سپیدی آن سیه رسوا شود


چون سیه شد دیگ پس تاثیر دود

بعد از این بر وی که بیند زود زود


مرد آهنگر که او زنگی بود

دود را با روش هم‌رنگی بود


مرد رومی کو کند آهنگری

رویش ابلق گردد از دودآوری


پس بداند زود تاثیر گناه

تا بنالد زود گوید ای اله


چون کند اصرار و بد پیشه کند

خاک اندر چشم اندیشه کند


توبه نندیشد دگر شیرین شود

بر دلش آن جرم تا بی‌دین شود


آن پشیمانی و یارب رفت ازو

شست بر آیینه زنگ پنج تو


آهنش را زنگ‌ها خوردن گرفت

گوهرش را زنگ کم کردن گرفت


چون نویسی کاغذ اسپید بر

آن نبشته خوانده آید در نظر


چون نویسی بر سر بنوشته خط

فهم ناید خواندنش گردد غلط


کان سیاهی بر سیاهی اوفتاد

هر دو خط شد کور و معنیی نداد


ور سوم‌باره نویسی بر سرش

پس سیه کردی چو جان کافرش


پس چه چاره جز پناه چاره‌گر

ناامیدی مس و اکسیرش نظر


ناامیدی ها به پیش او نهید

تا ز درد بی‌دوا بیرون جهید


چون شعیب این نکته‌ها با وی بگفت

زآن دم جان در دل او گل شکفت


جان او بشنید وحی آسمان

گفت اگر بگرفت ما را کو نشان


گفت یا رب دفع من می‌گوید او

آن گرفتن را نشان می‌جوید او


گفت ستارم نگویم رازهاش

جز یکی رمز از برای ابتلاش


یک نشان آنکه می‌گیرم ورا

آنکه طاعت دارد از صوم و دعا


وز نماز و از زکات و غیر آن

لیک یک ذره ندارد ذوق جان


می‌کند طاعات و افعال سنی

لیک یک ذره ندارد چاشنی


طاعتش نغزست و معنی نغز نی

جوزها بسیار و در وی مغز نی


ذوق باید تا دهد طاعات بر

مغز باید تا دهد دانه شجر


دانه بی‌مغز کی گردد نهال

صورت بی‌جان نباشد جز خیال

-------------------

Tags

909


Comments

Be the first to comment

Sign in or sign up to post comments.
Parviz Shahbazi
Ganje Hozour Program #909
برنامه شماره ۹۰۹ گنج حضور
Category:
برنامه های تصویری گنج حضور
برنامه های تصویری ۱۰۰۰ - ۹۰۱
Views: 3,883
Submitted by: , Mar 17 2022






حمایت گنج حضور


 بیننده عزیز برنامه گنج حضور:

  با سلام و احوالپرسی، با تشکر و قدردانی ازشما که این برنامه را تماشا می کنید، از شما تقاضا  داریم که عضو خانواده گنج حضور شوید و به هر اندازه که می توانید و می خواهید این برنامه و تلویزیون را ،هر ماهه، حمایت مالی کنید. لطفاً به این امر مهم توجه فرمایید که برای ادامه خدمات  فرهنگی این تلویزیون حمایت مالی اشخاصی که از آن استفاده می کنند، ضروری است. این تلویزیون منبع دیگری برای درآمد ندارد. لطفاً تصمیم خود را در این مورد به ایمیل: support@parvizshahbazi.com اطلاع دهید.


در صورت لزوم با ‍پشتیبانی گنج حضور با شماره 001-438-686-7580 تماس بگیرید.


حمایت مالی به روشهای آسان زیر امکان پذیر است:

     

   
   

    ۱- از طریق کردیت کارت و Paypal







۲- از طریق دادن کردیت کارت خودتان به ما، تا هر ماهه به مقداری که شما می خواهید، بعنوان حق عضویت، چارج شود.





۳- از طریق فرستادن چک به آدرس زیر: 







Parviz Shahbazi

P.O. Box 745 Woodland Hills, CA

91365 USA. 







               

۴- از طریق فرستادن پول نقد به حساب بانکی گنج حضور، از تمام نقاط دنیا غیر از ایران، یا واریز (Deposit) کردن از نقاط مختلف آمریکا یا کانادا، به شرح  زیر:



 

 

 

WELLS FARGO BANK



6001 Topanga Canyon Blvd
Woodland Hills, CA

91367 USA.

Beneficiary Name: TREASURE OF PRESENCE FOUNDATION, INC.


Account #: 9375957264 Routing: 121000248


Swift #WFBIUS6S